کولتن بارنابی
ترجمه زینب واعظ محرابی
نویسنده که برخاسته از محیط تبلیغی مسیحی است، نشان می دهد چگونه آمریکا طی چند دهه با حمایت از مسیحیت انجیلی (اونجلیکال) در آمریکای لاتین، کوشید کاتولیسم را به حاشیه براند و سیاست های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود را پیش ببرد. نظام مدعی جدایی دین از سیاست، دین را در خدمت سیاست می خواهد.
***
افزایش مبلغان پروتستان و احیای کاریزماتیک در سراسر آمریکای جنوبی در خلا اتفاق نیفتاد، بلکه در بستر جنگ سرد رخ داد؛ دورانی که آمریکا به طور فعال در پی حمایت از جنبشهایی مذهبی بود که میتوانستند ظهور «الهیات رهاییبخشِ» کاتولیک را کُند کنند. اگر با دقت به سوابق تاریخی، اسناد از طبقهبندی خارجشدة سیا، یادداشتهای وزارت امور خارجه، قراردادهای USAID، جلسات استماع کنگره و آثار مورخانی مانند گرگ گراندین، استیون ریب، دیوید استول، مارتین بارو و لیندا رابن نگاه کنید، دیگر پاسخ یک نظریه توطئه دراماتیک نخواهد بود، بلکه با واقعیتی روبرو می شویم که رخ داده است.
این بدان معنا نیست که هر مبلغ مذهبی یک مامور مخفی بوده است، بلکه مقصود این است که مقامات اطلاعاتی و دیپلماتیک آمریکا، از دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰، عمداً از ماموریتهای پروتستان به عنوان ابزاری در چارچوب یک راهبرد گسترده ضد شورش استفاده کردند؛ راهبردی که برای تضعیف «الهیات رهاییبخش» و حفظ نظم سرمایهداری همسو با آمریکا در آمریکای لاتین طراحی شده بود.
سابقه من
پیش از آنکه توضیح بدهم، باید به خواننده بگویم که با دنیای ماموریتهای مسیحی بیگانه نیستم. من فرزند کشیشی پنتیکاستی (شاخه ای از مسیحیت انجیلی) هستم و برای گرفتن دو مدرک در تاریخ کلیسا تحصیل کرده ام. در دوران دانشگاه و تحصیل علوم دینی، سفرهای ماموریتی به فیجی، فیلیپین و السالوادور را رهبری و در آنها شرکت میکردم. در دانشگاه اورال رابرتز در هماهنگی سفرهای ماموریتی دانشجویی در سراسر آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا فعالیت میکردم.
نیت من کاملاصادقانه بود. همه اطرافیانم معتقد بودند که ما در حال گسترش انجیل هستیم. چیزی که در آن زمان درک نمی کردم و بسیاری از مبلغان نیز هرگز متوجه نمی شدند، این بود که زیرساختی که ما به آن متصل بودیم، طی دههها در بستر جنگ سرد شکل گرفته بود و ماموریتهای انجیلی، به ویژه شاخههای کاریزماتیک و پنتیکاستی، عمداً از سوی ساختارهای سیاسی و اطلاعاتی آمریکا، به عنوان وزنه تعادل ایدئولوژیک در برابر جنبشهای مسیحیی که فقرا در آمریکای لاتین برای خود پدید آورده بودند، پرورش یافته و حمایت می شد.
الهیات رهاییبخش
برای فهمیدن دلیل آن، باید الهیات رهاییبخش را درک کرد. در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، کشیشان، راهبهها و مردم عادی کاتولیک در سراسر آمریکای لاتین شروع به خواندن کتاب مقدس با فقرا در جوامع کوچک کردند و کار آنها را متکلمانی شکل دادند که به این جنبش شفافیت فکری بخشیدند. گوستاو گوتیِرِز در پرو، که کتابش با عنوان «الهیات رهاییبخش» نام این جنبش را بر آن گذاشت، استدلال میکرد که ایمان بدون تعهد به عدالت، پوچ است. لئوناردو بوف و کلودویس بوف در برزیل تعلیم میدادند که: «انجیل مستلزم همبستگی با فقرا و مقاومت در برابر ساختارهایی است که آنها را فقیر نگه میدارد.» در السالوادور، متفکرانی مانند جان سوبرینو و ایگناسیو الاکوریا، ستمدیدگان را «مردم مصلوب» توصیف کردند و نشان دادند که ایمان مسیحی در رنج ملموس کسانی که به حاشیه رانده شدهاند، آزمایش میشود.
