شناسهٔ خبر: 79924336 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایمنا | لینک خبر

از زمزمه دعای کُمیل تا اشک‌های بی‌صدا؛

روایت‌هایی که بوی خاک‌ریز می‌دهند

میترا کمالی‌فر، نویسنده‌ای است که قلمش را نه از پشت میزهای کلاس، بلکه از دلِ سکوتِ سنگینِ یک قرارگاه در شب‌های عملیات وام گرفته و امروز به یکی از روایتگرانِ قصه‌های ناگفته‌ دوران دفاع مقدس ایلام تبدیل شده است.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری ایمنا از ایلام، در گوشه‌وکنار این سرزمین مقدس، هنوز خانه‌هایی وجود دارد که عکس‌های قاب‌شده شهدا بر دیوارشان نفس می‌کشد؛ خانه‌هایی که هر بار در آن‌ها را باز کنیم، بوی دلتنگی و افتخار در هوا می‌پیچد؛ خانه‌هایی که لبریز از نگاه مادران و همسران شهیدی است که میان قاب‌ها دنبال عزیز خود می‌گردند، بازماندگانی که با صدایی لرزان از آخرین لبخند، آخرین خداحافظی و آخرین نامه‌ای می‌گویند که هنوز بوی خاک‌ریز می‌دهد.

سال‌هاست که بانوی پژوهشگری میان این خانه‌ها آرام و بی‌صدا قدم برمی‌دارد؛ هدفش جمع کردن تکه‌های نور از دل تاریکی‌های جنگ است. این بانوی پژوهشگر تنها روایت‌ها نمی‌نویسد؛ آن‌ها را زندگی می‌کند. هر جمله‌ای که از زبان خانواده‌ها می‌شنود، همچون قطره‌ای اشک روی کاغذ می‌نشیند و تبدیل به سندی می‌شود که باید برای آیندگان به یادگار بماند.

او ساعت‌ها وقت می‌گذارد تا به خانه‌ای برود که سال‌هاست سکوت در آن، جا خوش کرده است؛ سکوتی که وقتی مادر، همسر یا فرزند شهید شروع به صحبت می‌کند، می‌شکند و تبدیل به دریایی از خاطرات می‌شود؛ خاطراتی که گاهی با لبخند روایت می‌شوند و گاهی با بغضی که سال‌ها در گلو مانده است.

میترا کمالی‌فر مجموعه‌ای از روایت‌های دفاع مقدس را گردآوری کرده است تا نسل‌های آینده بدانند پشت هر نام شهید چه زندگی بزرگی جریان داشته، چه آرزوهایی ناتمام مانده است و چه قلب‌هایی برای آرامش این سرزمین تپیده‌اند.

انتشار این خاطرات تنها یک کار فرهنگی نیست؛ احیای بخشی از روح جمعی جامعه است که نباید در هیاهوی روزمرگی گم شود. میترا هر بار با وجود تمام سختی‌ها، تلاش دارد تا روایت دیگری از دل تاریخ بیرون بکشد و به دست آیندگان این مرزوبوم بسپارد.

در جهان نویسندگی، بعضی مسیرها از کودکی آغاز می‌شود؛ با دفترهای خط‌دار، انشاهای مدرسه و رؤیای نویسنده شدن، اما مسیر میترا کمالی‌فر از جنس دیگریست؛ مسیری که نه از کلاس درس، بلکه از دل یک قرارگاه، از دل سکوت شب، از دل دعای کمیل و از دل سنگری که نام یک شهید را بر خود داشت، آغاز شد.

کمالی‌فر درباره دوران مدرسه‌اش به خبرنگار ایمنا می‌گوید؛ «علاقه‌ای به نوشتن نداشتم. دوران مدرسه نمی‌توانستم انشا بنویسم. یادم هست هر وقت انشا داشتیم، شب قبل پدرم دفترم را به خانه‌ فرد باسوادی از اقوام می‌برد تا انشایم را بنویسد.»

این جمله، نقطه مقابل تصویری است که امروز از میترا می‌بینیم؛ نویسنده‌ای با ده‌ها کتاب، با قلمی روان و احساسی و با قدرت روایتگری کم‌نظیر. روایت‌های میترا نشان می‌دهد که نویسندگی برای او یک استعداد نهفته نبود، بلکه یک دعوت بود؛ دعوتی از سوی شهدا.

