در همین ارتباط با آیتالله سیدمحمد غروی گفتوگو کردیم.
اگر بخواهیم از تجربه جنگ اخیر یک درس راهبردی بگیریم، با عنایت به قرآن کریم و سیره اهلبیت(ع)، شرایط امروز جامعه ما در برخی جهات به دوران آغاز تشکیل حکومت اسلامی در زمان پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) شباهت دارد. نخستین ضرورت، واقعبینی است؛ باید هم توان و موقعیت خود را دقیق بشناسیم و هم دشمن را درست ارزیابی کنیم تا دچار خطای محاسباتی نشویم. همانگونه که به موشک نقطهزن نیاز داریم، در عرصه فکری و راهبردی نیز باید تفکر و راهبرد نقطهزن داشته باشیم. شناخت دقیق میدان، مقدمه تصمیم درست است.دشمن در این جنگ چه هدفی را دنبال میکرد؟
راهبرد دشمن در جنگ آمریکایی ـ صهیونیستی، فروپاشی نظام و برهمزدن ساختار کشور بود. آنها میخواستند با ایجاد آشوب داخلی، جذب ناراضیان و افراد خاکستری، ایجاد رعب و وحشت و ضربه به فرماندهان عالیرتبه نظامی، سیاسی و امنیتی، قدرت تصمیمگیری کشور را مختل کنند. هدف نهایی، شکستن اقتدار و انسجام داخلی، ازهمگسیختگی کشور و فراهم کردن زمینه مداخله از جهات مختلف بود تا ایران را از یکپارچگی خارج و به تعبیر خودشان به «ایرانستان» تبدیل کنند.
آیا این حمله بر اساس محاسبهای از پیش طراحیشده بود؟
بله. دشمن بخشهای مختلف این سناریو را پیشتر آزموده و بر اساس ارزیابیهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی دادههای فضای مجازی، برای جنگ آماده شده بود. تصورشان این بود که با ترکیب حمله نظامی، آشوب داخلی و ایجاد رعب، میتوانند در یک جنگ ضربتی به اهداف خود برسند. اما در محاسباتشان یک عامل تعیینکننده را درست ندیده بودند: اقتدار ایران.
تفاوت قدرت و اقتدار در اینجا چه بود؟
قدرت نظامی بهتنهایی کافی نیست؛ اقتدار، توان بهکارگیری آن قدرت در لحظه تصمیم است. نیروهای نظامی و امنیتی ایران با اقتدار وارد میدان شدند و با هدایت رهبر معظم انقلاب، ظرفیتهای نظامی کشور را بهکار گرفتند. پاسخ ایران نیز صرفاً دفاعی نبود و مراکز و پایگاههایی را که دشمن برای عملیات علیه ایران در منطقه در اختیار داشت، هدف قرار داد. دشمن تصور نمیکرد ایران از چنین توان و جرئت عملی برخوردار باشد. در واقع، آنچه محاسبات آنان را برهم زد، پیوند قدرت نظامی با اقتدار، اراده و رهبری بود.
آیا محاسبه دشمن فقط بر توان نظامی استوار بود؟
:یر. بخش مهمتر محاسبه دشمن، جامعه ایران بود. آنها تصور میکردند با ضربه به فرماندهی، ایجاد ناامنی و رعب و وحشت، انسجام اجتماعی را میشکنند و مردم را از نظام جدا میکنند؛ اما جامعه آنگونه که انتظار داشتند از هم نپاشید. مردم در شرایط جنگ، برخلاف محاسبه دشمن، به جای گسست، به سمت انسجام حرکت کردند و همین مسئله بخش مهمی از سناریوی دشمن را خنثی کرد.
این واکنش مردم چه معنای عمیقتری داشت؟
این مسئله را نباید صرفاً یک واکنش مقطعی دانست؛ اینجا سخن از بعثت و بیعت مردم با رهبر است. مردم نشان دادند پیوندشان با رهبری صرفاً سیاسی و اداری نیست؛ در لحظه خطر، این پیوند به یک سرمایه اجتماعی و اعتقادی تبدیل میشود. دشمن بر ترس و فروپاشی اجتماعی حساب کرده بود، اما مردم با حضور و ایستادگی خود نشان دادند که میتوانند در شرایط بحران، به جای گسست، به انسجام برسند. بنابراین، دستاورد این مواجهه فقط نمایش توان نظامی و موشکی نبود؛ مردم نیز با حضور و بیعت خود، محاسبه دشمن درباره جامعه ایران را برهم زدند.
