به گزارش ایسنا، سیروس ابراهیمزاده، بازیگری که سادگی و صراحت در لحن و نگاهش، امضای شخصی او بود، از میان ما رفت. به بهانه این فقدان، مروری داریم بر زندگی سادهای که خود روایت میکرد و آخرین گفتوگویش با ایسنا درباره سریال ماندگار «کاکتوس»؛ اثری که با دیالوگهای هوشمندانه و نگاه انتقادیاش، یکی از متفاوتترین کمدیهای سیاسی تلویزیون ایران را رقم زد.
ابراهیمزاده زندگی ساده و دلنشینی داشت؛ زندگیای که خودش در سال ۱۴۰۰ در گفتوگو با ایسنا آن را چنین توصیف کرد: «ساعت شش بامداد از خواب برمیخیزم، دمپاییهای پشت پا بستهام را میپوشم، یکی از پنجرههای رو به حیاط را باز میکنم و هوای نیمهسالم صبح پایتخت را به درون دعوت میکنم. نیم ساعت ورزش سبک سوئدی ... و بعد پنجره را بسته، کیپ میکنم. باری ... سپس به سرعتِ برق، ولی آرام و بیسروصدا صبحانه را میزنم توی رگ (به قول بروبچههای قدیمی!) نان سنگک بالای ۱۰ هزار تومان را عشق است... باری... مینشینم پشت میز و با فال حافظ شروع میکنم: صبحدم از عرش میآمد خروشی / عقل گفت: قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند...»

تلویزیون بخش مهمی از کارنامه او بود. در مجموعههایی چون «اختاپوس»، «آرایشگاه زیبا»، «تنهاترین سردار»، «ولایت عشق»، «کاکتوس»، «خانه ما»، «حس سوم»، «آشپزباشی» و «ساختمان پزشکان» ایفای نقش کرد. حضورش در «ساختمان پزشکان» و برخی آثار سالهای پایانی، او را به نسلهای تازهتر نیز معرفی کرد.
«کاکتوس»، طنزی که در زیر لایهها حرف میزد
سریال «کاکتوس»؛ مجموعهای که در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد از تلویزیون پخش شد و با نگاهی انتقادی ـ سیاسی، در قالب طنز، بخشی از فضای اجتماعی آن دوران را بازتاب میداد.
در میان آثار فهرست سریالهای ماندگار سیما، بهجز مجموعههایی که فارغ از کیفیت، مخاطبان انبوه داشتند، آثاری جای گرفتهاند که با وجود استاندارد بودن در فرم و محتوا، به دلایل گوناگون آنچنان که باید دیده نشدند و تنها مخاطبان خاص سیما را با خود همراه کردند؛ مخاطبانی که همواره در پی آثاری نمایشی با حرفی برای گفتن هستند؛ آثاری که بتوان از لایههای زیرینشان به نکاتی ویژه دست یافت.
«کاکتوس» در سه فصل، از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۳، از شبکه اول سیما پخش میشد. فصلهای دوم و سوم آن، مجموعهای درخشان از بازیهای بینقص، دیالوگهای ظریف و طنزی سیاسی و جذاب بودند. جنبه سیاسی سریال بسیار عمیق و باریکبینانه از کار درآمده بود، کنایههایی ظریف و خندهدار به مسائل روز، جناحها و رویکردهای سیاسی مختلف داشت. بازیگران شناختهشدهای در آن ایفای نقش میکردند که هرکدام جاذبه خاص خود را به سریال میبخشیدند؛ فتحعلی اویسی، سیروس ابراهیمزاده، رسول نجفیان، محمد کاسبی، خسرو شکیبایی و سروش صحت از جمله این بازیگران بودند. بازی درخشان رضا فیضنوروزی در نقش «آقای کتلمیان» نیز یکی از محورهای طنز سریال بود. «کاکتوس» با اینکه کاملاً در یک محیط بسته جریان داشت و از این جهت به تلهتئاتر شباهت داشت، اما دیالوگهای هوشمندانه و شخصیتپردازیهای کمنظیرش آن را به سریالی تبدیل کرده بود که هم مفرح بود و هم تأملبرانگیز.
نیش و کنایههای رندانه «کاکتوس» به سیاستمداران
این سریال از جنس کمدیهای سرگرمکننده و نودشبی تلویزیون نبود که صرفاً با حضور چند کمدین شناختهشده و دیالوگهای تند و تیز هر شب روی آنتن برود؛ بلکه اثری پرنکته بود که برای درک بهتر هر قسمت، باید به دیالوگها و فعلوانفعالات هر سکانس توجه ویژه میکردید.
«کاکتوس» به نوعی یکی از سیاسیترین آثار کمدی تاریخ تلویزیون است، سریالی با چند شخصیت اصلی و لوکیشنی تقریباً ثابت که تمام اتفاقاتش در «مجتمع فرهنگی غذایی کاکتوس» رخ میداد. مجتمعی که چند تیپ شخصیتی در آن حضور داشتند و هر شخصیت، نماینده بخشی از تفکرات سیاسی ـ اجتماعی جامعه بود. نکته قابل توجه آنکه این سریال زمانی روی آنتن میرفت که جامعه تقریباً با التهابات سیاسی ـ اجتماعی سالهای پایانی دهه هفتاد درگیر بود و در چنین شرایطی، صداوسیما با نگاهی زیرپوستی به نقد طرز تفکرات موجود در جامعه میپرداخت.
در حقیقت، در زیر لایههای «کاکتوس» اتفاقات سیاسی روز را به وضوح میدیدیم و از نوع برخورد هر شخصیت با این اتفاقات، میتوانستیم دریابیم که هر تیپ شخصیتی شبیه به چه تفکری است و پیشبینی کنیم در ادامه داستان چه اتفاقاتی رقم خواهد خورد. لحن کمدی دست، شوخیهای شستهرفته و روایتی شیرین از چند هممحلهای که موضوعات روز را با نیش و کنایه مطرح میکردند، به جذابیت کلی مجموعه کمک شایانی کرد؛ مجموعهای که گروهی از بهترین هنرمندان کشور در ساخت آن سهیم بودند و نتیجه کارشان به یکی از اولین مجموعههای سیاسی تلویزیون تبدیل شد که تا سه فصل ادامه یافت.

مردی که صدایش کافی بود
سیروس ابراهیمزاده اما جایگاهی متفاوت داشت؛ صدایش بهتنهایی کافی بود تا او را بشناسید، حتی بدون دیدن تصویرش. سبک بازی و نوع حضورش در تلویزیون، ویژگیای بود که بهسادگی در دیگری تکرار نمیشد.
«کاکتوس» و «آشپزباشی» از آثار بهیادماندنی این هنرمند در تلویزیون محسوب میشوند. او درباره «آشپزباشی» که سال ۷۹ تولید شد، به ایسنا گفته بود: «آشپزباشی سریال خوبی بود، مثل اغلب دیگر کارهای محمدرضا هنرمند و من یک نقش کوتاه دوستداشتنی در آن داشتم. ولی «کاکتوس» داستان مفصلی دارد. این سریال نشأت گرفته از سریال «اختاپوس» بود، از کارهای پرویز صیاد. یادش به خیر و گرامیتر باد یاد یاران هنرمند صادق بهرامی، عزتالله نوید، جهانگیر فروهر، نوذر آزادی و پرویز کاردان...؛ از آن جمع مری آپیک، پرویز صیاد و من در قید حیات هستیم.»
او در این گفتوگو همچنین از خاطرات «کاکتوس» چنین گفته بود: «یکی از هممحلهایهای قدیم من که میدانستم دستی بر قلم دارد و عیالوار و نیازمند است، روزی سراغ من آمد و خواهش کرد که به عنوان نویسنده متن، دست او را در «کاکتوس» بند کنم. سمعاً و طاعتاً، با محمدرضا هنرمند در این باره صحبت کردم و او پذیرفت که دوست من متنی به عنوان نمونه بنویسد و به ما بدهد. دوست نویسنده در مدتی کمتر از یک هفته نوشتهاش را تسلیم «کاکتوس» کرد و قرار شد در اولین جلسه تمرین، متن او خوانده شود و نظر جمع همکاران مورد توجه قرار گیرد. در جلسه، متن را به دست من دادند که برای جمع بخوانم ... چشمتان روز بد نبیند؛ وقتی دفترچه متن را باز کردم، دیدم دوست ما هرچه متلک و بد و بیراه میدانست بار ما کرده است؛ و او تنها کسی بود که «کاکتوس» را نمیپسندید.»
پنجرهای که بسته شد
سیروس ابراهیمزاده و صبحهایی که دیگر تکرار نمیشوند ... او هر صبح پنجره را باز میکرد، ورزش میکرد و با فال حافظ روزش را آغاز میکرد. اما زندگی سادهاش و حضورش در «کاکتوس» تصویری است که در خاطره تلویزیون میماند.
ویدئویی از سریال کاکتوس با بازی زندهیاد سیروس ابراهیمزاده را میتوانید مشاهده کنید: