آثار باستانی بجا مانده در لبنان و مصر از عصر نرون و فراعنه که نشان میدهند در بیش از 4000 سال پیش تمدنهای شکل گرفته در آسیای غربی و آفریقای شمالی به اوج شکوفایی خود رسیده بودهاند. کاخ نرون و در کنارش میدان بردهکشی در بعلبک و اهرام ثلاثه در مصر که از شاهکارهای معماری تاریخ بشر هستند، با هزار زبان از این واقعیات سخن میگویند. در مرودشت تخت جمشید در زمان داریوش بنا نهاده شد. داریوش پادشاهی بود که بیش هزار سال پس از نرون به سلطنت رسید ولی به گواهی کتیبه بیستون شیوه حکومت او چندان از شیوه حکومت نرون بیگانه نبوده است. گفته میشود در حدود 2500 سال پیش بنای تخت جمشید آغاز شد. در سال 1350 هجری شمسی به دستور شاه مخلوع جشنهای موسوم به جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی در مرودشت آغاز شد که از سهشنبه 20 مهر 1350 تا شنبه هفته بعد امتداد پیدا کرد و در آن حاکمان نزدیک به 70 کشور جهان شرکت کردند. این جشنها به عنوان پرهزینهترین جشنهای تاریخ بشر جزو رکوردهای تاریخ در کتاب گینس ثبت شد. اسدالله علم وزیر دربار و رئیس شورای مرکزی جشنهای شاهنشاهی در آن زمان هزینههای مستقیم این جشن را 16 میلیون و 800 هزار دلار اعلام کرد ولی رقم اصلی باید بیش از این بوده باشد. آن روزها اکثریت مردم کشور در روستاها زندگی میکردند و همه غالبا از برق و آب آشامیدنی سالم محروم بودند و هیچ یک از شهرهای کشور گازرسانی نشده بود. یک شرکت فرانسوی طراحی دکورها را برعهده داشت و یک آهنگساز اروپایی ساخت آهنگ ویژه این جشن را برعهده گرفت. ادعا این بود که پایهگذار نظام سلطنتی در ایران کورش بوده است. آیا این ادعا به این معنی است که گویی پیش از آن نظام سیاسی در این سرزمین جمهوری بوده و بعد کورش آن را به سلطنت مطلقه تغییر داده است؟ اصلا چرا از بین این همه شاه که در طول زمان بر این سرزمین حکم راندهاند کورش به این افتخار نائل آمد که بنیانگذار شاهنشاهی ایران زمین نامیده شود؟ اگر داریوش بنیانگذار تخت جمشید است آیا بهتر نبود که او به این سمت نائل آید؟ آیا حمایت کورش از یهودیان موجب این افتخار شده است؟ شاید نباید این پرسشها را مطرح کرد؟! شاید این پرسشها از جمله پرسشهای ممنوعه است؟! مثل شهر ممنوعه در پکن که مجموعهای از کاخهاست که مردم بینام و نشان به آن راه نداشتند؟! یا مثلا اگر پرسش شود که از بین دو همسر ابراهیم (هاجر و ساره) چرا نام ساره این قدر پرآوازه شده که در تمام قارههای جهان این نام سر زبانهاست و از هاجر جایی نامی برده نمیشود شاید نتوان پاسخ قانعکنندهای یافت. آیا به این دلیل است که ساره مادر بزرگ یعقوب است و یعقوب همان اسرائیل است که بنیاسرائیل با تمام تفاوتهای ژنتیکی که دارند همه مدعیاند فرزندان او هستند و امروز هم که گفته میشود سرزمین فلسطین که نامش را عوض کردهاند و آن را به اسرائیل تغییر نام دادهاند، همان سرزمین موعود است که خدا ششدانگ سندش را به نام نژاد برتر صادر کرده است چوننژاد برتر نورچشمی خداست که خدا به او چک سفید امضاء داده و همه بشریت را برای خدمت به او آفریده است؟ این قبیل پرسشهای ممنوعه را نباید مطرح کرد وگرنه تعدادشان سر به فلک میکشد؛ مثل این پرسش: اگر آمریکا بیش از نیم قرن پیش به ماه رفته و آن حرفها که گفته میشد که بله بعد از این کره ماه جای دنجی برای استراحت اشراف جهان خواهد شد و با توسعه کشت و زرع در کره ماه، انواع پروتئین تازه از ماه به زمین صادر خواهد شد و... چرا برای امتحان هم که شده یکبار دیگر به این کره دوستداشتنی سفر نمیکنند؟ چرا تحقیق درباره هر موضوعی در بعضی از کشورهای غربی آزاد است الا تحقیق درباره هولوکاست؟ اگر غرب مدافع دموکراسیهاست چرا منتخبان مردم در کشورهای گوناگون را عزل و دستگیر و تا زمان مرگ ممنوعالملاقات میکند [نمونه آیتالله کاشانی و دکتر مصدق در ایران] یا پشت میز کارشان میکشد [نمونه سالوادور آلنده در شیلی] یا میدزدد و در نقطه نامعلومی زندانی میکند [نمونه مادورو و همسرش در ونزوئلا] ؟؟؟! به هر حال خوش به حال کورش که حالاحالاها به او حال میدهند. بگذریم میخواهم از مردی سخن به میان آورم که عملا میکوشید رسم خان خانی و شاهنشاهی و بردهگیری و بردهداری و تبعیض و هرگونه ستم را از جهان براندازد. 1400 سال پیش مردی در مکه ظهور کرد که فرستاده خدا بود ولی با فقرای پرهیزکار نشست و برخاست میکرد و با بردگان همنشین میشد و از حقوق آنها دفاع میکرد و پس از 13 سال مبارزه با اشراف گردن کلفت رباخوار مکه به مدینه فرار کرد چون اشراف مشرک مکه میخواستند او را بکشند. در مدینه یک نظام سیاسی بیسابقه در تاریخ بشر تاسیس کرد که در آن اراده امت که به آگاهی و آزادی رسیده خاستگاه نظام سیاسی و تعیینکننده سرنوشت جامعه و سازنده انسان و جامعه و فرهنگ و جهانی است که عدالت و آزادی را آرمانهای اصلی خود قرار داده است و با مستضعفین عدالتخواه دوست و با اشراف برتری جو، دشمن است. نام آن مرد تاریخساز محمد رسولالله (ص) است و نام این نظام سیاسی، نظام سیاسی امامت است و رهبر آن امام است چون پیشتاز همه در راه خداست و اولین امام معصوم در این نظام سیاسی نیز شخص رسولالله (ص) است. از شگفتیهای تاریخ این بود که اشراف زراندوز مشرک که رسما با توحید دشمنی میورزیدند و اقوام زرسالار یهود که مدعی توحید بودند دست در دست هم با این نظام سیاسی نوین دشمنی میورزیدند و این نظام نیز با همه زورمندان زراندوز مزور دشمن بود و هست. مستضعفین پرهیزکار عاشق این نظام بودند و اشراف دنیا پیشه دشمنش. آتش تمام جنگهایی که دشمنان پیام و پیامبر بر افروختند به دامن خودشان افتاد. بعضی از قبایل ستیزه جوی یهود مثل بنی قینقاع ناگزیر به بازگشت از مدینه به شام شدند بعضی از قبایل خیانت پیشه یهود تقریبا از نظر نظامی نابود شدند مثل بنی قریظه و البته بعضی از یهودیان شریف با این نظام به تعامل پرداختند مثل یهودیان فدک و مشرکین نیز در جنگهای خود با اسلام یا شکست خوردند [ مثل جنگ بدر و خندق ] یا به نتیجه تعیین کننده نرسیدند [مثل جنگ احد] و به هر حال از عنصر «زور» نتیجه مطلوب را نگرفتند ناگزیر با اعلام شهادتین وارد جامعه اسلامی شدند تا برای فرداهای خود فرصت اندیشیدن و برنامهریزی کردن را پیدا کنند. فاجعه این بود که برخی از نخبگان سیاسی این تغییر رویه را باور کردند و برای کسب قدرت دست در دست آنها گذاشتند و پل پیروزی آنها شدند و بسیاری از آنها که در رأس قدرت قرار گرفتند از پشتسر، از همین دشمنان قدیم و دوستان جدید خنجر خوردند و قربانی شدند و تنها امام علی بود که فریب آنها را نخورد و صریحا و رسما مقابل آنها ایستاد و آنها سه جنگ را بر او تحمیل کردند تا سرانجام به دلیل خیانت بعضی از کسانی که در اردوگاه امام بودند و با دشمنان او ساخت و پاخت کرده بودند، از پشتسر و در هنگام سجده در پیشگاه خدا در مسجد کوفه به شهادت رسید. از آن روز تا امروز دو صف و دو مذهب و باید اعتراف کرد؛ دو نوع تشیع مقابل هم قرار گرفتهاند: تشیع علوی و تشیع اموی. منظور از تشیع علوی پیروی از الگوی سیاسی امامت محمدی و ایجاد جامعه بدون تبعیض، بدون فقر و بدون ترس است که تصمیم گرفته راه خدا را با شجاعت و با صداقت و با درایت بپیماید و منظور از «تشیع اموی» نظامی است که اسمش نظام مسلمانی است ولی دو شعار لا اله الا الله و محمد رسولالله را بر لب و کینه جنگهای بدر و احد و خندق را در دل دارد و از نظامهای سیاسی شاهنشاهی در روم و پارس الگو میگیرد. این نظام مبتنی بر زور و زر و