شناسهٔ خبر: 80394887 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: دیپلماسی‌ایرانی | لینک خبر

گفتارهایی پیرامون جمهوری سوم (بخش هشتم)

دیپلماسی؛ هنر شکار فرصت‌ها

محمدجواد حق‌شناس در یادداشتی می‌نویسد: در هفت یادداشت پیشین مجموعه «ایران و آمریکا؛ گفتارهایی پیرامون جمهوری سوم»، کوشیدم از بازخوانی تاریخ روابط دو کشور و نقد روایت تمدنی و قدرت‌محور مارکو روبیو، به بررسی تاب‌آوری جامعه ایران، امکان عبور از دشمنی دیرپا و ضرورت گشودن راه دیپلماسی برسم. در یادداشت هفتم، «ایران قدم اول را بردارد؛ دیپلماسی گام‌های فزاینده»، تأکید کردم که ابتکار عمل الزاماً به معنای عقب‌نشینی یا واگذاری امتیاز یک‌جانبه نیست. اکنون پرسش این است: چگونه می‌توان فرصت‌های گذرا را به دستاوردهایی پایدار برای امنیت و منافع ملی تبدیل کرد؟

صاحب‌خبر -

دیپلماسی ایرانی: در سیاست خارجی، گاه یک دیدار دیپلماتیک در لحظه‌ای حساس، اهمیتی فراتر از ده‌ها بیانیه رسمی پیدا می‌کند. حضور مقام‌های بلندپایه و بانفوذ سه قدرت منطقه‌ای، عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه، در تهران، در شرایطی که سایه جنگ همچنان بر منطقه سنگینی می‌کند، رویدادی است که اهمیت آن می‌تواند فراتر از یک دیدار معمول دیپلماتیک باشد. هنوز درباره نتایج این رایزنی‌ها نمی‌توان داوری قطعی کرد؛ اما هم‌زمانی آن با تلاش‌های میانجیگرانه و نگرانی فزاینده کشورهای منطقه از گسترش درگیری، فرصتی پدید آورده که نباید به‌آسانی از کنار آن گذشت.

در هفت یادداشت پیشین مجموعه «ایران و آمریکا؛ گفتارهایی پیرامون جمهوری سوم»، کوشیدم از بازخوانی تاریخ روابط دو کشور و نقد روایت تمدنی و قدرت‌محور مارکو روبیو، به بررسی تاب‌آوری جامعه ایران، امکان عبور از دشمنی دیرپا و ضرورت گشودن راه دیپلماسی برسم. در یادداشت هفتم، «ایران قدم اول را بردارد؛ دیپلماسی گام‌های فزاینده»، تأکید کردم که ابتکار عمل الزاماً به معنای عقب‌نشینی یا واگذاری امتیاز یک‌جانبه نیست. اکنون پرسش این است: چگونه می‌توان فرصت‌های گذرا را به دستاوردهایی پایدار برای امنیت و منافع ملی تبدیل کرد؟

عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، با وجود تفاوت در اولویت‌ها و مناسبات خارجی، از پیامدهای گسترش جنگ تأثیر می‌پذیرند. ناامنی مسیرهای تجارت و انرژی، اختلال در مناسبات اقتصادی، گسترش بی‌ثباتی و خطر سرایت درگیری‌ها، به مرزهای یک کشور محدود نمی‌ماند. همین نگرانی‌های مشترک می‌تواند زمینه همکاری فراهم کند؛ هرچند اشتراک در نگرانی، به معنای یکسانی منافع یا تضمین توافق نیست. هنر دیپلماسی آن است که از میان تفاوت‌ها، امکان همکاری عملی را شناسایی کند.

درباره انگیزه حضور این هیئت‌ها در تهران، گمانه‌های متفاوتی مطرح شده است. برخی احتمال می‌دهند که این گفت‌وگوها زمینه‌ای برای افزایش فشار بر ایران در صورت ناکامی مذاکرات باشد. اما وزارت خارجه عربستان، بنا بر گزارش منتشرشده از بیانیه این وزارتخانه، نشست چهارجانبه را در راستای کاهش تنش‌ها، جلوگیری از گسترش درگیری و حمایت از میانجیگری قطر و پاکستان توصیف کرده است. این موضع، هرچند به معنای تضمین توافق نیست، نشان می‌دهد که دست‌کم در سطح اعلامی، کاهش تنش در دستور کار قرار دارد. اکنون باید دید آیا نگرانی مشترک کشورهای منطقه می‌تواند به تعهداتی روشن و متقابل بینجامد.

در این میان، پرونده یمن اهمیت ویژه‌ای دارد. امنیت عربستان و امنیت اقتصادی و انسانی مردم یمن را نمی‌توان جدا از یکدیگر بررسی کرد. اگر قرار است تهدید علیه فرودگاه‌ها، بنادر و زیرساخت‌های عربستان پایان یابد، باید درباره رفع محدودیت‌های مؤثر بر فعالیت اقتصادی، حمل‌ونقل و دسترسی انسانی در یمن نیز گفت‌وگو شود. اصل راهنما می‌تواند «امنیت متقابل و آزادی فعالیت اقتصادی در برابر آزادی فعالیت اقتصادی» باشد. چنین رویکردی، بدون نادیده‌گرفتن اختلافات سیاسی و امنیتی، امکان حرکت از مطالبات یک‌جانبه به تعهدات متقابل را فراهم می‌کند.

البته موضوع تنها یمن نیست. امنیت خلیج فارس، تنگه هرمز، مسیرهای انرژی، محدودیت‌های اقتصادی علیه ایران و احتمال رویارویی دوباره تهران و واشینگتن، بر محاسبات کشورهای منطقه اثر می‌گذارند. حتی توافقی محدود میان عربستان و انصارالله، بدون کاهش تنش گسترده‌تر منطقه‌ای، ممکن است شکننده بماند. ازاین‌رو، بررسی این مسائل در قالب مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته از ترتیبات امنیتی و اقتصادی می‌تواند سودمندتر از پرداختن جداگانه به هر پرونده باشد؛ مشروط بر آنکه پیچیدگی موضوعات، مانع دستیابی به توافق‌های مرحله‌ای نشود.

در همین چارچوب، پیشنهاد محمدجواد ظریف برای شکل‌گیری «شبکه امنیتی آسیای غربی» شایسته توجه است. این ایده را می‌توان در امتداد کوشش‌های پیشین، از جمله ابتکار صلح هرمز، بررسی کرد. منطقه‌ای که دهه‌ها امنیت خود را در سایه رقابت تسلیحاتی، بی‌اعتمادی و مداخلات خارجی جست‌وجو کرده، به سازوکارهایی برای گفت‌وگوی مستمر، مدیریت اختلافات و پیشگیری از درگیری نیاز دارد. چنین شبکه‌ای نباید صرفاً عنوانی تازه برای نشست‌های تشریفاتی باشد؛ اعتبار آن به توانایی تبدیل گفت‌وگو به تعهدات روشن وابسته است.

در این مسیر، مشارکت عمان، قطر و عراق نیز اهمیت دارد. عمان از تجربه انتقال پیام میان تهران و واشینگتن برخوردار است؛ قطر در میانجیگری منطقه‌ای نقش‌آفرینی کرده و عراق، به‌عنوان همسایه ایران و کشوری متأثر از تنش‌های منطقه، می‌تواند به گسترش دامنه گفت‌وگو کمک کند. پیوند ظرفیت این کشورها با عربستان، پاکستان و ترکیه، امکان شکل‌گیری شبکه‌ای از ارتباطات سیاسی را افزایش می‌دهد.

البته تعدد میانجیگران زمانی سودمند است که نقش‌ها هماهنگ باشد و پیام‌های متناقض، روند مذاکرات را دشوارتر نکند.

در همین حال، تحولات آستانه انتخابات اسرائیل نیز بر اهمیت زمان‌شناسی دیپلماتیک می‌افزاید. یسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، در واکنش به گزارش‌هایی درباره اختلاف میان مقام‌های سیاسی و نظامی این کشور، اعلام کرده است که اسرائیل قصد انجام حمله پیش‌دستانه علیه ایران پیش از انتخابات را نداشته است. این تکذیب، هرچند در ارزیابی فضای کنونی اهمیت دارد، به‌تنهایی تضمینی برای منتفی‌شدن خطر درگیری در آینده نیست. ایران نباید امنیت خود را به نتیجه انتخابات اسرائیل یا اختلاف احتمالی میان واشینگتن و تل‌آویو وابسته کند. هرچه کشورهای منطقه در جلوگیری از جنگ و مدیریت اختلافات فعال‌تر شوند، توسل به تشدید تنش با موانع سیاسی بیشتری روبه‌رو خواهد شد. آنچه می‌تواند ماندگار باشد، شکل‌گیری تفاهم‌هایی است که منافع مشترک کشورهای منطقه را به تعهدات اجرایی پیوند دهد.

برای ثمربخش‌بودن این مسیر، دستور کاری مرحله‌بندی‌شده ضرورت دارد: ایجاد کانال ارتباطی اضطراری، توافق بر اصول کاهش تنش، حفاظت از زیرساخت‌ها و مسیرهای تجارت و انرژی، تسهیل فعالیت‌های اقتصادی و انسانی و فراهم‌کردن زمینه گفت‌وگوی مؤثر میان ایران و آمریکا. هر گام باید متقابل، سنجش‌پذیر و دارای سازوکار پیگیری باشد. هدف نخست، نه توافقی جامع و فوری، بلکه جلوگیری از تشدید درگیری و ایجاد اعتماد کافی برای برداشتن گام‌های بعدی است.

اما بهره‌گیری از فرصت‌ها مستلزم بازنگری در برداشت ما از پیروزی در مذاکره است. معیار موفقیت، تأمین منافع ملی و دستیابی به برد راهبردی است، نه احساس شکست یا پیروزی طرف مقابل. نباید صرفاً به این دلیل که توافقی برای طرف دیگر نیز سودمند است، از آن روی گرداند. حتی اگر واشینگتن برای خروج از بن‌بست به توافق نیاز داشته باشد، این نیاز به‌خودی‌خود دلیلی برای رد تفاهم نیست. پرسش اصلی آن است که ایران در برابر تعهدات خود، چه دستاوردهای واقعی و تضمین‌شده‌ای به دست می‌آورد. دیپلماسی میدان مسابقه برای اعلام پیروزی نیست؛ گاه بزرگ‌ترین برد راهبردی آن است که طرف مقابل نیز خود را بازنده احساس نکند.

سرانجام، دیپلماسی خارجی از شرایط داخلی کشور جدا نیست. جامعه‌ای که زیر فشار اقتصادی و نگرانی از جنگ قرار دارد، به اعتماد، مشارکت و امید نیازمند است. دفاع از ایران و تمامیت سرزمینی آن، فراتر از اختلاف‌نظر درباره سیاست‌های جاری است؛ همان‌گونه که دفاع ملی نباید به معنای تعطیلی نقد و نادیده‌گرفتن حقوق شهروندان باشد. توافق ملی، با ترمیم اعتماد عمومی و گشودن عرصه مشارکت، پشتوانه دیپلماسی خواهد بود. ایران برای پاسداری از استقلال و امنیت خود به توان دفاعی، خرد سیاسی و ابتکار دیپلماتیک نیاز دارد. فرصت‌ها همواره تکرار نمی‌شوند؛ هنر دیپلماسی آن است که پیش از بسته‌شدن پنجره‌ها، راهی به سوی صلح بگشاید./اعتماد

∎​