فاطمه ترکاشوند
مدتهاست فیلمی با چند مزیت و وجه تمایز همزمان با آثار دیگر روی پرده دیده نشده است؛ فیلمی که بتواند هم مخاطب عادتکرده به سینمای اجتماعی و روایت معضلات جامعه را با تجربهای ژانری همراه کند و هم در دل همین تجربه، تصویری قابل لمس از مسئلهای اجتماعی ارائه دهد. «اسکورت» از این منظر، یکی از تجربههای قابل توجه سینمای این روزهاست.
فیلم از یک سو، ذائقه مخاطبی را که با فیلمهای اجتماعی و معضلات روز جامعه مأنوس است، به فضای هیجانانگیز اکشن، تعقیبوگریز و سینمای پلیسی نزدیک میکند و از سوی دیگر، درگیریهای درونی شخصیتها را با وقایع داستان در هم میتند؛ بهگونهای که مسئله اجتماعی صرفاً یک موضوع بیرونی و پسزمینهای برای اتفاقات فیلم نیست، بلکه مستقیماً به انتخابها، بحرانها و سرنوشت شخصیتها گره میخورد.
نمونه روشن این رویکرد، شخصیت سرهنگ با بازی افشین هاشمی است؛ فردی که در آستانه ارتقای درجه قرار دارد اما همزمان با بحرانی خانوادگی مواجه است و برای درمان سرطان برادرش، با مسئله استفاده از درآمد حاصل از قاچاق شوتی روبهرو میشود. در سوی دیگر، او به عنوان یک مأمور انتظامی موظف است با همان پدیدهای برخورد کند که بخشی از زندگی و معیشت مردم منطقه به آن وابسته است.
ماجرا به همینجا ختم نمیشود. تقریباً تمام روستایی که محل زندگی این افراد است، به شکلی با قاچاقبری از طریق خودروهای شوتی امرار معاش میکند. بنابراین پلیس با یک تخلف فردی و موردی مواجه نیست؛ با جمعیتی روبهروست که بخشی از آنها به دلیل مشکلات اقتصادی و نبود زیرساختهای مناسب، به این شیوه کسب درآمد روی آوردهاند. از یک طرف وظیفه انتظامی اقتضا میکند با این پدیده برخورد شود و از سوی دیگر، امکان برخورد مؤثر و گسترده با چنین جمعیتی، به دلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود، محدود است.
همین نقطه، به یکی از مهمترین وجوه تمایز «اسکورت» تبدیل میشود: فیلم مسئله اجتماعی را از داستان جدا نمیکند. سوژه، شخصیت و موقعیت دراماتیک در هم تنیده شدهاند و همین باعث میشود مسئله «شوتی» بودن صرفاً یک موضوع برای روایت یا بستری برای تعقیبوگریز نباشد، بلکه به عاملی برای شکلگیری بحرانهای اخلاقی و تصمیمهای شخصیتها تبدیل شود.
«اسکورت» در عین حال، رگههایی از سینمای پدر کارگردان را نیز با خود دارد؛ اما این شباهت صرفاً در سطح فرم یا مضمون باقی نمیماند. شخصیت افشین هاشمی درگیر جدالی میان اخلاقیات درونی، بحران خانوادگی و موقعیت حرفهای خود است. او در نهایت اخلاق را انتخاب میکند، اما این انتخاب به شکلی ساده، شعاری و کاملاً قابل پیشبینی رقم نمیخورد. تصمیم او از دل جهان شخصیتی و تجربههای همان آدم بیرون میآید؛ به همین دلیل برای مخاطب نیز قابل درک و لمس است.
شاید بتوان مهمترین امتیاز «اسکورت» را همین فیلمنامه پخته و کمسابقه در سینمای ژانری ایران دانست؛ فیلمنامهای که توانسته متناسب با ظرفیتهای سوژه، فرم روایت را انتخاب کند. داستان شوتیها بهخودیخود از ظرفیت بالایی برای یک فیلم اکشن برخوردار است؛ خودروها، جاده، تعقیبوگریز و مواجهه پلیس و قاچاقچیان، عناصر طبیعی یک روایت پرتحرک را فراهم میکنند. اما همین سوژه در عین حال حامل لایههایی از بحران اقتصادی و اجتماعی است.
یوسف حاتمیکیا نه از ظرفیت اکشن سوژه به نفع وجه اجتماعی آن چشمپوشی کرده و نه برای حفظ جذابیتهای اکشن، فیلم را از معنا تهی کرده است. «اسکورت» تلاش میکند هر دو وجه را همزمان حفظ کند؛ به همین دلیل در طول فیلم، کشش داستانی در کنار شخصیتهایی قرار میگیرد که میتوان آنها را دنبال کرد و نسبت به انتخابها و سرنوشتشان کنجکاو ماند.
از این منظر، «اسکورت» تجربهای از سینمای جوان است که با ذائقه نسل جدید بیگانه نیست؛ سینمایی که نه داعیههای روشنفکری را به قیمت فاصله گرفتن از واقعیتهای اجتماعی و تبدیل شدن به خوراک جشنوارههای خارجی دنبال میکند و نه برای جلب مخاطب عام، جذابیتهای سینمای ژانری را انکار میکند.
دومین تجربه یوسف حاتمیکیا در سینمای بلند داستانی، در مجموع تجربهای موفق و مخاطبپسند از کار درآمده است؛ فیلمی که نقطه قوت اصلیاش را میتوان در فیلمنامهای جستوجو کرد که هم از ظرفیتهای ژانر استفاده میکند و هم مسئله اجتماعی خود را جدی میگیرد. کارگردانی نیز توانسته این ظرفیتهای فیلمنامه را به تصویر منتقل کند و حاصل، فیلمی باشد که هم برای مخاطب جذابیت دارد و هم حرفی برای گفتن.
درباره «اسکورت» فیلمی که مسئله شوتیها را به یک تعارض اخلاقی و دراماتیک تبدیل میکند
یوسف، فیلم خوبی ساخته
صاحبخبر -
∎