برای بعضی بچهها، کلاس اول با کیف و کفش نو و ذوق دیدن دوستان تازه آغاز میشود؛ برای بعضی دیگر با بغضی که پشت درِ مدرسه جا میماند و دلهرهای که تا زنگ آخر همراهشان است. خاطره اولین روز مدرسه، برای هر کودک رنگ و بوی خودش را دارد؛ یکی از گریههای صبحگاهی میگوید و دیگری از دستی که حاضر نبود دست مادرش را رها کند.
هر کودک، یک روایت از نخستین روز مدرسه
این تفاوت را میتوان در خاطرات خود کودکان هم دید؛ خاطراتی که هرکدام از زاویهای متفاوت، نخستین مواجهه آنها با مدرسه را روایت میکنند.
مانیا، دوازدهساله، نخستین روز کلاس اول را بیشتر با دلتنگی برای خانوادهاش به یاد میآورد. او میگوید: «وقتی وارد مدرسه شدم، مدام به ساعت نگاه میکردم و حساب میکردم چند ساعت دیگر مانده تا به خانه برگردم. دلم برای اتاقم، اسباببازیهایم و حتی صدای تلویزیون خانه تنگ شده بود. حس میکردم مدرسه خیلی دور است و نمیدانستم چطور باید تمام آن ساعتها را بدون خانوادهام بگذرانم. وقتی زنگ تعطیلی خورد، آنقدر خوشحال شدم که انگار از یک سفر طولانی برگشتهام».اما تجربه آلا، هشتساله، از جنس دیگری بود. چیزی که بیشتر از خود مدرسه او را میترساند، نگرانی از پیدا نکردن دوست بود. آلا بیان میکند: «فکر میکردم شاید نتوانم دوست پیدا کنم. میترسیدم همه بچهها از قبل همدیگر را بشناسند و کسی کنار من ننشیند. وقتی وارد کلاس شدم، چند نفر با هم حرف میزدند و من نمیدانستم چطور باید به آنها نزدیک شوم. زنگ تفریح، یک دختر از من پرسید چه رنگی را دوست دارم. وقتی جوابش را دادم، کنارم نشست و با هم بازی کردیم. از همان لحظه مدرسه برایم کمی راحتتر شد».در مقابل، امیر، پانزدهساله، روزهای اول مدرسه را با ترس از اشتباهکردن جلو دیگران به یاد میآورد. او عنوان میکند: «بیشتر از این میترسیدم که معلم از من سؤالی بپرسد و جوابش را ندانم. فکر میکردم اگر یک بار اشتباه کنم، همه بچهها به من میخندند و معلم هم فکر میکند من دانشآموز خوبی نیستم. یک روز معلم از من خواست پای تخته بروم و چند حرف را بنویسم. دستم میلرزید و یکی از حروف را اشتباه نوشتم، اما معلم گفت اشکالی ندارد و از من خواست دوباره امتحان کنم. همان روز فهمیدم اشتباهکردن بخشی از یادگرفتن است و قرار نیست هر جواب نادرستی سبب خجالت آدم شود».
اگر مامان دنبالم نیاید چه کار کنم؟
سیما فردوسی، روانشناس بالینی در خصوص اضطراب کلاساولیها در روزهای ابتدایی رفتن به مدرسه، به خبرنگار ما میگوید: بعضی از آنها ممکن است مقداری اضطراب و ناراحتی ناشی از جداشدن از مادر نشان دهند. البته این مسئله درباره همه بچهها صدق نمیکند. بعضی از کودکان ممکن است خیلی راحت این جدایی را بپذیرند، اما درنهایت واکنش هر کودک به شرایط خاص او بستگی دارد؛ یعنی زمینههایی که در خود کودک وجود دارد، رفتار مادر، شرایط درون خانواده و عواملی از این دست میتوانند موجب شوند یک کودک هنگام جداشدن از مادر، مقداری ناراحتی و اضطراب را تجربه کند. بعضی از بچهها ممکن است دو سه روز اول یا حتی هفته نخست، بهخوبی و بدون مشکل به مدرسه بروند، اما پس از آن دوباره اضطراب و ناراحتیشان آغاز شود. با این حال، معمولاً با مداخلاتی که مدرسه انجام میدهد و همچنین همکاری میان مدرسه و والدین، این ترس و نگرانی پس از مدتی از بین میرود. با وجود این، بهتر است خانوادهها تلاش کنند شرایط درون خانه را تا حد امکان آرام نگه دارند تا کودک وقتی در خانه نیست و از خانواده دور است، نگران اتفاقاتی که ممکن است در منزل رخ دهد نباشد.
