شناسهٔ خبر: 79903520 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

هشدار صریح گلناز خرمشاهی درباره ریشه‌های جنایت

خطر قاتلان اتفاقی در کمین جامعه

گلناز خرمشاهی، پژوهشگر حوزه قتل در گفت‌وگو با خبرنگار جام‌جم آنلاین با تأکید بر نقش هم‌زمان عوامل فردی، روان‌شناختی و محیطی هشدار می‌دهد که فشارهای انباشته و ناتوانی در کنترل خشم می‌توانند در موقعیت‌های بحرانی زمینه‌ساز جنایت شوند و همچنین ژنتیک به‌تنهایی کسی را مجرم نمی‌کند و چهره هم نمی‌تواند نشانه‌ای برای پیش‌بینی جرم باشد؛ ازاین‌رو، پیشگیری و آموزش باید پیش از وقوع جرم جدی گرفته شود. گلناز خرمشاهی، پژوهشگر حوزه قتل در گفت‌وگو با خبرنگار جام‌جم آنلاین با تأکید بر نقش هم‌زمان عوامل فردی، روان‌شناختی و محیطی هشدار می‌دهد که فشارهای انباشته و...

صاحب‌خبر -

گلناز خرمشاهی؛ پژوهشگر حوزه قتل در گفت‌وگو با خبرنگار جام‌جم آنلاین در رابطه با نقش ژنتیک و محیط در ایجاد جرایم، به‌ویژه قتل، اظهار کرد:جرم‌شناسان همواره به دنبال پاسخ این پرسش کلیدی بوده‌اند که چه عواملی پیش از شکل‌گیری شخصیت نهایی یک فرد، می‌توانند مسیر زندگی او را تغییر داده و حتی او را به ورطه ارتکاب جرم و جنایت بکشانند. در واقع، معمای «جرم‌شناسی» دقیقاً همین‌جاست؛ اینکه چرا یک انسان به نقطه بی‌بازگشت می‌رسد و چه چیزی اراده او را برای عبور از خط قرمزها تحریک می‌کند.

وی افزود: در طول سال‌ها تحقیقات گسترده در حوزه روان‌شناسی جنایی، برای ما مسجل شده است که نمی‌توان ریشه رفتار مجرمانه را به یک عامل واحد تقلیل داد. برخلاف تصورات عامیانه که به دنبال «ژن جنایتکار» در وجود انسان هستند، باید گفت که ما با یک پدیده چندبعدی و بسیار پیچیده مواجهیم.

وی تأکید کرد: در حقیقت، مجموعه‌ای از عوامل زیستی، فردی، روان‌شناختی و محیطی در تعامل پیچیده با یکدیگر هستند که رفتار نهایی انسان را تعیین می‌کنند. ما نمی‌توانیم در بررسی پرونده‌های قتل، تنها به صحنه جرم اکتفا کنیم؛ برای درک حقیقت، باید به گذشته، زیست‌بوم و ساختار روانی فرد نفوذ کرد.

پژوهشگر حوزه قتل در ادامه با اشاره به نقش وراثت گفت: یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث در جرم‌شناسی، نقش عوامل زیستی و ژنتیکی است. ویژگی‌های ژنتیکی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند؛ همان‌طور که می‌بینیم ویژگی‌هایی مانند رنگ چشم یا استعدادهای جسمانی در خانواده‌ها تکرار می‌شود. 

وی افزود: اما باید تأکید کنم که انتقال ژنتیکی به هیچ عنوان به معنای «انتقال جرم» یا «موروثی بودن جنایت» نیست. ژن‌ها ممکن است بر برخی ویژگی‌های رفتاری مثل میزان ترشح هورمون‌ها یا سطح تندخویی اثر بگذارند، اما هرگز نمی‌توان صرفاً بر اساس نقشه ژنتیک، آینده مجرمانه یک انسان را پیش‌بینی کرد. 

گلناز خرمشاهی یادآور شد: در فرهنگ دینی ما نیز به موضوع «نطفه» و انتقال ویژگی‌ها توجه شده است که امروزه با مباحث علمیِ وراثت هم‌راستا است؛ اما این به معنای سلب اختیار و اراده از انسان نیست. ژنتیک تنها بستر را مهیا می‌کند، اما این «انتخاب‌های فردی» و «شرایط محیطی» هستند که تعیین می‌کنند آن پتانسیل‌ها به چه سمت‌وسویی هدایت شوند.

