شناسهٔ خبر: 79780515 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایبنا | لینک خبر

زنان به مثابه دیگری هویت‌ساز

کتاب «جنسیت و دیگری سازی» نشان می‌دهد چگونه مفهوم «جاهلیت» در تاریخ‌نگاری به ابزاری گفتمانی برای برساخت تصویر زنان تبدیل شد

صاحب‌خبر -

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سمیرا دردشتی؛ خود جمعی همواره نیازمند دیگری است تا در برابر آن تعریف شود. برای شناخت اینکه یک جامعه خود را چگونه تعریف می‌کند، بیش از آنکه به تصویر آن جامعه از خودش نگاه کنیم، باید دید چه کسانی را در بیرون از خود قرار می‌دهد، آنان را چگونه توصیف می‌کند و در برابرشان چه نوع انسان مطلوبی می‌سازد. در بیشتر فرهنگ‌های اسلامی سده‌های میانه، اسلام عربی در تقابل با «جاهلیت» یعنی همان حالت ناپاکی و فسادی که پیش از ظهور اسلام وجود داشت، تعریف می‌شد. به‌مرور زمان مفهوم جاهلیت به واژه‌ای عمومی‌تر تبدیل شد که وضعیتی از نادانی و بربریت را توصیف می‌کرد. این وضعیت در گفتمان عباسی به‌طور خاص با زنان پیوند داده ‌شد. مفاهیم زنانگی و جنسیت به یکی از ارکان اصلی سامان‌دهی هویت مسلمانان تبدیل شد. زن در این فرایند همزمان موضوع و ابزار هویت‌سازی بود. جامعه اسلامی از طریق ساختن تصویر زن جاهلی، زن منحرف، زن بیگانه و زن مقدس، حدود زن مسلمان را تعیین کرد و از طریق این حدود، بخشی از مرزهای امت خود را نیز ترسیم کرد.

نادیا ماریا الشیخ استاد تاریخ در دانشگاه آمریکایی بیروت در کتابی که به فارسی با عنوان «جنسیت و دیگری سازی» توسط زهرا محققیان ترجمه شده و نشر ثالث آن را منتشر کرده است، به سراغ خوانشی انتقادی از تاریخ‌نگاری دوره عباسی با تکیه بر منابع اهل سنت می‌رود. این اثر از پنج فصل، یک مقدمه و یک نتیجه‌گیری تشکیل شده و به طور مشخص به این پرسش می‌پردازد که چگونه از مقوله‌های جنسیت، تمایلات جنسی و مفاهیم مرتبط با زنانه بودن برای بیان تفاوت‌های فرهنگی استفاده می‌شد تا از این رهگذر، هویت عباسی صورتبندی و تبیین شود و مشروعیت دودمان تازه به قدرت رسیده عباسیان به اثبات برسد. مترجم در مقدمه کوتاهی که بر کتاب نوشته تأکید دارد که چون قلم نویسنده سنگین و ادبی است تلاش داشته تا ضمن بهره‌گیری از راهنمایی خود او، ترجمه مفهومی را بر ترجمه تحت‌الفظی ترجیح دهد.

زنان به مثابه دیگری هویت‌ساز

بلاغت جنسیتی

در این کتاب نادیا ماریا الشیخ به بررسی نقش بازنمایی‌های زنان و تمایلات جنسی در مشروعیت‌بخشی و خودتعریفی در سده‌های نخستین خلافت عباسی (۷۵۰–۱۲۵۸ میلادی) می‌پردازد. او استدلال می‌کند که متون دوران عباسی، از استعاره‌های جنسیتی و مفاهیم تفاوت جنسی برای توصیف گروه‌هایی استفاده می‌کردند که آن‌ها را تهدیدی برای خود می‌پنداشتند. عباسیان که با سرنگونی امویان (۶۶۱–۷۵۰ میلادی) به قدرت رسیدند، در ابتدا کوشیدند با پیوند زدن دودمان پیشین به بازگشت نگرش‌ها و رفتارهایی که گفته می‌شد ویژگی بت‌پرستی عرب پیش از اسلام یا «جاهلیت» بوده، برای خود مشروعیت بسازند. در شماری از متون سده‌های نخستین عباسی، جاهلیت نخست به‌عنوان روزگاری از ناپاکی و فساد و بعدها به‌مثابه‌ی وضعیتی از نادانی و بربریت ساخته شد. این بازنمایی‌ها چندان در پی بت‌پرستی عرب پیش از اسلام نبودند بلکه بیشتر به تعریف معنای عرب و مسلمان بودن می‌پرداختند. الشیخ اشاره می‌کند که این بلاغت جنسیتی (Gender Rhetoric) است. مفهوم بلاغت جنسیتی بررسی می‌کند که چگونه زنان و مردان یا گفتمان‌های مختلف منتسب به جنسیت، از الگوهای خاص کلامی برای اعمال قدرت، متقاعدسازی یا بازنمایی هویت خود استفاده می‌کنند. الشیخ در این اثر به این مفهوم نظر دارد و معتقد است که ویژگی‌های منفی مانند افراط، شهوت‌رانی و بی‌نظمی که گفته می‌شود مشخصه‌ جاهلیت بوده در این متون به‌طورکلی با زنان و نیز با چهره‌های زن خاصی پیوند داده شده است. این بلاغت جنسیتی درباره‌ بت‌پرستان پیش از اسلام و البته درباره‌ هر گروه تهدیدآمیزی مانند جنبش‌هایی که از نگاه سنیان بدعت‌آمیز شمرده می‌شدند یا رقبای نظامی‌ای همچون امپراتوری بیزانس به کار رفت.

مقدمه‌ کتاب که چشم‌اندازی روشن از گستره‌ اثر ارائه می‌دهد، با داستان معروف «روسپیان حضرموت» آغاز می‌شود. گفته می‌شود که این زنان وقتی شنیدند پیامبر اسلام از دنیا رفته، آشکارا به شادی پرداختند و خلیفه نخست، ابوبکر دستور داد به‌گونه‌ای سخت کیفر داده شوند. این روایت که ترس از بازگشت احتمالی بت‌پرستی را بیان می‌کند، از چهره‌های زن برای نشان دادن جاهلیت در تقابل مطلق با اسلام بهره می‌برد و درس‌عبرتی ارائه می‌دهد که در آن نظم از طریق سرکوب خشونت‌آمیز این زنان بازمی‌گردد. این نمونه‌ای مناسب برای ادعای الشیخ است که زنان، روابط جنسیتی و تمایلات جنسی در هسته ساخت فرهنگی هویت جای دارند زیرا به‌گونه‌ای گفتمانی برای تعیین مرزهای اخلاقی و تحکیم ویژگی‌ها و تفاوت‌ها به کار می‌روند. همچنین در مقدمه، نظام جنسیتی پیشااسلامی با حقوقی که اسلام برای زنان به ارمغان آورد، مقایسه می‌شود تا بر نقش زنان در انتقال احادیث نبوی، ممنوعیت زنده به گور کردن دختران و حقوق مالکیت و حمایت اقتصادی آنان تأکید شود. در عین حال نویسنده متذکر می‌شود که قوانین و مقررات اسلامی، برخی از شرایط زنان دوران پیشااسلامی را محدود کرد تا حدود دین را تعیین کند و در این راستا بر اهمیت نقش زنان صدر اسلام تأکید می‌کند.

زنان به مثابه دیگری هویت‌ساز نادیا ماریا الشیخ

زنان در مرزهای سیاست

فصل نخست به بازنمایی‌های متنی سده‌های نخستین عباسی از «هند بنت عتبه» مادر معاویه، بنیان‌گذار دودمان اموی می‌پردازد. پس از نبرد احد، گزارش شده که او پیکر بی‌جان حمزه، عموی پیامبر را مثله کرد و حتی جگرش را جوید. الشیخ بررسی می‌کند که چگونه روایت‌هایی از این دست درباره‌ هند، او را تجسمی از جاهلیت نشان می‌دهند و او را به‌گونه‌های مختلف جانورگونه، بی‌کنترل از نظر عاطفی و بیش‌ازحد شهوانی ترسیم می‌کنند. او مشاهده می‌کند که چنین ترسیم‌های منفی با نکوهش عباسیان نخستین علیه معاویه پیوند دارد اما هنگامی که در سده‌ نهم میلادی، تصویر معاویه به‌شکل کم‌تقبیح‌تری بازنمایی شد، کوشش‌هایی نیز برای بازسازی چهره هند صورت گرفت و او را به‌گونه‌ای زنانه‌تر، عفیف‌تر و مسلمان‌تر نشان دادند. در این مرحله رمله دختر ابوسفیان (همسر پیامبر) وسیله‌ای برای بازسازی چهره خاندان ابوسفیان شد. بنابراین به باور نویسنده این تصاویر تحت تأثیر شماری از ملاحظات سیاسی، مذهبی و کلامی شکل گرفته است.

سوگواری زنان و مراسم مرگ در صدر اسلام عنوان فصل دوم این کتاب است که به بازنمایی‌های متنی از سوگواری زنان و آیین‌های مرگ می‌پردازد، کاربرد چهره‌های زن برای تعیین مرزهای میان اسلام و جاهلیت بیشتر کاویده می‌شود. آیین‌های سوگواری عرب پیش از اسلام در شماری از احادیث (که اغلب آن‌ها را با زنان پیوند می‌دهند) نکوهش شده‌اند. ظاهراً به این دلیل که این آیین‌ها دلالت بر مخالفت با خواست الهی و نیز نبود ایمان به جهان پس از مرگ دارند. با این حال همان‌گونه که الشیخ اشاره می‌کند، مخالفت اهل سنت با آیین‌های شیعی در سوگواری برای مرگ حسین(ع) نیز عاملی پنهان در این نکوهش بوده است.

الشیخ استدلال می‌کند که این کم‌ارزش‌سازی بیان زنانه، نتیجه تثبیت صدای زن در بدن زنانه است. امری که به آن مفاهیم متعارف زنانه‌بودن، یعنی احساسات و غیرعقلانی بودن را نسبت می‌دهد و این خود نوعی توهین به جامعه جدید مسلمانان به شمار می‌رود. از این رو تنها شاعر رسمی مرد است که پس از مرگ پیامبر، سوگواره می‌سراید و بدین ترتیب نقش زنان در آیین‌های سوگواری حذف می‌شود. نویسنده نشان می‌دهد که جامعه شیعه پس از شهادت حسین در کربلا، آیین سوگواری را به سطحی بسیار بالاتر برد، امری که اهل سنت آن را به‌شدت افراط‌گرایانه تلقی کردند.

زنان و دیگری‌ها

فصل سوم با عنوان «بدعت‌گذاران داخلی: قرامطه و قلمرو خودی» ترجمه شده و به تصویری می‌پردازد که از فرقه اسماعیلی در منابع سنی ارائه شده است. او نشان می‌دهد هنگامی که بدعت (انحراف دینی) شناسایی و مورد حمله قرار می‌گیرد، از دید و برجستگی بیشتری برخوردار می‌شود اما گزارش آن لزوماً نشان‌دهنده تهدید واقعی نیست که این گروه برای یک رژیم مستقر یا یک ارتدکس رسمی ایجاد می‌کند. زیرا هدف ادبیات بدعت‌شناسانه، تحریف چهره بدعت‌گذاران، بزرگ‌نمایی تعدادشان، رفتارهای افراطی آنان، باورهایشان و قلمرو نفوذشان است. هرچند نویسنده ادعا می‌کند که هیچ اصطلاح اسلامی خاصی برای بدعت وجود ندارد اما در ادامه این را تعدیل کرده و می‌گوید که واژه عربی زندقه نزدیکترین معادل برای آن است. این واژه که در اصل به معنای کسانی بود که به آیین‌های دوگانه‌پرستی باور داشتند و به‌طور اسمی اسلام می‌آوردند، بعدها تعمیم یافت و شامل کسانی شد که عقاید غیرارتدوکس، نامعمول و مشکوک داشتند تا اینکه نهایتاً به معنای کفر به کار رفت. قرمطیان به‌عنوان افراطی‌گرایانی بدعت‌گذار دیده می‌شدند و به تبلیغ و اجرای اشتراک اموال و زنان متهم می‌شدند. چنین بازنمایی‌هایی از بدعت‌گذاران برساخته‌ای بلاغی است و نشان می‌دهد که این مخالفان بازتصورشده، چگونه برای تعیین مرزهای سیاسی و اجتماعی و تضمین هویت درون‌گروهی، درک، توصیف و طبقه‌بندی می‌شدند.