او اضافه میکند: البته بچهها در این سن سؤالهای زیادی میپرسند که شاید برای والدین عجیب یا حتی غیرمنطقی به نظر برسد، اما برای خود کودک بسیار جدی و نگرانکننده است. برای مثال، ممکن است کودک بپرسد: «نکند مامانم یادش برود بیاید دنبالم و من را به خانه برگرداند؟» یا بگوید: «اگر زنگ آخر خورد و من به جلو مدرسه آمدم، اما مادرم یا فرد دیگری آنجا نبود که من را به خانه برگرداند، چه کار کنم؟» در مورد کودکانی که مادرشان بیماری خاصی دارد و خودشان شاهد بیماری مادر بودهاند نیز معمولاً نگرانی بیشتر است. این کودکان ممکن است با خودشان فکر کنند مبادا در زمانی که در مدرسه هستند، ناراحتی یا اتفاقی برای مادرشان پیش بیاید. در خانوادههایی هم که پدر و مادر با یکدیگر اختلاف دارند و درگیریها و دعواهای شدیدی میان آنها وجود دارد، نگرانی کودک میتواند بیشتر شود؛ چون کودک در زمان دوربودن از خانه، مدام نگران است که در نبود او چه اتفاقی در خانواده رخ میدهد.
تهدید و مقایسه، اضطراب کودک را بیشتر میکند
فردوسی در پاسخ به این پرسش که اگر این ناراحتیها برای مدت طولانی ادامه پیدا کند یا مشکلات دیگری نیز همراه با اضطراب کودک به وجود بیاید، چه کاری باید انجام داد، بیان میکند: خانواده باید حتماً به مشاور مراجعه کند. برای مثال، شبادراری، لکنت زبان، ترسهای بسیار شدید، افسردگی، گریه و بیقراری زیاد میتواند نشاندهنده این باشد که اضطراب کودک از حالت طبیعی خارج شده و نیاز به بررسی تخصصی دارد. گاهی هم ممکن است کودک به والدین خود بچسبد و حاضر نباشد از آنها جدا شود. در چنین شرایطی، پدر و مادر باید با آرامش با کودک صحبت کنند. نباید به او بگویند: «بچههای دیگر را ببین، آنها گریه نمیکنند؛ تو چرا اینطوری هستی؟» یا او را با کودکان دیگر مقایسه کنند. این جملات نهتنها کمکی به کودک نمیکند، بلکه ممکن است احساس ترس، ضعف یا خجالت او را بیشتر کند. بهتر است والدین به کودک اطمینان بدهند و بگویند: «تو تنها نیستی، من در کنارت هستم و هیچ اتفاقی برایت نمیافتد. شاید یکی دو ساعت اینجا پیش تو بمانم» بعد هم میتوانند بهتدریج توجه کودک را به محیط مدرسه جلب کنند و به او پیشنهاد بدهند با هم بچههای دیگر را ببینند، با آنها بازی کند و با معلمش آشنا شود.
