سیدمرتضی اهری
در آستانه روز بزرگداشت استاد محمدحسین شهریار، وقتی غبار «حجاب معاصرت» را از چهره زمانه کنار میزنیم، با روحی مواجه میشویم که عرصه شعر را نه میدان ساختوسازهای تفننی کلام، بلکه قربانگاه «منِ» خویش ساخته بود. اگر لسانالغیب، حافظ شیراز، حرمتدارِ کارگاهِ تصفیه شعر بود و گوهرها را پس از تراشهای استادانه بر رشته غزل مینشاند، شهریار چشمهای جوشان و بیمرز بود که هرچه از سینه آتشینش سرزد، آینهدارِ عاطفه و اشراق شد؛ چشمهای که خاشاک و گوهر را با هم درسیلاب محبت خویش پیش برد تا صداقت محض شعر آسیب نبیند. حافظ شاعر گزیدهگو و معمار وسواسیِ کلمات بود که اشعارش را بارها تراش داد و پالایش کرد؛ اما شهریار، فورانِ بیاختیار و خروشانِ عاطفه بود. او شعر میزیست و شعر تنفس میکرد، لذا هر چه بر زبانش جاری شد، بازتابی از سرگذشتِ روحِ بیقرارش بود؛ از عواطف بشری گرفته تا اوجگیریهای لاهوتی.
راز عظمت شهریار، همین سیرِ شگفتانگیز او از کوره آتشینِ عشقهای زمینی به پهندشتِ توحید و شهود است. او از سوزِ فراقِ خاکی آغاز کرد، اما در ایستگاهِ خاک نماند؛ بال زد، پر سوخت و در عالمِ تجرد به پرواز درآمد.
آنجا که میسراید:
پروانه هر انجمنم خواست که دیدم
جز شمع رخ دوست به هیچ انجمنی نیست
در وصف لب اوست به هر جا سخنی هست
هر چند که شایسته لعلش سخنی نیست
حسرت به دلم بود که روزی کندم بخت
روزی که میان من و او اهرمنی نیست
آخر شبی از چهره حجابش بفکندم
اما همه او بودم و دیدم که منی نیست
او نه تنها یک قطعه، که «منطقالطیر» عطار و حماسه سیمرغ را در پیمانه یک بیت میریزد. بیت واپسین، روایتِ فرو ریختنِ آخرین دیوارِ دوئیت است. سالک، وادیهای پرخطر طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید و حیرت را پشت سر میگذارد و در نهاییترین گام، دست به حجابِ معشوق میبرد؛ اما در لحظه کشفِ حجاب، غافلگیریِ بزرگِ عرفان رخ میدهد: بینندهای در کار نیست؛ هر چه هست «او»ست و «من» در فروغِ بیکرانِ دوست، سالبه به انتفاء موضوع شده است. این همان حقیقتِ محو و فناست که عطار در سیرِ سیمرغ ساخت و شهریار در کوتاهترین عبارت، مهر صحت بر آن زد.
شعر شهریار، نَفَسِ گرمِ روحی است که اهرمنِ خودبینی را فراری داده و به ولایتِ نور پیوسته است. او در عصر سیطره تکنیک و واژهسازیهای سرد، آبروی سوزِ دل و ناله نی شد. حجابِ معاصرت اگرچه امروز چهره کاملِ او را در سایه محبوبیتهای عامیانهاش پنهان داشته، اما تاریخِ ادب و معرفت، فردا روز، او را نه فقط به عنوان شاعری پرشور، بلکه به عنوان یکی از واپسین قلههای عرفانِ منظوم و راویان صادق فنای توحیدی به یاد خواهد آورد.
سلام بر او در روزی که با سوز دل سرود، روزی که حجاب از چهره دوست برداشت، و روزی که «همه او» شد.
یادداشت؛
شهریار؛ روایتگر سوختهدلِ فنا و توحید
راز عظمت شهریار، همین سیرِ شگفتانگیز او از کوره آتشینِ عشقهای زمینی به پهندشتِ توحید و شهود است. او از سوزِ فراقِ خاکی آغاز کرد، اما در ایستگاهِ خاک نماند؛ بال زد، پر سوخت و در عالمِ تجرد به پرواز درآمد
صاحبخبر -
انتهای پیام
∎