به گزارش گروه رسانهای شرق،
سازمان بازآفرینی شهری در مهر امسال با سازمان ملی زمین و مسکن ادغام شد؛ ادغامی که گفته میشد هدف آن کوچکسازی و چابکسازی دستگاههای دولتی است. این سازمان با فقط حدود 200 نفر نیرو، یک سازمان تخصصی در حوزه شهرسازی بود که دغدغه آن، بازآفرینی شهرهای ایرانی و بازسازی هویت ایرانی و اسلامی شهرها به شمار میآمد؛ تا آنجا که در دولت حسن روحانی به یکی از مهمترین سازمانهای دولتی تبدیل شد. با این حال، در مهر 1405 ناگهان خبر انحلال این سازمان و ادغام آن با سازمان ملی زمین و مسکن شنیده شد. ادغام سازمان بازآفرینی شهری در شرایطی رخ داد که همچنان خصوصیسازی بسیاری از شرکتهای عریض و طویل زیرمجموعه وزارت راه و شهرسازی بر زمین مانده است و این وزارتخانه تصمیم گرفت بهجای آن، یک سازمان کوچک تخصصی را منحل کند. حبیب خراسانی، معاون سابق ساماندهی و بازآفرینی شهری سازمان بازآفرینی شهری، در گفتوگو با «شرق» به آسیبهای انحلال این سازمان میپردازد.
انحلال یک سازمان تخصصی و تبعات آن
حبیب خراسانی، معاون سابق ساماندهی و بازآفرینی شهری سازمان بازآفرینی شهری، با بیان اینکه سازمان بازآفرینی شهری یک سازمان تخصصی بوده و ادغام آن یک اشتباه بزرگ است، به «شرق» میگوید: «وقتی از بازآفرینی شهری حرف میزنیم، هرکس این موضوع را از یک بُعد میبیند و اغلب مطالعات پراکندهای مطرح میشوند که مسئله بازآفرینی شهری را تقلیل میدهد. برای مثال، فردی رابطه زمین با بازآفرینی شهری را مورد مطالعه قرار داده، فرد دیگری درباره ساختار اجتماعی این بافتها و کارکرد اجتماعی آنها صحبت میکند و فردی دیگر از کالاییشدن آن میگوید. این در حالی است که مسئله در حوزه بازآفرینی شهری بسیار فراتر از این موضوعات است و طرح هرکدام از این ابعاد به عنوان مسئله بازآفرینی شهری از اساس تقلیل ماجراست. با این حال، دولت در تصمیمی عجیب یک سازمان تخصصی را منحل کرد که درباره پاسخگویی به این مسائل تشکیل شده بود».
خراسانی با اشاره به اینکه یک مأموریت مهم سازمان بازآفرینی شهری، احیای بافت تاریخی شهرهای کشور بوده است، توضیح میدهد: «ایران سابقه تاریخی و تمدنی حداقل پنج هزار تا هفتهزارساله دارد و وقتی درباره حوزه تمدنی ایران صحبت میکنیم، در واقع از مصادیقی میگوییم که متبلورکننده مفهوم ایران است. یکی از این مصادیق، موقعیت ژئوپلیتیک ایران است. این موقعیت در کجا قرار دارد؟ اگرچه این قلمرو در دورههای مختلف تاریخی دائما گسترش پیدا کرده و دوباره کوچک شده و در واقع در یک رفت و برگشت تاریخی قرار داشته، اما جغرافیای ایران دارای یک ویژگی مهم بوده است. شمال و جنوب ایران بهنوعی محصور بوده و همین موضوع باعث شده است در تعابیر مختلف، از ایران به عنوان «پل شرق و غرب» یا «شاهراه شرق و غرب» یاد شود. این اصطلاحات نشان میدهند این موقعیت، یکی از مؤلفههای دائمی ایران بوده است؛ مؤلفهای که هیچکس نتوانسته بهطور اساسی آن را تغییر دهد». او ادامه میدهد: «یا در حوزه فرهنگی، موضوع یکتاپرستی، جدا از بافتها و ساختار جامعه ایران نبوده است. اگر شما به دو، سه هزار سال گذشته نگاه کرده و این موضوع را بررسی کنید، میبینید از دوران قدیم، از زمانی که زرتشت مطرح بوده، تا امروز که این موضوع در مذهب شیعه تبلور پیدا کرده، مسئله یکتاپرستی همواره یکی از عناصر تفکیکناپذیر فرهنگ و جامعه ایرانی بوده است. بنابراین میتوانیم این موضوع را به عنوان یکی از مؤلفههای پدیده تاریخی ایران بررسی کنیم. یا زبان فارسی یکی از مؤلفههای جامعه ایرانی است. زبان فارسی بخش تفکیکناپذیر جامعه ایرانی محسوب میشود. در کنار این موضوع، معماری و شهرسازی نیز یکی از همان تعداد محدود مؤلفههایی است که در شناخت جامعه ایرانی اهمیت دارد».