این روانشناس درخصوص رفتار معلم و مسئولان مدرسه در هفتههای نخست توضیح میدهد: آنها باید در برخورد با کلاساولیها رفتاری مادرانه داشته باشند و از گفتن حرفهایی که جنبه تمسخر یا مقایسهکردن دارد، بپرهیزند و به هیچوجه کودک را بهدلیل گریهکردن یا نشاندادن اضطراب، دعوا و سرزنش نکنند. بهتر است در روزهای اول مدرسه، بهخصوص در ساعات ابتدایی، فضای کلاس بیش از حد خشک و رسمی نباشد. معلم میتواند با بازی، کمی شوخی و خنده، فضای کلاس را صمیمیتر کند تا بچهها احساس راحتی بیشتری داشته باشند و زودتر با محیط جدید ارتباط بگیرند. معلم باید با تکتک بچهها صحبت کند، آنها را بشناسد و رفتاری دوستانه با آنها داشته باشد. حمایت عاطفی از کودکان در این مرحله بسیار اهمیت دارد؛ بهویژه کودکانی که از نظر روحی کمی ضعیفتر هستند یا ممکن است در روزهای اول گریه کنند. معلم باید تلاش کند با چنین کودکانی رابطهای دوستانه و نزدیک داشته باشد تا آنها احساس کنند در مدرسه تنها نیستند و میتوانند به معلم خود اعتماد کنند.
وی خاطرنشان میکند: تهدیدکردن، ترساندن و استفاده از چنین روشهایی بههیچوجه نباید در برخورد با کودک وجود داشته باشد؛ چون این رفتارها شرایط را بدتر میکنند و اضطراب کودک را افزایش میدهند. والدین و مربیان باید به کودک بگویند: «این حالتی که داری طبیعی است. من هم وقتی همسن تو بودم و میخواستم به مدرسه بروم، چنین احساساتی داشتم، اما این حالت بهمرور برطرف میشود». آنها میتوانند با صحبتهای آرامشبخش، ذهن کودک را به تجربههای مثبت مدرسه معطوف کنند و به او بگویند: «وقتی به مدرسه بروی، دوستان جدید پیدا میکنی، با آنها بازی میکنی و چیزهای تازه یاد میگیری». همچنین خیلی خوب است که مادران، یکی دو روز پیش از آغاز رسمی مدرسه، کودک را با فضای مدرسه آشنا کنند. برای مثال، او را به حیاط مدرسه یا کلاس ببرند و اجازه دهند معلم یا مدیر مدرسه را ببیند. این آشنایی قبلی سبب میشود محیط مدرسه برای کودک کاملاً ناآشنا و غریبه نباشد و در روز اول، با ترس و نگرانی کمتری وارد مدرسه شود.
استفاده از جایزههای کوچک هم اشکالی ندارد. برای مثال، والدین میتوانند به کودک بگویند: «اگر امروز با آرامش به مدرسه بروی، تو را به پارک میبرم». چنین پاداشهایی اگر در حد تأیید و تقویت رفتار مثبت باشند، میتوانند مفید واقع شوند. اما اینکه والدین بخواهند بهطور مرتب و برای هر کاری از جایزه استفاده کنند، روش مناسبی نیست و بهتر است جایزهدادن به کار دائمی و همیشگی تبدیل نشود.
کودکان را با اخبار نگرانکننده تنها نگذاریم
فردوسی در پاسخ به این پرسش که با توجه به شرایط پرتنشی که خانوادهها و کودکان در ماههای اخیر تجربه کردهاند و مواجهه آنها با اخبار نگرانکننده، آیا امسال ممکن است اضطراب ورود به مدرسه در کلاساولیها بیشتر باشد، عنوان میکند: بله، امکان دارد. در چنین شرایطی، روحیه و وضعیت روانی خود مادر بسیار مهم است. مادری که خودش مضطرب و نگران باشد و با همان حالت نگرانی با کودک صحبت کند، یا حتی در حضور او با دیگران درباره نبود امنیت و مسائل مشابه سخن بگوید، طبیعتاً سبب میشود نگرانی و ناراحتی کودک هم بیشتر شود. بنابراین مادران باید در این زمینه بسیار مراقب رفتار و گفتار خود باشند و تا حد امکان آرامش خود را حفظ کنند. در حال حاضر قرار است مدارس از اول مهر بهصورت حضوری باز شوند و بچهها به مدرسه بروند. اگر خدای نکرده مسئلهای پیش بیاید، در آن صورت خود وزارت آموزشوپرورش موضوع را اعلام و درباره آن تصمیمگیری خواهد کرد. ما نباید از قبل حدس بزنیم یا پیشبینی کنیم که ممکن است اتفاقی رخ دهد و این نگرانیها را به کودک منتقل کنیم؛ چون چنین سخنانی موجب میشود بچهها بیشتر نگران و مضطرب شوند.
