شناسهٔ خبر: 80016327 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: مفدا | لینک خبر

سلسله یادداشت‌های «با هیجان‌هایم چه کنم»؟

یادداشت اول / هیجان، دشمن ما نیست

وقتی حالمان خوب نیست، معمولاً می‌خواهیم هرچه سریع‌تر از احساس ناخوشایندمان خلاص شویم؛ از خشم و غم گرفته تا اضطراب و ترس. ما از کودکی یاد می‌گیریم بعضی احساسات «خوب» و بعضی «بد» هستند و به همین دلیل، طبیعی است که بخواهیم هیجان‌های ناخوشایند را خاموش کنیم. اما آیا هر هیجانی که ناخوشایند است، لزوماً باید از بین برود؟ / متن و گرافیک: زینب قاسمی

صاحب‌خبر -

وقتی حالمان خوب نیست، معمولاً اولین چیزی که می‌خواهیم این است که حالمان خوب شود. وقتی عصبانی هستیم، می‌خواهیم آرام شویم. وقتی غمگینیم، می‌خواهیم غممان تمام شود. وقتی مضطربیم، می‌خواهیم اضطراب از بین برود. وقتی احساس می‌کنیم از چیزی آسیب دیده‌ایم، شاید حتی آرزو کنیم کاش اصلاً چنین احساسی نداشتیم.

ما از کودکی کم‌کم یاد می‌گیریم که بعضی احساسات «خوب» و بعضی «بد» هستند؛ شادی خوب است و غم بد، آرامش خوب است و خشم بد. بنابراین وقتی هیجانی ناخوشایند سراغمان می‌آید، طبیعی است که بخواهیم هرچه سریع‌تر آن را خاموش کنیم، اما یک سؤال مهم وجود دارد: آیا هر هیجانی که ناخوشایند است، لزوماً هیجانی است که باید از بین برود؟

هیجان، یک مزاحم نیست

هیجان‌های ناخوشایند صرفاً چیزی نیستنذ که مزاحم زندگی ما شوند و لازم باشد آن‌ها را کنترل کنیم. هیجان‌ها بخش مهمی از تجربه انسانی هستند و به ما کمک می‌کنند با اتفاقات مهم زندگی سازگار شویم. ما انسان‌ها فقط «فکر» نمی‌کنیم؛ احساس هم می‌کنیم. گاهی چیزی برایمان مهم است و همین اهمیت، خودش را در قالب یک هیجان نشان می‌دهد. وقتی کسی را دوست داریم، امکان از دست دادن او می‌تواند ما را بترساند. وقتی چیزی برایمان ارزشمند است و از دستش می‌دهیم، ممکن است غمگین شویم. وقتی با بی‌عدالتی مواجه می‌شویم، ممکن است خشمگین شویم. پس وجود یک هیجان ناخوشایند، لزوماً به این معنا نیست که اتفاقی در درون ما «اشتباه» پیش آمده است. گاهی هیجان، واکنشی طبیعی به چیزی مهم در زندگی ماست.

پس تنظیم هیجان یعنی چه؟

اینجا یک سوءتفاهم رایج وجود دارد. وقتی می‌گوییم «تنظیم هیجان»، ممکن است تصور کنیم یعنی یاد بگیریم همیشه آرام باشیم؛ عصبانی نشویم، گریه نکنیم یا اجازه ندهیم احساساتمان روی رفتارمان اثر بگذارند. اما تنظیم هیجان به معنای حذف هیجان نیست. قرار نیست انسان طوری زندگی کند که هیچ‌وقت نترسد، غمگین نشود یا عصبانی نشود. مسئله این است که بتوانیم در مواجهه با هیجان‌های خود، انتخاب‌های سازگارانه‌تری داشته باشیم؛ به جای اینکه صرفاً از احساسمان فرار کنیم، آن را بشناسیم و با آن ارتباط برقرار کنیم.

فرض کنید از رفتار کسی ناراحت شده‌اید. ممکن است به خودتان بگویید: «بی‌خیال، نباید ناراحت باشم.» یا «اصلاً برام مهم نیست.» یا حتی تلاش کنید آن‌قدر خودتان را مشغول کنید که دیگر به احساس ناراحتی فکر نکنید.
با این کارها ممکن است برای مدتی احساس کنید مسئله حل شده است؛ اما فقط برای مدتی! نادیده گرفتن یک هیجان، الزاماً به معنای تنظیم آن نیست.

در تنظیم هیجان، قرار نیست با خودمان بجنگیم. قرار است بتوانیم بگوییم: «من الان ناراحتم.» همین جمله ساده، نقطه شروع متفاوتی ایجاد می‌کند. چون به جای اینکه احساس را انکار کنیم، ابتدا وجودش را می‌پذیریم.

اما آیا باید به هر هیجانی عمل کنیم؟

نه! پذیرفتن یک هیجان با عمل کردن بر اساس آن یکی نیست. ممکن است عصبانی باشیم، اما هر چیزی که در لحظه خشم به ذهنمان می‌رسد نگوییم. ممکن است از کسی ناراحت باشیم، اما به او آسیب نزنیم. ممکن است بترسیم، اما اجازه ندهیم ترس تمام تصمیم‌های ما را بگیرد.

هیجان می‌تواند واقعی و معتبر باشد، اما هر رفتاری که در پاسخ به آن انجام می‌دهیم، لزوماً مناسب نیست. ما می‌توانیم احساسمان را جدی بگیریم، بدون اینکه مجبور باشیم هر کاری را که هیجان به ما می‌گوید انجام دهیم.

شاید لازم باشد رابطه‌مان را با هیجان‌ها تغییر دهیم. اگر هر بار که غمگین می‌شویم، از خودمان بپرسیم: «چطور این احساس را زودتر از بین ببرم؟»؛ ممکن است هیچ‌وقت فرصت نکنیم ببینیم این احساس چه تجربه‌ای برای ماست؛ اما اگر سؤال را کمی تغییر دهیم: «الان چه اتفاقی در درون من می‌افتد؟» رابطه‌مان با هیجان تغییر می‌کند. دیگر لازم نیست با هر احساس ناخوشایندی وارد جنگ شویم. می‌توانیم برای چند لحظه مکث کنیم و بگوییم: «این احساس اینجاست.» نه لازم است آن را بزرگ‌تر کنیم، نه کوچک‌تر. فقط ببینیمش.

یک تمرین کوچک برای این هفته

این هفته هر وقت متوجه شدید هیجان ناخوشایندی را تجربه می‌کنید، قبل از اینکه بخواهید آن را تغییر دهید، فقط چند لحظه مکث کنید و سه جمله را در ذهن خود کامل کنید:
الان احساس می‌کنم... این احساس برای من ناخوشایند است، اما لازم نیست همین حالا از بین برود. می‌توانم چند لحظه فقط متوجه حضورش باشم. همین.

در این تمرین قرار نیست حالتان را خوب کنید، هیجانتان را تحلیل کنید یا به دنبال راه‌حل بگردید. فقط قرار است برای اولین بار، به جای جنگیدن با هیجان، کمی کنار آن بمانید.

شاید این قدم کوچک، شروع رابطه متفاوتی با هیجان‌هایمان باشد.

ادامه دارد...

∎​