شناسهٔ خبر: 14930867 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: فارس | لینک خبر

ریشه‌‌‌های اسلام‌‌گرایی در ازبکستان - بخش دوم و پایانی

ازبکستان پس از رخدادهای 11 سپتامبر

هرچند عوامل بیرونی در پیدایش و گسترش بنیادگرایی در ازبکستان تأثیرگذار بوده‌اند، اما به‌نظرمی‌رسد، عوامل درونی نقش بارز و چشمگیری در این زمینه ایفا‌کرده‌اند.

صاحب‌خبر -

 

1-4- عربستان سعودی

عربستان سعودی از نظر جغرافیایی با آسیای مرکزی هیچ ارتباط سرزمینی ندارد؛ اما گسترش نفوذ ایران در این منطقه سبب تحریک این کشور به حضور در آسیای مرکزی شد. همان‌گونه که پیش‌تر اشاره‌شد؛ ایران تمایل چندانی به حضور فعال در عرصه‌های ایدئولوژیک آسیای مرکزی نداشته‌است. درواقع در نخستین سال‌های استقلال این کشورها، گسترش نفوذ در منطقه خلیج فارس از اولویت‌های سیاست خارجی عربستان به‌شمارمی‌رفت. عربستان سعودی با حضور پررنگ ایدئولوژیک در این کشورها، در پی مهار نفوذ ایران بوده‌است. دولت عربستان سعودی از سال‌های آغازین استقلال جمهوری‌های آسیای مرکزی، به هزینه‌کردن مبالغ هنگفتی در ترویج سنت‌های موردنظر خود پرداخت. توزیع قرآن، احیای مساجد و نهادهای رسمی روحانیون و مفتی‌ها مورد توجه جدی قرارگرفت. با توجه به دشواری‌های اقتصادی، کمک‌های مالی عربستان برای کشورهای منطقه می‌توانست جاذبه بسیار داشته‌باشد. به هر ترتیب برخلاف ترکیه که کوشید از اهرم‌های قومی و زبانی در منطقه استفاده‌کند، عربستان سعودی از دلارهای نفتی برای تقویت اندیشه وهابیت در منطقه بهره‌گرفت (کولایی، 1384: 216).

1-5- پس از رخدادهای 11 سپتامبر

حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 که به حمله نظامی آمریکا و متحدانش به افغانستان منجرشد، چالش بزرگی برای حرکت‌های اسلام‌گرایانه آسیای مرکزی به‌وجودآورد. این حمله‌ها زمینه را برای فعالیت رهبران جمهوری‌های آسیای مرکزی علیه بنیادگرایان مسلمان مهیاترساخت. آنها که در سال‌های پس از فروپاشی شوروی برای تقویت اقتدار متمرکز خود بسیار کوشیده‌بودند؛ با بهره‌گیری از هراس ناشی از سرایت اقدام‌های تروریستی مشابه در منطقه، نابودی کامل نیروهای اسلام‌گرا را هدف قراردادند. به‌عنوان نمونه، اسلام کریم‌اف حتی در دوران پیش از سلطه طالبان بر افغانستان، از راه تقویت ژنرال عبدالرشید دوستم محدودکردن فعالیت اسلام‌گرایان را شدت بخشیده‌بود (Peimani, 2002: p. 9). ژنرال دوستم در جریان جنگ داخلی تاجیکستان، از ایجاد اردوگاه‌های آموزشی برای مخالفان دولت دوشنبه، با قدرت جلوگیری کرده‌بود. پس از آن نخبگان بنیادگرای ازبک کوشیده‌بودند؛ در برابر نفوذ دوستم به سازماندهی مخالفان تاجیک و ازبک در افغانستان بپردازند و با بهره‌گیری از نیروهای آنان به مقابله با دولت ازبکستان اقدام‌کنند.

پس از رخداد یازده سپتامبر و اعلام جنگ علیه تروریسم به‌وسیله جورج‌بوش، رهبران آسیای مرکزی شرایط را برای اعمال فشار و تشدید سرکوب گروه‌های اسلام‌گرا مناسب‌دیدند. مشارکت کشورهای منطقه درمقام مهم‌ترین متحد منطقه‌ای آمریکا در جنگ علیه تروریسم، به شکل‌گیری مباحثی پیرامون اهداف پشت‌پرده این مشارکت در میان مردم آسیای مرکزی منجرشد. دولت ازبکستان از نخستین کشورهای علاقمند به حضور نظامی آمریکا در منطقه بود.

