خبرگزاری مهر، سرویس دین، حوزه و اندیشه، سامان سفالگر؛ ما انسانهای امروز احتمالا از بسیاری از نسلهای گذشته آسودهتر زندگی میکنیم اما این به معنای آرامتر زندگی کردن نیست. فناوری بسیاری از دشواریهای زندگی را کاهش داده، پزشکی عمرِ انسان را افزایش داده، ارتباط با دورترین نقاط جهان در چند ثانیه ممکن شده و دسترسی ما به اطلاعات، کالا و خدمات با گذشته قابل مقایسه نیست. با این حال، در کنار این همه آسایش، نوعی بیقراری عمیق در زندگی انسان معاصر شکل گرفته است. گویی هرچه بیشتر ابزار آسایش ساختهایم، کمتر توانستهایم به آرامش برسیم.
شاید مهمترین تفاوت میان آسایش و آرامش همین باشد: آسایش به شرایط زندگی مربوط است، اما آرامش به نسبت انسان با زندگی ارتباط دارد. انسان امروز برای صرفهجویی در زمان، ابزارهای فراوانی ساخته است اما مساله اینجاست که زمان ذخیرهشده لزوما به آرامش تبدیل نمیشود. پیامرسانها، شبکههای اجتماعی و ارتباطات فوری قرار بود ما را به یکدیگر نزدیکتر کنند، اما همزمان زندگی را به جریان دائمی از پیام، خبر، مقایسه و انتظار تبدیل کردهاند. ما دیگر تقریبا هیچوقت از جهان جدا نیستیم. تلفن همراه، اخبار و شبکههای اجتماعی میتوانند جهان را بیوقفه به اتاق شخصی ما وارد کنند. نتیجه این فضا، نوعی حضور دائمی بدون آسودگی ذهنی است.
سازمان جهانی بهداشت در گزارش سال ۲۰۲۵ خود درباره ارتباط اجتماعی اعلام کرده که از هر شش نفر در جهان، یک نفر با تنهایی مواجه است و این مساله فقط یک تجربه عاطفی نیست بلکه با سلامت جسمی و روانی، امید به زندگی و حتی عملکرد اجتماعی و اقتصادی ارتباط دارد. این واقعیت یک تناقض بزرگ را آشکار میکند: ممکن است انسان امروز صدها دوست مجازی داشته باشد، اما کسی را نداشته باشد که بتواند در یک شب سخت، بی هیچ ملاحظهای با او حرف بزند. مشکل فقط فناوری نیست. فناوری بیشتر شبیه ذرهبین است و ویژگیهای زندگی جدید را بزرگتر میکند. یکی از این ویژگیها، فرهنگ مقایسه است.
انسان گذشته عمدتا خودش را با اطرافیان نزدیکش مقایسه میکرد امروز اما زندگی هزاران انسان موفق، زیبا، ثروتمند و ظاهرا خوشبخت هر روز مقابل چشم ماست. ما دیگر فقط زندگی خودمان را زندگی نمیکنیم دائما در حال ارزیابی آن در برابر زندگی دیگران هستیم. همینجاست که آسایش میتواند به نارضایتی تبدیل شود.
*«وبگاه تحلیلی Aeon در گزارشی به این مساله اشاره می کند که چگونه فشارهای زندگی مدرن، رقابت، نیاز به عملکرد دائمی و احساس تهدید میتوانند سازوکارهای نگرانی و مراقبت ذهنی انسان را تشدید کنند. این گزارش تاکید می کند که ویژگیهایی مانند وسواس، دقت و نگرانی در جامعه مدرن گاهی حتی پاداش هم میگیرند. این یعنی محیط زندگی جدید میتواند اضطراب و ناآرامی را نَه فقط ایجاد، بلکه تقویت کند.»
خانه بهتر میشود، اما خانه دیگری در صفحه تلفن ظاهر میشود که بزرگتر است. درآمد افزایش پیدا میکند، اما فردی با درآمد بیشتر دیده میشود. سفر میرویم، اما تصویر سفر دیگران به ما یادآوری میکند که هنوز جاهای زیادی را ندیدهایم. انسان بهجای آنکه زندگی خود را تجربه کند، ممکن است به تماشاگر زندگی دیگران تبدیل شود. از سوی دیگر، جهان امروز بیش از گذشته بر سرعت بنا شده است. باید سریعتر کار کنیم، سریعتر پاسخ بدهیم، سریعتر تصمیم بگیریم و سریعتر خودمان را با شرایط جدید وفق دهیم. اما ذهن انسان همیشه با این سرعت حرکت نمیکند. ما دستگاههایی ساختهایم که در چند ثانیه اطلاعات جهان را منتقل میکنند، ولی ذهن انسان همچنان به سکوت، مکث، گفتوگو، طبیعت و ارتباط عمیق نیاز دارد.
شاید یکی از بحرانهای اصلی انسان معاصر همین باشد: فناوری سرعت زندگی را افزایش داده، اما ظرفیت روان انسان برای تحمل این سرعت به همان اندازه افزایش نیافته است. از این منظر، آرامش الزاما به معنای نداشتن مشکل نیست. انسان آرام کسی نیست که هیچ نگرانی ندارد چنین انسانی احتمالا وجود خارجی ندارد. آرامش بیشتر به معنای داشتن نوعی ثبات درونی است اینکه انسان بتواند در میان مشکلات، هنوز احساس کند زندگیاش معنا دارد و روابطی دارد که میتواند به آنها تکیه کند.
به همین دلیل، مساله امروز بشر فقط افزایش سطح رفاه نیست. اگر رفاه بدون معنا، ارتباط و امنیت روانی باشد، ممکن است حتی به نوعی پوچی منجر شود. گزارش جهانیِ شادی نیز بر اهمیت ارتباطات انسانی تاکید میکند و نشان میدهد روابط اجتماعی قوی با شادی بیشتر، رضایت بالاتر از زندگی و سلامت بهتر ارتباط دارد. شاید بنابراین باید تعریف خودمان از پیشرفت را تغییر دهیم. پیشرفت فقط این نیست که خانهها بزرگتر، خودروها سریعتر و تلفنها هوشمندتر شوند. جامعه پیشرفته جامعهای است که انسان در آن فرصت زندگی کردن هم داشته باشد.
اگر شهروندی از صبح تا شب کار کند، در مسیر رفتوآمد گرفتار باشد، دائما نگران آینده اقتصادی خود باشد، شب را با تلفن همراه بگذراند و در نهایت احساس کند کسی واقعا او را نمیفهمد، افزایش تعداد امکانات الزاما کیفیت زندگی او را افزایش نداده است. آرامش همچنین با "داشتن" تفاوت بنیادی دارد. ما در فرهنگی زندگی میکنیم که دائما به انسان میگوید چیز دیگری لازم داری: وسیلهای جدید، درآمدی بیشتر، خانهای بهتر، سفر دیگری، موقعیت اجتماعی بالاتر، گویی همه را لازم داریم. اما خواستههای انسان پایانی ندارند. اگر آرامش را به رسیدن به نقطهای در آینده موکول کنیم، احتمالا هیچگاه به آن نمیرسیم. شاید آرامش از جایی آغاز شود که انسان بتواند میان آنچه میخواهد و آنچه واقعا نیاز دارد تفاوت بگذارد.
این به معنای نفی فناوری یا بازگشت نوستالژیک به گذشته نیست. گذشته نیز پُر از فقر، بیماری، ناامنی و رنج بوده است. مساله این نیست که جهانِ جدید را بد بدانیم بلکه مساله این است که نگذاریم ابزارهایی که برای بهتر زندگی کردن ساختهایم، خودشان به فرمانروای زندگی تبدیل شوند. در نهایت، انسان برای آرامش به سه چیز بیش از هر فناوری دیگری نیاز دارد: معنا، ارتباط و امکان مکث. این سه مورد همگی مهم هستند. معنا به ما میگوید چرا زندگی میکنیم. ارتباط به ما یادآوری میکند که تنها نیستیم. و مکث به ما اجازه میدهد بفهمیم اصلا در چه مسیری حرکت میکنیم.
شاید تراژدی انسان امروز این نیست که چیزهای کمی دارد بلکه این است که در میان انبوه چیزهایی که دارد، گاهی خودش را گُم میکند. ما توانستهایم بسیاری از دشواریهای زندگی را از میان برداریم، اما هنوز نتوانستهایم دشواریِ انسان بودن را حل کنیم. و شاید پاسخ همینجا باشد: آسایش را باید با ابزار ساخت، اما آرامش را باید در درون و در رابطه با دیگران پیدا کرد.
جهان آینده احتمالا از امروز هم آسودهتر خواهد شد. ماشینها هوشمندتر، خدمات سریعتر و زندگی از نظر مادی راحتتر خواهد شد. اما اگر انسان نتواند برای دوستی، خانواده، سکوت، معنا، طبیعت و گفتوگوی واقعی جا باز کند، ممکن است در آیندهای بسیار آسوده، همچنان بیقرار باشد. مساله اصلی انسان آینده شاید دیگر این نباشد که "چگونه راحتتر زندگی کنیم؟" بلکه این باشد که چگونه در میان این همه آسایش، دوباره آرام زندگی کنیم.