روایت‌هایی که بوی خاکریز می‌دهند

آن شب سرنوشت‌ساز در قرارگاه امیرالمؤمنین (ع)

سال سوم دبیرستان، نقطه عطف زندگی میترا بود؛ شبی که از طرف بسیج، گروهی از دختران پایگاه‌ها را به قرارگاه امیرالمؤمنین (ع) و برای زیارت شهدا می‌بردند. آن شب میترای نوجوان راهی سفری می‌شود که بعدها نقطه عطف زندگی او خواهد بود.

میترا عنوان می‌کند «دوران راهنمایی عضو بسیج محله شدم. سال سوم دبیرستان بودم که از طرف بسیج از هر پایگاه گروهی را به قرارگاه امیرالمؤمنین (ع) بردند. مناسبتش را یادم نیست  اما شب را آنجا ماندیم. غروب و کنار سنگر، روحانی همراه کاروان برایمان صحبت کرد. می‌گفت سنگر علی غیوری‌زاده است؛ مفقودالاثر است؛ می‌گفت امشب برای بازگشت علی دعا کنید.»

نام با برکت شهید، نخستین جرقه اتصال روحی میترا با دنیای دفاع مقدس می‌شود «اولین‌بار بود که اسم علی غیوری‌زاده را می‌شنیدم. بچه‌ها گروه‌گروه داخل سنگرها می‌رفتند. هنوز صدای یکی از خواهران که فرازهایی از دعای کمیل را می‌خواند در گوشم است؛ کسی که سال بعد فهمیدم طلبه است. همه چیز برایم تازگی داشت. محیط قرارگاه آرامش عجیبی داشت، شب زمانی که سکوت همه جا را فراگرفت. برخی بچه‌ها ضبط صوت همراهشان داشتند و گوشه‌ای زیارت عاشورا گوش می‌دادند. بعضی‌ها چفیه‌ای روی خاک انداخته و سر بر خاک پاک قرارگاه گذاشته بودند. خیلی‌ها نخوابیدند و من را به بیداری و تماشایشان وادار کردند.»

سکوت شب، دعا، اشک، خاک، چفیه و سنگر، همه عناصر یک تجربه معنوی عمیق بود که بعدها تبدیل به انگیزه نوشتن برای میترای نوجوان شد.

کتاب «سربه‌دارانی که سردار شدند» روایت زندگی شهید علی غیوری‌زاده است؛ این کتاب آغاز مسیر نویسندگی اوست؛ روایتی از سردار شهید علی غیوری‌زاده که نه‌تنها یک فرمانده، بلکه یک الگوی اخلاقی و معنوی بود و این اثر نقطه اتصال او با جهان دفاع مقدس است. شهید غیوری‌زاده سال ۱۳۳۲ در شهرستان ملکشاهی دیده به جهان گشود، پدرش از شدت علاقه به فاتح خیبر وی را «علی» نام نهاد.

علی اوایل جنگ به‌عنوان عضوی از بسیج راهی جبهه شد و سال ۱۳۵۹ به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد و در عملیات‌های زیادی از جمله والفجر ۳، کربلای ۱، والفجر ۱۰، نصر ۴، کربلای ۱۰ و ده‌ها عملیات دیگر شرکت داشت.

آخرین مسئولیت وی فرماندهی گردان ۵۰۳ شهید بهشتی بود که بیست‌ونهم خرداد ۱۳۶۷ در حال دفع تک‌ارتش عراق در مهران به شهادت رسید. پیکر مطهر او پس از ۱۲ سال و ۴ ماه و ۲۵ روز، یک کیلومتر عقب‌تر از خاک‌ریز گردان ۵۰۳ شهید بهشتی کشف شد.

مزار این شهید گران‌قدر در گلزار شهدای امام‌زاده سید حسن (ع) شهرستان مهران است.

از دعای کمیل تا اشکهای بی‌صدا / داستان روایت‌هایی که هنوز بوی خاکریز می‌دهند

میترا درباره کتاب دیگرش با عنوان «به نام مادر» توضیح می‌دهد «این کتاب، یکی از احساسی‌ترین آثار من است و روایت شش همسر شهید است که هرکدام تنها یک فرزند دارند. سه نفر از این بانوان، فرزندشان را پس از شهادت همسر به دنیا آورده‌اند و سه نفر دیگر، هنگام شهادت همسر، فرزندشان زیر یک‌سال بوده است. این کتاب، تصویری از ایثار زنانه است؛ تصویری از رنج‌ها و ایثار همسران فداکار شهدا.»