اسلام کریم‌اف از فرصت حضور آمریکا برای کم‌کردن از فشارها علیه نقض حقوق بشر، دشواری‌های اقتصادی و همچنین اعمال فشار بر گروه‌های اسلام‌گرا ازجمله تلاش برای حذف جنبش اسلامی ازبکستان، نهایت استفاده را کرد (ICG Asia Report , 2001: 4). با آشکارشدن پیامدهای حضور نظامی آمریکا در آسیای مرکزی، بسیاری از مردم منطقه به این نتیجه‌رسیدند که کشورهای غربی و سازمان‌های بین‌المللی، حامی فساد سیاسی و رژیم‌های سرکوبگر منطقه بوده و برخوردی ریاکارانه در برابر ارزش‌های مردم‌سالار نشان‌داده‌اند. به‌تدریج، سیاستمداران آمریکایی نیز دریافتند که حضور نظامی آنان در آسیای مرکزی نتوانسته مانع بی‌ثباتی و ناامنی شود و با ایجاد مشکلات بسیار در روندهای داخلی و خارجی این منطقه، به جای برطرف‌کردن مشکلات، چالش‌های جدیدی هم به‌وجودآورده‌است. بر این اساس گروه بین‌المللی بحران هم توصیه‌کرد: جامعه جهانی اشتباه استراتژیک بزرگی مرتکب‌خواهدشد چنانچه، به رهبران آسیای مرکزی در ادامه روش سرکوبگرایانه‌شان به بهای مشارکت در مبارزه علیه تروریسم بین‌الملل اجازه‌بدهد. از دید این گروه، اگر دولت ازبکستان دیدگاه ملایم‌تری نسبت‌به حرکت‌های اسلامی میانه‌رو نشان‌می‌داد؛ شاید جنبش اسلامی ازبکستان هیچ‌گاه شکل‌نمی‌گرفت و یا به این اندازه نیرومند نبود (ICG Central Asia, 2001: 14).

2- عوامل درونی

عوامل درونی مؤثر در شکل‌گیری و گسترش بنیادگرایی اسلامی در ازبکستان در سه گروه سیاسی، اقتصادی و دینی- مذهبی قابل بررسی است. به‌نظرمی‌رسد این عوامل هریک به تنهایی و یا در ترکیب با عوامل دیگر در پیدایی و گسترش بنیادگرایی اسلامی در ازبکستان تأثیر به‌سزایی داشته‌اند.

2-1- شرایط سیاسی

ازبکستان بیشترین جمعیت (حدود 27 میلیون نفر) و بیشترین شمار مسلمانان را نسبت‌به دیگر کشورهای آسیای مرکزی دارد. از میان جمعیت این کشور، حدود 71 درصد را ازبک‌ها تشکیل‌می‌دهند و حدود 6 میلیون نفر ازبک نیز در کشورهای همسایه زندگی‌می‌کنند؛ که از اقلیت‌های مهم محسوب‌می‌شوند. برای نمونه 13 درصد جمعیت قرقیزستان از ازبک‌ها هستند. ازبکستان در میان کشورهای آسیای مرکزی، یکنواخت‌ترین جمعیت مسلمان را دارد. مذهب بیشتر مردم، تسنن و شاخه حنفی است. اسلام در میان مردم ازبکستان عاملی مهم در زندگی روزمره آنها به‌حساب‌می‌آید و سیاست، اجتماع، فرهنگ و تاریخ این کشور متأثر از آن است. در دوران گورباچف و با اجرای سیاست گلاسنوست[7]، مناسبت‌های مذهبی و سنتی ازجمله رمضان، عید قربان و نوروز به‌عنوان اعیاد بزرگ احیاشدند. پس از استقلال، جنبش‌های سیاسی تأثیرگذاری در ازبکستان شکل‌گرفت که بیشتر آنها در آخرین سال‌های حکومت گورباچف و گسترش آزادی‌های مذهبی و سیاسی ایجادشده‌بودند.

در سال‌های اولیه استقلال، اسلام به‌عنوان وسیله‌ای برای دستیابی به اهداف حیاتی و مؤثر در مرحله نخستین دولت- ملت‌سازی به‌واسطه حکومت استفاده شد. از سوی دیگر با توجه به تجانس نسبی جمعیت و پایبندی بیشتر آنان به اصول مذهبی، اسلام درمقام جایگزین خلاء ناشی از نابودی مارکسیسم- لنینیسم مطرح شد. نقش مؤثر اسلام به‌عنوان منشاء ثروت معنوی ملت ازبک یا همان مفهوم «میراث ملی» که به فراموشی سپرده‌شده‌بود، بار دیگر مطرح شد. به‌علاوه، گرایش به اسلام توانست در برقراری روابط با دولت‌های نفت‌خیز خلیج فارس به‌منظور جذب سرمایه و حمایت آنها نقش مؤثری ایفاکند. در این شرایط پیدایی و گسترش گروه‌های دارای گرایش اسلامی، امری طبیعی به‌نظرمی‌رسید. در نتیجه اجرای سیاست آزادی فعالیت‌های اسلام‌گرایان، شماری حزب سیاسی فعال برای اصلاح اوضاع اجتماعی- سیاسی شکل‌گرفت. برای نمونه حزب تجدید حیات اسلامی[8] که در دوران شوروی تأسیس ‌شده‌بود، در میان مردم از مقبولیت برخوردار بود و حزب عدالت[9] با هدف زدودن فساد و مشکلات اقتصادی در نمنگان تأسیس شد. اندیشه وهابیت هم در میان برخی از مردم فرغانه دارای محبوبیت بود.

