گروه بینالملل دفاعپرس: هفته گذشته، نشریه «د امریکن کانسروتیو» پرسشی را مطرح کرد که تا همین اواخر در غرب، طرح آن را کفرآمیز میدانستند: اگر پس از پایان جنگ، اوکراینیها دوباره به دنبال راههایی برای آشتی با روسیه بگردند، چه خواهد شد؟

خود عنوان سوال کاملاً گویا است: «آیا اوکراین پس از جنگ به سوی روسیه بازخواهد گشت؟» نویسندگان از یک واقعیت کاملاً روشن پردهبرداری میکنند؛ پس از پایان جنگ، کیف ممکن است با نتیجه بسیار ناخوشایندی از «انتخاب اروپایی» چندساله خود روبهرو شود.
با وجود تلاشهای بیحد و حصر اوکراین، عضویت این کشور در اتحادیه اروپا همچنان تضمینشده نیست و با توجه به فضای امروز اروپا، عضویت اوکراین در اتحادیه اروپا به اندازه عضویت در ناتو دور و غیرقابل تصور است.
هنگامی که اوکراین پس از پایان جنگ با ناکامی در رابطه با عضویت در ناتو و اتحادیه اروپا روبهرو شود، سرخوردگی از مواجهه با این واقعیت میتواند الگوی رفتاری این کشور در سیاست خارجی را در حد بازسازی تدریجی روابط با روسیه تغییر دهد.
در نگاه نخست، این تغییر رفتار مانند توهمی به نظر میرسد که کاملاً از واقعیت دورافتاده است. تصور دوستی میان دو کشور پس از جنگی همراه با دهها هزار کشته، شهرهای ویران و حجم متراکم نفرت ظاهرا محال است.
اما تاریخ به ما میآموزد که تقریباً همهچیز ممکن است؛ پس از وحشتناکترین جنگ تاریخ بشر و تنها چند سال پس از آنکه ارتش شوروی برلین را زیر چکمههای خود لگدمال کرد، روابط شوروی و آلمان غربی کاملاً بر مبنای واقعگرایی تنظیم شد و بعدها روسیه و آلمان چنان نظام همکاری اقتصادی ساختند که تا همین اواخر و به شایستگی یکی از پایههای رفاه اروپا به شمار میرفت.
خود اروپا نیز متشکل از کشورهایی است که قرنها در جنگهایی خونبار، یکدیگر را نابود میکردند، اما امروز کنار هم زندگی میکنند، تجارت میکنند و با یکدیگر اتحاد ناگسستنی تشکیل دادند؛ بنابراین آشتی میان روسها و اوکراینیها، با حجم اشتراکات فرهنگی، زبانی، تاریخی و پیوندهای خانوادگی نمیتواند امر عجیب و دور از دسترسی باشد و دقیقاً به همین دلیل است که تحلیلگران آمریکایی از چرخش کییف به سمت مسکو وحشت کرده و نگرانی خود را از اتحاد احتمالی اوکراین و روسیه ابراز میکنند.
با این حال، سوال دیگری نیز حول محور این چرخش احتمالی مطرح است: اگر غرب تا به این حد از نزدیکی میان روسیه و اوکراین نگران است، چرا از فرصت طلایی پیش روی خود استفاده نکرده و با عضویت کییف در اتحادیه اروپا و ناتو این کشور را برای همیشه به بلوک غرب ملحق نمیکند؟
پاسخ واقعی این سوال برای اوکراینیها بسیار ناخوشایند است: به طور کلی باید گفت که اروپا و غرب هرگز نمیخواستند اوکراین بخشی از غرب شود، به این دلیل که غرب هرگز اوکراین را بهاندازه کافی «اروپایی» نمیداند.
هر چقدر هم که عجیب و ناخوشایند به نظر برسد، در اینجا همان منطق تقسیم فرهنگی و تمدنی دیده میشود که همواره در غرب وجود داشته و آلمان نازی آن را به شکلی افراطی و هولناک به کار گرفته بود. در سلسلهمراتب نژادی «رایش سوم»، اسلاوها بهطور کلی «زیرانسان» شمرده میشدند، اما رفتار عملی آلمان نازی با ملتهای مختلف اروپای شرقی متفاوت بود. به عنوان مثال، لهستان یا چکسلواکی سرزمینهایی بودند که باید به شکلی تحت سلطه درمیآمدند و آلمانیسازی میشدند، اما سرزمینهای اوکراین، بلاروس و روسیه برای پروژهای کاملاً متفاوت در نظر گرفته شده بودند، این کشورها باید متحمل آوارهسازی گسترده جمعیت، نابودی بخش بزرگی از آن و استثمار اندک بخشهای باقیمانده این سه کشور میشدند.