مجموعه هشت‌جلدی «فرشته‌های بی‌نشان» یکی از گسترده‌ترین کارهای میترا درباره روایت زنان شهداست، در این آثار او نه‌تنها زندگی زنان را روایت می‌کند، بلکه ایمان، صبر، رنج و زیبایی‌های پنهان زندگی آن‌ها را به تصویر می‌کشد.

کتاب «بابای بهار» که خاطرات سردار شهید غلام ملاحی است، برای میترا یک تجربه معنوی ویژه دارد. او می‌گوید: «برای کتاب شهید غلام ملاحی می‌خواستم با یکی از دوستان و هم‌رزمانش به نام حاج ابراهیم لطفی مصاحبه کنم؛ ایشان در تهران زندگی می‌کردند و منتظر بودم روزهای عید به ایلام بیایند و خاطراتشان را ثبت کنم. با ایشان تماس گرفتم،  اما گفتند به خاطر کسالت به ایلام نمی‌آیند.

بانوی جهادی ادامه می‌دهد: چند ماه از این ماجرا گذشت، یک روز اول صبح حسی به من می‌گفت با خانم شاهدخت حیدری از نویسندگان توانای ایلام تماس بگیرم و حالشان را جویا شوم.

خانم کمالی‌فر عنوان می‌کند: ارتباط من و شاهدخت خیلی کم است و تنها در بعضی برنامه‌ها و جلسات نقد کتاب ایشان را می‌بینم. به ندای دلم گوش دادم و تماس گرفتم. پس از سلام و احوال‌پرسی از کارشان پرسیدم. ایشان در حال نگارش خاطرات شهید علیداد کرمپور بودند و گفتند تهران هستم، دارم برای مصاحبه با ابراهیم لطفی به محل کارشان می‌روم. قضیه را برایش تعریف کردم.

وی اضافه می‌کند: اینکه من هم می‌خواستم برای کتاب شهید ملاحی با آقای لطفی مصاحبه کنم و خانم حیدری خاطرات حاج ابراهیم را درباره شهید ملاحی برایم ضبط کرد، فهمیدم خود شهید خواسته است که دوست و هم‌رزمش ابراهیم لطفی از او بگوید و این برای من بسیار جالب بود.»

میترا در کتاب «آیه‌های مهربانی» خاطرات هفت زن امدادگر و پرستار ایلامی را روایت می‌کند؛ روایت‌هایی کمترشنیده‌شده از زنان خط مقدم. این کتاب، بخشی از تاریخ مهم و شفاهی حضور زنان در جنگ تحمیلی را ثبت کرده و در کتاب «آموزگار فداکار» خاطرات معلم شهید حجت‌الله گوهری؛ معلمی که کلاس درسش را با ایمان معنا کرد، روایت شده است.

از دعای کمیل تا اشکهای بی‌صدا / داستان روایت‌هایی که هنوز بوی خاکریز می‌دهند

«عشق پایدار» روایت زندگی آزاده سرافراز غلامحسین جوزیان به روایت همسرش زینب جوزیان است؛ داستانی عاشقانه، زنانه و پرفرازونشیب از جشن عروسی در مهران تا ۱۰ سال جدایی به‌خاطر جنگ و اسارت؛ این کتاب روایت زندگی دخترعمو و پسرعمویی است که روز دوم مهر سال ۱۳۵۹ در مهران جشن عروسی داشته‌اند.

در میانه جشن عروسی خبر می‌رسد که عراقی‌ها از مرز گذشته‌اند و به‌زودی به شهر می‌رسند. عروس همراه خانواده و برخی مردم مهران از کوهستان راهی ایلام می‌شود و داماد اسلحه به دست به طرف پاسگاه محل خدمتش می‌رود.

جنگ، بین عروس و داماد ۱۰ سال فاصله می‌اندازد، این روایت زنانه است و زینب جوزیان با زبانی شیوا تمام لحظات زندگی در اردوگاه آوارگان جنگی و مشکلات و فرازونشیب‌ها را بیان می‌کند.

فراق عروس و داماد پس از ۱۰ سال به وصال ختم می‌شود و بالاخره پس از سال‌ها عروس پای صحبت‌های داماد می‌نشیند تا از ۱۰ سالی که در اسارت بوده است برایش بگوید.