زنان به مثابه دیگری هویت‌ساز سمیرا دردشتی

الشیخ این روایت‌ها را به عنوان گزارش‌هایی درباره واقعیت اجتماعی قرمطیان نمی‌پذیرد و این پرسش را در مقابل آن قرار می‌دهد که این تصویرسازی چه کاری انجام می‌دهد؟ و پاسخ می‌دهد که جامعه غالب با ساختن تصویر منحرف و منحط، هم‌زمان تصویر خود درست را نیز می‌سازد. اگر قرمطیان کسانی معرفی شوند که خانواده، مالکیت، جنسیت و اخلاق را به هم می‌ریزند، در مقابل، جامعه‌ای که خود را در برابر آن‌ها قرار می‌دهد (یعنی جامعه مسلمانان تحت حکوکت عباسیان)، می‌تواند نظم خانوادگی، اخلاق جنسی و مالکیت را نشانه سلامت و مشروعیت خود معرفی کند.

فصل چهارم همین منطق را در مورد بیزانسی‌ها به مثابه یک دیگری خارجی و جغرافیایی، دنبال می‌کند. در اینجا نیز بازنمایی‌های عربی و اسلامی از زنان و مردان بیزانسی و روابط جنسیتی، به‌عنوان کانونی جدلی برای کوچک‌شمردن فرهنگ بیزانس عمل می‌کرد. وجود روابط تجاری مستمر، تبادل هیئت‌های دیپلماتیک، فدیه اسیران جنگی، کوچاندن جمعیت‌های مغلوب و استفاده از زنان بیزانسی به‌عنوان کنیز در حرمسراها، بازنمایی اسلامی از زنان بیزانسی و روابط جنسی آنان، به کانونی جدلی تبدیل شد تا فرهنگ بیزانس را به سلطه هرزگی اخلاقی، بی‌قیدی و انحطاط، کوچک جلوه دهد و در این راستا بر شماری از کلیشه‌های جنسی، فحشا، شراب‌خواری و آوازخوانی تأکید می‌شد.

بازنمایی‌های جنسیتی و جنسی‌شده از بیزانس، در فرایند خودتعریفی اسلام کارکردی ویژه داشتند، زیرا این بینش، تصویری شوم از آنچه زنان مسلمان می‌توانستند بشوند، چنانچه از محدوده‌های تعیین‌شده برای آنان در فرهنگ هنجاری اسلامی فراتر می‌رفتند، ارائه می‌دهد. متون عباسی با طرد نظام‌های اخلاقی و رفتاری بیزانس به‌عنوان نظام‌هایی فاسد و اهل افراط، پایبندی به آنچه نظام اخلاقی برتر پنداشته می‌شد را تقویت می‌کردند.

الگوهای زنانه

در آخرین فصل کتاب با عنوان «شکل‌گیری هویت جدید: زنان مقدس و جستجوی معنا» نویسنده به پرسش پاسخ می‌دهد که اگر زن جاهلی، قرمطی و بیزانسی دیگری هستند، زن مسلمان مطلوب چگونه ساخته می‌شود؟ پاسخ این است که از طریق مثال‌ها یا الگوهای زنانه این زن را می‌توان شناخت. مریم، خدیجه، عایشه، فاطمه، همسران و زنان نزدیک به پیامبر به عنوان الگوهای اخلاقی جامعه مسلمان تعریف می‌شوند. این زنان در سنت اسلامی به نمادهای مهمی برای تعریف زن مسلمان تبدیل می‌شوند. با این حال، اختلافات سنی و شیعی بر سر جایگاه آنان نیز نشان می‌دهد که حتی الگوی زن مسلمان نیز موضوع رقابت بر سر هویت دینی است.

