مسلم است در ایران دکترینهای مختلفی مبنای پاسخ به این پرسش قرار میگیرد و بر حسب تفکرو باورهای بنیادین پاسخ مختلفی به آن داده میشود. نگاه حاکم بر این متن، همان مبانی اسلامی به روایت امام قده است. این نگاه جواب خود را به پرسش مذکور دارد. جوابی توحیدی! البته قصد نوشته حاضر پرداختن به ارتباط رسمی و حقوقی و سطوح مناسبات دیپلماتیک ما با ۲٠۶ کشور جهان نیست. بلکه کیفیت روابط ما با کشورهایی است که رابطه خاصی را تعریف میکنند، نمونهوار نام ببرم: لبنان، عراق، یمن، پاکستان، ترکیه، افغانستان، عربستان، امارات، بحرین، عمان، قطر، کویت، آذربایجان، مصر، لیبی، سوریه، تاجیکستان، ارمنستان، هند، کره شمالی، کره جنوبی، آفریقای جنوبی، فرانسه، آلمان، اسپانیا، انگلستان، روسیه، چین، آمریکا و رژیم غاصب و نامشروع اسرائیل!
این کشورها در بردارنده ۱_ دوستان ما ۲_دشمنان ما ۳_ همراهان ما ۴_ و یاری دهنده دشمنان ایران ۵_بیطرفان و انبوه کشورها با ارتباطات متعارف بشمار میآیند و دستهبندی میشوند که اگر در فشار خاص آمریکا نباشند ارتباط معمولیشان دچار مشکلی با ما نیست. و اکثرکشورها چنیناند. خط امام در جهان با جهان اما مدافع و بیانگر راه خدایی و عدالتطلبی ضد استکباری است. بر جهان و علیه جهان نیست بلکه برابر ظلم و ظالمان جهان و علیه بردگی انسان به وسیله هر قدرت ظالم و متفرعن جهانی و منادی آزادگی و عبودیت و استقلال ملل در جهان و با جهان است. این کلید درک قرآنی ارتباط ما با جهان و افشاگر برآوردهای کاذب و اغراض کفر و نفاق درونی ما برای تسلیم به کفر و نفاق جهانی است
نکته مهم آن است که ماجرا از این نقطه شروع نمیشود که ببینیم چه کسانی دوست و در چه سطحی از دوستی هستند و چه کسانی دشمن و در چه سطحی از دشمنی؟ بلکه از این آغازگاه آغاز میشود که درکنونمان، «ما» خود، چی و کی هستیم؟ ما چه کسانی محسوب میشوند؟ در چه وضعی هستیم؟ صدق و کذب ما درصراط مستقیم به عنوان یک حکومت چیست؟ با خود چند چندیم؟ با خدا، و توحید و ولایت الهی، عالم غیب، فرستاده خدا، با خاندان وحی ، با قرآن حکیم با اسلام و عبودیت حق و گریز عملی از شرک، با تزکیه جان و با عقل و پایبندی به حلال و حرام الهی ، با انقلاب وجهاد ، با آرمانهای حیاتی انقلاب، با حقیقت عملی انتظار عدل موعود عج و مقاومت علیه ظلم طاغوت و متجاور مستکبر و با راه امام خمینی و امام شهید و با میراث دو امام بزرگوار، با عدالت و استقلال و آزادی، با استقامت بر صراط مستقیم، و تداوم عهدمان چه میکنیم؟ این وضع ریشه عللی را میسازد که تعیین میکند چه ارتباطی با جهان و آخرت داریم ؟
طاغوتی که امام خمینی با آن در گیر شد طاغوت سامری _ فرعون شیطان بزرگ آخرالزمان است. وحشیترین و دشمن عصر قاهر تکنولوژیک و اپستینی خدا و دشمن پیامبر خاتم جمیع انبیا (ص) که میگوید من ربالعالمین هستم!!! آیا رها از تبلیغات ژورنالیستی واقعا میلیونی «ما»، در خدمت دفاع با این جرثومه بیبدیل توحش و جهل و عصیان بنیاسرائیلی همه اعصار هستیم؟ آنان که شناسنامه ایرانی دارند و خواهان تبدیل ایران به استانی از آمریکا و نوکر اسرائیل هستند، آنان که تجزیه ایران را میخواهند، آنان که ذلیل و دون مایه برای کسب قدرت و غارت، وطن فروشند و سلطنت منحوس نوکر میطلبند و ترامپ را عمو ترامپ خطاب میکنند و به نتانیاهو بیبی عزیرم، آیا« ما» هستند، سست عنصران در جهاد علیه این کفار از«ما»، سازندگان واقعی ایران توحیدی هستند؟ کسانی که با مولا امیرالمومنین علیه اسلام جنگیدند « ما» بودند؟ آن معاویه و دومی دستیارانش و یزید و عفریت وسلسله جنبانان جنایت چی؟ آنان هم« ما» هستند متحد ما هستند که بدتر از شیطانند؟ امروز پارهای بدتر از آنانند، زیرا دست کم معاویه، هارون و جانیان اموی و عباسی به سود حکمرانی خود، از یکپارچگی سرزمین اسلام دفاع کردند!!!!، امروز کسانی در مسیر تکه پاره کردن ایران نظریه پردازی میکنند و همدست غیر مستقیم سلطنتطلبان، کومله، منافقان خارجه نشین همکار کفار و ابزار کفار حربی مثل کدیور و.... هستند اینان چی؟ اینها را هم مثل سلبریتیهای خائن، به عنوان لشکر شورش غربیسازی دعوت کنیم از« ما» شوند؟!!!!.
از سوی دیگرجدا از قضیه «ما»، باید بگویم قضیه ما و کشورهای جهان هم از قضایای اصلی ماست. درباره پرسش نوع ارتباط و تنشزدایی با کشورهایی نفاق زده حتی و کافر حربی، مقصود در وهله اولباید گفت مقصود حکومتها هستند. مسلم است یک دولت یا نخست وزیر سرسپرده و متعهد به شیطان بزرگ که قدرت خود را مدیون دخالت و اقدام آشکار و پنهان شیطان است البته به او مدیون و گوش به فرمانش خواهد بود. اما در همان حال ملت در آن کشور یا اصلی از مردم ممکن است حتی دلداده انقلاب و جمهوری اسلامی باشند. حتی در کشوری محارب با ما، چون آمریکا و.....، این اتفاق که ممکن است قسمتی از مردم شان، ما را محق بدانند، امری صرفا نظری نیست، یقینا عملا امروز در امریکا و اروپا شاهد آنیم که مردم و دانشجویان و متفکران ما را محق و پیروز میدانند، چه رسد در دولتهای حاکم و تحمیل شده بر مسلمانان زیر فرمان آمریکا، مثل عراق که اکثر مردمش از مایند.
و حتی بحرین، امارات، حتی اردن، قطر، و کویت، افغانستان، عربستان و عمان و ... مردمش چنینند. پس در منظری واقعگرا و تحقیقی و عقلی و علمی، هم ما موظفیم دقیق «ما» را تعریف کنیم و هم جهان و کشورها ومردم کشورها را دقیق بشناسیم و ارتباطمان با مردم وحکومتها را به دقت و درستی دریابیم. یکی از درستترین نگاه به جهان از موضع اسلام و یک قدرت هدایتگر اسلامی نامه سپاه است. باید تصریح کنم باور عمیقم آن است در این جنگ حق باطل و در غیاب رسانه نافذ ما در آمریکا و اروپا و جهان، ولی فقیه یک رسانه اصلی است و در صورت منفع نبودن سفارتخانههای مرعوب و در خط سازشکاران، قطعا درست است راه رهبر شهید ما، نامههای خطاب به جوانان و زنان ومردان منصف و دانشجویان و نسل معترض و متفکران و اساتید و نخبگان و حتی اعضای احزاب و سیاستمداران تا حدی مستقل ومتفاوت با نگاه افراطی ظالمان حکومتی، درسطحی منظم ومؤثر ادامه یابد. و ضروری است در فرصتهای مناسب رهبر دعوت کننده به عدل جهانی عج با مردم جهان مکتوب و مستند برادرانه سخن گوید. نیز تعیین چارچوب ارتباط عاقلانه،نه منفعل با کشورهای منافق، نه افراط نه تفریط، نباید دچار کوتاهی و ضعف شود.