اگرچه در ابتدا اسلام مورد توجه حکومت ازبکستان واقع شد؛ به‌تدریج و پس از گذشت دوره‌ای کوتاه، سیاست سرکوب در برابر گروه‌های مخالف و به‌ویژه اسلام‌گرایان به‌اجرادرآمد. درحقیقت، دولت با بهره‌برداری از فرصت ایجادشده به سبب حیات دوباره گروه‌های اسلام‌گرا با بزرگ‌نمایی تهدیدهای امنیتی و نظامی آنها، زمینه سرکوب و حذف جنبش‌های اسلامی را مهیاکرد (Fierman, 1997: 382). در این شرایط، محرومیت مردم از شرکت در روند توسعه سیاسی، شکست دربرآوردن خواسته‌های آنان و بستن همه کانال‌های ارتباطی برای ابراز مخالفت، زمینه شکل‌گیری دیدگاه‌های تند برای جست‌وجوی آمال و آرزوهای برباد‌رفته را فراهم‌کرد. با ادامه سرکوب‌ها، به‌تدریج زمینه شکل‌گیری گروه‌های افراطی و بنیادگرایانه اسلامی با هدف سرنگونی حکومت و اصلاح امور آماده‌تر شد (Peimani, 2002: 91). سیاست سرکوب گروه‌های اسلام‌گرا به همان نتیجه‌ای منجرشد که اسلام کریم‌اف از آن وحشت‌داشت «افراط‌گرایی اسلامی مسلحانه». برای نمونه، جنبش اسلامی ازبکستان، که از حزب ممنوع‌شده عدالت در 1992 منشعب‌شده‌بود، یکی از قدرتمندترین احزاب مسلح اسلام‌گرا در آسیای مرکزی به‌شمار‌آمد و به‌طور متناوب در ازبکستان و قرقیزستان حملات تروریستی انجام‌داد. به باور بیشتر پژوهشگران، این جنبش نتیجه مستقیم به‌رسمیت‌نشناختن آزادی‌های مذهبی، برخورد خشن با مخالفان و ایجاد وقفه در روند دولت- ملت‌سازی به‌واسطه سیاست‌های اسلام کریم‌اف است (Rashid, 2002: 85).

2-2- وضعیت اقتصادی

میراث اقتصادی شوروی برای ازبکستان زیرساخت‌های ضعیف و فرسوده، وابستگی بیش از اندازه به کشت پنبه به‌عنوان تنها محصول صادراتی و منابع روبه زوال بود. این شرایط در نتیجه اقتصاد دستوری حکومت شوروی و نظام کنترل یکپارچه جمهوری‌های تحت سلطه به‌وجودآمده‌بود. دولت ازبکستان پس از استقلال، به دنبال اجرای اقتصاد دستوری با دادن سوبسید، کنترل شدید بر تولید و قیمت کالاها با افزایش بیش از حد نرخ تورم روبه‌رو شد.

این وضعیت دولت را به اجرای اصلاحات اقتصادی و سیاسی در سال 1994 مجبورکرد. این اصلاحات شامل گسترش فرایند خصوصی‌سازی، تحکیم سیاست‌های پولی و مالی، کاهش نقش دولت در اقتصاد، رفع محدودیت در قیمت‌گذاری‌ها و فراهم‌کردن فرصت سرمایه‌گذاری خارجی بود. با این حال، دولت همچنان نقش مهمی در اقتصاد ایفامی‌کرد و اصلاحات پیشنهادی هم نتوانست تغییرهای بنیادی در روند گذار به اقتصاد بازار آزاد ایجادکند (Akiner, 1993: 34). از سوی دیگر، با ادامه اتکای دولت به صادرات پنبه و گسترش زمین‌های زیر کشت این محصول و به سبب نبود زیرساخت‌های تولید مواد غذایی، افزایش جمعیت بیش از پیش، اقتصاد ازبکستان را آسیب‌پذیرساخت (Everett-Heath, 2003: 198).

