مصدوميت رونالدو عادلانه نبود. شايد به همين دليل بود که حتي فوتبال بيرحم هم دلش به حال ستارهاش سوخت. اشکهاي رونالدو خيلي دردناک بود آنقدر دردناک که حتي پروانههاي ورزشگاه هم براي دلدارياش آمدند.طبق قواعد فوتبالي پرتغال نبايد جام ميگرفت. پرتغال اصلا نبايد به فينال ميآمد. حالا که آمده بود بايد هم بازي را به فرانسه و ستارههايش و به داور مهربان با ميزبان بازي واگذار ميکرد. اما جام گرفتن برزيل اروپا فقط يک راز داشت. رازش در همان رگهاي بيرون زده گردن رونالدو بود. در همان عطش تمام نشدني. در همان غيرتي که حتي با پايي که نميتوانست قدم از قدم بردارد ميخواست در ميدان بماند.رونالدو شايد در بازي نبود اما او باز هم کاپيتان تيم بود. حتي بالاتر از يک سرمربي. در دقايقي که سانتوس مات و مبهوت بود و حتي با تکانهاي رونالدو هم به خودش نميآمد بارهمه چيز روي دوش رونالدو بود. وقتي همتيميهايش خسته روي چمن پهن شده بودند. رونالدو مثل پادشاهي قبل از آغاز نبرد ميان سربازانش گشت زد. با همان وضعيت روحي داغونش به تمام بازيکنان، نفر به نفر روحيه داد. تمام انگيزه و غرور و تعصب و توانش را ميخواست به تک تک
هم تيميهايش تزريق کند تا هر کدام از آنها جانشين او در زمين باشند. در نهايت اين اتفاق هم افتاد. بازيکنان جنگيدند و جام را براي کاپيتانشان به ارمغان آوردند. بعد از اتفاقات ديروز رونالدو شايستهترين فرد براي بالا بردن جام بود. کاري که پيش از اين فيگو واوزهبيو و تمام اسطورههاي پرتغالي درانجام آن ناکام بودند و در نهايت اين رونالدو بود که اين راه بيپايان را تمام کرد.