به گزارش «راهبرد معاصر»؛ قدرت گیری مجدد دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در سال 2024 میلادی و اوجگیری موج پوپولیستی تحت لوای شعار «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم»، در مقطعی توانست با دستکاری ماهرانه خشم طبقات فرودست و سوءاستفاده از سرخوردگی تودهها، نظمی نوپا در پایگاه اجتماعی حزب محافظهکار پدید آورد.
فرجام این تجربه پوپولیستی، زنگ خطری بسیار بلندتر و سهمگینتر را برای لایههای فرادست و شبکههای پنهان و آشکار قدرت در آمریکا به صدا درآورده است
هسته مرکزی این جریان با وعده برچیدن بساط «معرکهگیریهای پرهزینه نظامی»، بازسازی زیرساختهای فرسوده داخلی و پایان بخشیدن به حیفومیل مالیات شهروندان آمریکایی در نقاط گوناگون دنیا هویت یافت. با این حال، تجربه نشان داد که این نمایش عوامگرایانه تنها سرابی گذرا بود؛ بنایی متزلزل که در فاصلهای کوتاه و ظرف کمتر از دو سال از دستیابی دوباره به قدرت، به تلی از خاکستر بدل شد و با سرعتی باورنکردنی در سراشیبی انهدام قرار گرفت تا سقوط کرد.
فروپاشی صاعقهوار ترامپیسم زمانی شتاب گرفت که رهبران پرمدعای آن، دقیقاً در همان دامی فروافتادند که پیشتر پیشینیان خود را به سبب ورود به آن سرزنش میکردند. قمار تقابل مستقیم و فرسایشی با محور اقتدار و مقاومت جمهوری اسلامی ایران، نقطه پایان توهمات کاخ سفید بود. تودههای فریفتهشدهای که گمان میبردند شعارهای انزواگرایانه و حمایتگرایانه ترامپ مرهمی بر دردهای معیشتی آنان خواهد بود، ناگهان مشاهده کردند که حاصل عملکرد این حلقه افراطی، انباشت مجدد هزینههای نظامی، جهش تورمی، به خطر افتادن امنیت انرژی و تحقیر حیثیت بینالمللی آمریکا در برابر صلابت نیروهای مسلح ایران بوده است. این تناقض رسواکننده، توهم جریان پوپولیستی را متلاشی و کاریکاتور بودن ادعاهای منجیگرایانه آن را آشکار کرد.
شاید گویاترین و تکاندهندهترین نشانه این زوال راهبردی، موضعگیری عریان جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا باشد؛ آنجا که پرده از واقعیت ژئوپلیتیک و جامعهشناختی بیسابقه برداشت و اعتراف کرد، هسته سخت و بدنه وفادار جریان موسوم به «ماگا»، در انتخابات میاندورهای کنگره دست به انتحار سیاسی زده و برگههای رأی خود را نه با قهر و خانهنشینی، بلکه با ثبت عامدانه نام نامزدهای حزب رقیب به صندوقها ریختهاند. این چرخش رادیکال و انتقال آرا به اردوگاه سنتی مقابل، بیش از آنکه حاصل انتخاب ایجابی باشد، اقدامی سلبی و تنبیهی در جهت زیر پا نهادن پیمانشکنی رهبران پوپولیست بود. این رخداد، سندی تاریخی بر اضمحلال قطعی سرمایه اجتماعی جریانی است که میپنداشت میتواند با هوچیگری رسانهای و هیجانآفرینیهای مجازی، تناقضات ساختاری خود را لاپوشانی کند.
با وجود این، خطا خواهد بود اگر آثار ویرانگر و پسلرزههای این هزیمت را صرفاً در چارچوب رقابت حزبی یا انشقاق درونتشکیلاتی در میان جمهوریخواهان ارزیابی کنیم. فرجام این تجربه پوپولیستی، زنگ خطری بسیار بلندتر و سهمگینتر را برای لایههای فرادست و شبکههای پنهان و آشکار قدرت در آمریکا به صدا درآورده است. جامعه آمریکا با نظارهگری ورشکستگی سریع ترامپیسم، واپسین میخ را بر تابوت باور به اصلاحپذیری وضعیت موجود درون چارچوبهای مستقر کوبید. تودههای خشمگین اکنون دریافتند فرقی میان فریبکاری نئولیبرالهای دموکرات و لافزنیهای توخالی راستگرایان پوپولیست وجود ندارد؛ هر دو جریان، در نهایت جادهصافکن کارتلهای الیگارشیک، شبکههای امنیتی نامرئی و سرمایهداری فاسد حاکم هستند.
بنابراین، موج بعدی انفجار اجتماعی در آمریکا دیگر در قالب صندوقهای رأی، تعویض احزاب یا حتی جنبشهای هدایتشده درونسیستمی بازتولید نخواهد شد. پوپولیسم ترامپی به عنوان آخرین سنگر هیئت حاکمه برای مهار و کانالیزه کردن خشم طبقاتی شکست خورد و فروپاشید. این فروپاشی، انرژی نهفته و طغیانگر میلیونها شهروند محروم و تحقیرشده را مستقیماً رو به روی شالودههای اصلی نظام سلطه در واشنگتن قرار داده است؛ مصافی گریزناپذیر که مقصد نهایی آن، نشانه رفتن تمامیت نظام حکمرانی و فروریختن هژمونی پنهان و آشکاری است که دههها بر گرده مردم آمریکا سنگینی کرده است.
∎