وی توضیح میدهد: بچهها، بهویژه کلاساولیها، بهخودیخود به اندازه کافی اضطراب دارند. بنابراین اگر بخواهیم برای آنها از مسائل نگرانکننده، اضطرابآور، ترسناک یا هولناک صحبت کنیم، واقعاً ممکن است از نظر روحی آسیب ببینند و حالشان بسیار بد شود. در چنین شرایطی، بهتر است والدین و مربیان درباره صلح و آرامش با بچهها صحبت کنند و به آنها اطمینان بدهند که تنها نیستند. باید به کودک تأکید کنند: «تو تنها نیستی، همه ما در کنار هم هستیم. مسئولان کشور به فکر شما هستند و تلاش میکنند محیطی آرام و بدون دغدغه برای شما فراهم کنند؛ بنابراین جای نگرانی نیست». والدین و مربیان باید با همین زبان آرامشبخش با بچهها صحبت کنند؛ چون اگر مدام درباره اتفاقات ترسناک و احتمال وقوع حوادث مختلف صحبت شود، طبیعی است کودک بترسد و اضطرابش بیشتر شود.
فردوسی در پایان به مادران توصیه میکند: مادران محترم، بهویژه مادرانی که فرزندشان در سنین ابتدایی تحصیل میکند و بهخصوص کلاساولیها، تا حد امکان تلاش کنند زمانی که کودک از مدرسه به خانه برمیگردد، در منزل حضور داشته باشند. البته میدانم برخی مادران شاغل هستند و مجبورند ساعاتی از روز بیرون از خانه باشند، اما بهتر است تا جایی که امکان دارد، ساعت بازگشت کودک از مدرسه را طوری مدیریت کنند که خودشان در خانه حضور داشته باشند. اگر هم مادر نمیتواند در آن زمان در منزل باشد، نباید کودک را تنها بگذارد و حتماً باید فرد بزرگتری در خانه حضور داشته باشد. کودکان در سنین ابتدایی، حتی اگر به نظر برسد توانمند هستند، نباید برای مدت طولانی در خانه تنها بمانند. شاید درباره دانشآموزان کلاس پنجم و ششم تصور شود آنها دیگر بزرگ شدهاند و میتوانند از خودشان مراقبت کنند، اما باز هم تأکید میکنم بهتر است این بچهها در خانه تنها نمانند و یک فرد بزرگتر در منزل حضور داشته باشد. کودکان در چنین شرایطی احساس تنهایی میکنند و ممکن است برای پرکردن این تنهایی به سراغ تلویزیون بروند. تلویزیون را روشن میکنند و ممکن است اخبار ببینند؛ بهخصوص در شرایط فعلی که اخبار مربوط به جنگ و مسائل نگرانکننده از طریق شبکهها و کانالهای مختلف زیاد منتشر میشود. از طرف دیگر، ترس از تنهایی برای بچههای کمسنوسال، بهخصوص کلاساولیها میتواند بسیار جدی باشد. ممکن است مدام با خودشان فکر کنند: «مامانم کجاست؟ چه زمانی میآید؟ نکند نیاید؟ نکند من تنها بمانم؟ چرا دیر کرده است؟» این کودکان بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارند و لازم است مادری در کنارشان باشد که خودش سالم، آرام و خوشحال باشد و بتواند از نظر عاطفی از آنها حمایت کند.