الگوها این کارکرد را دارند که از طریق آن‌ها هم مرزهای اخلاقی و دینی جمعی حفظ شود و هم جایگاه فرد در نسبت با سایر جوامع دینی تعیین شود. به جز الگوهای اصلی که به آن‌ها اشاره شد، دیگر الگوهای زن قرآنی نیز نماد جنبه‌هایی از نظم اسلامی هستند و ابزاری برای حفظ آن نظم به شمار می‌روند. این زنان نمونه که اکنون به‌عنوان الگو و نمونه‌های قدرتمند زنانه برای پیروی مطرح هستند، همچنان برای عملکرد و سیاست‌گذاری جوامع مسلمان معاصر، نقشی حیاتی دارند.

زنان بیرون از سیطره خوانش مردانه

نویسنده برای نگارش این اثر به طیف گسترده‌ای از منابع عربی و اسلامی اعم از متون نثر دینی و غیردینی مراجعه کرده‌ است تا دریابد جامعه مسلمان چگونه از طریق مقوله‌های جنسیت و تمایلات جنسی، مرزهای درونی و بیرونی خود را نشانه‌گذاری می‌کرده است. متونی با ماهیتی به‌شدت ادبی، بلاغی و ایدئولوژیک، در ساخت این قلمروی جنسیتی مشارکت داشتند.

منابع استاندارد مطالعات تاریخی توسط اعضای نخبه مرد دستگاه دولتی دیوان‌سالار و نهاد دینی تألیف شده‌اند. با در نظر داشتن اینکه این اهل قلم در جامعه هستند که روایت کلان را شکل می‌دهند و هویت راستین اسلامی و امت را به‌صورت متنی تصور می‌کنند، این گزارش‌های تجویزی، نظام جنسیتی هنجاری را توصیف می‌کنند که در ذهن نخبگان مرد شهری تحصیل‌کرده وجود داشت. با این حال خواندن زنان در متون مردانه نیازمند توجه ویژه به مشکل ارجاع‌پذیری است. به‌عبارت دیگر قصد نخبگان مردی که درباره زنان می‌نوشتند، ارجاع به زنان به‌عنوان زن نبود بلکه نوشتن به‌سوی مردان و درباره مردان و ترسیم روابط با سنت‌های فعالیت متنی مردانه و امتیازات اجتماعی و سیاسی مردانه بود. تحلیل این نوشته‌ها درباره زنان از این رو از نظر روش‌شناختی پیچیده می‌شود زیرا تعاریف «زن» بازتاب‌دهنده و بازتعریف‌کننده تعاریف «مرد» هستند.

در مجموع کتاب «جنسیت و دیگری‌سازی» اثری جالب توجه است و نشان می‌دهد که چگونه می‌توان تاریخ را از منظر مسائل جنسیتی به‌گونه‌ای متفاوت خواند. پروژه بسیار بلندپروازانه نویسنده کوشیده است تا دامنه گسترده‌ای از موضوعات را پوشش دهد که می‌توان به‌شکل معقول و با جزییات به آن‌ها پرداخت. زنان، روابط جنسیتی و تمایلات جنسی در هسته ساخت فرهنگی هویت جای دارند زیرا به‌گونه‌ای گفتمانی برای تعیین مرزهای اخلاقی و تحکیم ویژگی‌ها و تفاوت‌ها به کار می‌روند و بر این اساس با بحث درباره زنان و تمایلات و مناسبات آنان به هدفی گسترده‌تر یعنی تعریف هویت‌ها و ترسیم «شخصیت امت» می‌توان دست یافت. این گفتمان از استعاره‌های جنسیتی و تمایز جنسی به‌عنوان وسیله‌ای برای تجسم هویت‌های جمعی و فرقه‌ای از طریق تأکید بر تفاوت استفاده می‌کرد و بدین‌سان، زیردستانی زمانی، درونی و جغرافیایی خود را آفرید. سازوکارهایی که این مقوله‌ها و هویت مسلمان به‌طور هم‌زمان در آن ساخته می‌شوند، بافتار کلان‌تر این کتاب است.