به گزارش گروه رسانهای شرق،
ساسان باقرپناه: اقتصاد فقط به آنچه امروز رخ داده واکنش نشان نمیدهد؛ بخش بزرگی از رفتار اقتصادی بر مبنای چیزی شکل میگیرد که مردم، بنگاهها و سرمایهگذاران تصور میکنند ممکن است فردا اتفاق بیفتد. به همین دلیل گاهی پیش از آنکه بحران بزرگی واقعا رخ دهد، اقتصاد بخشی از هزینه آن را پرداخت کرده است: سرمایهگذاری عقب میافتد، استخدام متوقف میشود، قراردادها کوتاهتر میشوند، تقاضا برای داراییهای نقدشونده بالا میرود و بنگاهها به جای توسعه، حفظ بقا را در اولویت قرار میدهند. برای توصیف چنین وضعیتی میتوان از تعبیر «اقتصاد آخرالزمانی» استفاده کرد؛ نه بهعنوان یک اصطلاح رسمی در ادبیات اقتصادی، بلکه بهعنوان وضعیتی که در آن تصمیمهای امروز بیش از آنکه بر محتملترین سناریو استوار باشند، تحت تأثیر بدترین سناریوی قابل تصور قرار میگیرند. نقطه آغاز تحلیل، تمایز کلاسیک فرانک نایت میان «ریسک» و «عدم قطعیت» است. در وضعیت ریسک، احتمال وقوع نتایج مختلف کموبیش قابل برآورد است و بنگاه میتواند آنها را در مدل تصمیمگیری خود وارد کند. اما در عدم قطعیت نایتی، مسئله فقط این نیست که نتیجه آینده نامعلوم است؛ حتی احتمال وقوع سناریوهای مختلف نیز بهدرستی قابل محاسبه نیست. جنگ، بحران مالی، اختلال ناگهانی در تجارت، تغییرات شدید مقررات یا شوکهای بزرگ سیاسی از جنس همین شرایطاند. مدیر نمیداند فقط قیمت فردا چه خواهد بود؛ گاهی نمیداند قواعد بازی فردا چه خواهند بود. وقتی عدم قطعیت افزایش پیدا میکند، نخستین واکنش طبیعی اقتصاد افزایش «صرف ریسک» است. سرمایهگذار برای ورود به همان پروژهای که دیروز قابل قبول بود، امروز بازده بیشتری مطالبه میکند، بانک برای اعطای اعتبار محتاطتر میشود، تأمینکننده شرایط فروش را سختتر میکند و بنگاه نقدینگی بیشتری کنار میگذارد. بنابراین ممکن است بدون آنکه فناوری پروژه، ظرفیت بازار یا کیفیت مدیریت تغییر کرده باشد، صرفا به دلیل افزایش ریسک ادراکشده، یک سرمایهگذاری از نظر اقتصادی توجیه خود را از دست بدهد. اینجا نظریه «اختیار واقعی» یا Real Options اهمیت پیدا میکند. وقتی سرمایهگذاری برگشتناپذیر است و آینده مبهم، صبرکردن خودش دارای ارزش اقتصادی میشود. فرض کنید بنگاهی قصد خرید ماشینآلات یا توسعه کارخانه را دارد. اگر امروز سرمایهگذاری کند، بخشی از منابعش را قفل کرده است؛ اما اگر چند ماه صبر کند، ممکن است اطلاعات تازهای درباره بازار، نرخ ارز، مقررات یا وضعیت تجارت به دست آورد. بنابراین «انجامندادن فعلی تصمیم» میتواند خود یک تصمیم عقلانی باشد. دیکسیت و پیندایک این منطق را در نظریه سرمایهگذاری تحت عدم قطعیت بهخوبی توضیح دادهاند. مشکل از جایی آغاز میشود که این رفتار عقلانی فردی به رفتار جمعی تبدیل شود. یک بنگاه که استخدام را عقب میاندازد، مسئله بزرگی ایجاد نمیکند؛ اما اگر هزاران بنگاه همزمان منتظر بمانند، تقاضای نیروی کار کاهش مییابد. یک سرمایهگذار که پروژه را متوقف میکند، تأثیر محدودی دارد؛ اما اگر بخش بزرگی از سرمایهگذاران همین کار را انجام دهند، تشکیل سرمایه افت میکند. این وضعیت به نوعی «شکست هماهنگی» شبیه است: تصمیمی که برای هر بازیگر بهتنهایی منطقی است، وقتی توسط همه تکرار شود، نتیجهای نامطلوب برای کل اقتصاد ایجاد میکند.
خانوار نیز رفتار مشابهی دارد. نظریه «پسانداز احتیاطی» توضیح میدهد که وقتی آینده درآمد نامطمئنتر میشود، خانوار بخشی از مصرف خود را کاهش میدهد تا حاشیه امن بیشتری ایجاد کند. خرید خودرو عقب میافتد، سفر حذف میشود، خرید کالاهای بادوام به تعویق میافتد و منابع نقد نگه داشته میشود. از منظر یک خانواده، این رفتار کاملا عقلانی است؛ اما اگر میلیونها خانوار همزمان مصرف را کاهش دهند، فروش بنگاهها افت میکند و همان نگرانی اولیه درباره درآمد و اشتغال میتواند تشدید شود. در اقتصادهای تورمی، رفتار معکوس هم ممکن است رخ دهد. اگر خانوار به جای کاهش درآمد، از جهش قیمت یا کمبود کالا بترسد، خرید آینده را به امروز منتقل میکند. این همان نقطهای است که «انتظارات» از یک پیشبینی منفعل به نیرویی فعال در اقتصاد تبدیل میشوند. مردم از افزایش قیمت میترسند، زودتر خرید میکنند، تقاضا افزایش مییابد، فروشنده نیز با نگرانی از هزینه جایگزینی قیمت را محتاطانهتر تعیین میکند و بخشی از همان افزایش قیمتی که انتظارش وجود داشت، محقق میشود.
این سازوکار نمونهای از «انتظارات خودمحققشونده» است. در چنین شرایطی، باور جمعی میتواند بر واقعیت اقتصادی اثر بگذارد. نمونه کلاسیک آن هجوم بانکی است: اگر سپردهگذاران باور کنند بانکی ممکن است نتواند تعهدات خود را انجام دهد و همزمان برای برداشت پول اقدام کنند، حتی یک بانک نسبتا سالم نیز ممکن است با بحران نقدینگی مواجه شود. بنابراین در اقتصاد، گاهی انتظار وقوع بحران میتواند احتمال خود بحران را افزایش دهد. اقتصاد رفتاری یک لایه دیگر به این تحلیل اضافه میکند. نظریه چشمانداز نشان میدهد انسانها معمولا زیان را شدیدتر از سودی هماندازه تجربه میکنند. همچنین افراد ممکن است به رویدادهای کماحتمال اما بسیار پرهزینه، وزنی بیش از احتمال واقعی آنها بدهند. نتیجه این است که یک سرمایهگذار ممکن است به جای انتخاب سناریوی «محتملتر»، تصمیم خود را حول سناریوی «ترسناکتر» تنظیم کند. وقتی این رفتار فراگیر شود، اقتصاد از منطق حداکثرسازی بازده به منطق حداقلکردن احتمال فاجعه تغییر وضعیت میدهد.
این تغییر بسیار مهم است. بنگاه دیگر نمیپرسد کدام پروژه بیشترین بازده را دارد؛ میپرسد کدام تصمیم کمترین احتمال گیرافتادن را دارد. سرمایهگذار نقدشوندگی را به سود بالاتر ترجیح میدهد. مدیر قراردادهای بلندمدت را کوتاه میکند. موجودی احتیاطی بیشتر میشود و سرمایه در گردش بیشتری کنار گذاشته میشود. کسبوکار از «رشد» به «بقا» تغییر حالت میدهد.
اگر این وضعیت طولانی شود، آثار آن حتی پس از کاهش بحران نیز ممکن است باقی بماند. اقتصاددانان این ماندگاری آثار شوک را با مفهوم «هیسترزیس» توضیح میدهند. پروژهای که امروز اجرا نشد، ممکن است سال بعد هم اجرا نشود. نیرویی که استخدام نشد، مهارتی کسب نمیکند. بازاری که از دست رفت، الزاما بازنمیگردد. در نتیجه بعضی هزینههای ترس و تعویق، موقت نیستند و میتوانند در ظرفیت تولید آینده اقتصاد باقی بمانند.
راهحل، انکار ریسک نیست. مدیریت حرفهای دقیقا برعکس عمل میکند: سناریو میسازد، ذخیره نقدینگی ایجاد میکند، تأمینکننده جایگزین پیدا میکند، تعهدات را مرحلهای میکند و برای بحران برنامه دارد. تفاوت میان «تابآوری» و «اقتصاد آخرالزمانی» همین است. تابآوری یعنی برای سناریوی بد آماده باشیم؛ اقتصاد آخرالزمانی یعنی تمام تصمیمهای امروز را بر فرض قطعیبودن بدترین سناریو بچینیم.
برای سیاستگذار نیز پیام روشن است. کاهش تورم و مدیریت نقدینگی مهماند، اما کاهش «عدم قطعیت قابل اجتناب» نیز یک سیاست اقتصادی است. ثبات مقررات، ارتباط شفاف، پرهیز از تصمیمهای ناگهانی، قابل پیشبینی بودن قواعد و ارائه سناریوهای معتبر میتواند صرف ریسک را کاهش دهد و ارزش صبرکردن را کمتر کند.
اقتصاد ممکن است از بحران واقعی آسیب ببیند؛ اما اگر برای مدت طولانی در انتظار فاجعه زندگی کند، قبل از وقوع آن شروع به عقبنشینی میکند. خطر اصلی زمانی آغاز میشود که بدترین سناریو دیگر فقط یکی از سناریوها نباشد، بلکه به مبنای تمام تصمیمهای اقتصادی تبدیل شود. در آن نقطه، ترس دیگر واکنش اقتصاد به بحران نیست؛ خودش به بخشی از بحران تبدیل شده است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.