شناسهٔ خبر: 79757178 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: ایمنا | لینک خبر

مشکل آمریکا با غنی‌سازی است؟

سه دهه فشار، تحریم، تهدید و مداخله علیه ایران را نمی‌توان به غنی‌سازی تقلیل داد. آیا مسئله آمریکا تنها چند سانتریفیوژ و ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم است، یا غنی‌سازی تنها یکی از بهانه‌ها در تقابل عمیق‌تر واشنگتن با استقلال و قدرت ایران است؟

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری ایمنا، اظهارنظرهایی از چهره‌های سیاسی کشور درباره غنی‌سازی و تفاهم اسلام‌آباد کافی بود تا بار دیگر پرونده‌ای که بیش از سه دهه است در برابر افکار عمومی ایران گشوده مانده، روی میز رسانه‌ها قرار گیرد؛ پرونده‌ای با یک پرسش تکرارشونده: هزینه غنی‌سازی برای ایران چقدر بوده و دستاورد آن چه اندازه است؟

این پرسش البته پرسشی مشروع است؛ اما آنچه محل انتقاد جدی است، تبدیل کردن آن به یک معادله ساده و خطرناک است که در نهایت می‌خواهد چنین نتیجه بگیرد: «اگر غنی‌سازی نبود، جنگی رخ نمی‌داد و جان رهبر شهید انقلاب نیز از دست نمی‌رفت.» درمقابل باید پرسید آیا تاریخ منازعه ایران و آمریکا آن‌قدر ساده است که بتوان دشمنی‌ها، تحریم‌ها، فشارها و حتی جنگ را به چند سانتریفیوژ و چند کیلوگرم اورانیوم تقلیل داد؟

اگر پاسخ مثبت است، پس باید توضیح داد تحریم‌های گسترده علیه ایران از چه زمانی آغاز شد؟ آیا پیش از آنکه غنی‌سازی به موضوع اصلی پرونده ایران تبدیل شود، آمریکا با جمهوری اسلامی رابطه‌ای دوستانه و بدون تنش داشت؟

یک روز اشغال لانه جاسوسی آمریکا در آبان ۱۳۵۸ علت دشمنی معرفی شد؛ روز دیگر شعار «مرگ بر آمریکا» در نمازجمعه‌ها و تجمعات ضد استکباری؛ زمانی اجرای احکام اسلامی و مسئله حقوق بشر؛ مقطعی دیگر حمایت ایران از جریان‌های مقاومت. امروز نیز غنی‌سازی به عنوان «ریشه» تمام مشکلات معرفی می‌شود.

این فهرست بلندبالا یک واقعیت روشن را نشان می‌دهد: مشکل آمریکا با ایران هیچ‌گاه فقط یک موضوع مشخص نبوده است. مسئله اصلی، کشوری است که حاضر نیست مناسبات قدرت را آن‌گونه که واشنگتن می‌خواهد بپذیرد.

حتی امروز نیز برخی تلاش می‌کنند تاریخ را از حافظه سیاسی جامعه پاک کنند. در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، روایت‌هایی درباره ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد به میدان آمده که می‌کوشد نقش آمریکا و انگلیس را در سرنگونی دولت قانونی مصدق کمرنگ کند و در مقابل، تمام تقصیرها را متوجه سیاست داخلی ایران کند.

این تحریف یک کارکرد مشخص دارد: اگر آمریکا هیچ‌گاه متجاوز نبوده باشد، تحریم‌شده نیز مقصر تحریم است؛ اگر کودتایی در کار نبوده باشد، مداخله‌گر نیز وجود نداشته است و اگر ایران امروز تحت فشار است، لابد خودش با انتخاب‌هایش این فشار را به وجود آورده است، اما تاریخ با این ساده‌سازی‌ها پاک نمی‌شود.