این متکلمان الهیات رهاییبخش را از بالا ابداع نکردند. آنها آنچه را که جوامع پایه مسیحی هنگام مطالعه کتاب مقدس در سایه دیکتاتوریهای نظامی، انحصارات ارضی و نخبگان تحت حمایت آمریکا برای خود کشف میکردند، به زبان آوردند. این جوامع فقط با هم دعا نمیخواندند، بلکه وضعیت زندگی خود را بررسی میکردند و میپرسیدند چرا جوامعشان به گونهای ساختار یافته است که به نفع یک طبقه حاکم کوچک باشد و «همدردی عیسی با فقرا»، به چه معناست.
الهیات رهاییبخش این سؤالات را جدی گرفت و آنها را به عنوان فراخوانی برای اقدام جمعی در نظر آورد و به مردم عادی ابزارهای جدیدی برای تفسیر ظلم و ستم خود و سازماندهی برای اصلاحات ارضی، حقوق کارگران، سوادآموزی و دمکراسی ارائه داد.
احساس تهدید
واشنگتن این را یک تهدید به شمار آورد؛ زیرا مردم را تشویق میکرد که امپراتوری برای شروع پرسیدن سؤالات سیاسی، ساکت بماند. آمریکا پیشتر شاهد خروج کوبا از مدار خود بود و علاقهای نداشت دنبالهروی بقیه آمریکای لاتین از آن را تماشا کند؛ بنابراین در اواخر دهه ۱۹۶۰، گزارشهای اطلاعاتی آمریکا شروع به توصیف الهیات رهاییبخش به عنوان یک «جنبش براندازانه» کردند. گزارشهای وزارت امور خارجه هشدار میداد کشیشان کاتولیک دلسوز فقرا به ایجاد «وضعیت پیش از انقلاب» در مناطق روستایی کمک میکنند. سیا نیز ارزیابیهای داخلیی تهیه کرد که برخی از اسقفان را «نیروهای رادیکال ساز» توصیف میکرد. هنگامی که اسقفهای برزیلی بیانیههایی علیه شکنجه در دوران دیکتاتوری نظامی صادر کردند، سفارت آمریکا به واشنگتن تلگراف زد و ابراز نگرانی کرد که کلیسا «به طرزی خطرناک» سیاسی میشود.
پس چگونه میتوان یک جنبش مذهبی را که نمیتوان آن را غیرقانونی اعلام کرد، که در جوامع کوچک گسترش یافته و رهبرانش روحانیون مورد حمایت واتیکان هستند، متوقف کرد؟ آمریکا سعی نکرد مستقیماً الهیات رهاییبخش را سرکوب کند، بلکه تلاش کرد آن را رقیق کند، جایگزینی برایش دست و پا کند و آن را در برابر این برنامهها قرار دهد. بدین ترتیب «هیاتهای تبشیری» به یکی از مؤثرترین ابزارها برای انجام این کار تبدیل شدند. این صرفاً یک همسویی تصادفی نبود، بلکه سیاستی آگاهانه بود. آمریکا این کار را از چندین طریق انجام داد:
دستور کار
نخست از طریق هماهنگی مستقیم با سازمانهای مبلغان انجیلی، که یکی از بارزترین نمونهها، «مؤسسه تابستانی زبانشناسی» (SIL )، شاخه دانشگاهی مترجمان کتاب مقدس ویکلیف است.SIL در رفتن به مناطق بومی دورافتاده، مطالعه زبانهای نانوشته، ایجاد الفبا و ترجمه کتاب مقدس تخصص داشت. این افراد زبانشناسان آموزشدیدهای بودند که بسیاری شان مدرک تحصیلات تکمیلی داشتند. کار آنها در ظاهر، علمی و بشردوستانه بود؛ اما در طول جنگ سرد، SIL از آژانس توسعه بینالمللی آمریکا (USAID)، قراردادها و کمکهای مالی دریافت می کرد که بخش اصلی راهبرد قدرت نرم آمریکا در خارج از کشور بود.
USAID در چند کشور، ازجمله گواتمالا، پرو، برزیل و اکوادور برای اجرای برنامههای سوادآموزی میان گروههای بومی، با SIL همکاری کرد. این مواد سوادآموزی اغلب شامل دروس ضدکمونیستی بودند که در داستانهای کتاب مقدس گنجانده شده بودند! در گواتمالا، گروههای SIL در مناطقی فعالیت میکردند که چریکهای چپگرا فعال بودند و دولت نظامی با حمایت آمریکا، به SIL آزادی عمل فوقالعادهای می داد؛ زیرا مبلغان را ابزاری برای آرام کردن مقاومت بومیان میدانست.
