پس از تحولات سوم ژانویه ۲۰۲۶، دلسی رودریگس رئیسجمهوری موقت ونزوئلا، تغییرات وزارت خارجه این کشور را به صورت تدریجی و مرحلهای آغاز کرد.
در مرحله نخست، با حفظ ایوان خیل از خلا اداری و فروپاشی شبکه دیپلماتیک جلوگیری شد. اما در مرحله بعد انتصاب فلیکس پلاسنسیا در واشنگتن، حکایت از اولویت یافتن مذاکره مستقیم با آمریکا داشت.
در ماه فوریه، ترکیبی از دیپلماتهای حرفهای، چهرههای چاویستی و نیروهای دارای سابقه اپوزیسیون وارد ساختار وزارت خارجه شدند. انتصاب اولیور بلانکو به عنوان معاون اروپا نشاندهنده سیاست جذب گزینشی نیروهای غیرچاویستی و نمایشی از آشتی ملی بود.
در ماه ژوئیه، ادغام وزارت خارجه و تجارت خارجی، دیپلماسی ونزوئلا را به سمت تجارت، سرمایهگذاری و صادرات سوق داد. جایگزینی ایوان خیل با پلاسنسیا، انتقال سیاست خارجی از منطق نیکلاس مادورو به منطق مذاکرهمحور دلسی را تثبیت کرد.
انتصابات سپتامبر، حوزههای آسیا، اروپا، کارائیب، صادرات و ژئوپلیتیک هیدروکربنها را تخصصیتر کرد. این روند شکلگیری چاویسم پسامادورو با رویکردی عملگرا، اقتصادی و انرژیمحور است. چالش اصلی دلسی، حفظ تعادل میان نیروهای قدیمی، تکنوکراتهای جدید، آمریکا و شرکای سنتی مانند ایران، روسیه و کوباست.
تغییرات اعلام شده در سطح وزیر، معاونان وزارت خارجه، ساختار وزارتخانه و ماموریتهای مهم دیپلماتیک



در ۱۳ ژوئیه، وزارت خارجه و تجارت خارجی ادغام شد، فلیکس پلاسنسیا جایگزین ایوان خیل شد و خیل به وزارت علوم و فناوری انتقال یافت.
از تیم مادورو تا شبکه همراهان دلسی رودریگس
دلسی رودریگس پس از تحولات سوم ژانویه، دولت را با برکناری فوری همه چهرههای مادورو آغاز نکرد. ابقای ایوان خیل در وزارت خارجه، بخشی از این سیاست بود. در آن مقطع، سه مساله برای دولت جدید اهمیت داشت:
- جلوگیری از فروپاشی زنجیره فرماندهی دولت
- حفظ شناسایی و ارتباط با سفارتخانهها
- انتقال پیام ثبات به آمریکا، اروپا و کشورهای آمریکای لاتین
ایوان خیل محصول دستگاه خارجی مادورو و حامل بخشی از ادبیات سیاست خارجی چاویستی بود؛ درحالیکه دلسی رودریگس بهتدریج به دولتی نیاز پیدا کرد که بتواند با واشنگتن، اروپا و سرمایهگذاران انرژی وارد مذاکره شود.
انتصاب فلیکس پلاسنسیا به عنوان نماینده ونزوئلا در آمریکا در فوریه، نخستین نشانه انتقال مرکز ثقل سیاست خارجی از وزارتخانه به رابطه مستقیم با واشنگتن بود.
پلاسنسیا چند ویژگی مهم داشت:
- سابقه وزارت خارجه در دوره مادورو
- شناخت از ساختار دولت و دیپلماسی ونزوئلا
- ارتباط نزدیک با دلسی رودریگز
- آمادگی برای گفتوگو با دولت آمریکا
- تجربه کار در پروندههای حساس غربی
او در واقع چهرهای دوگانه بود: از یک سو بخشی از کادر قدیمی چاویسم و از سوی دیگر فردی مناسب برای مرحله جدید مذاکره با آمریکا. همین ویژگی باعث شد پلاسنسیا به وزیر روابط خارجی و تجارت خارجی ارتقا یابد.
این انتصاب نشان داد دلسی رودریگس به جای اتکا به دیپلماتهای صرفا ایدئولوژیک، به دنبال چهرههایی بود که هم سابقه درون نظام داشته باشند و هم بتوانند با قدرت خارجی مسلط بر محیط جدید ونزوئلا مذاکره کنند.
با انتصابات ۲۳ فوریه (چهارم اسفند) برای نخستین بار ترکیبی از سه گروه را در وزارت خارجه کنار هم قرار داد:
- دیپلماتهای حرفهای
- نیروهای قدیمی و وفادار به انقلاب بولیواری
- چهرههایی با سابقه فعالیت در اپوزیسیون
مهمترین نمونه، اولیور بلانکو بود که سابقه فعالیت در جوانان حزب اقدام دموکراتیک و همکاری ارتباطی با مخالفان را داشت. البته انتصاب او به معاونت اروپا و آمریکای شمالی را نباید به معنای واگذاری سیاست خارجی به اپوزیسیون دانست. این اقدام را بیشتر می توان نوعی همگزینی نخبگان تفسیر کرد؛ یعنی جذب فردی از بیرون اردوگاه رسمی برای افزایش قابلیت مذاکره، کاهش فشار سیاسی و نمایش فراگیری.
در اینجا تفاوت مهمی میان ائتلاف واقعی و ادغام گزینشی وجود دارد. دلسی رودریگس قصد ندارد ساختار قدرت را با اپوزیسیون تقسیم کند؛ بلکه میخواهد نیروهای مفید، متخصص و قابلکنترل را در خدمت دولت جدید قرار دهد.
در مقابل، انتصاب مائوریسیو رودریگس و راندر پنیا نشان داد که دلسی حلقههای اصلی چاویستی را حذف نکرده است. او میان دو هدف تعادل برقرار کرد:
- اطمینان دادن به نیروهای قدیمی انقلاب
- ارائه تصویر جدید و منعطف به خارج
بنابراین، ترکیب وزارت خارجه جدید نه پاکسازی چاویسم، بلکه چاویسم گزینشگر و عملگرا است.
مهمترین تغییر نهادی، ادغام وزارت روابط خارجی و وزارت تجارت خارجی در ژوئیه بود. این تصمیم نشان میدهد دولت دلسی سیاست خارجی را دیگر عمدتا وسیله اعلام مواضع سیاسی نمیداند؛ بلکه آن را ابزار جذب سرمایه، فروش نفت، توسعه صادرات و بازسازی اقتصادی تلقی میکند.
در دوره مادورو، وزارت خارجه عمدتا بر این وظایف متمرکز بود:
- دفاع سیاسی از دولت
- مقابله با تحریمها
- حفظ روابط با روسیه، چین، ایران و کوبا
- تبلیغ گفتمان ضدآمریکایی و ضد یکجانبه گرایی
- مدیریت انزوای دیپلماتیک
اما در ساختار جدید، وزارت خارجه باید:
- برای توافقهای نفتی مشروعیت سیاسی فراهم کند
- سرمایهگذاران غربی را جذب کند
- صادرات غیرنفتی را افزایش دهد
- روابط با اروپا را فعال کند
- مذاکرات مربوط به داراییهای خارجی و بدهیها را پیش ببرد
- سیاست انرژی را با دیپلماسی هماهنگ کند
به عبارت دیگر، وزارت خارجه از وزارت مقاومت به وزارت بازگشت به بازار جهانی تبدیل میشود.
شیوه دور کردن مهره های اصلی دوران حاکمیت مادورو از نقاط تمرکز تصمیم گیری دفعی و یکباره صورت نگرفته است بلکه دلسی سعی داشته آنها را مرحله به مرحله از مرکز قدرت عقب رانده تا در موعد مقرر آنها را به کلی از چرخه حذف کند.
انتقال ایوان خیل به وزارت علوم و فناوری سه پیام همزمان دارد:
- خیل از مرکز تصمیمگیری خارجی کنار گذاشته شد
- تجربه و وفاداری او برای دولت حفظ شد
- مسئولیت سیاست خارجی به فردی نزدیکتر به دلسی و مناسبتر برای مذاکره با آمریکا واگذار شد
این الگو نشاندهنده سبک مدیریتی دلسی رودریگس است: حذف کامل نیروهای قدیمی فقط در موارد ضروری و انتقال آنان به حوزههایی که خطر سیاسی کمتری دارند. این روش با پاکسازی گسترده متفاوت است و به دولت امکان میدهد مقاومت درونساختاری را کاهش دهد.
