شناسهٔ خبر: 80181411 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

 آیین مادرانگی؛ مناسک تولد و سایه مرگ

تهران- ایرنا- «روز چهلم» از آن فیلم‌های کوتاهی است که پیرنگش در چند جمله قابل تعریف است، اما فیلمساز تلاش کرده بار اصلی معنا را نه روی داستان، که روی موقعیت، میزانسن و مکث‌های روایی بگذارد. زنی که بچه‌دار نمی‌شود، همراه شوهرش به قبرستانی می‌رود تا آیینی را انجام دهد که بنا بر یک باور محلی، می‌تواند به بارداری او منجر شود.

صاحب‌خبر -

آنها منتظر رسیدن جنازه‌اند؛ جنازه‌ای که قرار است، در منطق این باور، واسطه رسیدن زن به زندگی باشد. اما فیلم درست در لحظه‌ای که این انتظار به نتیجه می‌رسد، معنای انتظار را عوض می‌کند؛ جنازه می‌رسد، اما زن مرده‌ای است که هنگام زایمان جان داده است. از این رو، روز چهلم بیش از آنکه درباره یک باور محلی باشد، درباره نظام اجتماعی تولید میل به مادری است؛ درباره اینکه چگونه بدن زن، در یک ساختار فرهنگی، از یک امر شخصی و زیستی به موضوعی اجتماعی تبدیل می‌شود و چگونه بچه‌دار شدن می‌تواند از یک انتخاب فردی به ضرورتی برای بازتعریف هویت زن بدل شود.

زمان انتظار، در روز چهلم، به عنوان ماده اصلی درام است. فیلم عجله‌ای برای رسیدن به اتفاق اصلی ندارد. زن و پیرزن منتظر هستند، مرد بیرون خانه منتظر است و ماشین و جاده نیز عملاً در همین چرخه انتظار حرکت می‌کنند. این انتظار، با اطلاعات کم و دیالوگ‌های محدود ساخته می‌شود. فیلم به جای اینکه گذشته زن را توضیح بدهد یا درباره سابقه نازایی او اطلاعات بدهد، او را در موقعیتی قرار می‌دهد که رفتار و مکث‌هایش باید این اطلاعات را منتقل کنند. پرسش تکراری زن و تشویش او در نیامدن جنازه، بیش از آنکه اطلاعات تازه‌ای به روایت اضافه کند، شدت اضطراب او را بالا می‌برد. در اینجا فیلم از یک تمهید ساده اما مؤثر استفاده می‌کند: اطلاعات داستانی کم می‌شود و زمان صحنه افزایش پیدا می‌کند. نتیجه، نوعی تعلیق است که نه از این پرسش که «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» بلکه از این پرسش شکل می‌گیرد که «چرا این زن تا این اندازه منتظر است؟»

روز چهلم مسئله‌ای را حل نمی‌کند، چون مسئله اساساً قابل حل کردن نیست. اگر این فیلم را فقط داستان زنی بدانیم که می‌خواهد بچه‌دار شود، پایان آن شاید بیش از اندازه کش‌دار به نظر برسد. اما اگر آن را فیلمی درباره میل، انتظار و بهایی بدانیم که جامعه در بسیاری از مواقع بر بدن زن تحمیل می‌کند، آن سکوت پایانی معنای دیگری پیدا می‌کند. در واقع، زن برای رسیدن به زندگی به جایی رفته که مرگ در آن عادی است و آنجا با زنی مواجه می‌شود که ظاهراً به همان چیزی رسیده که او می‌خواهد، اما در همان مسیر جان داده است. اهمیت فیلم نیز دقیقاً در همین نقطه است که نازایی را صرفاً به‌عنوان یک مسئله پزشکی یا حتی روان‌شناختی روایت نمی‌کند. فیلم از ابتدا بدن زن را در یک میدان اجتماعی قرار می‌دهد؛ میدانی که در آن مادر شدن، ارزش، هویت و حتی نوعی مشروعیت اجتماعی تولید می‌کند. زن فیلم تنها از نداشتن فرزند رنج نمی‌برد؛ او از موقعیتی رنج می‌برد که جامعه، فقدان فرزند را به‌مثابه فقدان بخشی از هویت او تعریف کرده است.

نباید این نکته را فراموش کرد که روز چهلم، درباره تقابل ساده زندگی و مرگ نیست. درباره نازایی و باروری هم به معنای متعارفش نیست. فیلم موقعیتی پارادوکسیکال می‌سازد که در آن، میل به زندگی از مسیر مرگ عبور می‌کند و میل به مادری، بدن زن را به میدان اصلی یک کشمکش اجتماعی بدل می‌سازد و شاید مهم‌ترین امتیاز فیلم همین باشد که در پایان، به جای صدور حکم، تناقض را باقی می‌گذارد. زنی که هنوز مادر نشده، کنار مردگان منتظر نشانه‌ای از زندگی است؛ زنی که مادر شده، در همان مسیر زندگی را از دست داده است. میان این دو زن، نه فقط یک فاصله روایی، که یک شکاف اجتماعی وجود دارد؛ شکافی که فیلم آن را با دیالوگ پر نمی‌کند. با تصویر، میزانسن، خارج از قاب و در نهایت با سکوت. و شاید آن دشت غروب، بیش از آنکه تصویر مرگ باشد، تصویر جامعه‌ای باشد که هنوز نمی‌داند با میل، با بدن زن و با این همه انتظار چه باید بکند.

منتقد و نویسنده سینمایی

∎​