به گزارش گروه رسانهای شرق،
حجتاله مرادخانی-پژوهشگر صنایعدستی و مدرس دانشگاه: تخریب میراث فرهنگی ملموس و ناملموس ایران به مثابه وندالیسم لزوماً با لودر و پتک و اظهارات افراد بیگانه اتفاق نمیافتد. بلکه گاه این اتفاق دردناک در پوشش توسعه، مدیریت سلیقهای، اظهارات غیرمسئولانه شخصیتها، سوداگری، مصلحتاندیشی و سکوت در برابر تخلفات واضح رخ میدهد و در زیر لایهای از توجیهات کلامی، اداری و مدیریتی پنهان میشود. اما صورت دیگر این وندالیسم، زمانی اتفاق میافتد که تعرض به میراث فرهنگی، تحقیر هویتهای تاریخی و بیاعتنایی به حافظه فرهنگی جامعه، آشکار و بیپرده رخ میدهد و در مواردی حتی به نشانهای از قدرتنمایی، مرزبندی هویتی یا ستیز اجتماعی تبدیل میشود. وقتی این رفتارها به نزاعهای هویتی و بیاعتمادی اجتماعی دامن بزنند، مسئله از حفاظت از میراث فرهنگی فراتر رفته و به مسئله حفاظت از همبستگی ملی تبدیل میشود. خطر اینگونه وندالیسم عریان فقط در خسارتی عینی نیست که به یک بنا یا نماد تاریخی وارد میکند، بلکه مسئله مهمتر، پیامدهای اجتماعی و فرهنگی آن در جامعه است. یعنی جایی که تخریب یک اثر یا تحقیر یک هویت بومی، از موضوعی محدود فراتر رفته و به احساس تعلق، اعتماد متقابل و امکان همزیستی در جامعهای متکثر آسیب میزند. از این منظر، باید بین نقد تاریخی، اختلافنظر سیاسی و تعرض به هویتهای فرهنگی بومی ایران تمایز گذاشت؛ همانطور که نباید هر تخریب فیزیکی را صرفاً یک تخلف ساختمانی و هر سخن تحریکآمیزی را تنها یک اختلافنظر شخصی تلقی کرد، چراکه در نتیجه این اتفاقات سرمایههای اجتماعی جامعه دستخوش آسیب میشوند. در ادامه این نوشتار با طرح دو نمونه به تشریح بیشتر این وندالیسم عریان خواهم پرداخت. اظهارات اخیر سعید لیلاز، درباره کریمخان زند و هویت لُری، که با واکنش منفی بسیاری از کاربران در شبکههای اجتماعی مواجه شد، از این منظر شایسته بررسی انتقادی است. مسئله در این مورد بخصوص نه مصونکردن شخصیتهای تاریخی از نقد بوده و نه ممنوعکردن بحث درباره هویت و تبار آنان است. تاریخ، عرصه پرسشگری، بازخوانی و حتی مناقشه است؛ اما میان نقد مستند یک شخصیت تاریخی و سخنی که میتواند به تحقیر یا انکار هویت فرهنگی گروهی از ایرانیان تعبیر شود، تفاوتی جدی وجود دارد و این بحث وقتی از سوی چهرههای شناختهشده مطرح میشود، مسئولیتی فراتر از طرح یک نظر شخصی خواهد داشت. کریمخان زند صرفاً نامی در کتابهای تاریخ نیست و بخشی از حافظه تاریخی ایران و در عین حال، یکی از شخصیتهایی است که در حافظه فرهنگی مردم لر جایگاهی ویژه دارد. همچنین باید افزود که هویتهای محلی ایران نیز اجزای حاشیهای یا رقیب هویت ملی نیستند؛ بلکه آنها از بسترهای تاریخی و فرهنگی مهم شکلگیری هویت ملی ایرانیان محسوب میشوند. بنابراین، هرگاه درباره یک شخصیت تاریخی یا یک گروه فرهنگی سخنی گفته میشود، باید به این واقعیت توجه کرد که موضوع فقط یک فرد یا یک گزاره تاریخی نیست؛ ممکن است احساس بهرسمیتشناختهشدن یا نادیدهگرفتهشدن بخشی از جامعه نیز در میان باشد. در چنین شرایطی، مسئله از سطح اختلاف بر سر یک روایت تاریخی فراتر رفته و به چگونگی بازنمایی هویتها در فضای عمومی مربوط میشود. اگر گروهی احساس کنند که تاریخ و فرهنگشان بهصورت مستمر تحقیر یا انکار میشود، زمینه برای شکلگیری رنجش، بیاعتمادی و واکنشهای هویتی فراهم خواهد شد. این پیامد نه قطعی است و نه در همه موقعیتها یکسان؛ اما نادیدهگرفتن آن، بهویژه در جامعهای با تنوع زبانی، قومی، تاریخی و فرهنگی ایران، خطایی راهبردی است. همبستگی ملی با انکار تفاوتها ساخته نمیشود؛ بلکه با بهرسمیتشناختن متقابل آنها و ایجاد احساس مشارکت برابر در یک سرنوشت مشترک شکل میگیرد. هر رویکرد یا اظهارنظری که به این احساس تعلق ملی آسیب بزند، گونهای نوظهور از وندالیسم عریان خواهد بود و اثرات مخرب آن نیز غیر قابل انکار است. نمونه دوم از این وندالیسم عریان تخریب بنای تاریخی موسوم به «پادگان روسها» یا «خانه واجد ارزش تاریخی تومانیان» در سبزوار بود که در هفتههای اخیر واکنشهای گسترده فعالان و چهرههای فرهنگی و هنری و نیز کاربران شبکههای اجتماعی را بههمراه داشت. رخدادی که تبعات آن فراتر از ابعاد فنی و اداری آن بود و به مثابه وندالیسم عریان تهدید جدی برای سرمایههای اجتماعی جامعه تبدیل شد. چراکه ابنیه تاریخی تنها خشت و دیوار و تزئینات نبوده، بلکه حامل شواهدی از گذشته، مناسبات اجتماعی، تحولات سیاسی و تجربه زیسته شهرها و شهروندان نواحی مختلف ایران هستند. خانه تاریخی تومانیان سبزوار، فارغ از ارزیابی تاریخی ما از حضور روسها و مناسبات سیاسی آن دوره، بخشی از لایههای تاریخی شهر سبزوار است و تخریب علنی آن در روز روشن، صورتی عریان از وندالیسم را در برابر دیدگان مردم قرار داد. در اینجا با لایه دیگری از این پدیده شوم روبهرو هستیم: عادیشدن این تصور که هرگاه بنایی با برنامههای عمرانی، منافع اقتصادی یا خواست صاحبان تعارض پیدا کند، میتوان آن را تخریب کرد و سپس درباره پیامدهایش توضیحی اداری و تشریفاتی ارائه کرد. پدیدهای خطرناک که به مصداق گونهای وندالیسم عریان در سالهای اخیر در کشور ما رواج یافته و در جریان همین روندهای اداری معیوب موجب حذف بخشهایی از حافظه مکانی جامعه ایران شده است. این دو نمونهای که مطرح شد، در ظاهر به دو حوزه متفاوت؛ یکی به میراث زبانی و بازنمایی هویت و دیگری به تخریب فیزیکی میراث فرهنگی تعلق دارند. اما در مرتبه ای عمیقتر، هر دو مورد به مسئلهای مشترک؛ یعنی تضعیف حساسیت اجتماعی نسبت به آنچه برای دیگران ارزشمند است اشاره میکنند. از یک سو، سخنی بدون توجه به پیامدهای هویتی آن بیان شده و در سوی دیگر، بنایی بدون توجه به جایگاهش در حافظه جمعی از میان رفته است. در هر دو حالت، آنچه اتفاق افتاده صورتهایی از وندالیسم است و آنچه نادیده گرفته میشود، رابطه میان موضوع مورد تعرض و احساس تعلق دیگران است. این همان نقطهای است که یک رفتار یا تصمیم ظاهراً محدود میتواند به مسئلهای عمومی و اجتماعی تبدیل شود. از این منظر، وندالیسم عریان با عادیسازی تخریب، بیاعتنایی به اعتراضهای کنشگران، توجیه تعرض به میراث فرهنگی و زبانی و تبدیل اختلافهای فرهنگی به نزاعهای هویتی بازتولید میشود و در نتیجه چنین وضعیتی اگر جامعهای در برابر حذف تدریجی حافظه تاریخی و تحقیر متقابل هویتها حساسیت خود را از دست بدهد، بهتدریج بخشی از ظرفیت خود برای گفتوگو و همزیستی را نیز از دست خواهد داد و این اتفاق از جمله تبعات مهلک وندالیسم عریان در جامعه امروز ماست. فراموش نکنیم همبستگی ملی نه محصول یکسانسازی فرهنگی است و نه با نادیدهگرفتن اختلافها دوام میآورد. این همبستگی زمانی استحکام پیدا میکند که شهروندان، با وجود تفاوت در زبان، تبار، باور و روایت تاریخی، احساس کنند در جامعهای زندگی میکنند که هویت و حافظه آنان محترم شمرده میشود. حفاظت از میراث تاریخی و فرهنگی و مسئولانه سخن گفتن درباره هویتهای فرهنگی، دو روی همین تعهد اجتماعیاند. اگر وندالیسم نقابدار، فرهنگ را در پوشش تصمیمهای ظاهراً موجه فرسوده میکند، وندالیسم عریان با آشکارکردن بیاعتنایی به ارزشهای مشترک، خطر گسست اجتماعی را تشدید میکند. مقابله با هر دو، نیازمند قانونمداری، شفافیت، نقد مستند، پاسخگویی و مشارکت جامعه مدنی است. میراث فرهنگی ایران زمانی به سرمایه همبستگی ملی تبدیل میشود که هیچ گروهی برای دیدهشدن ناچار به انکار دیگری نباشد و هیچ بخشی از حافظه تاریخی ایران، صرفاً به دلیل نامطلوببودن برای گروهی از صاحبان قدرت، قابل حذف تلقی نشود.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.