شناسهٔ خبر: 80338222 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: مردم‌سالاری‌آنلاین | لینک خبر

چانه‌زنی‌های تهران و واشنگتن به شکل آشکار و پنهان ادامه دارد

شطرنج دیپلماتیک در ساعات صفر

 تیک تاک ساعت در خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری بوی باروت می‌دهد. «امکان» از سرگیری جنگ ایران و آمریکا یا اقدام نظامی اسرائیل، یک واقعیت سخت و غیرقابل کتمان است اما دیپلماسی بین تهران و واشنگتن آشکارا و پنهان ادامه دارد.

صاحب‌خبر -  تیک تاک ساعت در خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری بوی باروت می‌دهد. «امکان» از سرگیری جنگ ایران و آمریکا یا اقدام نظامی اسرائیل، یک واقعیت سخت و غیرقابل کتمان است اما دیپلماسی بین تهران و واشنگتن آشکارا و پنهان ادامه دارد. در این معادله، طرفین وارد بازی عدم قطعیت بین جنگ و صلح شده‌اند.
می‌توان گفت که در معادلات پیچیده خاورمیانه، مرز میان «دیپلماسی» و «جنگ تمام‌عیار» هیچ‌گاه به اندازه امروز باریک و لغزنده نبوده است. اخبار رسمی از تردد دیپلمات‌ها میان تهران، دوحه و مسقط خبر می‌دهند و واشنگتن ظاهراً از تمایل جدید خود به گفت‌وگو سخن می‌گوید. حقیقت میدان این است که دیپلماسی در واشنگتن نه به عنوان جایگزین جنگ، بلکه به عنوان مکمل فشار نظامی و ابزاری برای تحمیل ضرب‌الاجل معنا می‌شود.

در کانون این بازی پیچیده، نامه جنجالی «جی‌دی ونس» (معاون رئیس‌جمهور آمریکا) و سیگنال‌های ارسالی از کاخ سفید قرار دارد. افشای خطوط اصلی این مکاتبات و تحرکات اخیر نشان می‌دهد که تیم ترامپ بار دیگر به احیای سنتی‌ترین و در عین حال خطرناک‌ترین تاکتیک خود روی آورده است. کالبدشکافی تئوری مرد دیوانه ترامپ می‌تواند منجر به خلق فهم متفاوتی از رفتار رئیس جمهوری آمریکا ترسیم می‌کند.
 بر اساس دکترین مرد دیوانه که ریشه در دوران «ریچارد نیکسون» دارد دونالد ترامپ تلاش می‌کند این تصویر را به تصمیم‌گیرندگان در تهران مخابره کند که شخصاً فردی غیرقابل‌پیش‌بینی، بی‌پروا و آماده برای دستور صدور تهاجم نظامی همه‌جانبه است. هدف ونس و دستگاه دیپلماسی آمریکا از مانور دیپلماتیک همزمان با اجرای «دیپلماسی قایق توپدار»، ایجاد «ترس ساختاری» و وادار ساختن تهران به پذیرش شروط واشنگتن در یک بازه زمانی فوق‌العاده فشرده است.

ادبیات رسمی و غیر رسمی تهران نشان می‌دهد که بنا به روایت «عباس عراقچی» وزیرامورخارجه ایران دیگر خط قرمزی برای تقابل با دشمن وجود ندارد. به شکل فوری باید دقت داشت که کاخ سفید به شدت تحت فشار تقویم سیاسی داخلی و انتخابات میان‌دوره‌ای قرار دارد. ترامپ نیازمند یک پیروزی سریع دیپلماتیک یا نمایشی از تسلیم حریف است تا آن را به عنوان کارت برنده به رای‌دهندگان آمریکایی بفروشد. تمایل ناگهانی واشنگتن به دیپلماسی در قطر، نه از روی تغییر ماهیت استراتژیک، بلکه با هدف تحمیل یک ضرب‌الاجل فشرده به تهران طراحی شده است تا ایران را بر مدار ساعت سیاسی کاخ سفید تنظیم کند.
اما محاسبه کاخ سفید بازهم دچار خطای محاسباتی بنیادین شده است. تهران نشان داده است که تقویم سیاسی خود را با ساعت انتخاباتی واشنگتن کوک نمی‌کند.مضافا، ایرانی‌ها آماده ورود به معادله «جنگ آخرالزمان» شده اند.