بنابراین میتوان گفت نقطه اوج این مواجهه، پیوند مردم و رهبری بود؟
دقیقاً. دشمن میخواست با ضربه به فرماندهی، ترور فرماندهان و ایجاد رعب، میان مردم و نظام گسست ایجاد کند؛ اما نتیجه معکوس شد. مردم با حضور و همراهی خود نشان دادند این پیوند همچنان زنده و تعیینکننده است. اقتدار نیز صرفاً در موشک و تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود؛ قدرت زمانی به اقتدار تبدیل میشود که پشت آن تفکر، راهبرد، اراده و رهبری وجود داشته باشد. آنچه در این جنگ آشکار شد، پیوند توان نظامی، رهبری و مردم بود. دشمن در محاسبه قدرت نظامی ایران دچار خطا شد، اما خطای بزرگترش، نادیده گرفتن عمق پیوند مردم با رهبری بود.
با توجه به شرایط پس از جنگ، مهمترین ضرورت امروز چیست؟
ضرورت نخست، واقعبینی و حفظ هوشیاری است. نباید تصور کنیم دشمن تمام ظرفیتهای خود را از دست داده یا هر اقدامی را بدون محاسبه انجام دهیم. در کنار هوشیاری ملت، مسئولان و مذاکرهکنندگان نیز باید هوشیار باشند و مهمتر از همه، وحدت و انسجام کشور حفظ شود. ممکن است برخی، شرایط موجود را همهجانبه درک نکنند و درباره تصمیمها قضاوت نادرست داشته باشند؛ اما در نهایت باید مصالح ایران اسلامی ملاک محاسبه باشد. هیچکس مصون از خطا نیست؛ مهم این است که عامدانه خطا نکنیم و همه توان خود را برای حفظ مصالح کشور به کار بگیریم.
مردم در عبور از این مرحله چه نقشی دارند؟
مردم باید بدانند که کشور در شرایط عادی نیست و همچنان باید موقعیت جنگی را در تحلیلهای خود لحاظ کنند. در کنار مطالبهگری، به صبوری، تابآوری و حمایت از مسئولان نیاز داریم؛ بهویژه کسانی که سالها در شرایط دشوار مسئولیت بر عهده داشتهاند. حفظ وحدت و انسجام، حضور مردم و حمایت از مسئولان میتواند توطئه دشمن را خنثی کند. اگر جامعه این مرحله را با انسجام و تابآوری پشت سر بگذارد، ایران میتواند پس از آن با قامت و جایگاهی متفاوت در جهان ظهور کند.
فشارهای اقتصادی و آثار جنگ را چگونه باید تحلیل کرد؟
باید میان عوامل مختلف تفکیک قائل شد. جنگ، جنگی واقعی و گسترده بود و با این حال، بسیاری از امور اساسی کشور بدون اختلال جدی ادامه یافت. از سوی دیگر، بخشی از مشکلات و تورم موجود متأثر از جنگ و بخش دیگری ناشی از تحریمهاست. شرایط جنگی، هزینه تأمین، انتقال و واردات کالا را افزایش میدهد و بر صادرات و مبادلات اقتصادی نیز اثر میگذارد. بنابراین باید هم مشکلات اقتصادی را دید و هم شرایط کشور را واقعبینانه درک کرد. این واقعبینی به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست؛ بلکه به معنای شناخت دقیق ریشهها و شرایطی است که بر اقتصاد کشور اثر گذاشته است.
آیا خسارتهای جنگ را باید صرفاً در چارچوب مذاکرات سیاسی دنبال کرد؟
خیر. خسارتها و جنایتهای صورتگرفته، موضوعی مستقل است و باید در سطح حقوقی و بینالمللی پیگیری شود. دستگاه قضایی و وزارت امور خارجه باید وارد این پرونده شوند و مشخص شود آمریکا و رژیم صهیونیستی بر اساس چه مبنایی به ایران حمله کردند، چه مجوز بینالمللی برای این اقدام داشتند و با استناد به کدام مبنا، فرماندهان و افراد را هدف قرار دادند. اینکه در مذاکره بخشی از منابع ایران آزاد شود یا تحریمهایی برداشته شود، یک موضوع است؛ اما پاسخگویی به جنایتها و خسارتهای واردشده، موضوعی دیگر و یک حق مستقل برای ایران است.
این مطالبه حقوقی چه ابعاد فراتری دارد؟
این مسئله فقط به ایران مربوط نیست؛ به آینده نظم بینالمللی مربوط است. اگر در قرن بیستویکم هر قدرتی صرفاً به دلیل برخورداری از زور بتواند به کشور دیگری حمله کند، فلسفه وجودی سازمان ملل و شورای امنیت و اساس بازدارندگی بینالمللی زیر سؤال میرود. بنابراین، باید این جنایتها در مجامع بینالمللی مطرح و افکار عمومی جهان نیز از ابعاد واقعی آن آگاه شود. بسیاری از کشورها هنوز از آنچه در ایران رخ داده، آگاهی کافی ندارند یا نسبت به آن غفلت میکنند. انتقال این واقعیتها، بخشی از مسئولیت ما در عرصه بینالمللی است.
برای انتقال این واقعیتها به افکار عمومی جهان چه باید کرد؟
این کار به یک حرکت گسترده رسانهای و فرهنگی نیاز دارد. باید ابعاد جنایتهای آمریکا و رژیم صهیونیستی در ایران و منطقه، با تولید فیلم، سریال و محتوای رسانهای، به زبانها و فرهنگهای مختلف منتقل شود. نباید این روایت صرفاً در سطح دیپلماسی رسمی باقی بماند؛ افکار عمومی جهان باید واقعیتها را بشناسد و نسبت به آنها آگاه شود. همانگونه که جنایتهای غزه افکار عمومی جهان را متوجه واقعیتهای این رژیم کرد، باید جنایتهای صورتگرفته در ایران نیز بهدرستی روایت و منتقل شود.
آیا ایران میتواند این مسئله را جدا از تحولات منطقه دنبال کند؟
خیر. نباید فقط خودمان را ببینیم. مقاومت، یکی از سنگرهای اولیه کشورهای اسلامی بوده و اگر مقاومت وجود نداشت، وضعیت بسیاری از کشورهای اسلامی میتوانست به شکل دیگری رقم بخورد. ایران را نمیتوان جدا از لبنان، یمن و دیگر کشورهای منطقه دید. امروز جهان بههمپیوسته است و مسائل امنیتی، سیاسی و راهبردی کشورها از یکدیگر جدا نیست. بنابراین، در داخل باید این نگاه تقویت شود و در عرصه حقوقی، بینالمللی و رسانهای نیز با جدیت عمل کنیم. کسانی که مرتکب این جنایتها شدهاند، باید در سطح بینالمللی مورد بازخواست قرار گیرند. این، نه فقط یک وظیفه ملی، بلکه وظیفهای فراملی است.
آیا محاسبه دشمن فقط بر توان نظامی متمرکز بود؟
خیر؛ بخش مهمتر محاسبه دشمن به داخل کشور بازمیگشت. آنها تصور میکردند با ضربه به فرماندهی، ترور فرماندهان عالیرتبه و ایجاد رعب و ناامنی، جامعه دچار سردرگمی و گسست میشود، انسجام داخلی آسیب میبیند و قدرت تصمیمگیری نظام کاهش مییابد. حمله نظامی در واقع با یک سناریوی داخلی پیوند خورده بود. اما جامعه آنگونه که دشمن انتظار داشت از هم نپاشید. مردم در شرایط سخت جنگ، به جای عقبنشینی و گسست، با حضور و همراهی خود انسجام نشان دادند و همین واکنش، بخش مهمی از محاسبات دشمن را خنثی کرد.
این واکنش مردم چه معنای عمیقتری داشت؟
این مسئله را نباید صرفاً یک واکنش مقطعی دانست. در اینجا سخن از بعثت و بیعت مردم با رهبر است. مردم نشان دادند پیوندشان با رهبری صرفاً سیاسی و اداری نیست؛ در لحظه خطر، این پیوند به یک سرمایه اجتماعی و اعتقادی تبدیل میشود. دشمن بر ترس و فروپاشی اجتماعی حساب کرده بود، اما مردم به جای گسست، به انسجام روی آوردند. از همین رو، آنچه در این جنگ آشکار شد فقط توان نظامی کشور نبود؛ حضور و بیعت مردم نیز محاسبه دشمن درباره جامعه ایران را برهم زد.
بنابراین، آیا نقطه اوج این مواجهه را باید در پیوند مردم و رهبری دانست؟
دقیقاً. دشمن میخواست با ضربه به فرماندهی و ایجاد رعب، میان مردم و نظام فاصله ایجاد کند، اما نتیجه معکوس شد و این پیوند تقویت گردید. اقتدار فقط در تجهیزات نظامی نیست؛ قدرت زمانی به اقتدار تبدیل میشود که پشت آن تفکر، راهبرد و اراده وجود داشته باشد. در این جنگ، توان نظامی، رهبری و مردم در یک میدان به هم پیوند خوردند. دشمن در محاسبه قدرت نظامی ایران خطا کرد، اما خطای بزرگترش، نادیده گرفتن عمق پیوند مردم با رهبری بود.
چه عاملی توانست واکنش نیروهای کشور را در برابر این حمله منسجم کند؟
وحدت و انسجام میان نیروهای کشور، تحت رهبری مقام معظم رهبری، عامل مهم این هماهنگی بود. در شرایط جنگی، تجهیزات و امکانات بهتنهایی تعیینکننده نیست؛ آنچه ظرفیتها را به قدرتی مؤثر تبدیل میکند، هماهنگی و انسجام نیروهاست. آنچه در این جنگ بهخوبی آشکار شد، همین وحدت و هماهنگی بود که امکان داد نیروهای مختلف در کنار یکدیگر وظایف خود را انجام دهند و اجازه ندهند محاسبات دشمن درباره توان ایران تحقق پیدا کند.
با توجه به شرایط پس از جنگ، چه ضرورتی در تصمیمگیریهای کشور وجود دارد؟
باید همچنان واقعبین و هوشیار باشیم. نباید تصور کنیم دشمن تمام ظرفیتهای خود را از دست داده است و نباید تصمیمها را بر اساس هیجان و این تصور که «هرچه شد، بشود» اتخاذ کرد. ملت، مسئولان و مذاکرهکنندگان باید هوشیاری خود را حفظ کنند و بیش از هر چیز، مراقب باشند وحدت و انسجام کشور آسیب نبیند. ممکن است برخی، شرایط را همهجانبه درک نکنند و درباره تصمیمها قضاوت نادرست داشته باشند؛ اما ملاک باید مصالح ایران اسلامی باشد. هیچکس مصون از خطا نیست؛ مهم آن است که خطای عمدی رخ ندهد و همه تلاشها برای حفظ مصالح کشور و عبور درست از این مرحله به کار گرفته شود.
در این شرایط، مردم چه نقشی دارند؟
مردم باید بدانند که کشور همچنان در شرایط جنگی قرار دارد و عبور از این مرحله، بیش از هر چیز به هوشیاری، صبوری، تابآوری و حفظ وحدت و انسجام نیازمند است. حمایت از مسئولان، بهویژه کسانی که سالها در شرایط دشوار مسئولیتهای سنگینی بر دوش داشتهاند، ضروری است. این حمایت به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست؛ بلکه به معنای درک درست شرایط و کمک به عبور کشور از یک مرحله حساس است. اگر مردم انسجام و تابآوری خود را حفظ کنند و در کنار مسئولان بایستند، میتوان بر توطئههای دشمن غلبه کرد. نتیجه چنین ایستادگیای میتواند ظهور ایران با قامت و جایگاهی تازه در جهان باشد.