پر واضح است که هیتلر هم نظریههای کابوسوار خود را از خلا دریافت نکرده بود، وی صرفا تصوراتی را که مدتها در غرب در رابطه با مرزهای «اروپای واقعی» وجود داشت را با جنونی بیسابقه عملی کرد. از نظر سیاسی، برای بخش غالب سران کشورهای اروپای غربی، اروپا در مرز شرقی لهستان به پایان میرسد. مهم نیست که سران اروپای غربی تا چه میزان از شعار «اروپای واحد» بزنند، پرچم اوکراین را کنار ساختمانهای کمیسیون اروپا آویزان کنند و به صورتی شعارگونه از آینده اروپایی کییف سخن برانند، مهم این است که در مختصات ذهنی سران اروپا، اوکراین هیچگاه به یک کشور اروپایی تبدیل نخواهد شد.
در این زمینه، اظهارات اخیر «الکساندر استاب»، رئیسجمهور فنلاند، بسیار گویاست. وی در سخنانی در رابطه با آینده پس از جنگ اروپا، برای اوکراین نقشی همانند یک سپر نظامی عظیم میان روسیه و بقیه اروپا در نظر گرفت.
وی در این زمینه به صراحت تاکید کرد: روسیه در جریان جنگ آموخته است که با روشهای مدرن بجنگد، بنابراین بدون شک پس از پایان جنگ ارتش روسیه بازآرایی میشود و حتی قویتر خواهد شد، به همین دلیل اروپاییها باید توازنهای امنیتی جدیدی جستوجو کنند و یکی از تضمینهای اصلی چنین امنیتی باید تقویت ارتش اوکراین باشد.
حتی الفاظ به کار رفته توسط رئیس جمهور فنلاند نیز جایی برای ابهام باقی نمیگذارد: اوکراین «منطقه حائل» و مانعی در برابر تجاوز احتمالی روسیه است. تمام چشمانداز اروپایی کیف در همین چند جمله ایستاب مشخص میشود؛ اوکراین عضو پذیرفته شده در اتحادیههای اروپایی نخواهد شد و خبری از کمک تمام قاره برای توسعه این کشور نخواهد بود، این کشور تنها یک منطقه حائل برای حفاظت اروپا از خشم روسیه به شمار خواهد رفت. سرزمینی میان روسیه و اروپای «واقعی» که جمعیتش باید در نقش یک ارتش آماده به خدمت، هزینه آمادگی نظامی کشورش را بپردازد و در صورت لزوم، مجددا خود را فدای «اروپای واقعی» کند.
سران کنونی اروپا به هیچ عنوان علاقهای به وجود یک اوکراین قدرتمند، مستقل و موفق از نظر اقتصادی ندارند. چنین اوکراینی دیر یا زود پرسشهای ناخوشایندی را در قبال اروپا مطرح میکند. پرسشهایی از قبیل: چرا دهها سال به ما وعده عضویت در اتحادیه اروپا دادند، اما هرگز نپذیرفتند؟ چرا عضویت در ناتو چیزی جز سراب نبود؟ چرا سرزمین ما باید پایگاه ابدی علیه روسیه بماند؟ چرا میلیونها اوکراینی باید فقیرتر از اروپاییهای غربی زندگی کنند و همزمان نقش سپر انسانی در مرز شرقی را بازی کنند؟
به نظر میرسد که غرب از وقوع چنین سناریویی در اوکراین واقعا وحشت دارد، زیرا معماری امنیتی خود در شرق قاره سبز را بر اساس نزاع و تنش دائمی میان روسیه و اوکراین و فرسایش روسیه از این طریق بنا کرده و هر اتفاقی خارج از این معماری را برای خود نوعی تهدید به شمار میآورد.
در این معماری، نتیجه دیگری نیز خودنمایی میکند که برای اوکراین کاملا تلخ است؛ غرب تمایلی به وجود اوکراین مستقل ندارد، سران غرب در صورتی که احساس کنند اوکراین قصد ندارد که نقش تحمیلی از سمت آنها را بازی کند، ممکن است با دسیسهای بیرحمانه این کشور را به کام خرس زخمی بفرستند تا از جنازه این کشور مرده، سیاست دشمنی با روسیه را با «منطقه حائل» بعدی خود پی بگیرند.
انتهای پیام/ 999
∎