مشکل آمریکا با غنی‌سازی است؟

چرا بعد از غنی‌سازی، سراغ موشک رفتند؟

مخالفان غنی‌سازی باید به یک سؤال ساده پاسخ دهند: اگر مسئله فقط برنامه هسته‌ای ایران است، چرا حتی پس از پایان جنگ ۱۲ روزه، بحث موشک‌های ایران به یکی از محورهای اصلی اظهارات مقامات آمریکایی تبدیل شد؟

چرا مارک روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تنها چند روز پس از جنگ، درباره برد موشک‌های ایران سخن گفت و تلاش کرد توان موشکی کشور را به عنوان تهدیدی برای اروپا معرفی کند؟

اگر فردا غنی‌سازی متوقف شود، آیا پرونده موشکی ایران بسته خواهد شد؟ اگر موشک‌ها محدود شوند، آیا مسئله حقوق بشر تمام می‌شود؟ اگر سیاست منطقه‌ای ایران تغییر کند، آیا تحریم‌ها برداشته خواهد شد؟ تجربه چند دهه گذشته پاسخ این پرسش‌ها را داده است: خیر.

اشکال استدلال مخالفان غنی‌سازی همین‌جاست؛ آن‌ها یک پرونده چندلایه تاریخی و ژئوپلیتیکی را به یک متغیر تقلیل می‌دهند و بعد تمام هزینه‌های کشور را به همان متغیر نسبت می‌دهند.

با این منطق، شاید باید فردا گفته شود اگر ایران خرمشهر را حفظ نمی‌کرد، شهدا کمتر می‌شدند؛ اگر برای تمامیت ارضی کشور هزینه نمی‌دادیم، جان‌های کمتری از دست می‌رفت؛ اگر استقلال سیاسی را مطالبه نمی‌کردیم، تحریم نمی‌شدیم.

این دیگر سیاست خارجی واقع‌بینانه نیست؛ این تبدیل کردن استقلال ملی به یک حسابداری ساده هزینه و فایده است.

استقلال، امنیت و عزت ملی کالایی نیستند که بتوان آن‌ها را با یک جدول اکسل قیمت‌گذاری کرد و هرجا هزینه بالا رفت، کنار گذاشت.

مشکل آمریکا با غنی‌سازی است؟

برجام هم قرار بود مسئله را حل کند؛ چه شد؟

اگر غنی‌سازی تنها مشکل بود، برجام باید پایان مناقشه می‌شد. ایران محدودیت‌های گسترده پذیرفت، بازرسی‌های کم‌سابقه را پذیرفت و بخش مهمی از ظرفیت هسته‌ای خود را محدود کرد.

اما چه اتفاقی افتاد؟

آمریکا از توافق خارج شد و تحریم‌ها بازگشت.

پس از آن، حتی طرفی که به تعهدات خود عمل کرده بود، بار دیگر تحت فشار قرار گرفت.

این تجربه را نمی‌توان با یک جمله از حافظه مردم حذف کرد.

کسانی که امروز می‌گویند «غنی‌سازی را کنار بگذاریم تا هزینه ندهیم»، باید اول توضیح دهند تضمینشان چیست که فردای توقف غنی‌سازی، پرونده دیگری روی میز گذاشته نشود؟

چون تجربه تاریخی می‌گوید مسئله فقط غنی‌سازی نیست؛ مسئله این است که ایران تا چه اندازه حاضر است از عناصر قدرت خود عقب‌نشینی کند.

نمونه اوکراین نیز پیش روی جهان است؛ کشوری که در روندهای پس از فروپاشی شوروی، بخش مهمی از ظرفیت هسته‌ای خود را کنار گذاشت، اما امروز همچنان قربانی رقابت قدرت‌های بزرگ است.

از عراق نیز نمی‌توان به سادگی عبور کرد. سلاح‌های کشتارجمعی که به عنوان یکی از مهم‌ترین دلایل حمله به این کشور مطرح شد، بعدها عملاً به یک رسوایی تاریخی تبدیل شد.

پس چگونه می‌توان هنوز با اطمینان گفت «اگر ایران غنی‌سازی را کنار بگذارد، دیگر بهانه‌ای برای فشار وجود نخواهد داشت»؟

مشکل آمریکا با غنی‌سازی است؟

مشکل، ۴۴۰ کیلوگرم نیست؛ مشکل، استقلال ایران است

حتی اگر عدد ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم را محور بحث قرار دهیم، باز هم سؤال اصلی پابرجاست: آیا دشمن ایران فقط به دنبال نابودی همین ذخیره است؟

حمله به مراکز علمی و زیرساخت‌های غیرهسته‌ای، از مراکز دارویی و پژوهشی تا دانشگاه‌ها و مجموعه‌های علمی، دست‌کم این فرض ساده را زیر سؤال می‌برد که «دشمنی فقط با غنی‌سازی است».

اگر غنی‌سازی متوقف شود، آیا دانشمند ایرانی دیگر تهدید نیست؟ آیا دانشگاه ایرانی دیگر تهدید نیست؟ آیا صنعت فضایی ایران دیگر تهدید نیست؟ آیا توان موشکی، صنعتی و فناوری ایران دیگر تهدید نیست؟

تجربه قدرت‌های بزرگ در یک قرن گذشته نشان داده است که بهانه‌ها تغییر می‌کنند، اما منطق قدرت ثابت می‌ماند. گواتمالا تنها یک نمونه تاریخی از مداخلات خارجی است؛ عراق نمونه‌ای دیگر؛ ونزوئلا نیز نشان می‌دهد چگونه یک ادعا می‌تواند از مبارزه با قاچاق مواد مخدر به مناقشه بر سر منابع و نفت برسد.

بنابراین کسانی که امروز با ادبیاتی دلسوزانه، غنی‌سازی را متهم ردیف اول جنگ معرفی می‌کنند، ناخواسته یا آگاهانه بخشی از مسئولیت تجاوز را از دوش متجاوز برداشته و بر دوش قربانی می‌گذارند.

این همان نقطه‌ای است که باید با آن صریح و بی‌تعارف برخورد کرد.

هیچ‌کس نمی‌گوید هزینه‌های برنامه هسته‌ای نباید محاسبه شود. هیچ‌کس نباید درباره آثار تحریم بر زندگی مردم بی‌تفاوت باشد. اما اینکه برای توجیه هزینه‌های جنگ، اصل مقاومت و استقلال علمی کشور را متهم کنیم، نه تحلیل واقع‌بینانه است و نه دفاع از منافع مردم.

اگر دشمن تنها نگران صلح و امنیت جهان بود، پرونده ایران با توقف یک برنامه حل می‌شد. اگر چنین بود، پس از توافق هسته‌ای، پرونده موشکی و منطقه‌ای گشوده نمی‌شد و پس از جنگ نیز مراکز علمی غیرهسته‌ای هدف قرار نمی‌گرفتند.

واقعیت این است که مسئله برای طرف مقابل فقط غنی‌سازی نیست؛ غنی‌سازی یکی از نمادهای توانمندی و استقلال ایران است، بنابراین، نقد غنی‌سازی حق هر سیاستمدار و کارشناس است؛ اما تبدیل آن به «علت جنگ» و القای این گزاره که اگر ایران کوتاه می‌آمد، دشمن حمله نمی‌کرد، یک خطای بزرگ تاریخی است.

ملت ایران نباید متجاوز را فراموش کند تا برای قربانی پرونده تشکیل دهد، غنی‌سازی را می‌توان نقد کرد، درباره هزینه‌هایش پرسید و حتی درباره شیوه ادامه آن تصمیم گرفت؛ اما نمی‌توان تاریخ هشتاد ساله مداخله خارجی، کودتا، تحریم، فشار، تهدید و جنگ را پاک کرد و همه آن را به چند سانتریفیوژ فروکاست.

چنین روایتی بیش از آنکه واقعیت را توضیح دهد، آدرس غلط می‌دهد؛ آدرسی که در نهایت به جای پرسش از «چرا دشمن حمله کرد؟»، جامعه را وادار می‌کند از خود بپرسد «چرا مقاومت کردیم؟»