با وجود فشارهای اقتصادی، چگونه باید شرایط موجود را برای مردم تبیین کرد؟
باید واقعیتها را جامع دید. جنگ، واقعیتی جدی بود و با وجود آن، بسیاری از امور اساسی کشور استمرار یافت. در عین حال، بخشی از مشکلات اقتصادی و تورم، متأثر از جنگ و بخش دیگری ناشی از تحریمهاست. شرایط جنگی و تحریمی، هزینه تأمین، انتقال و واردات را افزایش میدهد و بر صادرات و مبادلات اقتصادی نیز اثر میگذارد. بنابراین، باید هم مشکلات اقتصادی را دید و هم شرایطی را که این مشکلات در آن شکل گرفته است. واقعبینی یعنی نه مشکلات را انکار کنیم و نه شرایط کشور را نادیده بگیریم.
آیا خسارتها و جنایتهای جنگ را میتوان صرفاً در چارچوب مذاکره سیاسی پیگیری کرد؟
خیر. مذاکره و مسائل سیاسی یک موضوع است و پیگیری حقوقی جنایتها و خسارتهای واردشده، موضوعی مستقل. دستگاه قضایی و وزارت امور خارجه باید این مسئله را در سطح حقوق بینالملل دنبال کنند و روشن شود آمریکا و رژیم صهیونیستی بر اساس چه مبنایی به ایران حمله کردند و با چه مجوزی دست به ترور و جنایت زدند. آزاد شدن بخشی از منابع ایران یا رفع احتمالی برخی تحریمها نمیتواند جایگزین مطالبه حقوقی و پاسخگویی درباره جنایتهای صورتگرفته شود. این پرونده باید بهطور جدی در مجامع بینالمللی مطرح و دنبال شود.
چرا پیگیری بینالمللی این مسئله اهمیت دارد؟
این مسئله فقط دفاع از حقوق ایران نیست؛ دفاع از اصل حقوق بینالملل و نظم جهانی است. اگر در قرن بیستویکم، هر قدرتی صرفاً به دلیل برخورداری از زور بتواند به کشور دیگری حمله کند، فلسفه وجودی سازمان ملل، شورای امنیت و اساس بازدارندگی بینالمللی زیر سؤال میرود. بسیاری از کشورها هنوز ابعاد واقعی جنایتهای صورتگرفته در ایران را نمیدانند یا نسبت به آن غفلت میکنند. بنابراین باید این واقعیتها را به جهان منتقل کرد و اجازه نداد چنین اقداماتی به یک امر عادی در روابط بینالملل تبدیل شود.
در کنار دیپلماسی رسمی، چگونه میتوان این واقعیتها را به افکار عمومی جهان رساند؟
این مسئله نیازمند یک حرکت گسترده رسانهای و فرهنگی است. باید جنایتهای آمریکا و رژیم صهیونیستی در ایران و منطقه، با تولیدات رسانهای و فرهنگی و به زبانهای مختلف، برای افکار عمومی جهان روایت شود. این موضوع نباید صرفاً در سطح دیپلماسی رسمی باقی بماند؛ افکار عمومی جهان باید ابعاد این جنایتها را بشناسد و روایت ایران به جامعه جهانی منتقل شود. همانگونه که جنایتهای غزه توجه افکار عمومی جهان را برانگیخت، باید واقعیتهای مربوط به حمله و جنایتهای صورتگرفته در ایران نیز بهدرستی روایت شود.
آیا این مسئله را باید صرفاً مسئله ایران دانست؟
خیر. نباید مسائل ایران را جدا از تحولات منطقه دید. مقاومت، یکی از سنگرهای اولیه دفاع از کشورهای اسلامی بوده است و امنیت و موقعیت کشورهای منطقه به یکدیگر پیوند خورده است. ایران را نمیتوان جدا از لبنان، یمن و دیگر کشورهای منطقه دید. امروز جهان بههمپیوسته است و مسائل امنیتی و راهبردی کشورها از یکدیگر جدا نیست. ازاینرو، هم در داخل باید این نگاه تقویت شود و هم در عرصه قضایی، بینالمللی و رسانهای با جدیت عمل کنیم؛ جنایتها باید مستند و روایت شوند، عاملان آنها باید مورد مطالبه و بازخواست قرار گیرند و افکار عمومی جهان نسبت به واقعیتها آگاه شود. این، وظیفهای ملی و در عین حال فراملی است.
∎