شناسهٔ خبر: 79803199 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ابنا | لینک خبر

معجزه «حافظه» در انسان

فراموشی یکی از موهبت های بزرگ خدا است؛ منظور فراموش کردن تدریجی مقدار زیادی از خاطرات گذشته دوران کودکی و یا دورانهای بعد است. در حقیقت دستگاه بایگانی حافظه با این عمل کار بسیار مهمی را انجام می دهد، چه اینکه تعداد قفسه های حافظه اگر چه فوق العاده زیاد است ولی بالاخره محدود است و حسابی دارد لذا حافظه بطور اتوماتیک با ورود خاطرات و مسائل جدید تعدادی از پرونده های بی مصرف گذشته را به دور می ریزد و خاطراتی را که چندان به درد نمی خورد و اهمیت حیاتی ندارد فراموش می کند.

صاحب‌خبر -

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: هنگامی که برای دستیابی به سوالاتمان از مبداء عالم هستی در داخل وجود اسرارآمیز و پر معمای خود مشغول گردش بودیم به اطاقی رسیدیم که بی شک اسرارآمیزترین و پیچیده ترین دستگاه های موجود جهان در آن است، یعنی مرکز فرماندهی بدن، اطاق اسرارآمیز «مغز». می خواستیم نخستین پرده ای را که روی آن کشیده شده بود کنار بزنیم که به ما گفتند یواش!...گفتیم چه خبر است که یواش؟ گفتند که این یک پرده ساده و معمولی نیست این مرکز تمام خاطرات و محل بایگانی تمام حوادثی است که ما درطول عمر خود با آن روبرو هستیم، بله اینجا مرکز حافطه است و هر گوشه ای از آن آسیب ببیند ممکن است بخش عظیمی از خاطرات گذشته ما را به دیار نیستی بفرستد.

به ما گفتند کسانی را سراغ داریم که بر اثر یک عمل جراحی مغزی قسمتی از مغز آنها را که مستقیماً با دستگاههای حساس بدن ارتباط نداشته برداشته اند و به دنبال آن چند سال از خاطرات و عمر گذشته خود را بکلی فراموش کرده اند، گوئی در آن چند سال و حوادثی که روی داده و اشخاصی را که شناخته اند همگی را از یاد برده و با آنها بیگانه شده اند. گفتیم همین جا باید بیشتر توقف کنیم و به بررسی همین پرده نازک بپردازیم که هدف ما همین جاست، خودشناسی را باید در اینجا تکمیل کنیم:


عجب غوغائی است، پشت سر هم از ستاد فرماندهی مغز، دستور احضار پرونده ها و سوابق اشخاص و موضوعات مختلف داده می شود، تا بر اساس آنها حوادث و موضوعات جدید ارزیابی گردد و در مدتی در حدود «یک هزارم ثانیه» پرونده ها برق آسا رد و بدل می گردد. چه مرکز شلوغ و عجیبی است، هیچ مرکز تلفن خودکاری به این پرکاری و سرعت نیست، راستی سرسام آور است.


معجزه حافظه
ولی به ما گفتند شاهکار این دستگاه تنها مسئله سرعت و وسعت خیره کننده اش نیست بلکه معجزه هم می کند. گفتیم چگونه؟... و چه کسی این نام را بر آن گذارده است؟ گفتند دانشمندان و علمای فن به یکی از کارهای حیرت انگیز آن نام معجزه داده اند و آن اینکه: بسیار می شود که انسان نام شخص یا موضوعی را بکلی فراموش نموده، سپس شروع به تلاش و کوشش برای پیدا کردن آن می کند، فقسه های بایگانی حافظه را یکی پس از دیگری زیر و رو می نماید و گمشده خود را همه جا دنبال می کند.

خوب اگر انسان آن اسم، یا آن موضوع را می داند، چرا دنبالش می گردد؟ و اگر نمی داند چگونه دنبال چیزی که نمی داند می گردد آیا ممکن است انسان دنبال گمشده ای بگردد که اصلا نمی داند چیست؟ یا کیست؟ با این حال، در مورد نسیان و فراموشی، انسان دنبال گمشده ای که نمی داند چیست می گردد و ناگاه با جمع آوری قرائن مختلف به سراغ فقسه ای می رود که گمشده او آنجاست و آنرا می یابد!

دانشمندان نام این را «معجزه حافظه» گذارده و راستی جای این هم هست، ولی در حقیقت در اینجا نکته باریکی است که راه حل این تضاد شگفت آور در آن نهفته است و آن اینکه: در اینگونه موارد انسان دنبال خود آن نام و یا آن موضوع که نمی داند چیست نمی گردد، بلکه برای بدست آوردن آن، مجموعه حوادثی را که همراه نام مورد نظر در ذهنش جمع آوری شده جستجو می کند. مثلا می داند با این دوست در فلان روز و فلان محل برای نخستین بار آشنا شده، فوراً پرونده آن روز و آن محل را از حافظه می خواهد و به ورق زدن آن مشغول می شود ناگاه در لابلای پرونده مزبور نام مشخصی توجه او را بخود جلب می کند این نام بدون شک همان نام رفیق است آنچنان از پیدا کردن گمشده اش شاد می شود که تمام رنجهائی را که برای یافتن آن متحمل شده است فراموش می کند.