تزویر است ولی با شعارها و نمادهای اسلامی سعی میکند دست به عوام فریبی بزند. این دو جریان را اگر بخواهیم با هم مقایسه کنیم باید بگوییم تشیع علوی پیرو مذهب محمد رسولالله (ص) معتقد است از مذهب پیامبر (ص) نباید سر سوزنی تخلف کرد ولی تشیع اموی پیرو مذهب ابوسفیان، نه به دین پیامبر و قرآن مجید معتقد است و نه به مذهب پیامبر و سخن و سنت رسولالله (ص) و فقط به سه اصل اصالت طبیعت و اصالت لذت و اصالت قدرت معتقد است و به دلیل شکستهای متوالی با پرچم شرک از شرک خارج شده ولی به پیامبری پیامبر هم قلبا ایمان نیاورده هرچند به دلیل شکستهای متوالی از پیام و پیامبر ابراز اعتقاد به اسلام میکند. تشیع علوی دشمن ارتجاع یهود است هرچند آغوش او به روی فرهیختگان یهودی که میخواهند به انقلاب اسلامی بپیوندند باز است ولی تشیع اموی متحد ارتجاع یهود و دشمن انقلاب اسلامی است. تشیع علوی حاکمیت را حق مردم میداند ولی تشیع اموی حقی برای مردم در حاکمیت قائل نیست. تشیع علوی مخالف هر نوع حمیت جاهلی است از خودپرستی گرفته تا قومپرستی و از ملت پرستی گرفته تا نژادپرستی و از طلاپرستی گرفته تا حزب پرستی. تشیع علوی به وطن اسلامی و ملت اسلام نیز بهخاطر ایمان به خدا معتقد است و در راه ایمان به خدا آماده فداکاری و جانبازی است ولی تشیع اموی به بتکدهای معتقد است که در آن انواع بتهای ذهنی و عینی قرار دارند از نژادپرستی گرفته تا طلاپرستی و از خودپرستی گرفته تا شیطانپرستی. تشیع علوی مخالف طلاپرستی و زراندوزی و اشرافیت است در حالی که تشیع اموی طلا را تقدیس میکند چون ابزار قدرت است و به اشرافیت معتقد است و مرزهای زندگی اشرافی خود را پاس میدارد و مدافع سرسخت سرمایهداری است. تشیع علوی موافق لذت مشروع محدود است و آن را فقط وسیله گذران راحتتر زندگی میداند ولی تشیع اموی تنها بهره خود از زندگی را کسب لذت هرچه بیشتر میداند. تشیع علوی بانوان را بخش مهمی از جامعه انسانی میداند و معتقد است که از دامن زن مرد به معراج میرود ولی تشیع اموی زن را وسیله تلذذ و تفنن مردان سرمایهدار و لذتپرست میداند و به همین دلیل طرفدار عریان کردن زنهاست و از بانوان زنانگی آنها را میخواهد نه انسانیت آنها را. تشیع علوی مخالف سرسخت بردهداری است و یک مرد یا زن برده خداباور را شریفتر از یک مرد یا زن آزاد مشرک میداند ولی تشیع اموی مدافع بردهداری است و دیروز زنجیر را به دست و پای بردهها میبست و امروز به اندیشه و احساس آنها میبندد. تشیع علوی برای بشریت هم توسعه وجودی و سیر الی الله را میخواهد و هم توسعه موجودی و امکانات رفاهی را ولی تشیع اموی فقط توسعه موجودی را میخواهد و آن را هم فقط برای خودش و پیروان راهش. همه پیروان استکبار جهانی حتی اگر در شناسنامه شیعه اثنی عشری باشند و همه طرفداران غرب حتی اگر نماز بخوانند و تمام زراندوزان حتی اگر مسجد بسازند پیرو تشیع اموی هستند و متقابلا همه شهدای راه خدا و پیشتازان راه آزادی ملتها که قرآن منشور زندگی آنهاست پیرو تشیع علوی هستند. ما همه از خود باید بپرسیم که در کدام جبهه هستیم و به کدام جریان تعلق داریم؛ به تشیع علوی یا تشیع اموی؟
∎تشیع علوی و تشیع اموی
این روزها بسیار سخن از تمدن کهن ایران میشنویم و کهنسالیاش با اعداد مختلف بیان میشود؛ از 4000 تا 7000 سال. معمولا بیشتر با7000 سال طول عمر و قدمت این تمدن توضیح داده میشود. البته تاریخ این منطقه که در آن انسان گونه تمدن اسلامی زندگی میکند، یعنی در آسیای غربی و آفریقای شمالی، بسیار قدیمیتر از این حرفهاست.
این روزها بسیار سخن از تمدن کهن ایران میشنویم و کهنسالیاش با اعداد مختلف بیان میشود؛ از 4000 تا 7000 سال. معمولا بیشتر با7000 سال طول عمر و قدمت این تمدن...
صاحبخبر -