انتصابات اخیر در تاریخ ۱۴ سپتامبر (۲۳ شهریور) در وزارت خارجه نیز حاکی از آن است که بازآرایی وزارت خارجه وارد مرحله تخصصی تری شده است. در این مرحله، تغییرات بر اساس مناطق و موضوعات مشخص صورت گرفته است:
- آسیا و اقیانوسیه
- کارائیب
- اتحادیه اروپا
- صادرات
- ژئوپلیتیک هیدروکربنها
دولت رودریگس در حال ساختن وزارتخانهای با تقسیم کار جدید است. آسیا برای سرمایه، فناوری و بازار اهمیت دارد؛ اروپا برای مشروعیت، تجارت و سرمایهگذاری؛ کارائیب برای امنیت منطقهای و ارتباطات نزدیک و معاونت ژئوپلیتیک هیدروکربنها برای مدیریت پیوند میان نفت و سیاست خارجی.
با انتصاب گومز آسواخه در حوزه ژئوپلیتیک هیدروکربنها، ونزوئلا قصد دارد نفت را در مرکز دیپلماسی جدید خود قرار دهد. بدین ترتیب از این پس مذاکرات انرژی فقط در وزارت نفت انجام نمیشود، بلکه وزارت خارجه نیز در طراحی و پیشبرد آن نقش مستقیم خواهد داشت.
مقایسه تیم مادورو و تیم دلسی رودریگس

این تغییر و تحولات در بدنه دولت به طور اعم و بدنه و ساختار وزارت خارجه به صورت خاص، از استحاله چاویسم حکایت دارد تا پایان چاویسم. دلسی رودریگس در این مسیر سه عنصر چاویستی را حفظ کرده است:
- کنترل سیاسی بر ساختار دولت
- استفاده از چهرههای قدیمی انقلاب
- حفظ شبکههای منطقهای و دیپلماتیک پیشین
اما محتوای سیاست خارجی را تغییر داده است:
- رابطه با آمریکا از تقابل به معامله تبدیل شده
- اروپا از دشمن یا ناظر خارجی به شریک بالقوه تبدیل شده
- نفت از نماد حاکمیت ملی به ابزار مذاکره تبدیل شده
- دیپلماسی ایدئولوژیک جای خود را به دیپلماسی اقتصادی داده است
بنابراین، میتوان گفت دولت جدید در حال ساختن نوعی چاویسم پسامادورو است: ساختار سیاسی و بخشی از نخبگان قدیمی حفظ میشوند، اما برای بقا در محیط جدید، زبان، ابزار و شرکای خارجی تغییر میکنند.
جمعبندی
روند انتصابات در وزارت خارجه از ژانویه تا سپتامبر ۲۰۲۶ نشان میدهد دلسی رودریگس در حال جایگزین کردن تدریجی دولت مادورو با دولت رودریگس است؛ اما این جایگزینی از طریق پاکسازی ناگهانی انجام نمیشود، بلکه در چهار گام صورت میگیرد:
- حفظ موقت نیروهای قبلی برای جلوگیری از خلأ اداری
- ایجاد کانال مستقیم با آمریکا
- جذب محدود نیروهای حرفهای و حتی برخی افراد دارای سابقه اپوزیسیون
- ادغام دیپلماسی با تجارت و انرژی
در نتیجه، تعویض اطرافیان مادورو با همفکران دلسی رودریگس فقط یک جابهجایی شخصی نیست؛ بلکه نشانه تغییر در منطق حکمرانی و سیاست خارجی ونزوئلاست. دلسی میخواهد دولت را از یک ساختار مقاومتی، امنیتی و ایدئولوژیک به دولتی مذاکرهگر، اقتصادی و انرژیمحور تبدیل کند.
علی ایحال، هرچه دولت دلسی برای جلب اعتماد آمریکا و سرمایهگذاران غربی، افراد و ساختارهای نزدیک به واشنگتن را تقویت کند، احتمال نارضایتی نیروهای سختگیر چاویستی و شرکای قدیمی مانند روسیه، چین، ایران و کوبا افزایش مییابد.
بنابراین، چالش اصلی رودریگس ایجاد تعادل میان سه گروه است:
- نیروهای وفادار به میراث مادورو
- تکنوکراتها و دیپلماتهای جدید
- شرکای آمریکایی و غربی که اکنون بر منابع و مسیر بازسازی ونزوئلا نفوذ بیشتری دارند
موفقیت دلسی رودریگس در صورتی رقم خواهد خورد که بتواند همزمان مشروعیت داخلی، اعتماد آمریکا و استقلال حداقلی تصمیمگیری ونزوئلا را حفظ کند.