به گزارش گروه رسانهای شرق،
نیروانا مهرآیین-کارشناس حقوق بینالملل: صلح را معمولا با نبودن جنگ تعریف میکنیم؛ با سکوت میدانهای نبرد، خاموششدن اسلحهها و پایان درگیریها. اما آیا صلح واقعا فقط لحظهای است که جنگ متوقف میشود؟ اگر چنین باشد، تکلیف تبعیض، نابرابری، حذف، فقر، تحقیر، سرکوب، خاموشکردن صداها و ساختارهایی که خشونت را در زندگی روزمره طبیعی و عادی جلوه میدهند چه میشود؟ آیا جامعهای که در آن گلولهای شلیک نمیشود، اما گروههایی از شنیدهشدن، دیدهشدن و برخورداری از حقوق برابر محروماند، واقعا جامعهای صلحآمیز است؟ مطالعات صلح سالهاست تلاش میکند همین تصور ساده و محدود از صلح را به چالش بکشد. صلح، فقط نبود جنگ نیست؛ نبود جنگ، شاید نخستین شرط صلح باشد، اما همه آن نیست. صلح را باید در روابط میان انسانها، در مناسبات اجتماعی، در نهادها، در زبان، در آموزش، در رسانه، در فرهنگ و حتی در شیوهای که تاریخ خود را روایت میکنیم، جستوجو کرد. به همین دلیل، شهامت صلح فقط شهامت متوقفکردن خشونت نیست؛ شهامت دیدن چیزهایی است که گاهی پشت پرده خشونت پنهان میشوند. شهامت صلح یعنی پرسیدن اینکه چرا برخی صداها شنیده میشوند و برخی دیگر نه؛ چرا بعضی انسانها فرصت بیشتری برای زندگی، آموزش، امنیت و مشارکت دارند؛ چرا برخی شکلهای خشونت چنان در زندگی روزمره ریشه میدوانند که دیگر حتی آنها را خشونت نمینامیم.
در این معنا، صلح بیش از آنکه یک وضعیت باشد، یک فرایند است؛ فرایندی آگاهانه که باید آن را ساخت، تمرین کرد و آموخت. شاید یکی از مهمترین سوءتفاهمها درباره صلح همین باشد که آن را با انفعال اشتباه میگیریم. در ذهن عمومی، گاهی کسی که از صلح سخن میگوید انسانی محتاط، محافظهکار یا گریزان از واقعیت تصور میشود؛ گویی صلحطلبی یعنی کنارکشیدن از میدان و ترجیحدادن سکوت به مواجهه. اما تاریخ و تجربه مطالعات صلح تصویر دیگری ارائه میکند: صلح، نه فرار از میدان، بلکه ورود به دشوارترین بخش آن است؛ مواجهه با ریشههای خشونت و تلاش برای تغییر شرایطی که خشونت را بازتولید میکنند. الیزه بولدینگ، جامعهشناس و از چهرههای برجسته مطالعات صلح، بخش بزرگی از زندگی خود را صرف نشاندادن همین مسئله کرد. او معتقد بود صلح در زبان عمومی اغلب به شکلی انفعالی فهمیده میشود؛ انگار صلح یعنی دست روی دست گذاشتن و امیدواربودن که درگیریها خودبهخود پایان پیدا کنند. در حالی که صلح، درست مانند جنگ، به دانش، مهارت، آمادگی، سازماندهی و تخیل نیاز دارد. جنگ را انسانها طراحی میکنند، برای آن برنامه میریزند، منابع اختصاص میدهند، آموزش میبینند و نهاد میسازند؛ بنابراین چرا تصور کنیم صلح بدون برنامه، بدون آموزش و بدون مهارت به وجود خواهد آمد؟
از این زاویه، صلح تصادف نیست؛ طراحی است. صلح اتفاقی نیست که فقط پس از خستگی طرفین از جنگ از راه برسد. صلح نیازمند انسانهایی است که بتوانند گفتوگو کنند، اختلاف را مدیریت کنند، دیگری را بشنوند، خشونت را پیش از تبدیلشدن به بحران تشخیص دهند و برای حل تعارض راههای غیرخشونتآمیز پیدا کنند. جامعهای که میخواهد صلح را تجربه کند، باید مهارتهای صلح را نیز بیاموزد. همانطور که برای جنگیدن آموزش و برنامهریزی لازم است، برای صلحکردن نیز باید آموزش دید و برنامه داشت.
رونالد ادزفورث، از پژوهشگران تاریخ فرهنگی صلح نیز بر همین نکته تأکید میکند که صلح را نباید امری خودکار و بدیهی دانست. انسانها برای جنگ نهاد، قانون، فناوری، استراتژی و سازمان ایجاد کردهاند؛ اما صلح نیز نیازمند ارزشها، نهادها، مهارتها و برنامههای خاص خود است. اگر جامعهای برای صلح برنامهای نداشته باشد، نمیتواند صرفا با آرزوی صلح به آن دست پیدا کند.
این نگاه برای جامعهای مانند ایران نیز اهمیت ویژهای دارد. وقتی از «صلح ایرانی» سخن میگوییم، قرار نیست صلح را به معنای فراموشکردن خشونتها، نابرابریها یا تعارضهای موجود بفهمیم. برعکس، نقطه آغاز صلح میتواند دیدن همین واقعیتها باشد. جامعهای که میخواهد به سوی صلح حرکت کند، ابتدا باید بتواند خشونت را در اشکال گوناگون آن ببیند؛ خشونت آشکار و پنهان، خشونتی که در رفتار فردی دیده میشود و خشونتی که ممکن است در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بازتولید شود. شهامت صلح از همینجا آغاز میشود: از شهامت دیدن. دیدن کسانی که کمتر دیده میشوند. شنیدن کسانی که صدایشان کمتر شنیده میشود. پرسیدن از روایتهایی که سالها بدون پرسش تکرار شدهاند. نقد قدرت، بدون آنکه نقد قدرت را به نفرت از دیگری تبدیل کنیم. نقد زبان، بدون آنکه زبان را ابزار حذف تازهای کنیم.
نقد رسانه، آموزش، تاریخ و فرهنگ، برای آنکه ببینیم چگونه میتوانند هم به بازتولید خشونت کمک کنند و هم به ساختن جامعهای صلحآمیزتر.دشهامت صلح البته به معنای بیتفاوتی نسبت به بیعدالتی نیست. برعکس، صلح زمانی معنای عمیقتری پیدا میکند که بتواند با عدالت، کرامت انسانی و برابری پیوند بخورد. صلحی که صرفاً سکوتِ ناشی از ترس باشد، با صلحی که نتیجهٔ گفتوگو، حقوق برابر و امکان مشارکت است، تفاوت دارد. در یک جامعهٔ صلحآمیز، قرار نیست اختلافها ناپدید شوند؛ قرار است انسانها یاد بگیرند چگونه با اختلافهایشان بدون تبدیلکردن دیگری به دشمن زندگی کنند.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از چهرههای شناختهشدهٔ تاریخ صلح، نه انسانهایی منفعل و کنارهگیر، بلکه کنشگرانی بودهاند که در برابر خشونت ایستادهاند. از مهاتما گاندی و نلسون ماندلا تا مادران میدان مایو، لیما گبوی و وانگاری ماتای، تجربههای متفاوتی وجود دارد که نشان میدهد مقاومت در برابر خشونت الزاماً به معنای بازتولید خشونت نیست. راههای دیگری نیز برای مقاومت وجود دارد: سازماندهی مدنی، گفتوگو، همبستگی، آموزش، کنش جمعی و تلاش برای تغییر ساختارهایی که خشونت را تولید و بازتولید میکنند.در اینجا «شهامت» معنای تازهای پیدا میکند. شهامت همیشه به معنای ایستادن در برابر دیگری با قدرت بیشتر نیست؛ گاهی شهامت یعنی حاضرنشدن به پذیرش خشونت به عنوان تنها زبان ممکن. یعنی باورکردن اینکه اختلاف الزاماً به دشمنی ختم نمیشود و تعارض الزاماً به جنگ نمیانجامد. یعنی توانایی تصورکردن آیندهای متفاوت، حتی زمانی که واقعیت موجود مدام به ما میگوید چنین آیندهای ممکن نیست.صلح، در این معنا، یک آرزوی زیبا اما دور از دسترس نیست. یک مسئولیت انسانی است؛ مسئولیتی که از زندگی روزمره آغاز میشود. از شیوهٔ سخنگفتن ما با یکدیگر، از نحوهٔ مواجههمان با اختلاف، از اینکه آیا میتوانیم دیگری را پیش از قضاوتکردن بشنویم، از اینکه آیا میتوانیم بدون تحقیر مخالف خود گفتوگو کنیم و از اینکه آیا میتوانیم خشونت را حتی زمانی که علیه «دیگری» اعمال میشود، خشونت ببینیم.
روز جهانی صلح شاید بیش از هر چیز فرصتی باشد برای یادآوری همین نکته: صلح چیزی نیست که فقط پس از پایان جنگ به سراغ ما بیاید. صلح را باید پیش از جنگ ساخت. باید در مدرسه آموخت، در خانواده تمرین کرد، در رسانه بازاندیشی کرد، در سیاست و جامعه برای آن نهاد ساخت و در فرهنگ آن را به یک ارزش تبدیل کرد.
شهامت صلح، شهامت دیدن جهانی است که هنوز وجود ندارد و تلاش برای ساختن آن. شهامت این است که به جای پذیرفتن «همین است که هست»، بپرسیم «چه میتواند باشد؟». صلح یعنی باور به اینکه میان سکوت و خشونت، همیشه راههای دیگری هم وجود دارد؛ راههایی که شاید دشوارتر، طولانیتر و پرهزینهتر باشند، اما انسان را از چرخهٔ بازتولید خشونت بیرون میآورند.صلح، پناهگاه نیست؛ میدان است. میدانی برای شنیدن، گفتوگوکردن، نقدکردن، مقاومت مدنی، آموزشدادن، سازمانیافتن و ساختن. صلح، نه نبودِ کنش، بلکه شکل دیگری از کنش است؛ کنشی آگاهانه، مسئولانه و خلاقانه. و شاید بزرگترین شهامت صلح همین باشد: در جهانی که بارها به ما گفته است «نمیشود»، همچنان توانایی تصورکردن و ساختن جهانی را داشته باشیم که در آن «میشود»؛ جهانی که در آن امنیت، کرامت و عدالت برای گروهی محدود نباشد و اختلاف، بهانهای برای حذف انسانها نشود.
صلح از همینجا آغاز میشود؛ از لحظهای که تصمیم میگیریم خشونت را طبیعی ندانیم، سکوت را با صلح اشتباه نگیریم و برای جهانی که هنوز وجود ندارد، مسئولیت بپذیریم.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.