برگردیم به مساله و قضیه شناخت « ما» در کنون!
بالاخره برای توجه و دقت بر جزییاتی که پرده از اوضاع کلان باطنی «ما»، بر میافکند تا دریابیم چه میگذرد، عطف به رفتار حکمرانی با مردم و رزمندگان و مجاهدان میدان و مردم مبعوث ضرورت دارد، رفتار با اهل مقاومت در مسیر مقاومت است یا ضد آن؟دوگانه کمک به سرمایه داران وصنایع یا رزمندگان و معیشت مردم یک امر شیطانی ضدمقاومت است. گرسنهتر کردن مردم و معیشت پاسداران ایران بخشودنی نیست، خیانت وتنبیه مقاومت است. یک مثال،همچون مصداقی کوچک که باید آن را بزرگ شمرد در فهم واقعیات و تعارضات این « ما»، ماجرای حجتالاسلام رسایی یک نمونه خوب بیانگر است. این قضیه رسایی چه معنایی است؟ آیا او شباهتی به ابوذر میبرد یا معاویه؟ یا هیچ یک؟ البته اگر واقعگرایی رها از تمثیل برای ما مهم است باید بپرسیم این «ما» در چه فعل حالی به حالی قرار دارد که در آن قوه قضاییه پرونده هایی که به حیات و ممات جمهوری اسلامی و فسادهای الیگارشیک تغییر ماهیت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و غلبه نامحرمان و توانیابی اذناب آشکار خصم غدار و فساد باندهای انحصارطلب و ساختارشکنان و انواع غارت با شگرد ناترازیها و ستم به مردم و خلق پول و دزدیدن بخور نمیر حقوق چندر غاز ماهانه زیر خط فقر، بستگی دارد را رها میکند و عنوان ضرورت وفاق کاری به این دشمنان مردم ندارد و میچسبد به خطای وکیلی که اگر فرضا در جایی اشتباه یا تندروی کرده باشد و اگر هم حق داشته سندمحکمه پسند در باره حقانیت خود نداشته، اما کلا مدرس وار صدها بار حق را فریاد زده است. این یک قضیه و آن هم قضیهای است. بیاد قطعه تکاندهنده امیر عید و گروه کایروکی افتادم.
با بستن دروغ به حرف حق نمیتوان، حرف حق را ناحق جلوه داد. ودو قضیه حق و باطل را یکسان و هر دو را صحیح و محق دانست. درمورد «ما»، من عمیقا معتقدم سامان و ساختن ایران ما، بدون کار آفرینان مومن به اوامر قرآن و تولیدکنندگانی صاحب سرمایه و کارخانهدار و تاجر و مدیران کارامد پاکخوار پیش نمیرود. تولیدکننده دو بال و دو پاره مکمل دارد که سرمایهدار و کارگر هستند. سرمایهدار و صاحبان صنایع که حقوق مشروع کارگران و کارکنان و حق مردم جامعه و مالیات و خمس و زکات را مراعات میکنند و طبق کتاب وحی الهی رفتار مینمایند و به نیازمندان میرسند و مال خود را امانت الهی برای انفاق و خدمت به مردم محتاج میدانند وخود نیز بهرمند از آن میگردند و مسرف و مترف نیستند و حلال خوارند.....، پاره ضروری زندگی جامعه «ما» و ازما هستند. بخش خصوصی سالم ایران یقینا باید حیات پویایی داشته باشد. و در کنار دولت قوی و تعاونی و سرمایههای کوچک گرد آمده و قدرتمند شده امر پیشرفت را به سرانجام برساند. یک جامعه سرکوبگر مشارکت مردم و با دولت متصرف اقتصاد و توتالیتر، مسلما ضد اسلامی است و جز شکست و فساد ببار نمی آورد.« ما» به معنی نفی و حذف بخش خصوصی فعال، سالم، قانونمند از نیروی انقلاب اسلامی نیست. نفی الیگارشی و انحصارطلبی رانتخوار و حرامخوار وحریص و سارق حقوق مردم و ظلم به کارگران مثل هپکو و سرمایه سالاران حریص دیگر دولتی و خصوصی ضد انسانیت است. اسلام ناب محمدی این سرمایه سالاری فاسد و خونخوار و طماع را نامشروع میداند. و اجازه نمیدهد پول و ثروت به حلقوم بانکداری و الیگارشی و تجارت فاسد وسیاه و مافیای فاسد ارز و خلق پول بیحساب ریخته شود. و سالم سازی و اقتصاد عادلانه شرط جامعه اسلامی واقعی میداند. این اقشار درنظریه حکومتی امام کبیر قده «ما» نیستند.
همچنان که سلطنتطلبان، تروریستهای دیوانه قدرت به قیمت نوکری غرب، احزاب غربپرست و ضد قانون اساسی و محارب با حکومت دینی و نیزاصلاحطلبی آمریکایی و غربی سازی، « ما» نیستند. نمیتوان با این اقشار ساخت و مدافعان راه امام هر چند تند زبان را ابوذروار تبعید کرد و خود مدام به مقاومتزدایی و تسلیمگرایی به شیطان مشغول شد و بر وفق ذهن و روحی ضد مردمسالاری اسلامی وضد یاری و خدمتگزاری به مردم ومستضعفان، با روحیه و زندگی همنوا با اشرافیت نوکیسه و اغنیای مترف داشت.
قدرتی حاصل از ایمان و ایستادگی ملت جانفدا و پیرو کانون ایستادگی یعنی ولی فقیه و قوای نظامی جانفدای فرمانبردار ولی فقیه و توانیابی استوار ما در امررشد تکنولوژیک پیشرفته و دانشهای مستقل، محسوب میشود. اما امروز جریان غربگرای نافذ در حکمرانی که مدح این قدرت میکند باید بیاد آورد از سال ۱۳۵۷ همواره علیه این استقلال و اقتدار موضع گرفته و آن را ناممکن معرفی کرده و امروز هم میکوشد جلوی قویتر شدن مستقل« ما» را بگیرد.
مردم میپرسند: آنان که در حکمرانی هستند باید منطقا همه هم و غم خود را مقاومت برای دفاع از هستی ملی ما قرار دهند، پس چرا گروهی غربگرا کاملا به بازی و فریب و عملیات گول زننده دشمن تن میدهد و تسلیم طرح آمریکا و اسرائیل میشود و آنان برنامه خود را در لبنان در زدن رأس و فرماندهان در جنگ زیرساختی و....پیش می برد حکومت ناظر منفعل طرح های خلاق آنان است. یا پس چرا برای نیروهایی که در حکمرانی مشارکت دارند، چارچوب منافع ملی که مکلف به دفاع از آن هستند مشخص و معلوم نیست؟ چرا حتی در باره جنگ و صلح، رابطه ما با چین و آمریکا و روسیه و جمهوریخواهان و دمکرات ها....، آن قدر ناروشنی وجود دارد که برای سیاست های متضاد راه باز می کند. آیا در آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین ، روسیه، سوئیس، هند و.... اصلا ممکن است احزاب در این کشورها وقتی قدرت به کف می آورند طوری عمل کنند که مترادف باشد با تغییر نظام؟ یعنی مثلا در امریکا کلا سرمایه های خصوصی را دولتی کنند، در انگلیس علیه نهاد سلطنت و حقوق قانونی پادشاه بشورند و در فرانسه وقعی به حقوق مجلس نگذارند و در چین خلاف مصوبات حزب کمونیست عمل نمایند و در روسیه ترامپ فرمانی صادر کند و خلاف اصول و فرمان قانونی او عمل شود؟ علت را باید در ماهیت وجودی کسانی جستجو کرد که در حلقه انقلاب به قدرت رسیده اند اما در باطن در این بزنگاه تفکر ومنافع ضد انقلاب اسلامی و استقامت بر قرآن و مردمسالاری اسلامی و عدالتخواهی و ضد راه دو امام( رضوان خدا بر انان باد) را و راه سرمایه داری آمریکایی وتفکر سکولار ضد ولایت فقیه را دنبال می کنند. مشکل صف« ما» نفوذ این نفاق و گریز از خط اجتهای دو امام و اجتهاد خود رأی است.
واقعا تکلیف ما چیست؟ کسانی که اصول امام را در اداره کشور فراتر از اختیارات خود زیر پا میگذارند تکلیف ما با آنان چیست؟ این انقلاب وشهادت ها و تاب آوری در راه خدا فقط به اعتبار اعتماد به خط الهی امام بزرگ رخ داد و بارها دیدیم زاویه با ولایت فقیه فاجعه و حراج ایران و نفی استقلال و آزادی و همدستی با دشمن و خیانت اصحاب۸۸ آفریده است. برخورد خود سر با ولایت فقیه بزرگترین مایه خیانت و تفرقه و شکاف در «ما» است.
حال معلوم است وقتی از ارتباط ما با جهان حرف می زنیم مشروعیتش بستگی دارد به فهم چارچوب اهداف ملی در ارتباط جهان بر حسب اصول امام ره و بسط معرفتی امام شهید قده. پرسش آنکه رابطه ما با کشورهای گوناگون مثل:
چین، آمریکا، روسیه ، کشورهای همدست آمریکا، احزاب حاکم در آمریکا چگونه باید مهار شود؟ کاملا باید منکب به پیمان فانون اساسب و ارزش های انقلاب اسلامی باشد که در خط دو امام، و سخنرانی های دو امام و وصایای دو امام بزرگوار مندرج است و مرجع ان هم امام حاضر است. و اصول آن هم کاملا روشن است ـ
برای استحکام نظام و پایان دادن به دوران حکمرانی پرابهام، فاقد حدود وثغور و ضوابط دقیق و قدرت ممانعت از تعدی این و آن قدرت جزیره ای، حزبی، جناحی و اقتصادی الیگارش باید از بنیان امکان سوءاستفاده از مبناهای دروغ و کذب در باره راه و نقشه پیشروی صحیح از غلط را برای همیشه ازبین برد وطبق اصول و ارزشها، همچون اصول اسلام ناب محمدی، قرآن و عترت و قانون اساسی و انقلاب اسلامی ایران که مبتنی بر توحید و اسلام است رفتار نمود. مثالی می زنم:
از روز نخست انقلاب اسلامی، فهم از معنا و وجود و حقوق« ما»، بوسیله غربگراها دچار کژ فهمی های بزرگ شد. باید روشن کرد منافع ما ازمنظرحکمرانی یک انقلاب اسلامی مثل همه نظام ها دارای مرزهای معقول و رسا ست. فرضا نمی تواند در بر گیرنده کفر وظلم شود، زیرا بنا به کلام وحی در حکومت اسلامی سرپرستی کفار و مشرکان و منافقان بر مؤمنان و مردم مسلمان حرام است و مردمی که به جمهوری اسلامی آری گفته اند یعنی به حکمرانی کفار و مشرکان و نهان روشانبی ایمان به نظام دینی و سکولارها نه گفته اند و می دانند گام به گام نفوذ اینان در پیکره نظام دینی حرام و مایه نفوذ ارزش های الحادی خواهد بود و منطقا این پدیده استحاله گر را نفی کرده و همه قوای سه گانه و نهادهای دیگر چون قوای نظامی و..... مکلف به ممانعت از آنند.
حال این امر می تواند بسیار پبچیده تحقق یابد و با شگردهای شیاطین راه نفوذ پیچیده و پیچ در پیچی را طی کند. مثالی می زنم: امروز همه به قدرت منطقه ای و عزت جهانی ایران معترفند و نیروهای چپ و راست داخلی و حتی خارجی به این قدرت افتخار و اتکا میکنند تنها علت بقای ایران را این قدرت می دانند که از دفاع مقدس پدیدار شد و درجنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان تا امروز ظهور یک قدرت نوی منطقه ای را نوید داده است.
پس در پرسش ماوجهان، شناخت «ما» و حال ما اصل موضوع است و به تبع شناخت حقیقت خودمان است که دیگران و ارتباط ما با دیگران مطرح می شود. ما یعنی چه؟یعنی ملت، همچنین یعنی حکومت، همچنین،ارتباط دولت و ملت .
امرور مشخصا ، نامشخص تر از همه وضع مبهم حکمرانی است. اینکه مردم مبعوث چه می خواهند روشن است. بودن همراهان شیطان با شیاطین و اهل فساد و حرام خواران و اینکه اینان پایگاه اجتماعی چه نیروی اقتصادی و سیاسی هستند ابهامی ندارد. رهروان حفظ ایران و اهل مقاومت و جانبازی برای استقلال و آزادی ونیز، سرسپردگان نقشه شیطان، بازیگران استحاله و براندازی و تجزیه ایران برای هر ناظر بیطرف در جهان واضح و مبرهن است!
پرسش های« ما» هم در باره ما و وضع ما و فکر ما و خواست ما و عمل ما روشن است. هر جریان بنا ماهیت انقلابی، ضد انقلاب، استقلال طلب، غربگرا بودنش پرسش هایش وضوح دارد . حال و روز و خواست مردم خیابانها ی برانگیخته، خیابان های بعث آشکار است.
مشکل ما در دفاع علیه جهان قدرت کفر متجاوز آن است که نیرویی درون ماست که ضد قوی شدن ما و خواهان تسلیم ما به سبب منافع، ترس، و ناظر اجرای کفرصهیونی به صورت منفعل واجرای نقشه اسراییل بزرگ است و حاضر نیست ضربات پشیمان کننده وپس راننده به خصم بزند و راه حل های مؤثر را در ضربه به دشمن بکار گیرد، یعنی کسانی درون ما هستند و از ما بشمار می ایند و در حد مدیریت کلان حضور نافذ دارند که ضد پیروزی و قدرت ما عمل می کنند و در صادقانه ترین تصور این قدرت یابی مستقل را به ضرر بقای ما می داند و می کوشد مجددا با هزار بند به غرب بیاویزیم!
غربگرایان نولیبرال مخالف راه انقلاب و ایستادگی، وقتی به راستی یا به کذب و فریبکارانه قدرت کنونی ایران و پیروزی های کنونی مقاومت بر اغراض جنگی آمریکا علیه جمهوری اسلامی را می ستایند، فراموش میکنند ۴۷ سال بااین قدرتمند شدن ایران گام به گام و پیش رفتن بر مسیر فرامین و خط ممتد دو ولی فقیه بزرگوار جنگیدند و مدام چوب لای چرخ آن گذاشتند و اتفاق اقتدار و ظهور یک قدرت بزرگ دفعتا در ۱۴٠۵ رخ نداد و محصول همه آن پیشرفت هایی بودکه باآن مخالفت ورزیدند. و ولی یک تنه پیشاپی انقلابیون متقی برابر شان ایستاد و با هدایت به سمت توحید و اتکال به خدا و سنت الهی ودشمن شناسی درست و شیطان شناسی جنی و انسی و معرفت بخشی و تزکیه جان جوانان مومن و دانشمندان ومخترعان و سپاه و ارتش و تاب اوری و امیدو باور و رشد در دانش هسته ای و موشکی و نانو و ژنتیک و.... پایه های استقلال و استقامت و عزت پیروزی امروزی را فراهم آورد.
همه مبثی دانند جریان غربگرا و اشرافیت نوپا و خواهان وابستگی و غربی سازی از همان دوران دفاع مقدس مخالف رشد مستقل بود و پس از امام چنان گستاخ شد که مانور اشرافیت راه انداخت. تلاشهایی آشکار برای بازسازی وابستگی اقتصادی و نظام بیمار وابسته و خصوصی سازی ضد مردمی و ضد تولیدی، ضد دانش پروری و سوق دادن نوابغ و نخبگان به گریز از ابران و فرار مغزها و مهاجرت و نفی موشکی و هسته براه انداخت و پایگاه های اجتماعی و طبقاتی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و سبک زندگی غربی و اباحه گری را ترویج کردند آنان را پایه قدرت سیاسی و تصرف حکومت و اغتشاش و استحاله قراردادند تا راه آمریکا را به ایران بازکنند و این امام شهید بد که با فرماندهی دانش ورزی پ خصوص توسعه دانش و صنایع عی پس ازحنگ برای تثبیت توسعه هسته ای وفناوری موشکی و توسعه تکنولوژی دریایی فضا_هوایی، آفندی و پدافندی ،
جنگ الکترونیک و انواع توسعه دانش بنیان ها و دانشکاه ها و توسعه زیست فناوری و صنایع کوناگون و پزشکی و دانش فضایی وماهواره ای، پایه جهش بزرگ قدرت منطقه ای ایران را معماری کرد و قدرت ملی منطقه ای امروز ایران حاصل این هدایت توحیدی و سیاست دینی وضد استکباری و عقلایی دو امام عزیز ماست و غربگرابان هماره ضد آن بوده اند. امروزی تحسین برانگیز ، دوران استقامت ملی ، محصول همان استقامتی است که حتی امروز هم اصلاح طلبان چپ غربگرا و در اصل راستو آمریکایی ، و تکنوکراتهای راست گرای «اصول» گرای اصول ستیز ، علیه آن اقدام به سازش با آمریکا می، کنند و نقاب زبان و لفاظی این جریان در حکمرانی نمی تواند دیگر مردم بیدار خیابان را با مخفی کاری هایش فریب دهد. و مفهوم حقیقی «ما» را تحریف
کند. « ما»، همه مردم اهل مقاومت و صادق پیرو امام زمان عج و یار ولی فقیه هستند نه نهان روشان مستبد غربگرای سازشکار که پنجاه سال با استقلال و قدرت ایران جنگیدند.
اکنون ارتباط شناختی و عملی ما، بنا به رویکرد رهنامه ای، رهبردی، رهکنشی، هر سه ، با کشورها کاملا روشن و خط متعادل الهی واضح است. خط قرآن و عترت و عقل، همان خط انقلاب اسلامی،خط دو امام است که استقامت برابر دشمن و کفر محارب و حد و نوع مدارا با اهل نفاق و یا کشورهای کافر و منافقی که با ما در جنگ نیستند و با آنان که در محاربه اند، روشن کرده است. تمایز بین ارتباط با دولتهای مشرک و خائن با مردم مسلمان شان و تکالیف میدان و همراهی دیپلماسی استوار بر خط امام و انقلاب با میدان ومقاومت و برخورد قدرتمند باوحدت گرد ولایت فقیه جای ابهام ندارد. برای همین رفتاری نهان روش، ناراستی ها و به مردم دروغ گفتن فاش می شود و مردم درک می کنند و بیدارند و در دوجهان روسیاهی برای زغال می ماند.
اینجاست که« ما» برابر تسلیم، تفکر ضد راه امام، فریبکاری سیاست بازانه ، سپردن افسار دیپلماسی به دست کشورهای همراه آمریکا و قایم شدن پشت انها وتعیین سرنوشت ما با پادرمیانی نفاق غیر قابل اعتماد و سیاستمداران مرعوب شیطان کاملا رسواست و نزد خدا و به تبع و خواست الهی نزد مردم و تاريخ، هیچ چیز نهان نمی ماند.