شناسهٔ خبر: 79798618 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

۱۰۰ سال پیش، ۱۰۰ سال بعد و اقبال لاهوری

در آستانه یکصد و پنجاهمین سالروز ولادت خورشید مشرق، اقبال لاهوری قرار داریم. اقبال در نهم نوامبر ۱۸۷۷ میلادی در سیالکوت که امروز در کشور تازه تأسیس پاکستان قرار دارد به‌دنیا آمد. در آستانه یکصد و پنجاهمین سالروز ولادت خورشید مشرق، اقبال لاهوری قرار داریم. اقبال در نهم نوامبر ۱۸۷۷ میلادی در سیالکوت که امروز در کشور تازه تأسیس پاکستان ق...

صاحب‌خبر -

از آن تاریخ تا امروز ۱۴۹ سال گذشته و اینک در آستانه آغاز یکصد و پنجاهمین سالروز ولادتش قرار گرفته‌ایم. اقبال لاهوری متفکری واقع‌بین و شاعری توانا و فیلسوفی نکته‌سنج و از همه اینها مهم‌تر یک مسلمان راستین و در نتیجه یک انقلابی مسلمان بود. انقلابی مسلمان کسی است که به فلسفه وجودی انسان پی برده و می‌داند انسان برآمده از خاک و پرکشیده به‌سوی خداست و پرکشیدگی به‌سوی خدا هم حق او، هم وظیفه او و هم فلسفه آفرینش اوست. زبان برجسته‌ترین و شیرین‌ترین اشعار او فارسی است.

چون در آن زمان زبان فارسی زبان مادری مردم هند بود و هنوز استعمار نتوانسته بود به آرامی و نرم‌نرمک مردم هند را گرفتار و دچار انواع تفرقه از جمله تفرق زبانی کند. بی‌تردید انسان متفکر و مردم‌دوستی مانند اقبال لاهوری به فکر نجات تمام مردم شبه‌قاره هند از زنجیر استعمار و استحمار بود. او به تمام مردم در شبه‌قاره هند و فراتر از شبه‌قاره هند عشق می‌ورزید ولی راه حل نجات مستضعفین را نه در راه حل‌های استحماری که در آموزه‌های قرآن مجید و پیروی از آموزه‌های نهاد نبوت می‌دانست و جوانه‌های بیداری را در شبه‌قاره هند می‌دید و می‌سرود: «پس چه باید کرد‌ای اقوام شرق/ باز روشن می‌شود ایام شرق/ در ضمیرش انقلاب آمد پدید/ شب گذشت و آفتاب آمد پدید/ یورپ [Europe]از شمشیر خود بسمل فتاد/ زیر گردون رسم لادینی نهاد». ولی استحمار و استعمار غرب بیدی نبود که با هر بادی بلرزد و بریزد و از میدان بگریزد و میدان را برای آزادی و استقلال کشور خالی گذارد و به‌دست ملت بسپارد. اقبال لاهوری در زمانه‌ای در شبه‌قاره هند چشم بر روزگار گشود که جزیره بریتانیا تقریبا در حدود ۲۰ میلیون نفر جمعیت داشت و شبه‌قاره هند بیش از ۲۰۰‌میلیون نفر جمعیت داشت و آن کشور ۲۰ میلیونی، یک کشور ۲۰۰ میلیونی را که هزاران کیلومتر دورتر از مرزهایش بود، خورده بود، اما چگونه؟ با انواع تفرقه! نخست تفرقه زبانی. زبان وسیله اندیشیدن است. ما با «خود» به‌وسیله زبان مادری سخن می‌گوییم و فکر می‌کنیم. زبان ما را با «خود» و با «دیگران و جامعه» و با «تاریخ گذشته» و با «تاریخ آینده» مرتبط می‌کند. ارزش هر زبان به اندازه معارفی است که در آن زبان به‌وجود آمده. به‌عنوان مثال زبان عربی زبان قرآن مجید است و یا زبان فارسی‌زبان عرفان، عشق، تشیع و امروز زبان انقلاب اسلامی است. چون بخش عظیمی از ادبیات عرفانی و معارف شیعی و ادبیات انقلاب اسلامی در زبان فارسی پدیدار شده است. وقتی که مردمی زبان خود را از دست می‌دهند در حقیقت بخش عظیمی از ارتباطات خود در طول تاریخ و عرض جغرافیا را از دست می‌دهند.

