شناسهٔ خبر: 79734196 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: آفتاب | لینک خبر

تبعات روانی فقدان جانباختگان اعتراضات دی‌ماه و تاثیر آن بر خانواده‌ها؛

همنشین سوگ؛ داغی که سرد نمی‌شود

فقدان جانباختگان اعتراضات دی‌ماه پیامد‌های روانی و اجتماعی سنگینی برای خانواده‌ها و جامعه به همراه داشته است. فقدان جانباختگان اعتراضات دی‌ماه پیامد‌های روانی و اجتماعی سنگینی برای خانواده‌ها و جامعه به همراه داشته است.

صاحب‌خبر -
به گزارش آفتاب نیوز،

با مرگ یک عزیز پرونده زندگی او اگرچه در این جهان بسته می‌شود، اما یاد و خاطره و رنج از دست دادن او همچنان برای خانواده‌ها باقی می‌ماند. هشت ماه از دی‌ماه سهمگین و تلخ ۱۴۰۴ می‌گذرد، اما داغ و سوگ این رخداد اندوهناک همچنان برای جامعه زنده و تازه است. در این میان، خانواده کشته‌شدگان بیش از هر کسی در امتداد این داغ قرار دارند و همچنان با جای خالی عزیزانشان زندگی می‌کنند. براساس برخی گزارش‌هایی که طی روز‌های گذشته منتشر شده، پدر محمد کریمی و نامزد ابوالفضل حیدری به زندگی خود پایان داده‌اند؛ اتفاقی تلخ که بار دیگر موضوع پیامد‌های فقدان یک عزیز و تاثیر آن بر خانواده‌ها را مطرح کرده است.

افسردگی ناشی از فقدان یک عزیز یکی از مسائلی است که کارشناسان درباره آن هشدار داده‌اند. با این حال، تجربه سوگ برای هرکسی متفاوت است؛ ممکن است فردی گوشه‌گیر و کم‌حرف شود، فردی دیگر خود را با کار‌های روزمره سرگرم کند و حتی فردی به گل‌های خانه آب بدهد تا شاید برای ساعتی از فکر کردن به جای خالی عزیزش فاصله بگیرد. پاییز امسال برخلاف سال‌های گذشته برای بسیاری از این خانواده‌ها نه عطر و بویی دارد و نه صحنه‌ای تماشایی.

بسیاری از کسانی که یک‌سال قبل در خیابان‌ها روی برگ‌های رنگارنگ قدم می‌گذاشتند امسال دیگر نیستند. نه‌تنها خانواده‌ها بلکه جامعه نیز همچنان زیر سایه این سوگ باقی مانده است. برخی نیز امسال باید سال تحصیلی جدید خود را آغاز می‌کردند یا به‌عنوان محصل در مدرسه یا دانشگاه، به همین دلیل این پاییز داغ را بیش از پیش برای خانواده‌های در سوگ مانده سخت‌تر کرده است.

سوگ آینده را از خانواده می‌گیرد

سوگ خانواده‌های جانباختگان تنها به تجربه شخصی آنها از فقدان یک عزیز محدود نمی‌شود و ابعاد اجتماعی گسترده‌تری نیز دارد که جامعه را هم درگیر می‌کند.

علیرضا شریفی‌یزدی، جامعه‌شناس درباره تفاوت سوگ خانواده‌های جانباختگان اعتراضات با سوگ‌های معمول به «جهان‌صنعت» گفت که اساسا از دست دادن مخصوصا از دست دادن فرزند در سنین پایین‌تر و در جوانی، تفاوت اساسی با از دست دادن دیگر عزیزان مانند پدر و مادر دارد. وقتی پدر و مادرمان را از دست می‌دهیم در حقیقت رابطه‌مان با گذشته قطع می‌شود، اما وقتی فرزندمان یا خواهر و برادر جوانمان را از دست می‌دهیم رابطه‌مان با آینده قطع می‌شود.

ترومایی که این مساله برای افراد ایجاد می‌کند و زخمی که بر جای می‌گذارد اصلا قابل مقایسه با سوگواری‌های معمول نیست. نکته دوم این است که وقتی افراد عزیزشان را در یک رخداد اعتراضی از دست می‌دهند یا فردی بازداشت و سپس به اعدام محکوم می‌شود علاوه بر اصل فقدان مساله مظلومیت نیز در ذهن بازماندگان شکل می‌گیرد و این موضوع تروما را دوچندان می‌کند.

وی افزود: ممکن است فردی فرزند یا خواهر و برادرش را در یک تصادف از دست بدهد، اما در آنجا معمولا احساس مظلومیت وجود ندارد. فرد می‌گوید حادثه‌ای رخ داده، شخص در جاده بوده و تصادف کرده است. اما وقتی فردی در جریان ناآرامی‌های خیابانی با هدف و خواسته‌ای وارد خیابان می‌شود و کشته می‌شود یا بعد از آن بازداشت و اعدام می‌شود خانواده او ممکن است با این ذهنیت مواجه شوند که به عزیزشان ظلم شده است. اینکه مگر فرزند من چه کرده بود که باید با تیر کشته شود؟ اعتراض کرده بود، حالا اعتراضش حق بوده یا ناحق.

شریفی‌یزدی ادامه داد: وقتی چنین ذهنیتی در خانواده شکل می‌گیرد حجم مصیبت چندین برابر می‌شود و در بسیاری موارد از حد و اندازه تحمل و آستانه تحمل فرد خارج است. برخی افراد در این مسیر بیمار می‌شوند و حتی جان خود را از دست می‌دهند. گروهی نیز اعتراض می‌کنند؛ مانند آقای بختیاری که همچنان درباره وقایع سال ۱۳۹۸ اعتراض دارد و به دلیل همین اعتراض‌ها چندین بار بازداشت شده و حتی عموی او نیز بازداشت شده است. این افراد خشم خود را به شکل اعتراض نشان می‌دهند. در مقابل، گروهی نیز به سمت خودآسیب‌رسانی می‌روند، چون توان تحمل این حجم از مصیبت را ندارند و ممکن است دست به خودکشی بزنند.

خودکشی نشانه‌ای از عمق بحران سوگ

این جامعه‌شناس با اشاره به آثار اجتماعی اعتراضات دی‌ماه گفت: مطالعاتی که از دی‌ماه تاکنون توسط نهاد‌های مستقل داخلی انجام شده نشان می‌دهد که نه‌تنها وابستگان درجه یک و دو، کسبه، دوستان و آشنایان این افراد از آن فاجعه ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه اثر منفی پذیرفته‌اند بلکه بخش بزرگی از جامعه نیز دچار افسردگی، سرخوردگی، سوگ، ماتم و حال بد شده است. هنوز برای بخش‌هایی از جامعه عبور از این جریان امکان‌پذیر نیست. می‌بینیم که برخی افراد در حال انجام تراپی و دریافت درمان هستند یا تلاش می‌کنند با درد خود کنار بیایند.

اساسا در مورد پخش اخبار خودکشی در دنیا مطالعات بسیار زیادی انجام شده است. هر زمان خودکشی در جامعه‌ای افزایش پیدا می‌کند و رسانه‌ها برای مقابله با خودکشی، خبر خودکشی را منتشر و درباره آن تحلیل عمومی می‌کنند متاسفانه میزان خودکشی افزایش پیدا می‌کند. این مساله مختص ایران نیست و به همین دلیل حتی در آزادترین کشور‌های دنیا از نظر رسانه‌ای نیز توصیه می‌شود اخبار خودکشی با احتیاط بسیار زیادی منتشر شود. اما درباره اصل رخداد، اینکه چنین اتفاقی رخ می‌دهد، می‌توان گفت نشانه دوقطبی‌تر شدن جامعه و عمیق‌تر شدن شکاف میان اکثریتی است که دسترسی به جایی ندارد، قدرتی در اختیار ندارد و تریبونی برای بیان خواسته‌هایش بدون پرداخت هزینه ندارد و اقلیتی که قدرتمند است توانمند است، به منابع مالی و تریبون و حتی سلاح دسترسی دارد.

شکافی که هر روز عمیق‌تر می‌شود

این جامعه‌شناس توضیح داد: خبری که منتشر می‌شود، نخستین پیامش عمیق‌تر شدن شکافی است که سال‌هاست شکل گرفته؛ ابتدا ترک‌خوردگی بود بعد این شکاف گسترده‌تر شد و روزبه‌روز نیز عمیق‌تر شده است. امروز می‌بینیم یک اقلیت در کف خیابان و میدان‌ها برای مثال پرچم یک گروه یا کشور دیگر را به‌عنوان نوعی از مبارزه تکان می‌دهد و در مقابل اکثریتی از کنار این افراد یا بی‌تفاوت یا با خشم، عبور می‌کنند و می‌پرسند چرا باید پرچم فلان گروه یا فلان کشور که فاصله زیادی هم با ما دارد در خیابان چرخانده شود. پخش چنین خبر‌هایی نشان می‌دهد که شکاف روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود و متاسفانه سیستم یا اراده‌ای ندارد یا توان آن را ندارد که بتواند این شکاف را پر کند. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند گسل‌های دیگری که به موازات این گسل وجود دارند نیز ممکن است فعال شوند. گسل طبقاتی، گسل مذهبی، گسل زبانی و گسل میان‌نسلی؛ یعنی فاصله میان نسل‌های بزرگ‌تر، نسل‌های میانه و نسل‌های کوچک‌تر.

نفرت روی زخم خانواده‌ها

شریفی‌یزدی در ادامه درباره توهین به خانواده‌های جانباختگان در فضای مجازی اظهار کرد: به هر حال یک واقعیت وجود دارد و آن این است که متاسفانه سیاستگذاران و برنامه‌ریزان جامعه نتوانسته‌اند فضایی فراهم کنند که در آن شاهد انسجام باشیم. ما جامعه را دوقطبی کرده‌ایم و در جامعه دوقطبی هر گروه الزاما برای درک گروه مقابل تلاش نمی‌کند و نمی‌خواهد بفهمد گروه مقابل چه می‌گوید و صدای او را بشنود.

وقتی دموکراسی را تعریف می‌کنیم یکی از تعاریف این است که من جانم را برای آزادی تقدیم کنم تا تو بتوانی نظر مخالف من را به‌راحتی و بدون پرداخت هزینه ابراز کنی. اما وقتی جامعه را دوقطبی می‌کنیم در حقیقت بذر نفرت را در جامعه می‌کاریم. به‌طور طبیعی هر گروه خودش را برحق و گروه مقابل را بر باطل می‌داند و به خودش اجازه می‌دهد هر توهینی را انجام دهد. این مساله فقط به فضای مجازی محدود نمی‌شود. در بسیاری از موارد حتی به سنگ قبر فرد نیز رحم نمی‌کنند و می‌روند سنگ قبر او را می‌شکنند یا رفتار‌های شنیعی انجام می‌دهند و مساله ایجاد می‌کنند.

وی بیان کرد: برای خانواده‌ای که عزیزش را از دست داده، چنین رفتار‌هایی در وهله نخست زخم را تازه‌تر می‌کند و خونریزی آن را بیشتر می‌کند. حال فرد را بدتر می‌کند و نفرت را در دل اطرافیان او می‌کارد؛ به‌گونه‌ای که ممکن است اگر فرصتی پیدا کنند آنها نیز رفتار انتقام‌جویانه داشته باشند.

در حقیقت، گسترش نفرت و احساس بی‌عدالتی از این منظر که ارکان قدرت پشت یک گروه خاص ایستاده‌اند و علیه گروه دیگری عمل می‌کنند در نهایت انسجام ملی را دچار خدشه می‌کند. اگر بخواهیم موضوع را در سطح فردی تحلیل کنیم، طبیعتا خانواده‌ها تروما‌های سنگین‌تر، حال بدتر و واکنش‌های عصبی شدیدتری را تجربه می‌کنند.

سوگ از خانواده فراتر می‌رود

این جامعه‌شناس در پایان درباره مفهوم سوگ اجتماعی اظهار کرد: سوگ جمعی یا سوگ اجتماعی در حقیقت به این معناست که وقتی یک رخداد اتفاق می‌افتد، بخش بزرگی از جامعه که الزاما ارتباط خونی یا عاطفی مستقیمی با فرد یا افراد از دست‌رفته ندارند، دچار نوعی سوگواری می‌شوند. این افراد چهار مرحله سوگ را آغاز به طی‌کردن می‌کنند؛ مرحله انکار، خشم، غمگینی شدید و در نهایت پذیرش. بخش بزرگی از جامعه درونش جریحه‌دار می‌شود و خود را همدل و همراه می‌پندارد.

به‌طور معمول، منبع اصلی سوگ جمعی زمانی شکل می‌گیرد که یک رخداد نامناسب اجتماعی مانند زلزله، سیل، جنگ یا ناآرامی‌های خیابانی اتفاق می‌افتد و بخش بزرگی از جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در چنین شرایطی، سوگواری نیز خودبه‌خود به یک سوگواری جمعی تبدیل می‌شود و بخش بزرگی از جامعه تحت تاثیر این مساله قرار می‌گیرد.

داغی که سرد نمی‌شود

مگر می‌توان آن زمستان را فراموش کرد که فرزندان ایران یکی پس از دیگری بر زمین افتادند؟ جامعه همچنان در آن زمستان گرفتار مانده، حالش خوب نیست و داغ آن روز‌ها سرد نمی‌شود. در چنین شرایطی باید برای خانواده جانباختگان اعتراضات اقدامی کرد. شاید نتوان جای خالی عزیزانشان را پر کرد، اما می‌توان برای لحظه‌ای از رنج آنها کاست و اجازه نداد این خانواده‌ها در ادامه امتداد این سوگ تنها بمانند.