بیکاری، در شرایطی که میزان رشد جمعیت بالاست، یکی دیگر از تهدیدهای جدی برای اقتصاد ناکارآمد ازبکستان به‌شمارمی‌آید. بر اساس آمار دفتر برنامه‌ریزی دولت، 60 درصد جمعیت ازبکستان زیر 25 سال هستند که بیشتر آنان شغلی ندارند. نرخ تورم گاهی تا60 درصد می‌رسد و در مناطق روستایی، کشاورزان همچنان به کشت پنبه مجبورهستند؛ با این حال درآمد ناچیزی نصیب آنها می‌شود. بیکاری، به‌ویژه در میان جوانان ناگزیر به افزایش میزان جرایم و خشونت‌ها می‌انجامد (Rashid, 2002: 179-180). پس از استقلال، با بدترشدن اوضاع اقتصادی و کاهش سطح استانداردهای زندگی و افزایش فقر، موجی از خشم و نارضایتی در میان توده‌های مردم شکل‌گرفت.

برای نمونه، حزب عدالت که پیشتر به آن اشاره‌شد، برپایه مفاهیم اسلامی و با هدف اصلاح اوضاع اقتصادی و مبارزه با فساد در دره فرغانه شکل‌گرفته‌بود. محرومیت مردم از حضور فعال در فرایند سیاسی و اقتصادی، افزایش موانع برای مردم محلی در تأمین معاش، همراه با افزایش سریع جمعیت در ازبکستان، زمینه مساعدی برای فعالیت گروه‌های تندرو و بنیادگرا در میان توده مردم ناامید و فقیر فراهم‌کرده‌است. بر پایه گزارش گروه بین‌المللی بحران، تازمانی‌که امکان حضور مردم برای تأثیر در تحولات سیاسی کشور به‌صورت قانونی، میسرنشود؛ گروه‌های اسلام‌گرا با ادعای به‌کارگیری توان خود در تحقق این خواسته‌ها، از اعتبار ویژه‌ای در میان مردم برخوردار می‌شوند (ICG Asia Report, 2001: 17).

2-3- وضعیت مذهبی

برای درک بهتر وضعیت مذهبی ازبکستان، بررسی مهم‌ترین گروه‌ها و اندیشه‌های مؤثر اسلامی، اهداف و موانع موجود بر سر راه آنها ضروری است:

وهابیت نخستین‌بار در سال 1912 به آسیای مرکزی معرفی شد. سپس سید شریف محمد از سوی عربستان، نخستین مدرسه علوم وهابی را در دره فرغانه پایه‌گذاری‌کرد. اندیشه وهابیت، ابتدا به‌واسطه مخالفت با تصوف و صوفیان با بی‌رغبتی مردم منطقه مواجه‌شد؛ اما به‌تدریج و به‌ویژه در زمان ضعف مجاهدان، مورد استقبال مردم قرارگرفت. در اواخر دهه 1980، در بحبوحه فروپاشی اتحاد شوروی، پی 70 سال محرومیت مذهبی ناشی از سلطه کمونیسم، وهابیت به‌عنوان یک جنبش که هدف اصلی آن آموزش سنت‌های اسلامی به اهالی بومی بود به سرعت گسترش‌یافت. نه تنها شواهد بسیار حاکی از دریافت کمک‌های نقدی و حمایت از گروه‌های تندرو آسیای مرکزی به‌وسیله مؤسسه‌های بازرگانی و رهبران عالی‌رتبه عربستان است؛ بلکه بسیاری از رهبران گروه‌های تندرو ازجمله جنبش اسلامی ازبکستان برای جذب کمک‌های بیشتر به عربستان سفرکرده‌اند (Rashid, 2002: p.34). با این حال، سیاست گرایش به سوی عربستان در درازمدت نتیجه معکوس داشته‌است به گونه‌ای که اینک بیشتر رهبران آسیای مرکزی اقدام‌ها و تلاش‌های عربستان برای گسترش وهابیت را تهدیدی علیه این منطقه برآوردمی‌کنند.