انسانشناسانی که در آن مناطق کار میکردند، مستند کردند که چگونه حضور SIL اغلب با برنامههای اسکان مجدد دولت همزمان بود؛ برنامه هایی که برای بیرون کشیدن مردم بومی از سرزمینهای خودمختار و تسلط دولت بر آنها طراحی شده بود. این بدان دلیل نبود که خود SIL در حال طراحی تاکتیکهای ضد شورش بود، بلکه بدین دلیل بود که SIL زیرساختها، برنامههای سوادآموزی، باندهای فرودگاهی و شبکههای هوانوردی مبلغان مذهبی را ایجاد می کرد که دولت میتوانست از آنها استفاده کند.
سرویس هوانوردی آنها، JAARS (خدمات هوانوردی و رادیویی جنگل)، مبلغان مذهبی، لوازم پزشکی، مواد سوادآموزی و گاهی اوقات مقامات دولتی را در مناطقی که جنبشهای چریکی در آنها فعالیت داشتند، حمل میکرد. خلبانان JAARS از داراییهای سیا نبودند، اما در مناطقی فعالیت میکردند که عمدتاً بدون آنها برای نیروهای دولتی غیرقابل دسترسی بود و این همکاری برای هر دو طرف سودمند بود.
کلیساهای انجیلی
دومین نمونه مهم، به طور گستردهتر، شامل مجامع الهی و هیاتهای پنتیکاستی میشود. در برزیل، شیلی، آرژانتین و گواتمالا، به ویژه در دوران دیکتاتوریهای نظامی آنها، دولت آمریکا آشکارا کلیساهای انجیلی (اونجلیکال) را به کلیسای کاتولیک ترجیح میداد. در دوران دیکتاتوری پینوشه در شیلی، مقامات آمریکا کلیساهای پنتیکاستی را به خاطر «آرام نگه داشتن تودهها» و کاهش حمایت از چپها ستایش میکردند. در منطقه آمازون برزیل، دیکتاتوری نظامی، «هیاتهای پنتیکاستی آمریکایی» را به گسترش تشویق میکرد؛ زیرا آنها جایگزینی مذهبی برای کشیشهای تندروی بودند که به جوامع بومی یاری میکردند تا علیه تصرف زمینها سازماندهی شوند. تلگرافهای دیپلماتیک آمریکا از دهه ۱۹۷۰ با تایید خاطرنشان میکنند که جنبشهای پنتیکاستی «فاقد گرایشهای سیاسی برخی از روحانیون کاتولیک هستند».
سپس نوبت به «جنبش دانشجویی برای مسیح» میرسد که امروزه بیشتر با نام «کرو» (Cru) شناخته میشود. بنیانگذارش، بیل برایت، از دهه ۱۹۵۰، مبارزه با کمونیسم را به بخش اصلی فعالیت خود تبدیل کرد. برنامههای «جنبش» از حمایت سفارتخانههای آمریکا در کشورهای مختلف، به ویژه در دوران حکومت استبدادی نظامیان برزیل، برخوردار بود. در سال ۱۹۷۴ برایت با حمایت دولت وابسته به آمریکا، پویش «زندگی اینجاست» را در برزیل راه انداخت. اسناد داخلی، هماهنگی بین «جنبش» و مقامات کنسولی آمریکا را نشان میدهد که این کمپین را راهی برای ترویج «مسیحیت غیرسیاسی» میدانستند؛ مسیحیتی که حمایت از سازماندهی چپگرایان را تضعیف میکرد. این بخشی از راهبرد گستردهتر آمریکا بود: اگر الهیات رهاییبخش، مسیحیانی با آگاهی سیاسی ایجاد میکرد، احیای انجیلی، مسیحیانی با تمرکز درونی ایجاد میکرد.
عملیات روانی
سومین سازوکار اصلی شامل چیزی بود که سازمان سیا آن را «عملیات روانی» مینامید. سازمانهای اطلاعاتی آمریکا مانند USIA مطالبی تولید میکردند که متکلمان رهاییبخش را به عنوان «نفوذیهای مارکسیست» به تصویر میکشید که میخواستند کلیسا را نابود کنند. این مطالب در اختیار اسقفهای کاتولیک محافظهکار، رهبران پروتستان و نخبگان محلی قرار میگرفت. سازمان سیا همچنین از شبکههای رادیویی مانند رادیو Trans World و HCJB (مستقر در اکوادور) حمایت میکرد که خطبههایی را در سراسر قاره پخش میکردند و «تسلیم در برابر قدرت»، «ضدیت با کمونیسم» و «رستگاری شخصی» را به جای تحول اجتماعی موعظه میکردند. مورخان نشان دادهاند که پخش این دست مطالب در مناطقی که الهیات رهاییبخش قویتر بود، به شدت افزایش یافت.
