شناسهٔ خبر: 9737970 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه خراسان | لینک خبر

پاورقی تغییر تاکتیک

فراز و فرود حزب توده(قسمت هشتاد و دوم)

صاحب‌خبر -
فراز و فرود حزب توده(قسمت هشتاد و دوم)
تغییر تاکتیک
اعتراضات مردمی علیه رژیم پهلوی از زمستان سال 1356 و در پی انتشار سرمقاله روزنامه کیهان علیه نهضت اسلامی و با امضای «احمد رشیدی مطلق»، گسترش یافت. 
در آن زمان، احزاب و گروه های متعددی با تفکرات مارکسیستی فعالیت داشتند.
 حزب توده، به عنوان پرسابقه ترین گروه مارکسیست در ایران، نمی توانست نسبت به وقایعی که در کشور روی می دهد، بی تفاوت بماند. معدود اقدامات مسلحانه گروه هایی مانند «چریک های فدایی خلق»، باعث از دست رفتن اعتبار پیشین حزب توده در میان مارکسیست های ایران شده بود.
 در این زمان، دو گرایش عمده در میان توده ای ها وجود داشت. گرایش نخست که «ایرج اسکندری» از آن دفاع می کرد، معتقد بود اصولاً ساقط کردن رژیم پهلوی کار صحیحی نیست و حزب باید همسو با جبهه ملی و جریان های وابسته به آن، در پی احیای سیستم حکومتی مشروطه و قانون اساسی آن باشد. 
«اسکندری» معتقد بود که اکنون دور، دورِ ملی هاست و حزب باید برای یافتن جایگاهی در معادلات سیاسی آینده ایران، خود را به این جریان و تفکرات آن نزدیک کند. در مقابل، «نورالدین کیانوری» و  همفکرانش معتقد بودند که به هر حال، کار رژیم پهلوی تمام است. 
خبرهایی که از طریق سازمان های اطلاعاتی شوروی به آنها می رسید، نشان می داد که انقلاب در حال اوج گرفتن است و مردم با رهبری امام خمینی(ره)، در پی ایجاد یک حکومت غیرسلطنتی، بر اساس مبانی دینی هستند. به همین دلیل، حزب توده نیز باید به ظاهر، همسو با این جریان وارد عرصه سیاسی ایران شود تا بتواند برای خود جایگاهی کسب کند. 
«کیانوری» معتقد بود، جریان های مارکسیست و شبه مارکسیست موازی با حزب توده، توانسته اند افکار عمومی را با استفاده از فعالیت های خرابکارانه و مسلحانه، به سوی خود جلب کنند و حزب توده تنها در صورتی می تواند به بقای خود ادامه دهد که با یک چرخش سریع و وانمود کردن همسویی با خواست مردم، نظر توده ها را جلب کند.
تحلیل هایی که کارشناسانه نبود
«بابک امیرخسروی»، از اعضای فعال حزب توده، در خاطراتش می گوید:«شواهد موجود نشان می دهد که از نوامبر تا دسامبر ۱۹۷۸، شوروی  نیز به این جمع بندی رسیده بود که باید از شاه دست شست. آنها نیز رفتن او را قطعی می دیدند. 
منتها این فکر قویاً حاکم بود که معضل برکناری شاه بدون جنگ داخلی میسر نخواهد شد و ارتش ایران صحنه را به راحتی خالی نخواهد کرد و احتمال جنگ داخلی و دخالت ارتش آمریکا در پیِ آن، بسیارمحتمل به نظر می رسد. 
در چنین شرایطی، دولت شوروی نیز ورود ارتش خود به شمال ایران را، اجتناب ناپذیر می دید و در فکر چاره بود. 
هنگامی که در ۱۳۶۴هـ.ش، برای دیدار با اردشیر آوانسیان به ایروان رفته بودم، او تعریف می کرد که در آستانۀ انقلاب، پرواز شبانه روزی هواپیماهای تانک بر شوروی که به سوی مرز ایران عازم بودند، خواب و آسایش را از مردم ارمنستان سلب کرده بود.
 در چنین چشم اندازی، برای حزب کمونیست شوروی، نقش حزب تودۀ ایران که به آن همچون ابزاری برای پیشبرد سیاستش در ایران می نگریست، اهمیت ویژه ای یافت. برای مقامات و آپاراتچیک های شوروی، کیانوری فردی «خودی»، محرم و مورد اعتماد بود. 
وانگهی، سازمان حزب در ایران، هرچه بود، زیر نظر و تحت مسئولیت کیانوری قرارداشت. به علاوه، کیانوری تجربۀ تشکیلاتی و سازماندهی طولانی داشت؛ لذا بیش از هر کس مناسب آن سناریوی جنگ داخلی پنداری شوروی ها بود. 
ایرج اسکندری، با تمام محاسنی که داشت، واقعاً مرد چنین میدانی نبود.» به این ترتیب، در آستانه انقلاب اسلامی، «نورالدین کیانوری» دبیر اول حزب توده ایران شد و جای «ایرج اسکندری» را گرفت تا مجری سیاست های جدید شوروی در ایران باشد. 
«کیانوری» در نخستین مصاحبه مطبوعاتی خود، پس از رسیدن به مقام دبیر اولی، شعار «پیش به سوی تدارک مبارزه مسلحانه خلق» را سر داد و عملاً از سیاست  جدید شوروی نسبت به ایران که از طریق حزب توده اعمال می شد، پرده برداشت.
 نویسنده کتاب «سازمان و سیاست حزب توده» در این باره می نویسد:«انتصاب [کیانوری] از سوی مطبوعات و تحلیل گران غربی به عنوان یک چرخش مهم در سیاست های منطقه ای مسکو و انطباق آن با شرایط جدید انقلابی ایران، ارزیابی شد ... تصور غرب این بود که این تحولات در حزب توده، پیش درآمد یک جنگ مسلحانه داخلی در ایران است که طی آن، حزب توده با پشتیبانی فعال شوروی و حتی مداخله نظامی این کشور به بهانه قرارداد 1921م موفق به تجزیه بخشی از ایران (هدف حداقل) یا تصرف حاکمیت سیاسی در ایران (هدف حداکثر) خواهد شد.» وقایعی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد، نشان می دهد که شوروی واقعاً چنین سیاستی را پیگیری می کرد اما نه تحلیل های افرادی مانند «کیانوری» و نه تحلیل های کارشناسان غربی، درست از آب در نیامد.