جنبش اسلامی ازبکستان، ائتلافی متشکل از مبارزان مسلمان ازبکستان و کشورهای دیگر آسیای مرکزی، مخالف رژیم ازبکستان است. این جنبش در سال 1998 به‌وسیله طاهر یولداشف و جمعه نمنگانی پس از پایان جنگ داخلی ازبکستان بنیان‌گذارده‌شد (Rashid, 2002: 148). ریشه‌های تشکیل این جنبش به اوایل دهه 1990، اندکی پس از اعلام استقلال ازبکستان و برقراری آزادی مذهبی نسبی به‌واسطه حکومت بازمی‌گردد. با بازشدن فضای سیاسی، احزاب و گروه‌های اسلامی بسیار شکل‌گرفتند. طاهر یولداشف با تأسیس حزب عدالت به دنبال برقراری نظم و قانون از راه شریعت بود. خواسته‌های این حزب از دولت عبارت بود از: به‌رسمیت‌شناختن اسلام به‌عنوان دین رسمی کشور، واگذاری بخشی از ساختمان‌های دولتی در نمنگان به حزب عدالت برای تأسیس دفتر و به‌رسمیت‌شناختن همه گروه‌های مخالف (Abduvakhidov, 1995: 297). این خواسته‌ها و خواسته‌های مشابه دیگر، به‌منزله اعلام تهدید جدی برای حکومت ازبکستان محسوب‌می‌شد. ازاین‌رو، حکومت گزینه سرکوب و اعمال فشار را برای پاسخ به خواسته‌های قانونی گروه‌های مخالف برگزید. به زودی فعالیت حزب عدالت ممنوع شد. بسیاری از رهبران و اعضای آن دستگیر شدند، اما رهبران اصلی آن طاهر یولداشف و جمعه نمنگانی به تاجیکستان گریختند و در آنجا به گروه‌های اسلامی درگیر در جنگ داخلی پیوستند.

با اوج‌گرفتن اقدام‌های جنبش اسلامی ازبکستان، ازجمله چندین مورد بمب‌گذاری و آدم‌ربایی از اوایل سال 1999، دولت ازبکستان فعالیت این جنبش را به‌عنوان جنبشی بنیادگرایانه و افراطی، به‌طور رسمی ممنوع‌کرد. ازآن‌پس، جنبش اسلامی ازبکستان فعالیت‌های خود را مخفیانه و خارج از ازبکستان ( بیشتر در نواحی مرزی شمال افغانستان) ادامه‌داد. پس از رخداد 11 سپتامبر، جنبش اسلامی ازبکستان به‌وسیله رئیس جمهور آمریکا، در فهرست سازمان‌های تروریستی قرارگرفت. این اقدام برای جلب توجه دولت ازبکستان و تسهیل همکاری نظامی با این کشور در جریان جنگ افغانستان انجام شد. پس از این اقدام‌ها، جنبش اسلامی ازبکستان با کمک‌های مالی و نظامی القاعده و با استفاده از خاک افغانستان به فعالیت‌های خویش ادامه‌داد.

حزب تحریر در اوایل دهه 1990 وارد آسیای مرکزی شد و به‌تدریج در اواخر این دهه بر شمار اعضای آن افزوده‌شد. این حزب با شعار حذف مسالمت‌آمیز دولت‌های آسیای مرکزی و تأسیس خلافت اسلامی در جهان اسلام، از درون جنبش‌های رادیکال اسلامی خاورمیانه در اواخر دهه 1950 رشدکرد. برخلاف جنبش اسلامی ازبکستان، حزب تحریر هرگونه کاربرد خشونت و برخورد مسلحانه را منع‌کرده‌است. رویکرد نظریه‌پردازان حزب، دستیابی به اهداف خود به شیوه گفتگو با فعالیت و تبلیغ علیه حکومت‌های سکولار و بیان منافع استقرار اسلام در جامعه است (Eshanova, 2002). حزب تحریر جنبشی فراملی و برخوردار از حمایت مسلمانان جوان کشورهای اروپای غربی و دارای سازمانی گسترده در لندن است. اگرچه آمار دقیقی از منابع و اعضای حزب تحریر در دست نیست، بااین‌حال گفته‌می‌شود هزاران نفر در آسیای مرکزی عضو این حزب هستند (ICG Asia Briefing Paper, 2002: 6).

این حزب دارای رویکرد سیاسی به اسلام و معتقد است در صورت استقرار اسلام و اجرای درست احکام شریعت، مشکلات اجتماعی مانند فساد و فقر ازمیان‌خواهدرفت. با این وجود، رهبران حزب برنامه و راهکار مشخصی را مبنی بر چگونگی استقرار جامعه آرمانی موردنظر خود ارائه‌نکرده‌اند. شعارهای مطرح‌شده نیز بیشتر ضد غربی، ضد نژادپرستانه و ضد شیعی بوده‌است. بااین‌حال، به علت تداوم مشکلات اقتصادی و نارضایتی‌های اجتماعی، رویکرد آرمانشهری حزب تحریر از اهمیت ویژه‌ای در آسیای مرکزی برخوردارشده‌است (ICG .Asia Briefing Paper, 2002: 6) فعالیت حزب تحریر در تاجیکستان و ازبکستان متمرکزبوده‌است و با اینکه خود را یک حزب سیاسی می‌نامد بیشتر یک جریان ایدئولوژیک است که اولویت آن تبیین احکام اسلام و تقویت اعتقادات مردم می‌باشد.