گلناز خرمشاهی خاطرنشان کرد: اگر بخواهیم نگاهی تاریخی به این حوزه داشته باشیم، نمی‌توان از نظریه جنجالی «چزاره لومبروزو»، پزشک و جرم‌شناس ایتالیایی، عبور کرد. لومبروزو نظریه معروف «مجرم مادرزاد» را مطرح کرد. او معتقد بود برخی مجرمان دارای ویژگی‌های زیستی و چهره‌شناسی خاصی هستند؛ مثلاً پیشانی شیب‌دار، فک‌های برجسته یا گوش‌های بزرگ، همگی از نظر او نشانه‌هایی از گرایش مجرمانه بودند. 

وی تصریح کرد: اما باید صراحتاً بگویم که جرم‌شناسی مدرن، این نگاه را به حاشیه رانده است. امروزه هیچ چهره‌ای و هیچ فرم جمجمه‌ای نمی‌تواند مهر «مجرم بودن» را بر پیشانی کسی بزند. نگاهِ لومبروزویی، نگاهی تقلیل‌گرایانه و شبه‌علمی است که متأسفانه در برخی ذهنیت‌های سنتی هنوز باقی مانده، اما با یافته‌های دقیق علم عصب‌شناسی و روان‌شناسی روز در تضاد کامل است.

این پژوهشگر حوزه قتل یادآور شد: آنچه امروز اهمیت دارد، «نگاه چندعاملی» است. ما با انسان‌هایی مواجه هستیم که در بسترهای خشونت‌بار بزرگ شده‌اند. کودکی که در خانواده‌ای با تنش‌های مزمن رشد می‌کند، کودکی که تحت کنترل‌های افراطی یا بی‌نظارت مطلق قرار دارد، در معرض آسیب‌های جدی است. 

او ادامه داد: عواملی مثل فقر ساختاری، بیکاری، طلاق، خشونت‌های خانگی، تعصبات افراطی و ناتوانی در کنترل خشم، همگی سوختِ موتور جرم هستند. برای مثال، در پرونده‌های قتلی که بررسی می‌کنیم، می‌بینیم بسیاری از قاتلان، خود قربانی شرایط محیطی بوده‌اند که در طول سال‌ها انباشته شده است. انزوا و طردشدگی اجتماعی نیز از دیگر عواملی است که فرد را به لبه پرتگاه می‌برد.

وی بیان کرد: نباید فراموش کرد که ما گاهی با «مجرم اتفاقی» یا «موقعیتی» روبرو هستیم. فردی تحصیل‌کرده و با جایگاه اجتماعی بالا که تصور می‌کنید هیچ شباهتی به یک «مجرم کلیشه‌ای» ندارد، در یک موقعیت بحرانی، به دلیل ضعف در کنترل خشم یا فشارهای ناگهانی روانی، دست به قتل می‌زند.

گلناز خرمشاهی افزود: این نشان می‌دهد جرم یک معادله ساده نیست که با یک متغیر حل شود؛ جرم، حاصل تعامل پیچیده روان انسان و محیطی است که در آن زیست می‌کند. در دنیای مدرن، فشارهای اقتصادی و فضای مجازی نیز به این کلاف سردرگم اضافه شده‌اند و شرایط را پیچیده‌تر کرده‌اند.

این پژوهشگر حوزه قتل  در پایان تأکید کرد: شاید مهم‌ترین وظیفه جامعه‌شناسان و مسئولان قضایی، تغییر اولویت‌ها از «مجازات‌محوری» به «پیشگیری‌محوری» باشد. ما نباید فقط منتظر بمانیم تا جرم رخ دهد و سپس در پی اجرای حکم باشیم؛ باید آن‌قدر در آموزش، مهارت‌آموزیِ کنترل خشم و ساختن انسان‌های تاب‌آور سرمایه‌گذاری کنیم که بسیاری از جرایم، اساساً فرصت متولد شدن پیدا نکنند. 

وی خاطرنشان کرد: پیشگیری از جرم، یک وظیفه اجتماعی همگانی است؛ ما باید آگاهی حقوقی و مهارت‌های حل تعارض را از سنین پایین ارتقا دهیم. هرگاه بتوانیم با نجات یک کودک، حمایت از یک خانواده آسیب‌دیده و ایجاد فرصت برای جوانی مستعد، مانع از سقوط یک انسان شویم، عملاً یک پرونده قتل در آینده را بسته‌ایم. 

گلناز خرمشاهی در خاتمه گفت: در نهایت، جامعه‌ای موفق‌تر است که قبل از ساختن «مجرم» در دادگاه‌ها، به دنبال ساختن «انسان‌های توانمند، آگاه و مسئول» در بطن خانواده و آموزش‌وپرورش باشد. پیشگیری هزینه نیست، بلکه سرمایه‌گذاری برای امنیتِ فردای ماست.

∎​