و سپس گواتمالا تحت حکومت افرایین ریوس مونت وجود دارد. اگر یک لحظه واحد وجود داشته باشد که «مسیحیت انجیلی» و واحد «ضد شورش آمریکا» به طور کامل با هم ادغام شدند، همین دوره است! ریوس مونت ژنرالی بود که در کودتای نظامی سال ۱۹۸۲ قدرت را به دست گرفت. او پنتیکاستیِ «دوباره متولد شده» و عضو یک کلیسای کاریزماتیک وابسته به آمریکا بود. سخنرانیهای هفتگی او در تلویزیون ملی، بیشتر شبیه وعظ بود و آیات کتاب مقدس را با دعوت به اطاعت کامل از دولت درهم می آمیخت. دولت او یکی از بدترین نسلکشیها در تاریخ آمریکای لاتین را علیه «مایاها» (یکی از اقوام بومی سرخپوست) انجام داد.
ریوس مونت نه تنها مورد حمایت آمریکا بود، بلکه رونالد ریگان شخصاً او را به عنوان «مردی با صداقت عظیم» ستود. رهبران «انجیلی» (اونجلیکایسم) آمریکا به دیدارش رفتند، با او دعا خواندند و علناً از او حمایت کردند. در همین حال، کشیشهای کاتولیک که از حقوق بومیان دفاع میکردند، ترور یا ناپدید میشدند!
حکومت ریوس مونت یک استثنا نبود. این پایان منطقی یک پروژه چنددههای بود: «جایگزینی کاتولیسیسمِ درگیر در سیاست»، با «پروتستانتیسمِ از نظر سیاسی بیضرر»، به طوری که ساختارهای نابرابری دستنخورده باقی بمانند.
حتی در کشورهایی که دیکتاتوری آشکار ندارند، همین الگو پدیدار میشود. در برزیل، همزمان با سازماندهی اتحادیهها و کارگران بیزمین به همت جوامع کاتولیک بنیاد، تعداد اعضای «مجامع الهی» سخت افزایش یافت. در شیلی، احیای پنتیکاستی در دوران پینوشه فزونی گرفت. در پرو، در دهه ۱۹۸۰، با شروع سخنرانی کشیشان کاتولیک علیه نقض حقوق بشر توسط ارتش، ماموریتهای مسیحیت انجیلی به سرعت گسترش یافتند. در هر مورد، مقامات آمریکایی رشد پروتستانها را به عنوان یک نیروی تثبیتکننده توصیف کردند. آنچه همه اینها را ترسناک میکند، این است که این روش جواب داد.
تا دهه ۱۹۹۰، «الهیات رهاییبخش» سخت تضعیف شده بود. واتیکان تحت فشار جناحهای محافظهکار و نگرانیهای ژئوپلیتیکی، متکلمان رهاییبخش را تنبیه کرد. در همین حال، «مسیحیت پنتیکاستی» و «کاریزماتیک» به سریعترین جنبش مذهبی در حال رشد در آمریکای لاتین تبدیل شد. امروزه پنتیکاستیها یکی از قویترین بلوکهای رایدهنده برای سیاستمداران راستگرا و اقتدارگرا در سراسر قاره را تشکیل میدهند.
بیشتر مبلغانی که در این کار شرکت داشتند، هرگز نمیدانستند نیت آنها صادقانه بود. نیت من هم صادقانه بود؛ اما ساختار، بودجه، مشارکتها، حمایت دیپلماتیک، تبلیغات، پروژههای توسعه، مدتها پیش از رسیدن هر یک از ما ،مهندسی شده بود! آمریکا به مبلغانی که مامور سیا باشند، نیازی نداشت؛ فقط به آنها نیاز داشت تا نسخهای از مسیحیت را تبلیغ کنند که نظم اقتصادی را دست نخورده باقی بگذارد.۱
۱. نویسنده تحصیل کرده تاریخ الهیات مسیحی است و نام اصلی نوشتار حاضر این است: «آیا ترویج پنتیکاستی، عملیات روانی سیا بود؟» منبع: Kensington Koan