بیشتر اعضای حزب از قومیت ازبک هستند، بااین‌حال گروه‌هایی از قرقیزها و تاجیک‌ها نیز عضو آن هستند. اگرچه حزب تحریر در ازبکستان و قرقیزستان غیرقانونی شناخته‌می‌شود؛ با این حال، این حزب بر خلاف جنبش اسلامی ازبکستان از جانب دولت آمریکا در فهرست گروه‌های تروریستی قرارنگرفته‌است (سلیمی و هفت‌آبادی، 1387: 89). به‌نظرمی‌رسد مقبولیت نسبی حزب تحریر در اواخر دهه 1990 و اوایل دهه 2000، می‌تواند از یک سو به‌دلیل نبود تکثرگرایی مذهبی متأثر از سرکوب گروه‌های اسلام‌گرا در منطقه و به‌ویژه ازبکستان و از سوی دیگر، به‌واسطه نابودی جنبش اسلامی ازبکستان به دنبال جنگ آمریکا علیه تروریسم و اشغال افغانستان توجیه شود (Khansari, 2011: 109).

نتیجه‌گیری

در این مقاله فرایند احیای اسلام در ازبکستان از زمان استقلال در 1991 تاکنون بررسی شد. به همین منظور، با تمرکز بر اسلام‌گرایی بنیادگرا و نقش آن در فرایند احیای دوباره اسلام، به مهم‌ترین عوامل مؤثر در شکل‌گیری این پدیده اشاره‌شد. سپس عوامل مؤثر در پیدایی بنیادگرایی به دو گروه عوامل بیرونی و درونی تقسیم شد؛ کشورهای ایران، ترکیه، افغانستان و عربستان سعودی به‌عنوان عوامل بیرونی بررسی شدند. با بررسی و تحلیل عوامل بیرونی مؤثر در گسترش بنیادگرایی در ازبکستان به‌نظرمی‌رسد، این عوامل نقش مؤثری در فرایند شکل‌گیری بنیادگرایی در ازبکستان نیز داشته‌اند.

واقعیت این است که هرچند همه این کشورها مسلمان هستند؛ با حضور در آسیای مرکزی، هریک به دنبال اهداف سیاست خارجی خود می‌باشند که به معنی یکسانی با برداشت آنها از اسلام در کشور خود نیست. به‌عنوان نمونه، ایران اگرچه یک کشور مسلمان است؛ به سبب گرایش واقع‌گرایی، از دخالت در مسائل ایدئولوژیکی آسیای مرکزی و تلاش برای صدور انقلاب اسلامی خودداری‌ورزیده و در برابر آن تمایل خود را به گسترش روابط اقتصادی و تعمیق ارتباطات فرهنگی با تکیه بر پیشینه تاریخی مشترک نشان‌داده‌است.

حضور قدرتمند ترکیه در آسیای مرکزی، هرچند که جنبه‌های مذهبی را نیز دنبال‌می‌کند؛ اما بیشتر به دنبال گسترش اسلام نوگرا و حمایت از دولت‌های غیردینی منطقه است. حضور عربستان سعودی در آسیای مرکزی، همان‌گونه که پیشتر نشان‌داده‌شد؛ با توجه به اهداف سیاست خارجی ایران در منطقه خلیج فارس قابل بررسی است. عربستان در تلاش برای حضور بیشتر در منطقه، به دنبال مهار نفوذ ایران در خلیج فارس و محدودکردن حضور این کشور است. به‌نظرمی‌رسد افغانستان، عامل خارجی مهمی است که برای امنیت آسیای مرکزی یک تهدید جدی به‌شمارمی‌آید. این تهدید با اشغال افغانستان و سقوط طالبان هم ازمیان‌نرفته‌است.

در این مقاله بر عوامل درونی مؤثر بر شکل‌گیری و گسترش پدیده بنیادگرایی در ازبکستان تمرکزشده‌است که عبارت‌‌ا‌ند از: شرایط سیاسی، اقتصادی و مذهبی مؤثر در گسترش بنیادگرایی. مطالعه عوامل درونی نشان‌می‌دهد، این عوامل هریک به تنهایی و یا در ترکیب با سایر عوامل در رشد و گسترش پدیده بنیادگرایی اسلامی نقش مؤثری داشته‌اند. در ازبکستان اصلاحات سیاسی و اقتصادی اسلام کریم‌اف با ناکامی روبه‌رو‌شده‌است.

