نيره خادمي
صبح كه هنوز چشمها به نور عادت نكردهاند گوشي تلفن همراه روشن ميشود و چند روايت مختلف از يك اتفاق روي صفحه ظاهر ميشود. يك كانال از انفجار ميگويد ديگري از حمله، يكي ويديويي منتشر ميكند و آن را به يك حادثه تازه نسبت ميدهد و چند صفحه ديگر همان خبر را بدون صحت سنجي و اعتبار منبع، پشت سر هم تكرار ميكنند. چند دقيقه بعد چيزي كه شايد در ابتدا فقط يك ادعا بود در اذهان به واقعيت تبديل ميشود. در ميانه چنين سيلابي از اطلاعات، ديگر فقط اين سوال مطرح نيست كه چه اتفاقي افتاده؟ سوال مهم اين است كه چه كسي اولين خبر را منتشر كرد و گفت چه اتفاقي افتاده؟ و مهمتر اينكه در شرايطي كه سرعت انتشار اطلاعات از سرعت بررسي آن بيشتر شده، چگونه ميتوان درست فكر كرد و درست تصميم گرفت؟ چنين سوالاتي محور نشستي بود كه عصر دوشنبه در هفته «سواد رسانهاي» تحت عنوان سواد رسانهاي و تابآوري اجتماعي در شرايط بحران در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران برگزار شد.
رسانه خوب كار نكند، بازگشت جامعه
به تعويق ميافتد
مهدي زارع، عضو هيات علمي پژوهشگاه بينالمللي زلزلهشناسي و مهندسي زلزله كه تا پيش از اين بيشتر درباره مخاطرات زلزله و زمينشناسي سخن گفته است، حالا هم بحث را از مفهوم تابآوري آغاز ميكند. «تابآوري قابليت يك مجموعه، سيستم يا جامعه براي تحمل كمترين آسيب و برگشت در سريعترين وضعيت به وضعيت عادي، يعني قبل از اتفاق است. اين شايد سادهترين تعريف از تابآوري باشد. هر قدر يك مجموعه كمتر آسيب ببيند، درصد كمتري متحمل خسارت شود و سريعتر به وضعيت «قبل از اتفاق» برگردد، آن مجموعه تابآورتر است. نگاههاي فيزيكي به تابآوري يعني مثلا يك خانه كمتر خراب شود و زودتر بازسازي شود ولي براي يك جامعه مبناي اندازهگيري ديگر صرفا خانهها نيستند، بلكه انسانها، نهادها، سازمانها و حتي بخشهاي مختلف فرهنگي و اقتصادي آن جامعه هم هستند.»
او در ادامه بحث را در زمين عملكرد رسانهها برد و آن را يكي از شريانهاي حياتي جامعه دانست؛ رسانهاي كه اگر خوب كار كند، ميتواند در جهت تابآوري نقش مهمي بازي كند و اگر كار نكند يا نقش منفي بازي كند، بازگشت جامعه را به تعويق مياندازد. «علم در اين ميان چكاره است؟ علم زيرساخت شناختي براي تابآوري فراهم ميكند، براي اينكه به ما نشان ميدهد اصلا ريسك واقعي چيست؟ هر قدر به جامعه مدرنتر نزديك ميشويم؛ بشر بيشتر از آنكه با مخاطره مواجه باشد، با مفهوم ريسك مواجه است. مدرنترين جوامع عمدتا با ريسك كار دارند و ريسك وقتي كه مطرح ميشود، يعني مخاطره ضربدر آسيبپذيري، ضربدر در معرضيت. اين يك مفهوم پارامتريك است كه بشر ميتواند با آن كار بكند، ميتواند آن را بيمه كند، محدودش كند و به اصطلاح شرايط جبراني براي آن فراهم بكند. بنابراين به نوعي ميشود گفت بشر مدرن تمام كارهايي كه در مقابله با يك بحران به نوعي مديريت ريسك است.» به گفته زارع يك مخاطره ممكن است به وسيله انسان ايجاد شده باشد يا كاملا يك پديده طبيعي باشد و نقش بشر در كنترل آن يا در ايجاد آن اصلا وجود نداشته باشد يا داشته باشد. ولي ريسك كه در واقع اثر آن مخاطره بر سوژه مورد نظر است، كاملا قابل اندازهگيري، مديريت، كاهش و ساماندهي است.
