تجربه نشان داده هرگاه یک رویداد تاریخی با روایتی دراماتیک، شخصیتپردازی جذاب و قصهای پرکشش همراه شود، میتواند مخاطبان گستردهای را با خود همراه کند؛ مخاطبانی که شاید در قالب کتابها و منابع تاریخی کمتر سراغ این وقایع بروند اما از دریچه هنر و تصویر با بخش مهمی از گذشته کشور آشنا میشوند. از این رو سریالهای تاریخی تنها آثار سرگرمکننده نیستند بلکه به ابزاری برای انتقال تجربههای ملی، بازخوانی هویت تاریخی و آشنایی نسل جدید با فراز و فرودهای شکلگیری ایران معاصر تبدیل شدهاند. رویدادهایی همچون نهضت ملی شدن صنعت نفت از جمله مقاطع مهمی هستند که هنوز ظرفیتهای فراوانی برای روایت در قالب آثار نمایشی دارند؛ موضوعی که مجموعه تلویزیونی «دیوار دفاعی» سراغ آن رفته. مجموعه دیوار دفاعی به تهیهکنندگی مسعود دهنمکی و کارگردانی احمد کاوری تلاش میکند بخشی کمتر روایتشده از تاریخ معاصر ایران را از زاویه زندگی کارگران صنعت نفت و مبارزات آنان در برابر سلطه انگلیسیها به تصویر بکشد.
هادی دیباجی یکی از بازیگران مجموعه فوق است که کاراکتر یک عکاس انگلیسی را بازی میکند؛ شخصیتی که احتمالا در قسمتهای بعدی تاثیرش بر روند داستان مشخص میشود. وقتی نقشهای هادی دیباجی را در دیوار دفاعی با دیگر نقشهای او در سریالهایی چون «عملیات 125» و سریال «صفر 24» مقایسه میکنیم، تفاوت این نقش بیشتر بهنظر میرسد. او در این باره میگوید: در دیوار دفاعی اولین باری بود که ریش و سبیل و موی سرم را از ته تراشیدم! از 20سالگی تا الان هیچوقت چنین کاری نکرده بودم. هرگز ریشم را تیغ نزده بودم و سرم را هم همینطور. معمولا کارگردانها میگویند ریش و موهایت اوکی است ولی در دیوار دفاعی تصمیم بر این شد که چنین چهرهای داشته باشم و من هم پذیرفتم. شاید فعالیت من در سریالهایی چون «تانکخورها» و «صفر 24» بهدلیل موضوع شبیه باشد. چون در هر دو، نقش رزمندهای را داشتم و هر دو میخواستند به یک هدف برسند اما شخصیت «فرزاد» در عملیات ۱۲۵ برای من جایگاه ویژهای داشت. پسری عاشق که دنبال رسیدن به عشقش بود و درگیر اعتیاد شد.
او ادامه میدهد: در انتخاب نقشها همواره دنبال کارهای سخت و پرچالش هستم. چون به بازی من کمک میکند. هرچه فعالیت کاراکتر سختتر باشد، مثل کار روی دکل در فیلمهای کاملا عملیاتی، درگیری با آن برایم من راحتتر است تا اینکه بخواهم مثلا کار مبله انجام دهم! از کار مبله اصلا خوشم نمیآید. کار سخت به من کمک میکند انتخاب کنم.
دیباجی میگوید: در آثار متعددی در ژانر دفاع مقدس کار کردهام و همه من را با ریش و بهعنوان چهره دفاع مقدسی میشناسند. به این خاطر که خودم فرزند شهیدم، میگویم وظیفهام است و باید این کارها را بهخوبی انجام دهم اما در دیوار دفاعی استقبال کردم که قدری از کاراکتر جبهه و جنگ فاصله بگیرم و بهاصطلاح بچه مثبت نباشم. این کاراکتر در دیوار دفاعی چندوجهی است و جذابیتش برای من همین بود. البته هنوز نقش من بهطور کامل شروع نشده.
تفاوت دیگر دیباجی در نوع صحبت کردنش است. او در دیوار دفاعی لهجه دارد اما نه لهجه مربوط به شهرهای ایران بلکه لهجه غیرفارسی. او این موضوع را بزرگترین چالش خود در این نقش میداند: چالش خیلی بزرگی بود. من همیشه کارهای با لهجه را رد کردم. چون میدانم با تقلید هر قدر هم تلاش کنم ممکن است برای تهرانیها عادی باشد ولی برای خطهای که آن لهجه را میشناسند اصلا دلچسب و دوستداشتنی نیست اما این کار متفاوت بود. چون باید لهجهای را تقلید میکردم که نمونه درستی از آن وجود نداشت. برای تمرین در اینستاگرام ویدئوهایی از افرادی پیدا کردم که فارسی حرف میزدند ولی اصلا ایرانی و فارسیزبان نبودند. آنها را الگو قرار دادم. نوع بیانشان و این را که چطور حرف میزنند بارها گوش کردم؛ اینکه مثلا کجای جملات دچار اشتباهات گرامری میشوند و فعلها را چطور بهکار میبرند. خلاصه سعی کردم از آنها استفاده کنم.
او درباره کارهای دفاع مقدسی عقیده دارد: هنوز نمیتوان گفت آثار تولید شده کافی و کامل بوده. ارتش آلمان نازی یک گذر از فرانسه کرده، ببینید هنوز چه فیلمهایی دارد از آن روزها میسازد. هنوز فیلمهای قوی و قابل قبول ساخته میشود. صهیونیستهای کثیف و ملعون پولهای هنگفت خرج میکنند تا بتوانند عقیده خود را گسترش دهند. پول خرج میکنند تا فیلمهایی ساخته شود و جنایتهایشان را سفیدشویی کنند. ما که تاریخ هشت ساله دفاع مقدس را در کشورمان داریم با آن رشادتها و جانفشانیهای جوانان، چرا نباید در این زمینه بیش از این هزینه کنیم؟!
جای خالی همسران شهدا در آثار نمایشی
او در پاسخ به این سوال که شهادت پدر چقدر در آشنا شدنش با فضای دفاع مقدس مؤثر بوده است، میگوید: خاطرهای از پدرم ندارم. شهادت پدرم به غیر از درد بیپدری برای من و خانوادهام هیچگونه آورده مادی نداشت. من یکسالم بود که پدرم شهید شد و هیچ خاطرهای از او ندارم. فقط چشمانتظاری را یادم هست. پدربزرگم دست من را میگرفت و به استقبال آزادگانی میبرد که به وطن برمیگشتند. او امیدوار بود پدرم برگردد ولی هرگز بازنگشت و جاویدالاثر شد.
او اضافه میکند: بچگی ما با چشمانتظاری برای پدر گذشت. اینکه بعضیها میگویند فرزندان شهدا فلان امتیازات را دارند، به خدا اینطور نیست!
او جذابترین فیلم دفاع مقدس را «آژانس شیشهای» میداند و معتقد است این فیلم درد تمام خانوادهها را نشان داده. دیباجی همچنین بهجای خالی نقش همسران شهدا در آثار نمایشی اشاره میکند و میگوید: در ژانر دفاع مقدس کمتر درباره همسر شهید فیلم ساخته شده. مادر من یک زن ۲۱ساله بود با سه بچه دهه شصتی. هیچکس درک نمیکند این زن چطور چند فرزند را بزرگ کرد. از این مادرها و رنجهایشان باید فیلم و سریال ساخته شود ولی بهنظر من هنوز حق شهدا در بخشهایی از آثار نمایشی ادا نشده است.
∎