 هرچند در ابتدا کریم‌اف از اسلام به‌عنوان ابزاری برای کسب محبوبیت و مشروعیت استفاده‌کرد، اما با گسترش گروه‌های اسلام‌گرا، در گام نخست به دنبال کنترل این گروه‌ها برآمد و سپس سیاست سرکوب و اعمال فشار را به‌اجراگذاشت. با گسترش تهدید گروه‌های بنیادگرا و تندرو، دولت ازبکستان با همه گروه‌های مذهبی و ازجمله احزاب میانه‌رو و معتدل به شدت برخوردکرد. در نتیجه این سرکوب گسترده، تنش‌های اجتماعی افزایش‌یافت و گروهی هم به‌تدریج جذب جنبش‌های مسلحانه شدند. در چنین شرایطی، گروه‌های اسلامی بنیادگرا و تندرو چالش جدی برای دولت ازبکستان محسوب‌‌شدند.

از سوی دیگر با وخیم‌ترشدن شرایط اقتصادی، افزایش تورم، بیکاری و کاهش سطح زندگی مردم هم‌زمان با شدت‌گرفتن سرکوب‌ها، این نگرانی که گروه‌های مخالف میانه‌رو به صف مبارزان مسلح مخالف رژیم بپیوندند؛ به کابوسی برای رژیم ازبکستان تبدیل شده‌است. به‌نظرمی‌رسد که بزرگ‌نمایی تهدید بنیادگرایی اسلامی و استفاده ابزاری از آن به‌واسطه دولت، نتیجه‌ای جز تضعیف نظام سیاسی و اقتصادی ازبکستان نداشته‌است. البته این واقعیت که حمایت مردمی از تشکیل یک حکومت اسلامی در ازبکستان ضعیف است؛ توجیه سرکوب گروه‌های اسلام‌گرا نخواهدبود. باید توجه‌کرد، اگرچه بخشی از مردم ازبکستان از اسلام‌گرایان مسلح حمایت‌می‌کنند، به‌نظرمی‌رسد این حمایت از باورهای اسلامی مردم برنمی‌خیزد؛ بلکه نتیجه محرومیت از مشارکت در روند سیاسی،  نارضایتی از گسترش فساد و شکست اصلاحات اقتصادی- اجتماعی است.

پی نوشت:

[7] . Glasnost

[8] . Islamic Renaissance Party

[9] . Justice

مراجع

منابع

1- منابع فارسی

- احتشامی، انوشیروان (1381)، «بنیادگرایی اسلامی و اسلام سیاسی»، ترجمه محسن اسلامی، فصلنامه علوم سیاسی، ش 18.

- اسلامی، محمداسماعیل، فرهنگ علوم سیاسی، تهران: مرکز اسناد و مدارک علمی ایران، ج 2 ، بی‌تا.

- اولکات، مارتا بریل (1371)، «سیاست در آسیای مرکزی پس از فروپاشی شوروی»، مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، ش 2.

- بنیگسن، الکساندر و براکس آپ، مری. مسلمانان شوروی، گذشته، حال، آینده، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی‌تا.

- خسروی، غلامرضا (1385)، «درآمدی بر بنیادگرایی اسلامی»، مطالعات راهبردی، ش اول، بهار.

- سلیمی، حسین و هفت‌آبادی، مریم (1387)، «ملاحظات امنیتی- سیاسی چین در آسیای مرکزی»، فصلنامه مطالعات اورسیای مرکزی، ش 2.

- فرجی‌راد، عبدالرضا و خوانساری، جواد (تابستان1390)، «از ظهور اسلام در خراسان بزرگ تا بنیادگرایی در آسیای مرکزی» پژوهشنامه خراسان بزرگ، ش 3.

- کولایی، الهه (1376)، سیاست و حکومت در آسیای مرکزی، تهران: سمت.

- کولایی، الهه (1381)، «پیوندهای امنیتی افغانستان و تاجیکستان»، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، ش 38.

- کولایی، الهه (بهار 1384). «زمینه‌های بنیادگرایی اسلامی در آسیای مرکزی»، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی، ش 67.

- یزدانی، عنایت‌الله (زمستان 1383). «نقش اسلام در آسیای مرکزی پس از فروپاشی شوروی»، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 48.

2- منابع انگلیسی

- Akiner, Shirin (2003), “The Politicization of Islam in Post-Soviet Central Asia”, Religion, State and Society, Vol. 31, No. 2.

- Akiner, Shirin (1993), Central Asia: New Arc of Crisis?, Royal Institute for Defense Studies.

- Balci, Bayram (2003),“Fethullah Gülen’s Missionary Schools in Central Asia and their Role in the Spread of Turkism and Islam”, Religion, State and Society, Vol. 31, No. 2.

