شناسهٔ خبر: 79770392 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایبنا | لینک خبر

احساسِ شگفتی و ارزشِ زندگی

وِرنون می‌نویسد که شگفتی یعنی توانایی تجربه‌کردن یک کیفیت زمانیِ مشخص، گرچه دستیابی به آن هم نیازمند زمان است. شگفتی یعنی آن که بتوانیم اجازه دهیم مزاحمت‌های ملالت‌بار جهان از سر راهمان برداشته شوند؛ یا آن که زمانی را صرف انتظار برای از راه رسیدن لحظاتی کنیم که در آنها احساس شگفتی آشکار می‌شود.

صاحب‌خبر -

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد صادقی: مارک وِرنون در کتابِ «زندگیِ خوب: ۳۰ گامِ فلسفی برایِ کمال بخشیدن به هنرِ زیستن» ترجمه‌ی پژمان طهرانیان (فرهنگ نشر نو) پرسشی طرح می‌کند که چگونه واقعیتی که در نظرِ یک شخص عادی جلوه می‌کند در نظرِ شخصِ دیگری می‌تواند فوق‌العاده باشد؟ «چرا یک دانه‌یِ شن به چشم من تنها ذره‌ای سیلیسیُمی است در حالی که در نظر ویلیام بلیکِ شاعر بازتاب بلورینش تصوری از جهان را در خود دارد؟»

احساسِ شگفتی و ارزشِ زندگی

وِرنون می‌گوید که به باورِ ویلیام جیمز (فیلسوفِ آمریکایی) چنین تفاوتی «محصولِ محدودیت‌هایِ فردیِ ماست.» و برایِ نمونه می‌گوید به این دقت کنیم که گاهی که عاشق می‌شویم همه‌ جهان در مقابلِ چشمانِ ما روشنایی می‌گیرد. به تعبیرِ جیمز:«این بصیرت والاتر در مورد ارزش درونیِ آنچه پیش‌تر آن را تنها در شکل بی‌روح بیرونی‌اش درمی‌یافتیم اغلب ناگهان در شخص پدیدار می‌شود، و هنگامی که چنین می‌شود نقطه‌ عطفی در تاریخ زندگی فرد رقم می‌خورد.» بینشی بدونِ مقدمه که عشق در یک نگاه رقم می‌زند؛ شگفتی نیز چنین است.

احساسِ شگفتی و ارزشِ زندگی مارک ورنون

وِرنون می‌گوید اینکه شخصی به سویِ درختی می‌دود تا آن را در آغوش بگیرد، و شخصی دیگر، به بررسیِ تنه‌ی درخت می‌پردازد تا ببیند چگونه می‌تواند آن را قطع کند «از تفاوت اندوخته‌یِ بی‌پایان خاطره‌ها، نیازها و هدف‌های آن افراد ناشی می‌شود.» جیمز باور داشت بیش از آن که به داوریِ دیگران بپردازیم باید به آنچه شگفتیِ آنها را برمی‌انگیزد احترام بگذاریم و ناتوانیِ ما را در احترام‌گذاشتن به احساس‌هایِ دیگران «نابینایی نوع بشر» می‌خواند. آفتی که از میان بُردنِ آن دشوار نیست. کافی است سگی را تماشا کنیم که از پیداکردنِ یک استخوان دچارِ شور و شعف می‌شود تا دریابیم که «ویژگی همگانیِ موجودات ذی‌شعور را نمی‌توان در آن چیزی یافت که مهم و ارزشمند می‌یابند، بلکه می‌توان در این واقعیت یافت که آن چیز مهم و ارزشمند را در همین دنیای اطرافشان می‌یابند.»

احساسِ شگفتی و ارزشِ زندگی ویلیام جیمز

به باورِ جیمز، شگفتی حسی نیست که فقط در انحصارِ عارف‌ها و خیال‌پردازها باشد و به والت ویتمن (شاعر مشهورِ آمریکایی) اشاره می‌کند که اتوبوس و قایقِ مسافری را جاهایی شورانگیز می‌یافت، به همان اندازه که ویلیام وردزورث (شاعرِ رمانتیکِ انگلیسی) قله‌های کوه‌ها را شورانگیز می‌دید و مشعوف می‌شد. پس آنچه به آن نیاز داریم، یکی توجه است، و دیگری، تعمق. «هنگامی که ویتمن سوار بر قایق مسافری از بروکلین به منهتن می‌رفت، در نظر می‌آورد امواجی که افتان و خیزان از زیرش عبور می‌کنند از هزاران سال پیش از قایق‌سواریِ او همان‌گونه دارند بالا و پایین می‌روند و تا هزاران هزار سال پس از عبور قایقِ او هم در افت‌وخیز خواهند بود.»

احساسِ شگفتی و ارزشِ زندگی

چنین است که فضیلتِ شگفتی و در پیِ آن تواناییِ حوصله به‌خرج دادن رخ می‌دهد. بنا به نظرِ جیمز، شخصی که فرصتِ نگاه‌کردن را از خود دریغ می‌کند و مدام حواس‌اش از جایی به جایِ دیگر می‌رود، «ارزشِ هیچ ساعتی» را درنمی‌یابد. شخصی مانندِ ویتمن در زندگیِ روزمره و در جریانِ عملیِ زندگی به خودش فرصت می‌داد تا خوب نگاه کند و عمیق بیندیشد. وِرنون می‌نویسد که «شگفتی یعنی توانایی تجربه‌کردن یک کیفیت زمانیِ مشخص، گرچه دستیابی به آن هم نیازمند زمان است. شگفتی یعنی آن که بتوانیم اجازه دهیم مزاحمت‌های ملالت‌بار جهان از سر راهمان برداشته شوند؛ یا آن که زمانی را صرف انتظار برای از راه رسیدن لحظاتی کنیم که در آنها احساس شگفتی آشکار می‌شود.» جیمز باور داشت که احساسِ شگفتی پیوند نزدیکی با ارزش زندگی دارد.