برای فهم اُفت سهام فناوری، نباید تنها به تابلوهای بورس نگاه کرد؛ باید زنجیرهای را دید که از نفت و تورم آغاز میشود، از هزینه سرمایه میگذرد و به پرسشی بنیادین درباره آینده اقتصاد دیجیتال میرسد: آیا بازار میتواند هزینههای عظیم ساختن عصر هوش مصنوعی را تحمل کند؟
نخستین حلقه این زنجیره، انرژی است. تنگه هرمز فقط یک آبراه منطقهای نیست؛ یکی از گلوگاههای حیاتی اقتصاد جهانی است. برآورد اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان میدهد در سال ۲۰۲۴ حدود یکپنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع و بیش از یکچهارم تجارت دریایی نفت از این مسیر عبور کرده است. بنابراین، هرگونه اختلال جدی در هرمز، حتی پیش از آنکه کمبود فیزیکی انرژی در کارخانهای ظاهر شود، میتواند انتظارات بازار را دگرگون کند. جهش قیمت نفت برنت به بالای ۱۰۰ دلار در جریان تشدید بحران، تنها افزایش بهای یک کالا نیست؛ هشداری درباره گرانتر شدن انرژی، حملونقل، تولید و تأمین مالی در سراسر اقتصاد جهانی است.
اما ضربه اصلی از جایی وارد میشود که در نگاه نخست، ارتباط چندانی با جنگ ندارد: نرخ بهره. نفت گرانتر میتواند فشار تورمی را افزایش دهد و دست بانکهای مرکزی را برای کاهش نرخ بهره ببندد. در چنین شرایطی، سرمایهگذاران نهفقط سود شرکتها، بلکه بهای پولی را که قرار است این سودها را در آینده تولید کند، دوباره محاسبه میکنند. ارزش بسیاری از شرکتهای فناوری بر پایه درآمدهایی شکل گرفته که قرار است سالها بعد محقق شوند. هرچه نرخ بازده اوراق دولتی و هزینه تأمین مالی بالاتر رود، ارزش فعلی این درآمدهای آینده کمتر میشود. به این ترتیب، شوک ژئوپلیتیکی از بازار نفت عبور میکند و به قلب ارزشگذاری سهام میرسد.
بااینحال، جنگ بهتنهایی این دیوار را تَرَک نینداخته است؛ تَرَکها از پیش وجود داشتند. رونق هوش مصنوعی به سرمایهگذاریهایی کمسابقه در مراکز داده، پردازندههای پیشرفته، شبکههای پرسرعت و زیرساخت برق انجامیده است. مسئله آن است که هزینهها امروز پرداخت میشوند، اما بازگشت سرمایه به درآمدهای آینده وابسته است. بازار تا زمانی که به رشد سریع و پول نسبتاً ارزان اطمینان داشت، این فاصله را میپذیرفت؛ اکنون پرسش دشوارتری مطرح است: اگر تأمین مالی گران شود و درآمدهای هوش مصنوعی دیرتر از انتظار تحقق یابد، چه کسی هزینه این فاصله را میپردازد؟
وضعیت CoreWeave نمونهای گویاست. این شرکت فعال در زیرساخت رایانش هوش مصنوعی، در اکتبر ۲۰۲۶ با حدود ۵۰ میلیارد دلار بدهی و افزایش شدید بازده برخی اوراقش روبهرو شد؛ بازدهی که در مقاطعی به حدود ۱۵ تا ۱۶ درصد رسید. سهام شرکت نیز در میانه نگرانیها درباره بدهی و پایداری سرمایهگذاریهای هوش مصنوعی افت سنگینی را تجربه کرد. این ارقام بهمعنای ورشکستگی قطعی شرکت نیستند؛ اما نشان میدهند بازار برای تأمین مالی زیرساختهای پرهزینه، دیگر حاضر نیست هر میزان ریسک را با هر قیمتی بپذیرد.
ضربه دوم، از مسیر زنجیره تأمین وارد میشود
صنعت نیمهرسانا به تراشه محدود نیست؛ به برق پایدار، گازهای صنعتی، مواد شیمیایی، آب فوقخالص و شبکهای پیچیده از تأمینکنندگان وابسته است. بلومبرگ در مه ۲۰۲۶ گزارش داد که اختلال در تنگه هرمز، تأمین نفت و دیگر کالاهای ضروری برای شرکتهای آسیایی از جمله TSMC و سامسونگ را با مخاطره روبهرو کرده و آنها را به تدارک مسیرهای جایگزین واداشته است. این بدان معنا نیست که همه تراشههای جهان از هرمز عبور میکنند؛ اهمیت بحران در آن است که اختلال در انرژی و مواد پایه میتواند هزینه تولید را افزایش دهد و گلوگاههای موجود در زنجیره نیمهرسانا را تشدید کند.
در کنار این دو مسیر، عامل سوم نیز عمل میکند: روانشناسی بازار
وقتی جنگ، تورم و نااطمینانی همزمان افزایش مییابند، سرمایهگذاران درباره سهام گرانقیمت و پرریسک سختگیرتر میشوند. در چنین فضایی، شرکتهایی که نقدینگی و درآمد پایدار دارند، الزاماً با همان شدتی آسیب نمیبینند که شرکتهای متکی بر استقراض و رشد آیندهمحور متحمل میشوند. ازاینرو، نباید اُفت همه شرکتهای فناوری را یکسان دانست؛ شدت آسیب به ساختار بدهی، جریان نقدی، قدرت قیمتگذاری و میزان وابستگی هر شرکت به سرمایهگذاریهای تازه بستگی دارد.
اما اهمیت این رخداد از نوسان بورس فراتر میرود. فناوری دیگر صرفاً عرصه رقابت تجاری نیست؛ به یکی از ارکان امنیت ملی تبدیل شده است. هوش مصنوعی در اطلاعات و دفاع، تراشه در سامانههای صنعتی و نظامی، ماهواره در ارتباطات و شناسایی و امنیت سایبری در حفاظت از زیرساختهای حیاتی نقشی تعیینکننده دارند. دولتها نیز دسترسی به این ظرفیتها را به مسئلهای راهبردی بدل کردهاند. این همان منطق «تکنوناسیونالیسم» است: فناوری پیشرفته دیگر فقط منبع سود شرکتها نیست، بلکه بخشی از قدرت، استقلال و تابآوری کشورها به شمار میرود.
ابعاد این تلاطم را باید در ارقام بازار جستوجو کرد؛ ارقامی که نشان میدهند فشار جنگ و نااطمینانی اقتصادی چگونه با تردیدهای فزاینده درباره اقتصاد هوش مصنوعی گره خورده است. در هفته منتهی به ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶، شاخص نزدک بهتنهایی ۲.۱ درصد سقوط کرد و بدترین هفته خود از ژوئن را پشت سر گذاشت؛ شاخص S&P 500 نیز در همان روز ۱.۱ درصد اُفت کرد. اما در قلب صنعت فناوری، ضربه شدیدتر بود: سهام CoreWeave، شرکت زیرساخت رایانش هوش مصنوعی، در پایان معاملات جمعه نزدیک به ۱۲ درصد کاهش یافت و زیان هفتگی آن به حدود ۲۵ درصد رسید؛ بازده برخی اوراق بدهی این شرکت نیز از ۱۵ درصد فراتر رفت. در همان روز، سهام Micron Technology حدود ۵.۶ درصد، AMD حدود ۶ درصد،Broadcom حدود ۴.۵ درصد و Intel نزدیک به ۵.۸ درصد اُفت کرد؛ Meta نیز ۳.۷ درصد و شرکت مادر گوگل، Alphabet، حدود ۲.۵ درصد پایین آمدند. در بخش نیمهرساناها، شاخص فیلادلفیا نیز در معاملات ۱۵ اکتبر ۴.۳ درصد سقوط کرده بود؛ اُفتی که نگرانی از رقابت چین در تولید حافظه و تردید درباره بازده سرمایهگذاریهای عظیم هوش مصنوعی را تشدید کرد. این ارقام یک نکته اساسی را آشکار میکنند: بازار فقط به جنگ واکنش نشان نمیدهد؛ جنگ، در کنار افزایش قیمت نفت و نگرانی از تورم و نرخ بهره، به تشدید بحرانی کمک میکند که ریشههای آن در بدهی سنگین، هزینههای سرسامآور مراکز داده و تردید درباره سودآوری بهموقع هوش مصنوعی قرار دارد. به بیان دیگر، شوک ژئوپلیتیکی هنگامی بیشترین اثر را میگذارد که به نقطهضعف مالی از پیش موجود برخورد کند.
از همین منظر، بحران هرمز تناقضی بنیادین را آشکار میکند. جهان برای حفظ برتری اقتصادی و امنیتی خود، هر روز به محاسبات پیشرفتهتر و زیرساخت دیجیتال گستردهتری نیاز دارد؛ اما این زیرساخت به انرژی، سرمایه، زنجیره تأمین و ثباتی وابسته است که جنگ میتواند آنها را مختل کند. فناوری در ظاهر به سوی جهانی مجازی حرکت میکند، اما بنیانهای آن عمیقاً فیزیکیاند: برق، فلز، آب، کابل، کارخانه و مسیرهای کشتیرانی.
بنابراین، اُفت سهام فناوری را نه باید پایان عصر هوش مصنوعی دانست و نه صرفاً واکنشی هیجانی به جنگ. آنچه رخ میدهد، بازسنجی رابطه میان رؤیای فناوری و هزینه واقعی تحقق آن است. جنگ ایران این بازسنجی را شتاب داده، اما پرسش اصلی از پیش وجود داشته است: چه میزان سرمایه، انرژی و بدهی باید صرف ساختن اقتصاد هوش مصنوعی شود و بازده این سرمایهگذاری چه زمانی به دست خواهد آمد؟
در عصر تکنوناسیونالیسم، برتری فناوری بدون امنیت انرژی و زنجیره تأمین پایدار ممکن نیست؛ همانطور که قدرت نظامی و اقتصادی نیز بدون زیرساخت دیجیتال پیشرفته، روزبهروز محدودتر میشود. تنگه هرمز از همین رو آینهای است که وابستگیهای پنهان اقتصاد آینده را آشکار میکند: گاهی سرنوشت تراشهای که در شرق آسیا ساخته میشود و ارزش سهامی که در نیویورک معامله میشود، پیش از آنکه در کارخانه یا بورس رقم بخورد، به امنیت آبراهی در قلب خاورمیانه گره خورده است.
* پژوهشگر حوزه فناوری و سیاست