-   Bennigsen, Alexandre, Broxup, Marie (1983), The Islamic Threat to the Soviet State, Croom Helm, London & Canberra.

-  Bourdeaux, Michael, The Politics of Religion in Russia and the New States of Eurasia, ed, Armonk, New York, M. E. Sharpe.

-  “Central Asia (1 March 2001): Islamist Mobilization and Regional Security”, ICG Asia Report, No. 14, Osh/Brussels.

-  “Central Asian (28 September, 2001). Perspectives on 11 September and the Afghan Crisis”, ICG Central Asia Briefing Paper.

- Ehteshami, Anoushirvan (1994), From to Central Asia, Exeter: Short Run Press.

- Everett-Heath, Tom (2003), “Instability and Identity in a Post-Soviet World”, in Central Asia: Aspects of Transition, Tom Everett-Heath, ed., Routledge Curzon, London & New York.

-  Ehteshami Anoushiravan ed (1994), “Iran and Central Asia”, in From the Gulf to Central Asia: Players in the New Great Game, Exeter, University of Exeter Press.

-  Fierman, William (1991), “The Soviet ‘Transformation’ of Central Asia” in Soviet Central Asia: the Failed Transformation, Westview Press, Boulder - San Francisco – Oxford.

- Haghayeghi, Mehrdad (1995), Islam and politics in Central Asia. New York: St. Martin's Press.

- Jonson, Lena (1998), The Tajik War: A Challenge to Russian Policy, The Royal Institute of International Affairs, Chatham House, London.

- Khalid, Adeeb (2003), “A secular Islam: nation, state and religion in Uzbekistan.” International Journal of Middle Eastern Studies 35.

- Khansari, Javad (September 2011), "Islamic Fundamentalism in Uzbekistan: Possibility or Paranoia", M. A Thesis of Central Asia and Caucasus Studies, Allameh Tabatabaie University, Tehran.

- Kort, Michael (2004), Central Asian Republics. New York, N.Y.: Facts on File.

 - Lawton, John (1991), Samarkand and Bukhara, photographs by Francesco Venturi, London: Tauris Parke Books.

- MacLeod, Calum (1997), Uzbekistan: the golden road to Samarkand. Lincolnwood, Illinois: Odyssey/Passport.

- Melvin, Neil J (2000), Uzbekistan: transition to authoritarianism on the Silk Road. Amsterdam: Harwood Academic.

- Murtazin, Marat (2000), “Muslims and Russia: War or Peace? Central Asia and the Caucasus”, Journal of Social and Political Studies, Sweden, No. 1.

- Smolansky, Oleg M. (1994), “Turkish and Iranian Policies in Central Asia” in Central Asia: Its Strategic Importance and Future Prospects, Hafeez Malik, ed., New York, St. Martin’s Press.

- Steinberger, Petra (2003), "Fundamentalism’ in Central Asia: Reasons, Reality and Prospects” in Central Asia: Aspects of Transition, Tom Everett-Heath, ed., Routledge Curzon, London & New York.

- Peimani, Hooman (2002), Failed Transition, Bleak Future? War and Instability in Central Asia and the Caucasus, Praeger, Westport, Connecticut, London

- Rashid, Ahmed (2002), Jihad: the Rise of Militant Islam in Central Asia, Yale University Press, New Haven and London.

- Roy, Olivier (2000), The New Central Asia: The Creation of Nations, New York University Press.

- Yalcin, Resul (2002), The Rebirth of Uzbekistan: Politics, Economy and Society in the Post-Soviet Era. Reading, UK: Ithaca Press.

- Winrow, Gareth M. (1997), “Turkish Policy in Central Asia” in Security Politics in the Commonwealth of Independent States: the Southern Belt, Mehdi Mozaffari, ed., Department of Political Science, University of Aarhus, Denmark.

- “The IMU and the Hizb-ut-Tahrir (January 2002): Implications of the Afghan Campaign”, ICG Asia Briefing Paper.

- “The IMU and the Hizb-ut-Tahrir (January 2002): Implications of the Afghan Campaign”, ICG Asia Briefing Paper.

3- منابع الکترونیکی

- Eshanova, Zamira, “Central Asia: Uzbekistan, Kyrgyzstan Differ in Approach to Hizb-ut-Tahrir”, RFE/RL Prague, 12 July, 2002, from:

http://www.rferl.org/features/2002/07/12072002171856.asp

الهه کولایی: استاد گروه مطالعات منطقه ای دانشگاه تهران 

جواد خوانساری: دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران

فصلنامه جامعه شناسی سیاسی جهان اسلام شماره 2

انتهای متن/