داشتیم در مطب به آواز «گلپونههای آشنای دشت امید، من ماندهام تنهای تنها» با صدای زندهیاد ایرج بسطامی گوش میدادیم. به این فکر میکردم که چقدر این ترانه را دوست دارم و در عین حال، به نظرم میرسد صدای بسطامی، دستکم به معنای متعارف کلمه، صدای زیبایی نیست. صدایش خشدار است؛ چیزی شبیه صدای صافنشده آدمی در اول صبح با سیگار بر لب، پیش از آنکه چیزی بخورد و گلویش را تازه کند. با خودم فکر میکردم چطور ممکن است کسی با چنین صدایی، خوانندهای تا این اندازه تأثیرگذار شود؟ حسی مشابه به صدای محمدرضا لطفی دارم؛ بهخصوص در اجرای تصنیف «از کفم رها» از عارف قزوینی. صدای لطفی کمجان و خشدار است و از آن صافی و صلابت متعارفی که معمولا از یک صدای خوشخوان انتظار داریم، چندان بهرهای ندارد. با این همه، این تصنیف را با صدای او بیشتر از اجرای شجریان دوست دارم؛ دستکم برای من بیشتر به دل مینشیند. این تناقض ظاهری ذهنم را به پرسشی قدیمی میکشاند: آیا واقعا بینقصی، آنقدر که تصور میکنیم، برای انسان جذاب است؟ شاید ما کمال را تحسین میکنیم، اما این نقص است که گاهی به ما نزدیکتر میشود؛ دستکم در هنر. کمال، اغلب احترام و حتی فاصله میآفریند؛ نقص، امکان همدلی و نزدیکی را فراهم میکند. چیزی که بیش از اندازه صیقلی و بیعیب است، ممکن است تحسینبرانگیز باشد، اما لزوما به دل نمینشیند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از قهرمانان محبوب اسطورهها، با وجود قدرت و شکوهشان، از نقصی بنیادین رنج میبرند. آشیل، با پاشنه آسیبپذیرش، تصویر روشنی از همین تناقض است؛ نقطهای کوچک از ضعف که در کنار قدرت تقریبا افسانهای او معنا پیدا میکند. هراکلس نیز با وجود نیروی فراانسانیاش، از خشمی ویرانگر رنج میبرد که به کشتن خانوادهاش میانجامد. اودیسه هم در کنار هوش و تدبیرش، اسیر غروری است که بارها او را به دردسر میاندازد. گویی قهرمان برای آنکه به شخصیتی انسانی و ماندگار بدل شود، باید جایی از زرهاش شکاف بردارد. در اسطورههای یونانی، کمال و خوشبختی بیش از اندازه نیز گاه نشانهای از خطری پنهاناند. داستان پولوکراتس در روایت هرودوت، نمونهای از همین نگرانی است. فرمانروایی که بخت پیوسته یارش است، سرانجام درمییابد که خوشبختی بیوقفه میتواند خود نشانهای شوم باشد برای سقوطی سهمگین. در حماسه گیلگمش نیز قهرمان داستان تنها پس از مرگ انکیدو و مواجهه با هراس مرگ است که معنای محدودیت انسانی را درمییابد. گیلگمش که در آغاز به نیرویی فراتر از انسان متکی است، در برابر فناپذیری درمیماند. سفر او برای یافتن جاودانگی، سرانجام به پذیرش حقیقتی تلخ میرسد که انسان نمیتواند از مرزهای وجود پرنقص خویش بگریزد و مهمترین نقصش، فناپذیری است. در سنت مسیحی نیز تصویر امر قدسی با رنج، زخم و آسیبپذیری پیوند خورده است. خداوند در قالب انسانی جسمانی ظاهر میشود که رنج میکشد و به صلیب کشیده میشود. در این تصویر، شکوه نه در دوری از درد، بلکه در امکان حضور در دل آن آشکار میشود. در عرفان ایرانی نیز میتوان رد همین نگاه را در چهره «رند» دنبال کرد؛ شخصیتی که نه مدعی کمال است و نه چندان میکوشد نقصهایش را پنهان کند. رند، برخلاف زاهدی که به ظاهر آراسته و پرهیزکار خود تکیه دارد، با تناقضهایش زندگی میکند. او از ادعای بیعیبی فاصله میگیرد و گاه درست از همانجایی که نقصش را میپذیرد، به حقیقتی انسانیتر نزدیک میشود. در زیباییشناسی ژاپنی نیز مفاهیمی همچون «وابیسابی» و هنر «کینتسوگی» جلوهای دیگر از این نگرش هستند. وابیسابی زیبایی را در ناپایداری، سادگی و ناتمامی جستوجو میکند؛ کینتسوگی نیز هنر ترمیم سفالهای شکسته با لاک و پودر طلاست. در این هنر، شکستگی را چنان ترمیم نمیکنند که گویی هرگز اتفاق نیفتاده است؛ رد شکست باقی میماند و حتی به بخشی از زیبایی شیء تبدیل میشود. ترک، بهجای آنکه عیبی برای پنهانکردن باشد، به بخشی از تاریخ و هویت آن بدل میشود. با این حال، فکر نمیکنم ماجرا صرفا این باشد که نقص بهخودیخود زیباست. هر صدای خشدار یا هر اجرای ناسازی لزوما تأثیرگذار نیست. آنچه اهمیت دارد، گاهی پیوندی است که میان نقص و تجربه انسانی برقرار میشود؛ جایی که محدودیت فنی، ناخواسته یا آگاهانه، به حامل نوعی احساس بدل میشود که شاید صدایی بینقص یا صوتی تراشیده نتواند همانطور منتقلش کند. صدای ایرج بسطامی، از نظر من و با سلیقه من، صدای بینقصی نیست، اما اندوهی در آن هست که از محدوده زیباییشناسی متعارف فراتر میرود. وقتی صدایش را میشنوم، گاهی خیال میکنم اندوهی که سالها بعد در زلزله بم به شکلی هولناک آشکار شد، پیشتر در حنجره او حضور داشته است؛ گویی مردم بم، سالها پیش از آن فاجعه، اندوهی را که هنوز بر سرشان آوار نشده بود، از گلوی او فریاد میزدند. احتمالا این تعبیر بیش از آنکه واقعیتی قابل اثبات باشد، تصویری است که موسیقی در ذهن من میسازد. با این حال، مگر هنر چیزی جز همین توانایی شگفتانگیز خیال است؛ اینکه صدایی بتواند احساسی را در ما بیدار کند که از خود آن صدا بیشتر و بزرگتر است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.