پیدایش زبان اسپانیولی در شبه‌جزیره ایبری، پیدایش زبان اردو در شبه‌قاره هند، تغییر خط در ترکیه، تغییر خط در آسیای مرکزی و قفقاز به‌منظور قطع این ارتباطات صورت گرفته است. شگفت‌انگیز آن‌که این اتفاقات تقریبا همزمان و غالبا در طول ۲۰۰ سال اخیر رخ داده است. در شبه‌قاره هند زبان فارسی که زبان ملی مردم هند بود تنها به‌وسیله زبان اردو تضعیف نشد بلکه با یک حرکت خزنده و با چراغ خاموش، استحمار هندوستان را گرفتار تفرقه زبانی کرد. ابتدا تحت عنوان توجه به غنای فرهنگی و تنوع فرهنگی و توجه به فرهنگ اقوام کوشید از هر لهجه محلی و روستایی یک زبان جدید بسازد. برای این کار ماموران فرهنگی غرب مشغول کار شدند. دهاتی حرف زدن ترویج شد. گویی زبان فارسی فاقد دستور زبان است و غلط و صحیح در حوزه زبان معنی ندارد و هر طور که بخواهی هر کلمه را می‌توان تلفظ کرد. با تغلیظ لهجه‌ها و نوشتن دستور زبان جدید برای هریک از آنها زبان جدیدی را ساختند و برای هر یک نیز یک تاریخچه هزار ساله نوشتند. این فرآیند امروز نیز در جریان است. تصادفی نیست که دستور فلان زبان در آسیای غربی را یک فرانسوی می‌نویسد! از شما چه پنهان اگر بخوابید و ۱۰۰ سال دیگر بیدار شوید خواهید دید که دستور زبان لری را یک هلندی نوشته و دستور زبان گیلکی را یک انگلیسی و دستور زبان فارسی یزدی را یک دانمارکی و دستور زبان فارسی خراسانی را یک فرانسوی و دستور زبان کرمانی را یک انگلیسی دیگر نوشته و اصل زبان فارسی آنچنان مهجور شده که مردم دیگر با زبان انگلیسی صحبت می‌کنند. چون هیچ زبان دیگری جز زبان انگلیسی فراگیر نیست و با کمی تأمل درخواهید یافت که این کار را به‌وسیله نهاد‌های خودمان انجام داده‌اند. در شبه‌قاره هند این فرآیند نه در ۱۰۰ سال آینده که در ۱۰۰ سال گذشته رخ داد. امروزه ده‌ها زبان رسمی در هند وجود دارد. کما این‌که در همین دو سه دهه اخیر در این خانه نیز تلاش زیادی صورت گرفته تا اصالت به تفرق قومی و لهجه‌های محلی و لباس‌های محلی و آداب و رسوم محلی داده شود نه به امت و آرمان ایجاد جامعه طراز قرآن و زبان ملی و لباسی که کمترین قیمت و بیشترین دوام و بهترین کارایی و بیشترین عمومیت را داشته باشد بلکه لباسی که بیشترین تفرقه پوششی را بتواند ایجاد کند. در حالی که استعمارگران می‌کوشند زبان خود را زبان جهانی کنند و فرهنگ خود را فرهنگ جهانی کنند و به‌وسیله زبان و فرهنگ خود یک همگرایی جهانی به نفع خود ایجاد کنند ما را به‌دست خودمان دارند گرفتار تفرقه فرهنگی و واگرایی اجتماعی می‌کنند تا زمینه‌سازی لازم برای تجزیه سیاسی در آینده دور فراهم آید. بی‌پرده باید گفت اگر بگویید: «هندی کردن ایران» در دستور کار بیگانگان کارآزموده و ذی‌نفوذان بی‌اطلاع از رموز استحمار قرار دارد. من شما را ملامت نمی‌کنم. دومین تفرقی که در هند ایجاد کردند تفرقه دینی بود. در هند انواع و اقسام ادیان و مذاهب رنگارنگ ایجاد کردند و کار را به‌جایی رسانیدند که در هند نه گاو‌پرستی [آن‌که خوب است]که مذهبی به‌نام پرستش آلت تناسلی مرد ایجاد کردند و برای آن کتاب نوشتند و معبد ساختند و مناسک تعریف کردند و بدین صورت بود که ثروتمند‌ترین مردم جهان به‌صورت فقیر‌ترین مردم کره زمین درآمدند ولی برای تثبیت این وضع دردناک، کلی از غنای فرهنگی هند هم تعریف کردند. سومین تفرقی که ایجاد کردند تفرق اقتصادی به‌وسیله نظریه‌های کاپیتالیستی بود و ایجاد یک طبقه پولدار غربگرا و یک اکثریت بی‌پول و گرفتار. امروز ما درک می‌کنیم که اقبال لاهوری با دیدن این دسیسه‌ها چه رنجی کشیده! همان رنجی که شما ان‌شاءالله ۱۰۰ سال دیگر که از خواب بیدار شوید خواهید کشید. با توجه به این مقدمات باید اشعار اقبال لاهوری را از نو خواند و آنها را از نو فهمید آنجا که می‌گوید: «ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز/ کاشانه ما رفت به تاراج غمان خیز/ از ناله مرغ چمن، از بانگ اذان خیز/ از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز/ از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز/ خورشید که پیرایه به سیمای سحر بست/ آویزه به گوش سحر از خون جگر بست/ از دشت و جبل قافله‌ها رخت سفر بست/‌ای چشم جهان‌بین به تماشای جهان خیز/ از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز/ خاور همه مانند غبار سر راهی است/ یک ناله جانسوز و اثرباخته آهی است/ هر ذره این خاک گره خورده نگاهی است/ از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز/ از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز».