شناسهٔ خبر: 80025049 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: خبرنامه دانشجویان ایران | لینک خبر

خانه محیطی امن برای تمام اعضای آن؛

فرزند اول را قربانی بچه‌های کوچک‌تر نکنیم!

تنهاییِ فرزند اول همیشه با گریه و حسادت دیده نمی‌شود؛ گاهی خودش را پشتِ «من دیگه بزرگ شدم» پنهان می‌کند.

صاحب‌خبر -

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ تا دیروز، خانه برای کودک حول محور او می‌چرخید؛ اگر چیزی می‌خواست، کسی جواب می‌داد، اگر ناراحت می‌شد، آغوشی بود و اگر اتفاقی می‌افتاد، همه نگاه‌ها به سمت او برمی‌گشت. بعد، یک روز نوزادی وارد خانه می‌شود که برای غذا خوردن، خوابیدن، گریه کردن و حتی آرام گرفتن به کمک دائمی والدین نیاز دارد.

 والدین هم معمولاً بدون اینکه بخواهند، بخش بزرگی از توجهشان را به نوزاد می‌دهند. این تغییر طبیعی است؛ اما برای فرزند اول، طبیعی بودنِ ماجرا الزاماً به معنای ساده بودن آن نیست.

 پژوهشی در سال ۲۰۲۳ درباره تغییرات هیجانی و رفتاری فرزندان اول در دوره انتقال به «خواهر یا برادر بزرگ‌تر شدن» نشان داد که در ماه‌های نخست پس از تولد نوزاد، برخی کودکان افزایش مشکلات هیجانی و رفتاری را تجربه می‌کنند؛ از جمله اضطراب، مشکلات خواب و کناره‌گیری هیجانی. یعنی همیشه قرار نیست کودک با داد و فریاد بگوید «من را هم ببین!»؛ گاهی کمتر حرف می‌زند، بیشتر در خودش می‌رود یا به‌ظاهر خیلی راحت با شرایط کنار می‌آید.

خطر از جایی شروع می‌شود که کودک «بزرگ» می‌شود!

 یکی از جمله‌هایی که بعد از تولد فرزند دوم زیاد به فرزند اول گفته می‌شود، این است:  «تو دیگه بزرگی.» جمله‌ای که شاید قرار باشد به کودک احساس افتخار بدهد، اما اگر زیاد تکرار شود، ممکن است پیام دیگری داشته باشد: «پس تو دیگر به اندازه قبل حقِ توجه و مراقبت نداری.»

 وقتی نوزاد گریه می‌کند، همه می‌دوند.  وقتی کودک بزرگ‌تر ناراحت است، ممکن است بشنود: «صبر کن، اول بذار بچه آروم بشه.» وقتی نوزاد خواب است، خانه ساکت می‌شود.  اما وقتی فرزند اول می‌خواهد بازی کند، ممکن است پاسخ بشنود: «الان وقتش نیست.»

 یک بار، دو بار یا حتی چند روز، مسئله بزرگی نیست. مسئله زمانی شکل می‌گیرد که کودک به‌تدریج یاد بگیرد نیازهای خودش را عقب بیندازد تا مزاحم نوزاد و والدین نباشد.  و اینجاست که «تنهایی پنهان» ممکن است شکل بگیرد.

هر سکوتی نشانه سازگاری نیست 

 گاهی والدین وقتی کودک با تولد خواهر یا برادرش پرخاش نمی‌کند، حسادت نشان نمی‌دهد و حتی در مراقبت از نوزاد همکاری می‌کند، خیالشان راحت می‌شود.  اما پژوهش ۲۰۲۳ درباره فرزندان اول در دوره پیش‌دبستانی نشان می‌دهد که واکنش به این تغییر فقط به رفتارهای بیرونی محدود نیست و می‌تواند به شکل مشکلات درونی‌سازی‌شده، اضطراب و کناره‌گیری هم ظاهر شود.  پس کودکی که نمی‌گوید «از این بچه بدم میاد»، لزوماً هیچ احساس سختی ندارد.  ممکن است فقط بلد نباشد آن را به زبان بیاورد.  مثلاً بگوید:  «من خودم می‌تونم.»،   «برو پیش بچه.»،   «اشکالی نداره.»،   «من دیگه بچه نیستم.»