کتاب «دیدار آخر» از دیگر آثار خانم کمالی نویسنده ایلامی است که خاطرات معلم شهید علی‌محمد جمال‌الدینی، روایتی از ایمان، مردم‌داری و لحظه‌های آخر زندگی را روایت می‌کند.

از دعای کمیل تا اشکهای بی‌صدا / داستان روایت‌هایی که هنوز بوی خاکریز می‌دهند

یکی از برجسته‌ترین آثار میترا «سردار سربرز» است که به خاطرات مردم ایلام از روزهای شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی می‌پردازد. مجموعه شش جلدی «شهدا از نگاه خانواده» نیز از آثار برجسته کمالی‌فر درباره روایت خانواده‌های شهداست؛ روایت‌هایی از جنس عشق، دلتنگی و افتخار. این اثر درباره جاویدالاثر عبدالمجید امیدی، شهید یحیی شکربیگی، شهید فتح‌الله بختی، شهید محمد قبادیان، شهیدان عزیز و مجید کشکولی و شهید رحمان خدری‌پور است.

توصیه به نویسندگان جوان

میترا می‌گوید: «انگیزه برای نوشتن از شهدا باید خود شهدا باشند. نویسندگی شغل نیست و حق‌الزحمه‌اش درآمد محسوب نمی‌شود، اما شهدا جبران می‌کنند. اگر انگیزه این باشد و علاقه به نوشتن کنارش باشد، موفقیت حتمی است. زمانی شروع کردم که هیچ نویسنده زنی در ایلام کتابی درباره دفاع مقدس چاپ نکرده بود، اما خواستم و توانستم؛ هرکس بخواهد می‌تواند.»

کمالی نویسندگی دفاع مقدس را مسیری معنوی می‌داند؛ مسیری که با خواستن آغاز می‌شود و با توکل ادامه پیدا می‌کند.

از دعای کمیل تا اشکهای بی‌صدا / داستان روایت‌هایی که هنوز بوی خاکریز می‌دهند

ارزش ثبت خاطرات شهدا

در روزگاری که سرعت زندگی بسیاری از لحظه‌ها را از یادها می‌برد، هنوز کسانی هستند که برای حفظ خاطرات شهدا قدم در مسیری می‌گذارند که ارزش آن فراتر از یک کار فرهنگی است. گردآوری روایت‌های شهدا، احیای بخش مهمی از حافظه تاریخی این سرزمین است؛ حافظه‌ای که اگر ثبت نشود، نسل‌های آینده از شناخت حقیقت ایثار محروم می‌مانند.

ارزش این کار از آن‌جاست که هر خاطره شهید، تنها یک روایت شخصی نیست؛ بخشی از تاریخ ملی است. هر جمله‌ای که از زبان مادر، پدر یا هم‌رزم شهیدی ثبت می‌شود، سندی است از شجاعت، ایمان و انسانیتی که در سخت‌ترین روزهای این کشور جاری بوده است. این خاطرات چراغ‌هایی هستند که مسیر امروز را روشن می‌کنند و به جوانان نشان می‌دهند امنیت و آرامش امروز چه بهایی داشته است.

گردآوری این خاطرات، پلی میان نسل‌هاست؛ نسلی که جنگ را با چشم دیده و نسلی که تنها نام شهدا را شنیده است. این پل اگر ساخته نشود، حقیقت دفاع مقدس در میان هیاهوی روزمرگی گم خواهد شد، اما وقتی این روایت‌ها ثبت و منتشر می‌شوند، جوان امروز می‌تواند با قلب خود لمس کند که شهدا چگونه زیستند، چگونه جنگیدند و چگونه رفتند. هر خاطره، جان تازه‌ای به فرهنگ ایثار می‌دهد. هر روایت، امیدی می‌سازد و هر صفحه، یادآور این حقیقت است که انسان‌هایی برای آرامش دیگران از جان گذشتند.

ارزش کار گردآوری خاطرات شهدا، در نهایت، حفظ حقیقت است؛ حقیقتی که اگر به دست فراموشی سپرده شود، هویت یک ملت آسیب می‌بیند و همین است که تلاش برای ثبت این روایت‌ها، کاری بزرگ، انسانی و ماندگار به‌شمار می‌آید؛ کاری که نسل‌ها از آن بهره خواهند برد و چراغی که هرگز خاموش نخواهد شد.

∎​