علی آهنگر، روزنامهنگار در یادداشتی در اعتماد با عنوان «ایران و امریکا روز بعد از جنگ» نوشت: امریکای ترامپ پس از هفت ماه جنگ تمامعیار علیه ایران حالا به فکر «روز بعد از جنگ» افتاده است. خبر را اکسیوس روز پنجشنبه ۲۶ شهریور منتشر کرد. به گفته رسانهها و مصاحبه خود ترامپ، قرار بر این است که ترامپ روز سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، نشستی با رهبران شش کشور حاشیه خلیجفارس برای روز بعد از جنگ برگزار کند. این نشست با عربستانسعودی، امارات، کویت، بحرین، قطر و عمان برگزار میشود. دستور کار نشست استراتژی روز پس از جنگ است.
ترامپ در روز پنجشنبه با همان چاشنی یاوهگویی مستمر خود گفت به نقطه عطفی در جنگ ایران رسیده است تا ببیند آیا حملات گسترده را برای پایان دادن به این درگیری از سر بگیرد یا خیر: «من یک تصمیم بزرگ پیش رو دارم. آیا میخواهم وارد شوم و آنها را نابود کنم یا نه؟ این یک تصمیم بزرگ است. هر اتفاقی ممکن است برای من بیفتد.» و باز به گفته همین اکسیوس که از دو مقام امریکایی و دو منبع دیگر آگاه آورده است: «دولت ترامپ در حال کار روی یک استراتژی پس از جنگ است که بر تلاش منطقهای برای مهار ایران و گسترش عادیسازی روابط بین اسراییل و همسایگانش متمرکز است. اگرچه این طرح هنوز در مراحل اولیه تدوین است، اما قرار است رویکرد ایالاتمتحده در خاورمیانه را پس از پایان جنگ ایران و در دو سال پایانی دوره ریاستجمهوری ترامپ هدایت کند.»
وقتی که در ساعت ۴۰/ 9 صبح روز شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ جنگ امریکا و اسراییل با غرش گوشخراش پیشرفتهترین جنگنده بمبافکنهای تاریخ بشر بر فراز آسمان ایران آغاز شد، نه ترامپ، نه تیم جنگی و سیاسی او و نه هیچ تحلیلکننده دیگر به چنین روزی ابدا فکر نمیکردند: اینکه جنگ به هفت ماه درازا بکشد، در باتلاقی از بنبست گرفتار آید که هیچ راه خروجی برای پنتاگون در دیدرس نباشد. سیاهدلی، سیاهنمایی، غرضورزی، نامردی و ناجوانمردی است اگر توانایی خارج از حد تصور ایران را در این جنگ که البته باید آن را «دفاع» نامید، نادیده انگاشت و کوچک شمرد. در پیش از جنگ چهل روزه همگان در این فکر بودند که کی و چه زمانی به تهران بیایند و غوعای پیروزی برپا کنند. این یک واقعیت تاریخی است.
خجالت نکشیم
نباید خجل باشیم. در تحلیل کارشناسی باید چنان بنگاریم که اگر چهل سال دیگر پژوهشگری حقیقتجو به روزنامههای این زمان و جریده شریف «اعتماد» مراجعه کرد، رنگ واقعیت را ببیند و بوی حقیقت را استشمام کند. امریکا جنگ را آغاز نکرده بود که هفت ماه بعد دست به دامان کشورهای حاشیه خلیجفارس دراز کند که دریچهای بگشایند. او آخرین دستاوردهای تکنولوژیکی جنگی تاریخ بشریت را به دریای عمان و آسمان ایران آورده بود که خیلی زود عالیترین نتیجه تاریخ را بگیرد، اما تاریخ درس دیگری داشت. تاریخ درس امپراتور والرین را در نقش رستم در ۶ کیلومتری شمال تختجمشید پیش چشم او آورد. سیاهدلی و ناروایی است اگر به چیزی جز این بیندیشیم.
ایران استاد جنگ است
جنگ هفت ماهه امریکا و اسراییل علیه ایران نشان داد و ثابت کرد که ایران درست به ادامه و در کرانه فرهنگ و تمدن سه هزار ساله مکتوب و مدون خود، «استاد جنگ» است. بله ایران نشان داده و اثبات کرده که استاد جنگ است. اما آیا ایران همانقدر که در اصول و فنون پیچیده و نامتقارن جنگ مهارت و استادی انگشتبردهان ناظران نشان داد، در «صلح» و در «دیپلماسی» نیز مهارت و استادی دارد؟ استراتژی «روز بعد» ایران برای پس از جنگ چیست؟ آیا ایران اصلا به «پس از جنگ» میاندیشد؟ برجام و تفاهمنامه نشان دادند که ایران استراتژی «روز بعد» نداشت. نه روز بعد از برجام و نه روز بعد از تفاهمنامه ترسیم نشده بود. سهل است؛ «راهبرد روز بعد از جنگ» در میانه جنگ هشت ساله هم تدوین و تفکر نشده بود. شعار و عمل بر جنگ تا پیروزی و رفع فتنه از جهان متمرکز بود.
خدای رحمت کند استاد منوچهری دامغانی را که فرمود: «تو را کامل بدیدم من به هر کار/ ولیکن نیستی در عشق کامل» ایران در سه جنگ بزرگ هشت ساله و ۱۲ روزه و این جنگ هفت ماهه نشان داد که «کامل» در جنگ است. اما شاید بتوان دید که ولیکن نیستی در صلح و دیپلماسی و برجام و تفاهمنامه «کامل.»
ایران نمیتواند فکر کند که این جنگ تا روز قیامت و تا رفع فتنه از کل عالم تداوم مییابد. ایران باید بیندیشد که روزی در همین روزها جنگ باید خاتمه یابد و ایران باید برای «روز بعد از جنگ» استراتژی و برنامه داشته باشد. سفر مسعود پزشکیان، رییسجمهور محبوب و ارجمند ایران که وجودش در این زمانه پرالتهاب تاریخ، لبخند آمرزشی است بر پیشانی مردمانی که هر شیار آن از اندوهی جانکاه حکایتی دارد، فرصتی بیش از حد مغتنم است تا ایران نیز برای جهانیان و نیز برای کشورهای همسایه استراتژی «روز بعد» را روایت کند. این فرصت را نباید از کف داد. امید که چنین شود و چنین باشد. ایدون باد. انشاءالله.