ولی گاهی پشت همین جمله‌های ظاهراً مستقل، یک سؤال پنهان وجود دارد:  «هنوز هم برای تو مهمم؟»

روانشناسان معتقدند که فرزند اول آمیزه‌ای از محبت و دلسوزی مادرانه و غرور و قدرت پدرانه است که هر چهار ویژگی می‌تواند از او یک پدر کوچک یا به اصطلاح معاون رئیس بسازد.

اما وقتی از روحیات فرزند اول حرف به میان می‌آید باید گفت،که علاوه بر خصوصیات مثبت از خصوصیات  منفی رفتاری نیز برخوردار است ؛ ویژگی‌هایی به مانند: زورگویی ، استبداد ، خودخواهی والبته غرور بیش از حد امکان که همه و همه از او تکیه‌گاهی  کوچک در کنار والدین برای دیگر فرزندان می‌سازد.

باید قبول کرد که حضور چنین شخصی کنار ما می‌تواند بسیار کمک‌کننده و دوست داشتنی باشد. به عقیده‌ی برخی روانشناسان ، برادران بزرگتر از این جهت قابلیت رهبری و الگو شدن را دارند که تجربه‌های تلخ و شیرین زندگیشان می‌تواند راهنمای خوبی برای دیگر برادر و خواهر‌هایشان باشد و آنها را در جهت رسیدن به امیال و آرزو هایشان همراهی کند.

وقتی در زندگی خود دچار ضربات شدید عاطفی و روحی می‌شویم ، اولین درمانگر و راه حل ما برادر بزرگتر است؛ به زبان عامیانه ، درد و دل کردن با برادر بزرگتر می‌تواند اولین گام در بهبود شرایط روحی ما باشد اما باید این نکته را هم به خاطر داشت که همه‌ی این گفته‌ها زمانی در زندگی موثر است که رابطه‌ای گرم و صمیمی بین برادر یا خواهر کوچکتر با برادر بزرگتر وجود داشته باشد.

به هر حال وجود برادر بزرگتر و نقش آن را در اجتماع را می‌توان به یک روانشناسی تشبیه کرد که دروسی را در اختیار دیگران قرار می‌دهد که هیچ کس به خود او نیاموخته و او همه‌ی این تجربیات را به زحمت و سختی به دست آورده است . دلسوزی‌های بی‌اندازه یا کمک‌های بی‌دریغ او به دیگر فرزندان ، از او یک امپراطور می‌سازد ، امپراطوری که هرچند خود را از پدر و مادرش پیروی می‌کند اما هیچ دلیلی نمی‌تواند شخصیت دلسوز و دوست داشتنی‌اش را از او بگیرد و همواره از دید دیگر اعضا میتواند یک مشورت دهنده خوب و قابل اعتماد نیز باشد.

اشتباه‌های کوچکی که فاصله می‌سازند 

 قرار نیست والدین بعد از تولد فرزند دوم، توجهشان را بین دو کودک کاملاً مساوی تقسیم کنند. چنین چیزی عملاً ممکن نیست. نوزاد نیازهای بیشتری دارد.  موضوع، «برابری دقیقه به دقیقه» نیست؛ موضوع این است که فرزند اول احساس نکند جایگاهش در خانواده حذف شده است.  این احساس ممکن است با چند رفتار روزمره تشدید شود:

 مقایسه کردن: «ببین خواهرت چقدر آرومه، تو هم آروم باش.»

 یا سپردن نقش بزرگسال:  «تو که دیگه بزرگی، کوتاه بیا.»

 یا تبدیل کردن کودک به دستیار دائمی: «برو پوشکش رو بیار.»

 یا حتی گفتن جمله‌ای که از نظر والد کاملاً منطقی است: «الان نمی‌تونم، بچه کوچیک‌تره.»

 مشکل یک بار گفتن این جمله‌ها نیست. تکرار آنها می‌تواند به کودک این پیام را بدهد که نیازهای او همیشه باید در رتبه دوم قرار بگیرند.

اول احساسش را ببین، بعد رفتارش را 

 فرزند اول ممکن است از آمدن خواهر یا برادرش خوشحال باشد و هم‌زمان از آن عصبانی هم باشد.

 این دو احساس با هم تناقضی ندارند.

 ممکن است عاشق نوزاد باشد و از اینکه مادر کمتر بغلش می‌کند ناراحت شود. ممکن است برای خواهرش اسباب‌بازی بیاورد و چند دقیقه بعد بگوید «کاش اصلاً به دنیا نمی‌اومد!»

 به جای اینکه سریع بگوییم:  «نباید این حرف رو بزنی!»

 می‌توان گفت:  «فکر کنم دلت می‌خواست امروز من فقط پیش تو باشم.»

 این همان چیزی است که در پژوهش‌های جدید درباره نقش بازتاب‌گری والد اهمیت پیدا می‌کند؛ یعنی والد تلاش می‌کند پشت رفتار کودک، احساس و نیاز او را ببیند.

 در مطالعه‌ای که در سال ۲۰۲۵ از سوی پژوهشگران انجام شد، مشکلات درونی‌سازی‌شده کودکان در ماه‌های نخست پس از تولد نوزاد با کیفیت رابطه خواهر و برادری در ادامه ارتباط داشت؛ در عین حال، توانایی مادر در درک و بازتاب دادن حالت‌های ذهنی کودک، این ارتباط را تعدیل می‌کرد.

 یعنی گاهی چیزی که کودک لازم دارد، راه‌حل فوری نیست؛ این است که یکی بفهمد در دلش چه می‌گذرد.

«وقت مخصوص» لازم نیست عجیب و گران باشد

 یکی از راهکارهای توصیه‌شده برای سازگاری فرزند اول، اختصاص دادن زمان منظم و دونفره با اوست. راهنمای کلینیک مایو (Mayo Clinic)، یکی از مراکز پزشکی دانشگاهی و پژوهشی شناخته‌شده در آمریکا، نیز بر توجه به احساسات کودک، پرهیز از مقایسه و اختصاص زمان ویژه به فرزند بزرگ‌تر تأکید می‌کند.  این زمان لزوماً گردش، خرید یا برنامه خاصی نیست.  گاهی ۱۵ دقیقه بازی دونفره است.  گاهی قصه قبل از خواب، وقتی نوزاد کنار شما نیست.  گاهی رفتن تا سوپرمارکت فقط با فرزند اول.  حتی نشستن کنار او و گفتن:  «این ده دقیقه فقط مال توئه. بگو امروز دلت چی می‌خواست؟»

 مهم‌تر از طول زمان، قابل پیش‌بینی بودن و کیفیت توجه است.

لازم نیست کودک را مجبور کنیم «خواهر یا برادر خوبی» باشد

 یکی دیگر از دام‌های رایج، ساختن یک هویت جدید برای فرزند اول است:

  «تو دیگه خواهر بزرگی.»

  «باید مراقب داداشت باشی.»

  «تو باید الگوی خوبی براش باشی.»

 بچه می‌تواند خواهر یا برادر بزرگ‌تر باشد، اما همچنان کودک باشد. قرار نیست مسئول آرام کردن نوزاد، محافظ خانواده یا والد دوم شود.  حتی کمک کردن هم بهتر است انتخابی باشد:  «دوست داری پوشکش رو با هم بیاریم؟» نه اینکه:  «تو بزرگی، باید کمک کنی.» این تفاوت کوچک، به کودک اجازه می‌دهد هم عضوی از رابطه جدید باشد و هم حق داشته باشد گاهی بگوید: «نه، الان دلم نمی‌خواد.»

یک نشانه مهم را جدی بگیریم 

 اگر فرزند اول ناگهان خیلی ساکت شده، کمتر درخواست کمک می‌کند، بیشتر خودش را کنار می‌کشد، خواب یا خلقش تغییر کرده یا مدام می‌گوید «من بزرگ شدم، خودم انجام می‌دم»، بهتر است فقط از خودمان نپرسیم:   «چطور کاری کنیم به نوزاد حسادت نکنه؟»

 یک سؤال مهم‌تر این است:  «آیا هنوز جایی هست که این کودک بتواند بدون اینکه بزرگ‌تر، منطقی‌تر و صبورتر باشد، فقط خودش باشد؟»

 آمدن فرزند دوم قرار نیست عشق خانواده را نصف کند؛ اما شکل توجه والدین را تغییر می‌دهد. هنر والدگری در این مرحله هم این نیست که فرزند اول را از هر احساس منفی دور کنیم.

 هدف این است که کودک بداند:  «ممکنه مامان و بابا این روزها وقت کمتری داشته باشن؛ اما من از دایره توجه و عشق‌شون بیرون نرفتم.» و شاید همین اطمینان، بهترین پادزهرِ تنهاییِ پنهان فرزند اول باشد.

∎​