او همچنين به اخباري كه در ابتداي سال ۱۴۰۵ درباره مورد هدف قرار گرفتن رادارها، افزايش بارشها در اسفند و فروردين ۱۴۰۵ و در نتيجه به پايان رسيدن خشكسالي منتشر ميشد، اشاره كرد آن هم در شرايطي كه اگر بنا بر مقايسه باشد چه بسا به طور كلي بارندگيها در سالهاي قبل بيشتر هم بود: «اين بارندگي در نسبت به چند سال قبل آن سال، يعني سال ۱۴۰۴ در بعضي از نقاط كشور بيشتر اتفاق افتاده بود و با توجه به اينكه ما در يك دوران خشكسالي بزرگي قرار داشتيم و هنوز هم قرار داريم چنين خبري توجه شهروندان را برانگيخته بود. سفارت ايران در افغانستان پستي منتشر كرد كه همين مساله را مطرح كرد كه بين زدن رادارها و شروع بارشها رابطهاي وجود داشته يا دارد. بررسي آمارها اما مشخص ميكرد كه طي سالهاي منتهي به فروردين ۱۴۰۵ تفاوت معناداري از نظر ميانگين بارش در كشور اتفاق نيفتاده يا حتي نسبت به ميانگين ۲۰ ساله، هنوز فروردين ۱۴۰۵ حدود ۲۵ تا ۳۵ درصد كاهش دارد. بنابراين از نظر بحراني بودن وضعيت، همچنان وضعيت بحراني بود و هست ولي در چند نقطه از كشور بارندگيهاي بيشتري اتفاق افتاده بود و حتي گفته ميشد كه درياچه اروميه احيا شده. اين در حالي است كه اندازهگيري علمي ميگويد كه احياي درياچه اروميه چيزي حدود نزديك به يكسوم حجم آن، آب ميخواهد تا بگوييم كه به وضعيت پايداري از نظر احيا رسيده است. اين به اصطلاح زده شدن رادارها اين توهم يا گزاره شبهعلمي را ايجاد كرد كه مشكل بارندگي حل شده، در حالي كه هيچ سابقه علمي درباره آن وجود ندارد و هيچ نوع دستكاري آب و هوايي بيشتر از 5 تا 7 درصد نقش ندارد.» زارع از زلزلههاي تركيه و اخبار گوناگون و متضاد درباره آن سخن گفت و افزود: «زلزله در مرز يك منطقه كاملا متشنج از نظر جنگي رخ داد و مهاجران به شدت در دو طرف، به اصطلاح، مرز قابل مشاهده بودند. از طرف ديگر رسانههاي كردي ضد رسانههاي تركي گزارشهايي كه منتشر ميكردند، به طور سيستماتيك مخالف اخباري بود كه در واقع دولت تركيه منتشر ميكرد. در اين نوع خبررساني حقيقت و اينكه واقعيت چيست اصلا مهم نبود؛ مهم اين بود آن چيزي كه تركها ميگويند، برعكس آن را منعكس كنند حالا هرچه ميخواهد باشد. به لحاظ شناختي اتفاقاتي كه در حوادث و مخاطرات و بحرانها رخ ميدهند انتقالشان به وسيله رسانهها ميتواند نقش مهمي را در مديريت درست يا به طور كلي فراموشي آن اتفاق يا مديريت افكار عمومي بهطور درست يا غلط بازي كند.»
او معتقد است كه اگر يك نقش منظم در دسترسي زياد به شبكههاي اجتماعي و اطلاعات برانگيخته نشود، زمينه همگاني شدن اطلاعات زمينههاي منفي بسيار گستردهاي داشته باشد؛ بحران گستردهتر و اضطراب و ناراحتي در مخاطب فراوانتر و به طرز وسيعي غيرقابل كنترلتر ميشود. «يكي از كارهاي پدافند مدني كه بايد در همه جوامع بهويژه جامعه ما پررنگ شود، كار كردن روي پدافند در مقابل نقش منفي همين رسانههاست؛ چرا كه نقش رسانهها ميتواند به صورت آبشاري موجب رشد فزاينده رفتار خطرناك اجتماعي شود. انتظار هميشه نقش مثبتي است كه رسانهها و به ويژه شبكههاي اجتماعي بايد در كنترل شرايط بحران بازي بكنند.»
از رسانه بخواهيم كه در خبر و تحليل و تبليغ فريب ندهد
در اين بين بهاره صفوي، دبير نشست و عضو هياتمديره انجمن ترويج علم ايران با اشاره به اينكه در هفته سواد رسانهاي هستيم از شعار يونسكو براي امسال با اين عنوان ياد كرد كه «همه ما نقش داريم؛ سواد رسانهاي و اطلاعاتي براي مردم» او با اشاره به صحبتهاي مهدي زارع ادامه داد: «هم مردم موثرند هم به هر حال رسانهها و دولتها و اينكه ما الان فكر كنيم كه بايد از مردم انتظار داشته باشيم كه سواد رسانهاي را تقويت كنند كه فريب نخورند شايد الزاما درست نيست ما بايد از رسانههايمان بخواهيم كه در خبر، تحليل، تفسير و در تبليغشان فريب ندهند و در راستاي همين سواد رسانهاي چارچوب بنديهاي مشخص و درستي داشته باشند.»
اشارههاي ناتو به دستكاري ذهن شهروندان
حسين شيخرضايي، عضو هيات علمي موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه در بخشي از اين نشست از جنگ شناختي و تفاوت آن با جنگ عادي سخن گفت: «به شكل سنتي اگر از ما بپرسند دو كشور كه با هم جنگ دارند چه ميكنند، احتمالا پاسخهاي رايج اين است كه به يكديگر حمله نظامي ميكنند، عمليات خرابكاري فيزيكي انجام ميدهند، تحريم ميكنند و چيزهايي از اين قبيل. اين پاسخها مربوط به دوره كلاسيك و اينجا منظور از دوره كلاسيك قبل از رواج اينترنت و به ويژه شبكههاي اجتماعي و به ويژه هوش مصنوعي است. در جنگ شناختي اما ممكن است جنگ با ابزارهايي غير از عوامل فيزيكي انجام شود و احتياج به هيچ لشكركشي و كشورگشايي و حمله فيزيكي نداشته باشد. جنگ شناختي يعني بتوانيد سيستم عامل شناختي فرد مقابل را - كه در اينجا يعني شهروند كشوري كه شما با آن در حال تخاصم هستيد - دستكاري كنيد و او اطلاعات را طوري كه شما برنامهريزي ميكنيد تجزيه و تحليل كند.» به بيان ساده شما ميتوانيد با سيستمهاي كامپيوتري به دو شيوه كار انجام بدهيد؛ اطلاعات نادرستي به آن بدهيد (پروپاگانداي سنتي) يا نحوه پردازش اطلاعات را در آن دستگاه عوض كنيد. در دومين روش ديگر مهم نيست چه اطلاعاتي از محيط دريافت ميكند و آنها را طوري كه شما ميخواهيد پردازش ميكند. به گفته او، در سيستم جديد، اگر بتوانم كاري كنم كه فرد فارغ از محتوا به هيچ خبري اعتماد نكند ديگر مهم نيست در چه محيطي حركت كند، چه اطلاعاتي بگيرد چون اصلا اين در سيستم شناختي اطلاعات جذب نميشود. «در اين صورت ديگر مهم است شخصي كه صحبت ميكند دانشمند يا يك سياستمدار؛ هر كسي كه مثلا از دولتي پول ميگيرد، دروغ ميگويد و اين خيلي خطرناك است.» حسين شيخرضايي به متنهايي كه ناتو درباره جنگ شناختي تهيه كرده اشاره ميكند كه البته تاكيد ويژهاش روي چين و روسيه است و ميگويد كه چين و روسيه در جنگ اوكراين و ساير مناقشات ميتوانند ذهن شهروندان غربي را دستكاري كنند. «سادهانگاري است اگر فكر كنيم كه فقط چين و روسيه اين كار را ميكنند و مثلا امريكا و اسراييل و انگليس و فرانسه و ايران اين كار را نميكنند. در آن تعريف ميگويد كه جنگ شناختي مجموعهاي از تلاشهاي سازمانيافته است براي اثرگذاري بر ادراك، احساس، تفسير، قضاوت، تصميم و رفتار افراد يا گروهها، به گونهاي كه نتيجه آن در راستاي اهداف يك بازيگر سياسي، نظامي يا راهبردي باشد. پس اين يك تلاش سيستماتيك است.»
درباره سوگيرهاي شناختي
عضو هيات علمي موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه با اشاره به دو جنگ اخير و ارتباط آن با هوش مصنوعي و اينترنت توضيح داد: «يكي از مهمترين چيزهايي كه جنگ شناختي ميتواند از طريق آن عمل بكند، استفاده از چيزي است كه از قديم شناخته شده بود تحت عنوان «سوگيريهاي شناختي». حدود مثلا نيم قرن است كه سيستم پردازش مغز ما دو نوع كار ميكند: يا تند تصميم ميگيرد يا كند. اين را دو نفر از دانشمندان، تورسكي و كانمن، كشف كردند و روي آن نوبل هم گرفتند كه منجر به ظهور رشتههاي متعددي مانند اقتصاد رفتاري شد. سيستم تصميمگيري تند وقتي است كه ما تحت شرايط غيراِيدهآل كه فشار زياد است، تصميم ميگيريم. زمان كم داريم، اطلاعاتمان ناقص است، هيجانات محيط زياد است و فرصت محدودي براي تصميمگيري داريم بنابراين نميتوانيم همهچيز را بررسي كنيم.» به گفته شيخرضايي مغز ما به لحاظ تكاملي عادت كرده از يكسري ميانبرها استفاده كند. اينكه صداي خشخش از پشت بوتهها ميآيد معمولا نشانه قابل اعتمادي است از اينكه يك شكارچي آنجاست در عين حال ممكن است مواردي اين طور نباشد ولي نشانه قابل اعتمادي است. «سيمپيچي مغز ما در مواردي كه تحت فشار اطلاعاتي هستيم و تمام اطلاعات را نداريم يا زمان كم داريم و هيجان زياد است - و بسياري موارد ديگر - تند تصميم ميگيرد ولي مساله زماني پيش ميآيد كه در مواردي بايد كند تصميم بگيريم. مثلا يك قاضي در زمان تصميمگيري نميتواند به اين ميانبرها تكيه كند، بگويد اين چهرهاش آدم خبيثي به نظر ميآيد بنابراين حتما قاتل است. مواردي كه احتياج به تصميمگيري كند دارد و ما بايد همه را بالا و پايين و بررسي كنيم اگر از تصميمگيري تند استفاده بكنيم خطرناك است. به بيان خيلي ساده ما يك سري ميانبرهاي ذهني داريم ولي اين ميانبرهاي ذهني به درد تصميمگيري تند ميخورند در حالي كه گاهي اوقات اگر در جاي نامناسب به كار برده شوند، منجر به خطا ميشوند.»
او معتقد است كه سوگيري شناختي، دقيقا محصول به كار بردن اين ميانبرهاست و ما را به خطا مياندازد. «ميتوانيم از يكي از سوگيريهاي مهم شناختي نام ببريم كه اصطلاحا به آن اثر لنگر ميگويند. چيزي كه به عنوان اولين ورودي، اولين ديتا، اولين تصوير، اولين روايت وارد سيستم شناختي ما ميشود در مقايسه با آن بعديها وزن بيشتري در سيستم تجزيه و تحليل ما پيدا ميكند. لنگر را اطلاعات اول مياندازد و انرژي بيشتري لازم است تا بعديها بتوانند آن را تصحيح كنند. در موارد جنگ و اتفاقات اخير، سيستم شناختي ما وزن بيشتر را به رسانهاي ميدهد كه نخستين روايت از داستان را ميدهد چون فرض ميكند درست است و تلاش خيلي زيادي لازم است تا روايتهاي بعدي بتوانند آن را اصلاح كنند. اين سوگيري يعني مغز از يك ميانبر ذهني استفاده ميكند كه ميگويد مطلبي كه اول به ذهن من رسيد عموما نشانه قابل اعتمادي است.» بنابراين آن طور كه اين عضو هيات علمي موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه توضيح ميدهد اتاق فكر رقيب ميتواند به راحتي از اين روش در جنگ شناختي استفاده كند و اولين روايت آن را به گوش شهروندان برساند يعني ميتوان از اين سوگيري سوءاستفاده هم كرد. «اگر رسانهاي آنقدر قوي باشد كه در هر اتفاقي اولين روايت را به كسي بدهم، ميتواند دست بالا را داشته باشد.»
دسترسپذيري، سوگيري ديگري است كه مغز انسان دچار آن ميشود به اين معنا كه مسائلي كه به لحاظ شناختي در دسترس ما هستند، اثرگذاري بيشتري دارند. سقوط هواپيما در مقايسه با تصادف خودرو اتفاقي بهشدت تراژيك است چون تصاوير آن در دسترس حافظه ماست، ولي تصادف خودرو اين طور نيست آن هم در حالي كه سالانه جان آدمهاي بسيار بيشتري را ميگيرد. «از مردم پرسيدند كه به نظر شما سفر هوايي امنتر است يا سفر جادهاي يا قطار؟ پاسخ عموما اين بود كه سفر هوايي خطرش بيشتر است، در حالي كه آمار چيز ديگري ميگويد. چرا مردم اين طور فكر ميكنند؟ چون صحنه سقوط هواپيما در دسترستر، برجستهتر و روشنتر از برخورد اتومبيل به ياد آنها ميآيد. اصلا ربطي ندارد باسواديم يا بيسواديم، باهوشيم يا غيرباهوشيم، تحصيلكردهايم يا نه؛ اين سيمپيچي مغز ماست. اگر حواسمان نباشد، همه ما ميتوانيم در دام آن بيفتيم. اگر صبح خبر واحدي را از پنج تا كانال مختلف بشنويم به لحاظ شناختي برجسته ميشود و سوگيري ايجاد ميكند.»
او در ادامه از الگوريتمهايي صحبت كرد كه در فضاي مجازي شخصيسازي شده و ما را بيشتر در معرض سوگيري قرار ميدهد؛ نتيجه سرچهاي قبلي، محتواي آن چيزي است كه در آينده روبهروي شما قرار ميگيرد. «شخصيسازي شدن چرا سوگيريها را تقويت ميكند؟ چون ما را در «حباب اطلاعاتي» يا «اتاق پژواك» مياندازد و احساس ميكنيم كل دنيا همين است.» چنين بحثي همان اقتصاد توجه در شبكههاي اجتماعي را ايجاد ميكند يعني چيزي به ما نشان ميدهد كه بيشتر به آن توجه كنيم بنابراين به حرف مخالف كمتر توجه ميكنيم و در يك حباب اطلاعاتي قرار ميگيريم. به عنوان مثال افرادي كه به ترامپ رأي ميدهند چون مطالب مرتبط و مورد علاقه را ميخوانند مدام همان را ميبينند و به گفته شيخرضايي با آن اثر فيلترينگي كه شبكه اجتماعي ميسازد مواجه ميشوند. « شبكههاي اجتماعي افراد را به سمت اظهارنظر ترغيب ميدهند بنابراين الان همهمان متخصص هواپيما، انرژي اتم، زلزله و فلسفه هستيم. هر چيزي ترند است راجع به آن صحبت ميكنيم و اصطلاحا، به اين مهملگويي ميگويند. گاهي حتي نميدانيم موضوع چيست ولي چون اين همه آدم اظهارنظر كردند، نميتوانيم حرف نزنيم. مجموع اينها كه در دوره بحران و جنگ تشديد ميشود و آدمها را به اين سمت ميبرد كه راهحلهايي پيشنهاد بدهند.»
راههاي بالا بردن تاب آوري
حالا چطور ميشود از اين سيلاب اطلاعاتي رهايي يافت؟ به نظر ميرسد پاسخ اينجاست: شهروند قرن بيستويكم بايد به سوادي مجهز باشد كه با چرخ زدن در شبكههاي اجتماعي اسير جنگهاي شناختي نشود. شيخرضايي ميگويد اسم اين را تابآوري شناختي گذاشتهاند. «فروتني شناختي يكي از آيتمهاي تابآوري شناختي است؛ اينكه من دكتر، مهندس، پزشك يا جامعهشناس هستم پس فريب نميخورم استدلال نادرستي است. در شرايطي كه با هوش مصنوعي تصاويري ساخته ميشود كه واقعي يا غيرواقعي بودن آن غيرقابل تشخيص است، فريب و دستكاري شناختي ربطي به سواد ندارد.» مكث كردن، آيتم ديگري است كه بايد به آن توجه كرد. «زماني كه يك خبر يا عكس يكي از عواطف من را خيلي به هيجان آورد يا خيلي من را ترساند يا از آن خيلي خوشم آمد يا خيلي متنفر شدم يا هر عاطفه ديگري، مطمئن باشم كه يك جاي كار ميلنگد. به سرعت لايك نكنيم، به سرعت فوروارد نكنيم، به سرعت بلاك نكنيم. بگذاريم تهنشين شود، بعد با سيستم كند، آن را بررسي كنيم ببينيم فكت و عواطف آن چيست.»
سومين آيتمي كه اين مدرس فلسفه از آن نام ميبرد رفتن به دنبال منابع اطلاعاتي مخالف نظر خودمان است تا در حباب اطلاعاتي قرار نگيريم. «الان دسترسي به منابع مختلف ممكن است. من الان ميتوانم سراغ منابعي كه منابع معتبر و نه فيكنيوز باشد بروم كه حتي مخالف من است. منظور اين نيست كه بروم تا حرفشان را قبول كنم، بروم ببينم آنها از چه زاويهاي نگاه ميكنند و آيا چيزي كه من قبول دارم همچنان با شنيدن حرف آنها قابل قبول هست يا نه؟ اگر شكل فعالانهاي دنبال منابع اطلاعاتي مخالف خودم نروم، سريع فريب بخورم پس بايد تنوع منابع اطلاعاتي داشته باشم.»
تشخيص هيجانات و باز گذاشتن امكان گفتوگو آيتمهاي چهارم و پنجم است كه او دربارهشان توضيح ميدهد. « هر وقت يكي از عواطف يا هيجانات من به غليان درميآيد، بيشتر تحمل و مكث كنم. در دو جنگ اخير، جامعه ما به شدت دوقطبي و دوپاره شد. يك عده گروه مقابل را وطنفروش و عدهاي ديگر گروه مقابل را جيرهخوار ميدانند. در هر دو مقام آدم بودن سلب شده است و گويي اصلا با چنين آدمي نميشود صحبت كرد و بايد حذف شود. اين دوقطبي شدن دقيقا همان چيزي است كه آن جنگ شناختي روي آن سوار است در صورتي كه شما يا من نظري داريم كه ربطي به شخصيت ما ندارد. من ممكن است آدم خوبي باشم و اين نظر را داشته باشم، ممكن است آدم بدي باشم و اين نظر را داشته باشم و اين هويت من را نميسازد. من همچنان ميتوانم سر يك مباني نسبتا مشتركي با بقيه شهروندان صحبت كنم، ولو اينكه به شدت راجع به نظام سياسي كشور با آنها مخالف باشم بنابراين از بين بردن اين فضاي گفتوگو از هر طرفي كه باشد (داخل، خارج، پوزيسيون يا اپوزيسيون) تابآوري شناختي ما را از بين ميبرد.»
خلأ حضور موثر استادان دانشگاه
در شبكههاي اجتماعي
عليرضا شريعتمدار طالقاني، دكتراي تخصصي بيوانفورماتيك از دانشگاه تهران، بنيانگذار رسانه ويرا هم در اين نشست به اين موضوع اشاره كرد كه با گسترش اينترنت و شبكههاي اجتماعي افراد علاوه بر دريافت اخبار از رسانههاي رسمي، خود نيز به توليد و انتشار محتوا ميپردازند و همين مساله ضرورت برخورداري از سواد رسانهاي را افزايش داده است. او معتقد بود دانشگاهها و استادان دانشگاه تاكنون حضور موثري در شبكههاي اجتماعي نداشتهاند و اين خلأ باعث شده بخشي از فضاي اطلاعرساني در اختيار افرادي قرار بگيرد كه الزاما تخصص يا دانش كافي براي تحليل اخبار ندارند. شريعتمدار طالقاني بر ضرورت توجه به شواهد و منابع معتبر در ارزيابي اخبار تاكيد كرد و گفت كه مخاطبان نبايد خبري را بدون بررسي منبع و شواهد آن بپذيرند. او شايعات درباره زلزله، انفجار يا احتمال وقوع جنگ را نمونهاي از پيامدهاي ضعف سواد رسانهاي دانست و تاكيد كرد كه تكرار يك خبر در تعداد زيادي از كانالها و صفحات اجتماعي بهتنهايي نميتواند دليلي بر صحت آن باشد.
بخش ديگري از صحبتهاي او به تابآوري اجتماعي و نقش رسانهها در زمان بحران اختصاص داشت؛ اينكه رسانهها نبايد آموزشهاي مربوط به ايمني و آمادگي در برابر بحران را به زمان وقوع حادثه موكول كنند و بايد پيش از وقوع بحران مردم را با اقدامهاي ضروري آشنا كنند چرا كه آگاهي قبلي ميتواند ميزان ترس و سردرگمي افراد در شرايط بحراني را كاهش بدهد.