معاون سابق ساماندهی و بازآفرینی شهری سازمان بازآفرینی شهری در ادامه میگوید: «موضوع قدمت شهرسازی، یکی دیگر از مواردی است که جامعه ایران را از سایر جوامع جهانی متمایز میکند. وقتی درباره شهرسازی صحبت میکنیم، منظور همه ابعاد آن است؛ ابعاد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و معماری شهر. حالا پرسش این است که شهرسازی ایرانی محصول چه دورهای است؟ طبیعتا شهرسازی ایران محصول هفت هزار سال تمدن است. تمدنی که از تپه سیلک کاشان و تپه حصار دامغان شکل میگیرد و با فراز و فرود تاریخی و آزمون و خطای هفتهزارساله در نهایت به شکلگیری شهرهایی مانند ری، نهاوند، یزد و اصفهان منجر میشود و در دوره معاصر به یک توسعه شلخته و شهرهای بیهویت میرسد که ردپایی از هویت ایرانی و اسلامی ما ندارد. یعنی بافت تهران امروز فاقد مؤلفههایی است که نشان دهد این یک شهر ایرانی است. این در حالی است که وقتی شما به بافت قدیمی یزد یا اصفهان نگاه میکنید، المانها و نشانههای متعددی از معماری ایرانی و فرهنگ ایرانی میبینید و میتوانید متوجه شوید این تصویر متعلق به ایران است. بنابراین شهر ایرانی برای ما یک میراث و بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ایران است که باید از آن پاسداری کنیم».
خراسانی تأکید میکند: «با این نگاه بود که سازمان بازآفرینی شهری شکل گرفت و دفتری در وزارت مسکن سابق که در یک مقطع زمانی شاید پنج تا 10 نفر در آن فعالیت میکردند، به «شرکت عمران و بهسازی شهری» تبدیل شد و پس از آن نیز به صورت مکرر در این زمینه آزمون و خطا، مطالعه و بررسی کردیم و در نهایت به سازمان بازآفرینی شهری رسیدیم و پس از مطالعات فراوان، متخصصترین افراد کشور را در این سازمان گردهم آوردیم و در این سازمان مسئله بازآفرینی شهری به صورت تخصصی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت. اما ناگهان چه اتفاقی میافتد؟ ناگهان دولت یا نظام برنامهریزی کشور یا نظام سیاستگذاری کشور، این مسئله را مطرح میکند که دستگاهها عریض و طویل شدهاند و مأموریتی را به ساختار اداری کشور تحت عنوان «شورای اداری» میدهد و افرادی که این موضوع را بررسی میکنند که متخصص این حوزه نیستند و به این نتیجه رسیدند که میتوان این ساختار را جمع کرد». او میافزاید: «در نهایت، سازمان بازآفرینی شهری در سازمان ملی زمین و مسکن ادغام شد. سازمانی که از اساس وظیفه و مأمویتی بسیار متفاوت از سازمان بازآفرینی شهری دارد. اساسا برای من قابل درک نیست که چگونه چنین تصمیمی گرفته شده است. این نشان میدهد در حوزه برنامهریزی، درک درستی از موضوع وجود نداشته است. این در حالی است که اگر از من بپرسید در این نظام برنامهریزی شهری، کدام بخش یا ساختار ظرفیت و ارزش تبدیلشدن به یک وزارتخانه را داشت، باید بگویم بازآفرینی شهری». معاون سابق ساماندهی و بازآفرینی شهری سازمان بازآفرینی شهری همچنین توضیح میدهد: «با تلاش متخصصان سازمان بازآفرینی شهری، دولت به این نتیجه رسیده بود که بازآفرینی شهری یک موضوع چندبعدی است؛ موضوعی که نمیتوان آن را صرفا از منظر کالبد، زمین یا مسکن مورد بررسی قرار داد و این چندبعدیبودن، دقیقا بخشی از ماهیت بازآفرینی شهری است و در دوره آقای روحانی، بازآفرینی شهری به یکی از اولویتهای دولت ایشان تبدیل شده بود. اما ناگهان سازمان را ادغام میکنند و مسئله بازآفرینی شهری را به زمین و مسکن تقلیل میدهند. این در حالی است که مسئله ما در سازمان بازآفرینی شهری به ساختار زنده و کلانی به اسم شهر گره خورده بود».
مطالعات متوقف شد
خراسانی در ادامه میگوید: «شاید برایتان جالب باشد که ما از سال ۱۳۹۵ تاکنون، هیچ مطالعهای را که بهصورت مشخص درباره بازآفرینی شهری انجام شده باشد، به مطالعات یک دهه قبل از آن اضافه نکردهایم. یعنی چه؟ یعنی تمام مطالعات جامعی که ما درباره بازآفرینی شهری داریم -منظورم سه بافت اصلی، یعنی بافت تاریخی، بافت فرسوده یا همان بافت میانی و سکونتگاههای غیررسمی است- مربوط به همان مطالعاتی است که تا سال ۱۳۹۵ انجام شده است یا مثلا موضوع حاشیهنشینی که بیش از شش یا هفت دهه است که در ایران به عنوان یک معضل مطرح شده است اما در این زمینه نه آمار بهروزی وجود دارد نه مطالعات چندانی. در تاریخ 26 تیر 1400 و زمانی که من به عنوان معاون ساماندهی و بازآفرینی شهری به آن مجموعه رفتم، اسناد را بررسی کردیم و متوجه شدیم اساسا درباره حاشیهنشینی، موضوعی که شبانهروز در کشور درباره آن صحبت میشود، هیچ مصوبهای از سوی شورای عالی شهرسازی و معماری وجود ندارد و در واقع شرکت بازآفرینی شهری یک شیوهنامه تنظیم و آن را ابلاغ کرده بود. در این شیوهنامه به شهرداران گفته شده بود اگر قصد دارند سکونتگاههای غیررسمی را مطالعه کنند، باید براساس این دستورالعمل اقدام کنند. ما پس از دو سال پیگیری شبانهروزی توانستیم این موضوع را در شورای عالی شهرسازی و معماری به تصویب برسانیم و آن را به استانداران ابلاغ کنیم تا اساسا مشخص شود سکونتگاه غیررسمی چیست و چگونه باید آن را تعریف و مطالعه کرد». او تأکید کرد: «اساسا فکر میکنید در کشور چه تعداد متخصص در حوزه بازآفرینی شهری داریم؟ تعداد متخصصان این حوزه بسیار اندک است یا وقتی در کشور درباره سکونتگاههای غیررسمی صحبت میشود، مشخص میشود تعریف دقیقی از سکونتگاه غیررسمی وجود ندارد. اصلا به نظر شما، از میان محلههای موجود در کشور، چند محله را در مطالعات مربوط به بافت تاریخی بررسی کردهایم؟ تعداد محلههای کشور چند هزار مورد است، اما ما فقط حدود ۶۰۰ محله را در ۱۸۶ شهر مطالعه کردهایم. البته ممکن است شهرداریها مطالعات خاصی را نیز انجام داده باشند، اما مجموع مطالعاتی که در این زمینه در اختیار داریم، مربوط به همان بررسیهای قبلی است. خب، حداقل دغدغه ما این است که این ۶۰۰ محله را حفظ کنیم. درست است؟ حالا باید بپرسیم برای حفظ این ۶۰۰ محله چه اقداماتی انجام شده است؟ ببینید کنشگران اصلی در این حوزه چه دستگاههایی بودهاند و چه کارهایی انجام دادهاند؟ در ادامه توضیح خواهم داد که به دلیل کژکارکردی و نادرستی نگاه ما به محلهها، چه اتفاقاتی برای آنها افتاده است».
معاون سابق ساماندهی و بازآفرینی شهری سازمان بازآفرینی شهری همچنین میگوید: «در مقطعی به این نتیجه رسیدیم که وزارت میراث فرهنگی نیز باید در این زمینه نقش جدیتری ایفا کند. در همین راستا، قانونی را به تصویب رساندیم که هدف آن حمایت از بافتهای تاریخی بود؛ «قانون حمایت از مرمت و احیای بافتهای تاریخی-فرهنگی». ما این قانون را تصویب کردیم تا به فرایند مرمت و احیای بافتهای تاریخی کمک کنیم. ما در واقع تصمیم گرفتیم برای این موضوع، چارچوب قانونی مشخصی داشته باشیم و به همین دلیل، قانون حمایت از مرمت و احیای بافتهای تاریخی-فرهنگی را تصویب کردیم».
خراسانی اضافه میکند: «در ماده ۳ این قانون آمده است که وزارت راه و شهرسازی و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی مکلفاند با همکاری سازمان شهرداریها، ظرف مدت پنج سال پس از تصویب قانون، نسبت به تهیه، تصویب و اجرای طرحهای ویژه حفاظت و احیای بافتهای تاریخی-فرهنگی از طریق شورای عالی شهرسازی و معماری اقدام کنند. تأکید میکنم موضوع صرفا تهیه طرح نیست، بلکه تهیه، تصویب و اجرای این طرحها نیز در قانون مورد تأکید قرار گرفته است اما بررسی کنید و ببینید این قانون پنج سال پس از تصویب، در چه وضعیتی قرار دارد؟ این قانون در سال ۱۳۹۸ تصویب شده است. اکنون چند سال از تصویب آن گذشته است؟ در این مدت چند طرح تهیه، تصویب و اجرا شده است؟ این طرحها مربوط به کدام شهرها و محلهها هستند». او توضیح میدهد: «نکته دیگر این است که این قانون نیز بیشتر به آثار تاریخی پرداخته و نتوانسته است بهخوبی به محلهها، شهرها و محدودههای تاریخی بپردازد. در حوزه بافت تاریخی، ما بیشتر به محدودهها اشاره میکنیم و میگوییم اینجا محدوده بافت تاریخی است؛ در حالی که این موضوعات، از نظر تخصصی، اصطلاحات و تعاریف مشخصی دارند. حالا شما بروید و نتیجه اجرای این قانون را در طول هفت سال پس از تصویب آن بررسی کنید. این قانون، اگر اشتباه نکنم، حدود ۱۷ ماده بیشتر ندارد. بپرسید در این هفت سال، برای محدودههای تاریخی چه اقداماتی انجام شده است. در اینجا لازم است نکتهای را نیز درباره بازآفرینی شهری مطرح کنم. قرار نبوده است شرکت بازآفرینی شهری بهتنهایی تمام ایران را آباد کند؛ قرار بوده است سیاستگذاری و پروژههای پایلوت و نمونه را اجرا کند. ما نیز در همین چارچوب، در برخی مناطق اقداماتی انجام دادیم. برای مثال، در بعضی از نقاط پیادهراه ایجاد کردیم و در برخی موارد، خانههای تاریخی را خریداری و فرایند احیا و آبادسازی آنها را آغاز کردیم. این تعبیر، به نظرم، مناسبتر است؛ زیرا در این اقدامات، هم جنبه فرهنگی را احیا کردیم و هم به احیای جنبه اجتماعی آن پرداختیم. در برخی محلهها نیز این فضاها به پاتوقهای اجتماعی تبدیل شدند». معاون سابق ساماندهی و بازآفرینی شهری سازمان بازآفرینی شهری در نهایت تأکید میکند: «بخش دشوار بازآفرینی شهری کجاست؟ دشواری کار دقیقا در اینجاست که بازآفرینی شهری امکان ندارد در یک چارچوب غیرتخصصی بهدرستی انجام شود. شهرهای ایران در طول تاریخ شکل گرفتهاند و هرکدام به دلایل متفاوتی توسعه پیدا کردهاند. نقش و جایگاهی که هر شهر در فضای کشور داشته، بر روند توسعه آن تأثیر گذاشته است. برای مثال، دلایل توسعه شهری مانند رشت، با دلایل توسعه شهرهایی مانند اصفهان، نیشابور یا مشهد، تفاوتهای اساسی دارد. حالا شما میخواهید وارد حوزه بازآفرینی شهری شوید. دقیقا در همین نقطه است که اهمیت سیاستگذاری بسیار برجسته میشود. بازآفرینی شهری به شناخت دقیق ویژگیهای تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و کالبدی هر شهر نیاز دارد. به همین دلیل است که من معتقدم این مأموریت باید به ساختاری در سطح وزارتخانه سپرده شود؛ ساختاری که بتواند با نگاه تخصصی و با هماهنگی میان دستگاههای مختلف، این موضوع را مدیریت کند».
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.