صحنه جالب دیگر، مسئله تداعی
گفتند: از خواص جالب دیگر این بایگانی عظیم این است که خاطره ها را بطور جداگانه و مستقل از یکدیگر بایگانی نمی کند که این کاری است بسیار بیهوده و پر زحمت، بلکه خاطره ها را بصورت گروه گروه حفظ می کند و حتی در میان این گروهها حلقه های اتصال و رشته های سیم ارتباطی برقرار می سازد، کاری که در هیچ بایگانی معمول نیست. فایده مهم این کار سرعت و وسعت فوق العاده عمل یادآوری و جلوگیری از نسیان و فراموشی است، زیرا مسائل یک گروه مانند حلقه های زنجیر به هم پیوسته اند و کافی است یکی از حلقه ها را به حرکت درآوریم، تا همه حلقه ها تحریک شوند و عمل یادآوری صورت گیرد. ممکن است انسان پاره ای از مشخصات یک شخص یا یک حادثه را فراموش کند، اگر هر کدام از آنها جداگانه بایگانی می شد عمل یادآوری در این موقع ممکن نبود، اما بایگانی دسته جمعی سبب می شود که همیشه راهی بسوی پیدا کردن گمشده های فکری در دست باشد چه اینکه فراموش کردن همه اجزای یک گروه کمتر اتفاق می افتد.


این همان چیزی است که نام آن را اتداعی معانی می گذارند. و نیز از اینجا یک راه مؤثر برای «تقویت حافظه» استنباط می گردد و آن اینکه به هنگامی که چیزی را حفظ می کنیم، سعی نمائیم تداعی بیشتر میان «آن مطلب» و «حوادث زمانی و مکانی دیگر» ایجاد کنیم، یعنی آن موضوع را به همراه گروهی از حوادث اطراف آن بحافظه بفرستیم، تا با تکان دادن یکی از حلقات این حوادث یادآوری به آسانی صورت گیرد، مثلا به هنگام حفظ کردن نام فلان شهر توجه داشته باشیم که حرف اول آن شبیه نام رفیقمان و شکل کلمه اش مرادف نام فلان مؤسسه، یا فلان خیابان است، اینها کمک زیادی به امر یادآوری و یا تقویت حافظه می کند.(دقت کنید)


نعمت بزرگ فراموشی
به ما گفتند: شاید تعجب کنید و حق دارید تعجب کنید که فراموشی یکی از موهبت های بزرگ خدا است، فراموش کردن ضررها و مصیبت ها و مانند آنرا نمی گوئیم آنها که جای خود دارند - منظور فراموش کردن تدریجی مقدار زیادی از خاطرات گذشته دوران کودکی و یا دورانهای بعد است. در حقیقت دستگاه بایگانی حافظه با این عمل کار بسیار مهمی را انجام می دهد، چه اینکه تعداد قفسه های حافظه اگر چه فوق العاده زیاد است ولی بالاخره محدود است و حسابی دارد و اگر روزی همه آنها پر شود، هر حادثه جدیدی بخواهد به این «محفظه» راه یابد، عقب زده می شود و به او گفته می شود: ببخشید جا نیست!... و به این ترتیب انسان حتی از حفظ یک کلمه، یا یک نام جدید عاجز خواهد ماند چه سرنوشت شوم و وحشتناکی؟

اما این دستگاه بطور اتوماتیک با ورود خاطرات و مسائل جدید تعدادی از پرونده های بی مصرف گذشته را به دور می ریزد و خاطراتی را که چندان به درد نمی خورد و اهمیت حیاتی ندارد فراموش می کند و به اصطلاح خانه تکانی می نماید و قفسه ها را برای پذیرش موضوعات جدید، تر و تمیز و آماده می سازد و جالب اینکه در این کار به قدری باهوش است که مسائل مورد نیاز و پرونده هایی که در زندگی شخص دخالت دارد مشمول این تصفیه نمی شود، تنها به سراغ آنها می رود که کم اهمیت است و شایسته سپردن به دست فراموشی. و ما گفتیم اوه... چه دستگاه عجیب و حساب شده ای که تاکنون از نقش آن اطلاع نداشتیم و خداحافظی کردیم و از این اطاق اسرارآمیز بیرون آمدیم در حالی که هنوز بیش از یک پرده آن را مطالعه نکرده بودیم.


فکر کردیم اگر بخواهیم همه زوایای «مغز» را به همین صورت بررسی کنیم، سپس از این اطاق بیرون آمده به گردش در سایر اطاق ها و خانه ها و محله ها و شهرهای کشور وجود خودمان بپردازیم چه کار عجیبی می شود، چه شورانگیز، چه جالب و چه طولانی؟! آیا با این حال باز می توان گفت، این کشور پهناور یک پدیده کاملاً تصادفی است و مطلقاً مهندس و نقشه ای نداشته؟ درباره یک آجرش نمی توان چنین قضاوت کودکانه ای کرد تا چه رسد که درباره یک اطاق یا یک محله یا یک شهر یا مجموع آن و تازه کشور وجود ما ذره غباری است معلق، در بیکران کاخ هستی. و اینجاست که می فهمیم: چگونه خودشناسی کلید خداشناسی است. و اینجاست که می یابیم وجود خدا نه «معما» است و نه حتی «مخفی» بلکه شاید از شدت روشنی گاهی فراموش شده است.


روز روشن گرفته شمع به دست *** در بیابان که آفتاب کجاست؟
ماهیان ندیده غیر از آب *** پرس پرسان زهم که آب کجاست؟(1)

پی نوشت:

(1). گردآوری از کتاب: معمای هستی‏، مکارم شیرازی، ناصر، نسل جوان‏، قم‏، 1386 شمسی، ‏چاپ شانزدهم‏، ص 156.