نویسنده: آرش رضایی، کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل
دیپلماسی ایرانی: بحران کنونی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) فراتر از یک بحران سیاسی یا ساختاری ساده است. آنچه این گروه با آن روبهروست یک بنبست هستی شناختی است. در عصری که شفافیت اطلاعاتی و قدرت بازتولید حقیقت توسط کاربران عادی به اوج رسیده است تلاش برای حفظ یک روایت تک سر و ته و توتالیتر به جای ایجاد قدرت در حال ایجاد یک حباب ایزوله است که هر چه بیشتر بادهای واقعیت به آن بوزد سریع تر متلاشی می شود.
نقطه فروپاشی از جایی آغاز می شود که سازمان سعی میکند میان دو دنیای متضاد پل بزند. از یک سو تلاش میکند با استفاده از الگوریتم های رسانهای و لفاظی های سیاسی تصویری از یک جریان مدرن و دموکراتیک را به مخاطب غربی ارائه دهد. از سوی دیگر ساختار درونی آن همچنان بر پایه کنترل مطلق حذف فردیت و یکسانسازی فکری استوار است. این تضاد نه تنها جذب نخبگان را باعث نمی شود بلکه ایجاد یک شکاف عمیق میان ادعای سازمان و واقعیت تجربه جداشدگان را نیز سبب می شود.
در دنیای امروز که روایت ها توسط هزاران شاهد عینی در شبکه های اجتماعی بازتولید می شوند دیگر نمی توان با کنترل رسانه های رسمی واقعیت را مدیریت کرد.
سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در حال تجربه یک انزوای روایی است. آنها در حال ساختن یک دنیای موازی هستند که در آن همه چیز طبق دستورالعمل ها پیش می رود اما این دنیا با واقعیت سیاسی و اجتماعی جهان همخوانی ندارد. این انزوا باعث شده است که سازمان از یک بازیگر سیاسی به یک پدیده صرفا رسانهای تبدیل شود که قدرت خود را نه از مشروعیت اجتماعی بلکه از تلاش برای مدیریت نمایش می گیرد.
بحران اصلی در واقع در نقطه برخورد این نمایش با حقیقت نهفته است. وقتی تفاوت میان آنچه در کمپ ها و رسانه های سازمان گذشت و آنچه در دنیای واقعی اتفاق می افتد بیش از حد نمایان شود سازمان با یک بحران اعتبار روبهرو می شود که راه بازگشت از آن بسیار دشوار است.
در واقع تلاش برای بقا از طریق تزویر در عصر شفافیت دیجیتال خود به بزرگترین عامل نابودی سازمان تبدیل شده است.