به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانههای عمومی استان مرکزی، هاجر توکلی؛ مسئول کتابخانه عمومی استاد ابراهیم دهگان شهر اراک بهمناسبت ۲۷ شهریور؛ روز بزرگداشت شهریار و روز شعر و ادب فارسی، کتاب «دیوان شهریار» را مرورنویسی کرد.
خواندن دیوان شهریار برای من بیشتر از آنکه فقط خواندن مجموعهای از شعرها باشد، شبیه قدمزدن در میان بخشهای مختلف زندگی یک شاعر بود؛ شاعری که در طول زندگی خود هم به سنت شعر فارسی وفادار مانده و هم در شعر ترکی آذربایجانی، بهویژه در «حیدربابایه سلام»، تجربهای شخصی و متفاوت از زبان و خاطره ارائه کرده است. شهریار با نام محمدحسین بهجت تبریزی، در سال ۱۲۸۵ در تبریز متولد شد و در سال ۱۳۶۷ درگذشت. شعر او در قالبهای گوناگون شکل گرفته، اما غزل یکی از مهمترین زمینههای شناختهشده در کارنامه اوست.
فضای کلی شعرهای شهریار
حالوهوای شعر شهریار یکدست نیست و همین موضوع یکی از ویژگیهای قابل توجه دیوان اوست. در میان شعرها، عشق، دوری، دلتنگی، خاطره، تنهایی، ایمان، طبیعت، انسان و مسائل اجتماعی و عاطفی دیده میشود. گاهی فضای شعر بسیار شخصی و درونی است و گاهی شاعر از تجربه فردی فاصله میگیرد و به موضوعاتی میپردازد که برای مخاطب گستردهتری قابل درک است.
در برخی غزلها، احساس شاعر در مرکز شعر قرار میگیرد و زبان، وسیلهای برای بیان دلتنگی و عاطفه میشود. در بعضی آثار دیگر، تصویرهای طبیعی و خاطرات گذشته اهمیت بیشتری پیدا میکنند. این تنوع باعث میشود دیوان را نتوان فقط با یک واژه مانند «عاشقانه» یا «عارفانه» توصیف کرد.
شعری که بیشتر در ذهن من ماند
در میان شعرهای شناختهشده شهریار، غزل «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» برای من نمونه روشنی از توانایی او در تبدیل یک موقعیت عاطفی ساده به شعری ماندگار است. شعر از موقعیتی انسانی آغاز میشود: دیدار کسی که انتظارش طولانی شده و اکنون بازگشته است. اما مسئله فقط آمدن یا نیامدن نیست؛ زمان، فاصله و تغییر احساسات نیز در پس این دیدار حضور دارند.
«حیدربابایه سلام» نیز از زاویهای دیگر اهمیت دارد. این منظومه، که به زبان ترکی آذربایجانی سروده شده، سرشار از یادهای کودکی، طبیعت، مردم و فضای زندگی گذشته است. متن آن نشان میدهد که خاطره در شعر شهریار فقط یک یاد شخصی نیست؛ بلکه میتواند به وسیلهای برای زنده کردن بخشی از فضای فرهنگی و اجتماعی یک سرزمین تبدیل شود.
زبان و تصویرسازی
یکی از نکاتی که هنگام خواندن شعرهای شهریار بیشتر به چشم میآید، ارتباط میان زبان و احساس است. زبان او در بسیاری از شعرها آنقدر پیچیده نیست که مخاطب را از فضای عاطفی شعر دور کند. در عین حال، استفاده از امکانات شعر کلاسیک، موسیقی کلام، تشبیه، استعاره و تصویرهای طبیعی به شعرها ساختار ادبی میدهد.
تصویرسازی شهریار نیز اغلب از چیزهایی شکل میگیرد که برای انسان قابل لمساند: شب، ماه، طبیعت، خانه، خاطره، ساز، دوری و دیدار. همین عناصر آشنا باعث میشوند شعر او برای مخاطب فقط مجموعهای از کلمات زیبا نباشد، بلکه گاهی تصویری را در ذهن ایجاد کند.
در شعرهای ترکی او، بهخصوص «حیدربابایه سلام»، این ارتباط با محیط زندگی و خاطره حتی محسوستر است. طبیعت و زندگی روزمره در کنار زبان بومی قرار گرفتهاند و همین ویژگی به اثر هویت ویژهای بخشیده است.
دلیل ماندگاری شعر شهریار را نباید فقط در شهرت نام او جستوجو کرد. بخش مهمی از ارتباط شعر او با مخاطب امروز به موضوعاتی مربوط میشود که هنوز برای انسان امروزی آشنا هستند: دوست داشتن، از دست دادن، انتظار، خاطره، خانواده، تنهایی، دلتنگی و جستوجوی معنا.
در نهایت، دیوان شهریار را میتوان مجموعهای از شعرهایی دانست که از تجربههای شخصی شاعر آغاز میشوند، اما همیشه در همان تجربه شخصی باقی نمیمانند. خواننده میتواند بخشی از خودش را در میان عشقها، خاطرات، دلتنگیها و تصویرهای آن پیدا کند. شاید ارزش یک مرور خوب بر دیوان نیز همین باشد: نه اینکه فقط بگوییم شعرها زیبا هستند، بلکه توضیح دهیم کدام بخش از شعر با ما ارتباط برقرار کرده و چرا پس از بستن کتاب، هنوز چیزی از آن در ذهن و احساس ما باقی مانده است.