جنگ اعصاب انتظار برای جنگ

واشنگتن با درک پایداری تهران در برابر ضرب‌الاجل‌های کوتاه‌مدت، ابزار تکمیلی دیگری را در کنار تئوری مرد دیوانه به خدمت گرفته است؛ ترامپ «جنگ انتظار» را دنبال می‌کند. رویکرد مرد دیوانه،ترکیبی هدفمند و لایه‌بندی‌شده از تهدید سخت نظامی، تداوم سایه جنگ، تحریم‌های خفه‌کننده و فشار ارزی است . هدف مشخص کاخ سفید فرسایش توان زیستی جامعه و خرد کردن اعصاب افکار عمومی در ایران است.
موتور پیشران بازی اعصاب ترامپ، «دیپلماسی قایق توپ‌دار» است. رویکردی قرن هجدهمی که رئیس جمهوری آمریکا از ابتدای بازگشت به کاخ سفید علیه تهران دنبال می‌کند. دیپلماسی قایق توپدار به راهبرد نمایشی اهرم‌سازی نظامی گفته می‌شود که در آن یک قدرت بزرگ با گسیل ناوها، بمب‌افکن‌ها و تسلیحات تهاجمی به نزدیک مرزهای کشور هدف، طرف مقابل را زیر تهدید مستقیم و عریان جنگ ناچار به تسلیم و پذیرش شروط دیپلماتیک می‌کند.

واشنگتن با نگاه داشتن ایران در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» و انتشار مکرر سیگنال‌های تهاجمی، تراز اقتصادی و امنیت روانی بازار را نشانه‌رفته است. هدف پنتاگون و شورای امنیت ملی آمریکا این است که با معلق نگه داشتن فضای سیاسی، ریسک سرمایه‌گذاری را به اوج رسانده و از طریق نوسانات ارزی و تورم انتظاری، سفره و معیشت مردم را دستخوش اختلال ساختاری کند.

استراتژی آمریکا بر این فرض اشتباه استوار شده که اگر محاصره اقتصادی و سایه جنگ به فرسایش زندگی روزمره منجر شود، تهران ناچار خواهد شد برای پیشگیری از نارضایتی‌های اجتماعی، تن به شروط واشنگتن بدهد و ضرب‌الاجل کاخ سفید را بپذیرد. با این حال، این مدل رفتاری واشنگتن با یک سد محکم مواجه شده است. دستگاه تصمیم‌گیری در تهران با ادراک کامل از پازل «جنگ انتظار»، نه تنها تن به این فشار روانی نداده، بلکه با بستر‌سازی برای مدیریت شرایط فوق‌العاده، اهرم «انتظار» را به یک ابزار بازدارنده علیه خود آمریکا تبدیل کرده است. وقتی جامعه و حاکمیت در ایران خود را برای سناریوی سخت آماده می‌کنند، اثرگذاری ابزار «ترس‌افکنی فرسایشی» کاخ سفید به مرور افول کرده و واشنگتن را در تله زمان‌بندی خود گرفتار می‌سازد.

 دیس بک ایرانی به ترامپ

این استنباط وجود دارد که با گذشت ماه‌ها از آغاز تقابل سخت  و درگیری‌های نظامی، اصرار واشنگتن بر تحمیل «ضرب‌الاجل‌های سیاسی فشرده» به تهران با شکست کالبدی مواجه شده است. بر اساس گزارش بلومبرگ، ساختار تصمیم‌گیری در ایران بر خلاف زمان‌بندی انتخاباتی کاخ سفیدبر یک بازی بلندمدت، جنگ فرسایشی و راهبرد مهار تکیه دارد.  هدف بنیادین استراتژی تهران، محروم ساختن ایالات متحده از اعلام پیروزی قطعی، کشاندن بحران به دوران پس از ترامپ و فرسوده ساختن دارایی‌های نظامی و مالی پنتاگون در تنگه هرمز و منطقه است. اتفاق جالب توجه اینجاست که انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا، مصادف با چهل و هفتمین سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ است. واقعه تسخیر سفارت آمریکا نه تنها به پایان یک‌دوره‌ای ریاست‌جمهوری جیمی کارتر انجامید.. از آن زمان تا امروز، کاخ سفید هشت بار میان روسای جمهور دست‌به‌دست شده، اما فرض اشتباه واشنگتن مبنی بر امکان وادار ساختن تهران به حرکت بر مدار «ساعت سیاسی آمریکا» ثابت مانده است.

