شناسهٔ خبر: 79805170 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

شلیک به قلب محیط‌ زیست

انسانی که باید هزینه سال‌ها سوء‌مدیریت و تصمیم‌های نادرست را بپردازد، دیگر فقط با یک بحران محیط‌‌زیستی روبه‌‌رو نیست. او باید هزینه بحران حکمرانی را با سلامت، معیشت، امنیت و آینده خود بپردازد. در هوایی که هر روز آلوده‌‌تر می‌‌شود، در آبی که دسترسی به آن مطمئن نیست، در اقتصادی که پیش‌‌بینی‌‌پذیری خود را از دست داده و در آینده‌‌ای که هر روز نامطمئن‌تر می‌‌شود.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

انسانی که باید هزینه سال‌ها سوء‌مدیریت و تصمیم‌های نادرست را بپردازد، دیگر فقط با یک بحران محیط‌‌زیستی روبه‌‌رو نیست. او باید هزینه بحران حکمرانی را با سلامت، معیشت، امنیت و آینده خود بپردازد. در هوایی که هر روز آلوده‌‌تر می‌‌شود، در آبی که دسترسی به آن مطمئن نیست، در اقتصادی که پیش‌‌بینی‌‌پذیری خود را از دست داده و در آینده‌‌ای که هر روز نامطمئن‌تر می‌‌شود.

طبیعی است چنین انسانی، وقتی به کشورهای اطراف نگاه می‌‌کند و تفاوت کیفیت زندگی، زیرساخت، مدیریت منابع و چشم‌‌انداز آینده را می‌‌بیند، یک سؤال تلخ از خود بپرسد: کفتارهایی توانسته‌‌اند به منابع و فرصت‌هایی دسترسی پیدا کنند که برای بخش بزرگی از مردم دست‌‌نیافتنی مانده است؟ چرا سهم شهروند عادی از زندگی سالم، هوای پاک، آب مطمئن، برق پایدار، اقتصاد باثبات و آینده قابل پیش‌‌بینی باید چنین کوچک باشد؟ و چرا باید فرزندانش تاوان تصمیم‌هایی را بدهند که خود در گرفتن آنها هیچ نقشی نداشته است؟ پرسش اساسی دیگر فقط این نیست که چرا ایران خشک می‌‌شود، چرا هوا آلوده است یا چرا آبخوان‌ها فرو‌می‌‌ریزند؛ پرسش دشوارتر این است: چه کسی از این وضعیت سود می‌برد و چه کسی هزینه آن را می‌‌پردازد؟

این پرسش، محیط‌ زیست را مستقیما وارد قلمرو اقتصاد سیاسی می‌‌کند.

یک مطالعه ملی که سه‌میلیون‌و‌‌۸۳۹هزارو ۵۳۱ تولد تک‌‌قلویی در ایران را طی سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۸ بررسی کرده، نشان داده است افزایش 

۱۰ میکروگرم بر مترمکعب در مواجهه با PM2.5 در دوران بارداری با افزایش ۴.۸درصدی در شانس تولد زودرس همراه بوده است. پژوهشگران بر اساس مدل خود برآورد کرده‌‌اند با فرض رابطه علّی و معلولی و کاهش مواجهه به آستانه مورد استفاده در مطالعه، حدود شش‌هزارو ‌۷۱۶ مورد تولد زودرس در آن دوره قابل انتساب به این مواجهه بوده است. این عدد یک برآورد آماری است، نه شمارش مستقیم مواردی که علت آنها به‌طور قطعی آلودگی هوا تشخیص داده شده باشد. در تهران نیز مطالعه‌‌ای بر پنج‌هزارو ‌۳۱۱ مورد مرده‌‌زایی در فاصله دسامبر ۲۰۱۸ تا مارس ۲۰۲۳، میان مواجهه با برخی آلاینده‌ها از‌جمله PM2.5، NO2 و SO2 و خطر مرده‌‌زایی ارتباط آماری معنادار گزارش کرده است. اما اینجا باید مرز میان «ارتباط آماری» و «علیت» را حفظ کرد. چنین مطالعه‌‌ای به‌خودی‌‌خود ثابت نمی‌‌کند آلودگی علت قطعی این موارد بوده است، بلکه از ارتباطی آماری و نگران‌‌کننده خبر می‌‌دهد که ارزش بررسی و سیاست‌گذاری دارد. این احتیاط علمی، عقب‌‌نشینی از مسئله نیست؛ شرط جدی‌گرفتن آن است.

آلودگی هوا فقط یک مسئله پزشکی نیست؛ هزینه اقتصادی یک تصمیم نیز هست. هزینه‌‌ای که لزوما در صورت‌های مالی تولیدکننده، مصرف‌‌کننده انرژی یا پروژه عمرانی دیده نمی‌‌شود، اما ممکن است در بیمارستان، در خانه، در کاهش بهره‌‌وری نیروی کار و در کیفیت زندگی یک کودک پرداخت شود.

مسئله حتی به هوا ختم نمی‌‌شود. پژوهشی منتشرشده در سال ۲۰۲۶ درباره خاک‌های استان فارس، ۷۶ افق خاک از ۲۷ پروفیل تا عمق ۱۴۰سانتی‌متری را بررسی کرده است. در ۷۱ نمونه از ۷۶ نمونه، در مجموع ۳۹۲ ذره میکروپلاستیک شناسایی شد که ۳۴۲ مورد، معادل ۸۷.۲ درصد، الیاف بودند. ذرات در بخش‌های مختلف پروفیل خاک، ازجمله در اعماق بررسی‌‌شده، مشاهده شدند. هرچند این مطالعه ورود میکروپلاستیک به آب زیرزمینی را اثبات نکرده است. زباله دیگر لزوما چیزی نیست که بتوان آن را دید، جمع و از خود دور کرد. بعضی آلاینده‌ها ناپدید نمی‌‌شوند، فقط از جایی که دیده می‌‌شوند به جایی منتقل می‌‌شوند که کمتر دیده می‌‌شوند.

در دشت مرند نیز مطالعه‌‌ای در سال ۲۰۲۵ با استفاده از داده‌‌های ماهواره‌‌ای، تغییر شکل عمودی تا حدود ۶۵ سانتی‌متر را در محدوده‌‌ای حدود ۵۷ هزار هکتار گزارش کرده و کاهش حدود پنج‌‌ متری میانگین سطح آب زیرزمینی را نشان داده است. فرونشست فقط فرورفتن زمین نیست؛ صورت فیزیکی کسری است که سال‌ها در حساب آبخوان نوشته نشده است. اینجا جامعه‌‌شناسی محیط‌ زیست وارد ماجرا می‌‌شود. در پارادایم انتقادی و در چارچوب «اکولوژی سیاسی»، پرسش فقط این نیست که چه اتفاقی برای طبیعت افتاده است؛ پرسش این است که چه مناسبات قدرت و چه سازوکارهای اقتصادی و نهادی، نوع استفاده از طبیعت را تعیین کرده‌اند و هزینه پیامدهای آن بر دوش چه کسانی افتاده است؟ این مسئله را می‌توان با مفهوم «جامعه خطر» اولریش بک نیز توضیح داد. در جامعه مدرن، بخشی از خطرها دیگر صرفا از طبیعت نمی‌‌آیند؛ محصول فرایندهای تولید، توسعه و تصمیم‌گیری انسانی‌اند. تناقض مهم اینجاست که کسانی که از منافع یک تصمیم بهره می‌‌برند، الزاما همان کسانی نیستند که بیشترین هزینه خطر آن را پرداخت می‌‌کنند. آب فقط یک ماده طبیعی نیست؛ منبعی است که درباره دسترسی، تخصیص و مصرف آن تصمیم سیاسی گرفته می‌ شود. هوا نیز فقط مجموعه‌‌ای از گازها نیست؛ یک فضای عمومی است که بخشی از هزینه فعالیت‌های اقتصادی می‌تواند در آن تخلیه شود. اینجاست که مفهوم «عدالت محیط‌‌زیستی» از یک اصطلاح دانشگاهی به مسئله‌ای روزمره تبدیل می‌شود: چه کسی از منابع و منافع محیط‌ زیست بهره می‌ برد، چه کسی بیشتر در معرض خطر قرار می‌‌گیرد و چه کسی امکان بیشتری برای دورشدن از خطر دارد؟ در شرق ایران نیز یک مطالعه درباره منطقه سیستان میان شدت آلودگی گردوغبار و تعداد مراجعات بیمارستانی برای برخی بیماری‌های تنفسی، قلبی‌-عروقی و چشمی، همبستگی مثبت گزارش کرده است. حتی باروری نیز از این معادله بیرون نمانده است. یک مرور نظام‌‌مند و فراتحلیل در سال ۲۰۲۵، بر پایه ۱۷ مطالعه و بیش از ۲۴ هزار نفر، ارتباط میان مواجهه با آلودگی هوای بیرون و کاهش برخی شاخص‌های کیفیت مایع منی را گزارش کرده است؛ یافته‌ای که نمی‌توان مستقیما به جمعیت ایران تعمیم داد، اما می‌ تواند یک هشدار علمی باشد. وقتی این شواهد را کنار هم می‌‌گذاریم، تصویر بزرگ‌تری شکل می‌‌گیرد؛ محیط‌ زیست دیگر بیرون از بدن انسان نیست.

آلودگی وارد بدن می‌‌شود. آبخوان وارد اقتصاد می‌شود. فرونشست وارد زیرساخت می‌ شود. گردوغبار وارد بیمارستان می‌‌شود و بحران آب وارد تصمیم مهاجرت. مرز میان محیط‌ زیست و زندگی اجتماعی از میان رفته است. شاید به همین دلیل باشد که مسئله محیط‌ زیست در ایران را نمی‌‌توان فقط با زبان حفاظت از طبیعت توضیح داد. مسئله، هم‌زمان مسئله قدرت است، مسئله توزیع است، مسئله نابرابری است و مسئله زمان.

مسئله این است که چه نوع رابطه‌‌ای میان امروز و فردا ساخته‌‌ایم.

اگر امروز آبخوان را خرج کنیم، فردا چه کسی باید پاسخ‌گو باشد؟ اگر امروز هوا را آلوده کنیم، هزینه سلامت چه کسی است؟ اگر امروز خاک را فرسوده کنیم، تولید فردا چگونه ادامه پیدا می‌کند؟ و اگر امروز بخش بزرگی از سرمایه طبیعی را مصرف کنیم، آیا می‌‌توان همچنان نام آن را توسعه گذاشت؟

شاید بزرگ‌ترین بحران محیط‌زیستی ما این نباشد که طبیعت در حال نابودی است، بلکه این باشد که هزینه نابودی آن، آرام‌‌آرام از امروز به فردا، از تصمیم‌‌گیرنده به شهروند و از یک نسل به نسل بعد منتقل می‌‌شود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.