برگردیم به معادله ذهنی کاخ سفید در جنگ 40 روزه، ترامپ براساس تحلیل موساد و نخست وزیر اسرائیل گمان می‌کرد که در یک جنگ چهار تا شش هفته ای به فروپاشی دومینویی جمهوری اسلامی دست خواهد یافت اما این اتفاق رخ نداد.  با فرسایشی شدن نبرد، مواضع ترامپ میان ادعای فوریت زمان و ادعای تکراری «زمان به نفع آمریکاست» در نوسان بوده است. انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر این محاسبات را کاملاً آشفته کرده است؛ ترامپ از یک‌سو به دنبال نمایشی از موفقیت فشار برای جلب آرای داخلی است و از سوی دیگر نمی‌خواهد در آستانه رأی‌گیری، نشانه‌ای از ضعف یا امتیازدهی بروز دهد.

بنا به نوشته بلومبرگ، «صنم وکیل»، مدیر برنامه خاورمیانه در اندیشکده چتم‌هاوس، صراحتاً اشاره می‌کند که «برای ایران، تقابل با آمریکا امری روزمره و در پیوند با بقاست. این عدم تقارن ساختاری باعث می‌شود تهران بتواند برای زمان بازی کند. در منازعه‌ای با ماهیت بقا، زمان در عمل به سود ایران کار می‌کند.» سیاست واشنگتن بر این فرض اشتباه استوار است که برتری نظامی به سرعت به پیروزی سیاسی می‌رسد، اما بیزاری جامعه آمریکا از «جنگ‌های بی‌پایان» دست پنتاگون را می‌بندد.

برای تهران، این نبرد ریشه در هویت تاریخی مقاومت دارد. بر اساس تحلیل «حمیدرضا عزیزی» در گروه بین‌المللی بحران، ساختار ایران چهار دهه تمرین کرده است که چگونه زیر بار تحریم و فشار نظامی به حیات خود ادامه دهد. در میدان نبرد، ایران با به‌کارگیری پرشمار پهپادهای ارزان‌قیمت، شناورهای تندرو هجومی و نبرد نامتقارن، ذخایر پدافندی و مالی تریلیون‌دلاری پنتاگون را در تنگه هرمز تخلیه کرده و هزینه ادامه جنگ را برای کاخ سفید سرسام‌آور ساخته است.

 به نوشته بلومبرگ، ایران برای ناکام گذاشتن کاخ سفید نیازی به شکست نظامی مستقیم ارتش آمریکا ندارد. ترامپ هنگام اعلام آغاز عملیات هدف خود را نابودی کامل برنامه هسته‌ای و تغییر حکومت اعلام کرد؛ اهدافی که محقق نشده‌اند. به تعبیر« الی گرانمایه» عضو ارشد شورای اروپایی روابط خارجی، ایران با ممانعت از دستیابی ترامپ به توافق مورد نظرش و موکول کردن هرگونه مصالحه به دولت بعدی آمریکا، می‌تواند ترامپ را کیش‌ومات کرده و سرنوشتی کاملاً مشابه جیمی کارتر و دموکرات‌ها را نه برای شخص ترامپ که برای جمهوری خواهان در صندوق‌های رای و تاریخ آمریکا رقم بزند.

با این حال، خطر حیاتی این تاکتیک آن است که یک ترامپ تضعیف‌شده و خشمگین پس از شکست احتمالی در انتخابات میان‌دوره‌ای، ممکن است رفتارهایی غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر بروز داده و دست به ریسک‌های نظامی خطرناک‌تری بزند. فارغ از اینکه آینده سیاسی کاخ سفید به چه سمتی برود، جنگ جاری چالش‌هایی عمیق و بلندمدت برای آمریکا پدید آورده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس که دهه‌ها امنیت خود را در ازای تأمین انرژی به واشنگتن گره زده بودند، اکنون در حال بازنگری در عمق این شراکت و اجرای راهبردهای موازنه و پوشش ریسک هستند. آلن ایر، دیپلمات پیشین، مذاکره‌کننده هسته‌ای سال ۲۰۱۵ و تحلیلگر موسسه خاورمیانه، تصریح می‌کند که این جنگ آشکارا «روند افول قدرت و نفوذ آمریکا در منطقه را شتاب بخشیده است.»

از سوی دیگر، کارشناسان هشدار می‌دهند که حتی در صورت پیروزی سنگین نظامی آمریکا و خطر فروپاشی ساختارهای اداری، سناریوی محتمل بروز بحران‌های عمیق مهاجرتی به سوی اروپا، فقر گسترده و شکل‌گیری باندهای چریکی در منطقه خواهد بود؛ پدیده‌ای که امنیت پایدار برای هیچ‌یک از متحدان غرب به بار نخواهد آورد.

ست کاپلان، پژوهشگر دانشگاه جانز هاپکینز، در توصیف گزینه‌های فراروی کاخ سفید در خاورمیانه می‌گوید: «در این جغرافیا شما با راه‌حل‌های پایدار روبه‌رو نیستید؛ بلکه تنها با بحران‌هایی مواجهید که باید آن‌ها را مدیریت کنید.»

بازدارندگی نامتقارن فراتر از عنصر زمان
در برابر تاکتیک ترکیبی کاخ سفی و اعمال «دیپلماسی قایق توپ‌دار»، تکیه بر تئوری «مرد دیوانه» و تداوم «جنگ انتظار»، تهران دست به یک چرخش تهاجمی و بازطراحی موازنه زده است. استراتژی جدید ایران بر این اصل استوار است که «امکان بازدارندگی منفعل به پایان رسیده» و برای بی‌اثر کردن محاسبات کاخ سفید، باید هزینه‌های هرگونه اشتباه محاسباتی واشنگتن را به صورت ناگهانی و غیرخطی بالا برد.
خیلی صریح و روشن، در واکنش به تهدیدات نظامی مداوم و تجاوزات مرزی، موضوع تجدیدنظر در دکترین هسته‌ای و طرح خروج از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای NPT به عنوان یک اهرم بازدارنده روی میز تصمیم‌گیرندگان قرار گرفته است. تهران با ارسال سیگنال‌های واضح حقوقی به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و طرف‌های غربی نشان داده است که تداوم فشار نظامی و محاصره اقتصادی، الزامات امنیتی ایران را مستقیماً به سمت لغو تعهدات پادمانی سوق می‌دهد. این مانور، دکترین بازدارندگی هسته‌ای ایران را از سطح «ابهام استراتژیک» به سطح «هشدار صریح و عملیاتی» ارتقا داده و طراحان نظامی پنتاگون را با کابوس یک واقعیت تسلیحاتی جدید روبه‌رو ساخته است. جنگ منطقه ای در نبرد 40 روزه وفرآیند «آتش به اختیار» هم اتفاقی ویژه بود که برای ترسیم احتمالی جنگ نباید نادیده گرفت. تهران رسما معادله «جنگ محدود و کنترل‌شده» مد نظر آمریکا را برهم زده است. استراتژی بازدارندگی فعال ایران تصریح می‌کند که در صورت بروز هرگونه درگیری تهاجمی جدید، دامنه پاسخ نظامی تنها به هدف قرار دادن متجاوز مستقیم محدود نخواهد ماند؛ بلکه تمام زیرساخت‌های نظامی، پایگاه‌ها و شریان‌های انرژی ایالات متحده و متحدانش در سطح کل منطقه به عنوان اهداف مشروع قلمداد می‌شوند. این گسترش نامتقارن جغرافیای نبرد، تله‌ای است که هزینه ریسک‌پذیری ترامپ را به بالاترین سطح ممکن در تاریخ منطقه می‌رساند. اظهارات صریح مقامات عالی دیپلماتیک و نظامی ایران به‌ویژه تاکید «عباس عراقچی» وزیرامورخارجه ایران مبتنی بر عدم وجود خط قرمز در دفاع از امنیت ملی نشان می‌دهد که تهران ابهامات رفتاری ترامپ را با ابهام معکوس و قاطعیت عملیاتی پاسخ داده است. ایران با رد ضرب‌الاجل‌های مصنوعی، ثبات بازار جهانی انرژی و امنیت جبهه غربی را به امنیت پایدار خود گره زده است؛ موازنه تازه‌ای که نشان می‌دهد بازی با کارت «ترس ساختاری» در واشنگتن، کارایی خود را در برابر اراده دفاعی تهران کاملاً از دست داده است.

در تحلیل نهایی نباید از یک هشدار استراتژیک غافل شد؛ اگر ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر اکثریت کنگره را واگذار کند و به یک «اردک لنگ» فلج‌شده تبدیل شود، احتمال بروز رفتارهای انتحاری و غیرقابل‌پیش‌بینی از سوی او به اوج خواهد رسید. مرد دیوانه که سایه شکست و استیضاح را بالای سر خود ببیند، ممکن است برای فرار از بحران‌های داخلی، دست به ریسک‌های تهاجمی‌تر در منطقه بزند. او ممکن است به سمت استفاده از بازدارندگی نهایی بزند. نقطه‌ای که عیار واقعی «بازدارندگی فعال» ایران و توان مدیریت بحران را در ساعات صفر خاورمیانه به آزمون خواهد گذاشت. در کل فرآیندی که از امکان پررنگ جنگ وجود داد ؛ ترامپ دنبال یک معامله بزرگ با تهران است.
 ∎​

برچسب‌ها: