شناسهٔ خبر: 79699609 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اطلاعات | لینک خبر

به مناسبت سالگرد درگذشت آیت الله طالقانی

اعتدال، راه سعادت

چپ‏گرایی و راست‏گرایی به گمراهی می‏کشد. آیا ما ایرانی‌ها این تجربه را نداشته‏ایم در این مدت؟ همیشه ضربه‏ای که خورده‏ایم، یا از راست‏گراهای متعصب جامد خوارج نهروانی بوده، و یا از چپ‏گراهای به طرف مکتب‏های دیگر.

صاحب‌خبر -

در یک موقعیت خاص و حساس، در یک فصل تاریخی، بعد از شورش و انقلاب مسلمانان علیه خلیفه وقت و بعد از اینکه مردم مدینه، سران مهاجر و انصار با حضرت علی(ع) بیعت کردند، اولین برنامه حکومتش را در مسجد مدینه اعلام فرمود. همان‏طوری که علی روح و فکر و اندیشه و برنامه و سخنش همیشه زنده است، این کلمات هم زنده است. گویا همین امروز است که علی در میان همه مسلمان‌ها ایستاده و این مطالب و برنامه را اعلام می‏کند.
 همان علی که در فتح مکه، همه گوش و چشم و دل بود نسبت به رهبر بزرگش پیامبر عظیم‏الشأن، در پای سکوی مجاور کعبه ایستاده بود و خطابه انقلابی پیامبر را می‏شنید، بعد از اینکه بتها فروریخت و مرکز توحید فتح شد و همه مشرکین تسلیم شدند، [پیامبر] آن خطبه مفصل را ایراد فرمود که: «هر افتخاری در جاهلیت، زیر پای من و هر ربایی در جاهلیت، زیر پای من و هر امتیازی زیر قدم من، همه محو شده است…» بعد فرمود: «لا فخرَ لعربیٍ عَلی عجمی و لا لعَجمی عَلی عربیّ الا بالتّقوی. انّ اکرَمکَپُم عندالله اتقیکم. انّ الزّمان قد عادَ کهیأته یوم خلقَ ‏الله السّموات و الارض: همه افتخارات و همه امتیازات ملغی. عرب بر عجم، عجم بر عرب، سپید و سیاه بر یکدیگر [برتری ندارند]. گرامی‏ترین شما، آن هم نزد خدا، متقی‏ترین شما هستند. زمان برگشت به همان وضع فطری که این امتیازات نبود؛ این طبقات نبود و این افتخارات نبود.
علی اینها را می‏شنید، با تمام وجود درک می‏کرد، راز انقلاب توحیدی اسلام را از زبان پیامبر و وحی قرآن دریافت. بلال حبشی برده و غلام شکنجه‌دیده بالای خانه کعبه رفت و بانگ اذان برداشت؛ یعنی این غلامی است که برحسب فضیلت و تقوا، از جهت سبقت در اسلام و درک توحید و تقوا، باید بر همه مردم برتری داشته باشد. از همین جهت بود که همه قریش و سران قریش و آن کسانی که بادهای افتخارات جاهلیت در دماغشان بود، به خود می‏پیچیدند.
انحرافات اموی
زمان گذشت، رسول خدا (ص) وفات یافت. به‌تدریج همان کسانی که مارک «طُلقاء» به پیشانی آنها خورده بود، در دستگاه خلافت نفوذ کردند. امتیازات شروع شد: امتیاز قریش به عرب، امتیاز عرب بر عجم. چه در مقامات و پست‌ها و چه در تقسیم بیت‏المال و زمینه‏های اقتصادی، تا به آنجا رسید که این امتیازات، مسلمان‌های اصیل را به حرکت درآورد و در این میان، خلیفه قربانی شد. مردم با علی بیعت کردند.
با این سابقة مجمل تاریخی، بنی‏امیه عقب رانده و حزب اموی، در دستگاه خلافت نفوذ پیدا کردند. یزید بن ابی‌سفیان در شام، و پس از او، معاویه بن ابی‌سفیان. مروان رانده‌شده همه‌کارة دستگاه خلافت شد. علی مواجه است با اجتماعی که اسلام را از هر امتیازی و از هر افتخاری پاک کرده بود و دومرتبه به وضع جاهلیت برگشته. این است که ایستاد و این خطابه را خواند. این خطابة انقلابی، این انقلاب مفهوم‏دار، نه شعار؛ فرمود: ذِمّتی بما اَقولُ رَهینه، و أنا به زَعیم.
متأسفانه بیشتر مفسرین و مترجمین نهج ‏البلاغه این کلمات را خبری از آینده می‏دانند؛ یعنی آنچه می‏شود، نه آنچه باید بشود. با اینکه موقعیت این خطابه و مسائلی که امیرالمؤمنین مطرح می‏کند، یعنی این مسأله و آنچه من اعلام می‏کنم، باید انجام بگیرد و من درباره این مطلب، پیش خدا و خلق و قرآن و وحی و نبوت، متعهد هستم. ذمّتی بما اقول رهینه و انا به زعیم: من گروگان این حقیقتم، من در بند این حقیقتم و متعهدم و باید اعلام کنم.
انّ مَن صَرّحَت لهُ ‏العِبَر عمّا بیَنَ یَدیه مِنَ المَثُلاث حَجَزَتْهُ التّقوی عَن تَقَحُّمِ الشُبَهات.۲ مردمی که این همه تجربه دیده‏اند، عبرت‌های تاریخی را دریافته‏اند و با مسائل برخورد کردند و نمونه‏هایی از گذشته تاریخ در مقابل چشمشان به‌صراحت موضع تاریخ را بیان می‏کند و گذشته را که ظلم، سرکشی، خودخواهی‌ها، چگونه منجر به خونریزی‌ها و انقلاب‌ها خواهد شد. پس همین بس است. این نمونه‏های تاریخی که مردم دارای تقوای اجتماعی و روحی را از فرو رفتن در مکتب‏ها، مسائل، برنامه‏ها، شعارهای شبهه‏انگیز، خود را نگه دارند که دوباره تاریخ گذشته تکرار نشود.
الا و انّ بَلیّتکم قَد عادَت کَهیئَتِها یومَ بعثَ ‏اللهُ نبیَکم.گرفتاری‌های شما دومرتبه برگشت. گرچه به ظاهر اسلام و در لباس اسلام‌اند، ولی همان گرفتاری است که پیامبر در میان آن شرک‌ها، خودخواهی‌ها، وحشی‏گری‌ها، امتیازات منبعث شد. این گرفتاری شما، همان گرفتاری است. گرچه اینها (مخالفین من) در شعار اسلام و لباس اسلام هستند؛ ولی آن بصیرتی که خدا به من عنایت کرده، باطن و اندیشه‏های جاهلیت و کفرآمیز اینها را می‏بینم.
امروز هم این مردمی که در لباس اسلام به جاهلیت برگشته‏اند. من می‏نگرم، گرچه نماز می‏خوانند، در صف جماعت هستند، شعار قرآن می‏دهند؛ ولی همان نظام جاهلیت است. بعد می‏فرماید: والذی بعثهُ بالحق، لَتُبَلْبَلنّ بَلبَله و لَتُغربَلُنَّ غَربلَه و لتُساطُنّ سَوط القِدر. بعد از این دو تذکر، می‏گوید که برنامه چی هست: اول اینکه باید همه به هم آمیخته شوند. این دیوارها و سدهای طبقاتی بین قریش و عرب و عجم و موالی، همه باید برداشته شود و همه باید به هم بریزند؛ این مرحله اول: لتبلبلن بلبله.
بعد از آن: و لتغربلن غربله. در میان این به‌هم ریختگی، باید غربال شوید، چه جور غربالی؟ آن دانه‌درشت‌های متعهد متقی و آنهایی که اسلام را دریافتند و پای اسلام ایستادند، شناخته بشوند، نخاله‏ها بیرون بروند. و لتساطن سوط القدر، بعد هم به هم آمیخته بشوند و ترکیب بشوند، مثل موادی که باید در میان دیگ با هم بجوشند و با هم ترکیب پیدا کنند و یک صورت دیگری به اینها داده بشود.
برنامه انقلابی علی 
این برنامه علی است: به هم‏ریختن آن نظامات فاسد و فاصله‏ها، و روآمدن شخصیت‌های متعهد و از میان رفتن و برکنار شدن نخاله‏های خودخواه، خودپرست و فرصت‏جو. و بعد یک ترکیب اجتماعی نو، اجتماعی انقلابی، اجتماعی پیشرو.
آیا این کلمات برای همان روز علی بود یا امروز هم ما دچاریم؟ اگر انقلاب اسلامی ما، در این مسیر علی و این برنامه علی پیش نرود، باید به طور یقین بدانیم که به‏ جای اول برخواهیم گشت. بعد می‏فرماید: آنقدر باید زیر و رو بشوید که آن پایینی‏ها، آن پایین‌شهری‌ها، آن محروم‌ها، آنهایی که زیر پا ماندند، آنهایی که نفس ندارند، ناله‏شان به گوش کسی نمی‏رسید، اینها بالا بیایند. و آن خودخواه‏هایی که بر گردة مردم سوارند، اینها باید به زیر کشیده بشوند:
حتی یَعودَ أسفَلُکم أعلاکُم و اعلاکم اسفلَکم.زیرپایی‌ها، نادیده گرفته‏ها، محرومین، مستضعفین بالا بیایند. مستکبرین، خودخواهان، سرمایه‏دارها، غارتگرها باید بروند دنبال کارشان. گرچه طلحه و زبیر باشند، گرچه در مقابل پیغمبر شمشیر زده باشند. گرچه خویش نزدیک پیامبر باشند، باید کنار بروند. از این انقلابی‏تر شما خطابة هیچ رهبری را در دنیا شنیده‏اید یا دیده‏اید؟
و لیَسبِقَنَّ سابقونَ کانوا قَصُّروا:آن پیشی‌گیرنده‏ها، آن شکنجه‌شده‏های دوره ابتدای بعثت و در میان وادی‌های مکه و در کنار حرم خدا و در کنار کعبه، آنها که کنار رفته‏اند، باید بیایند جلو، آنها پیشگامان بودند. و لَیُقَصّرَنَّ سَبّاقونَ کانوا سَبَقوا: آنهایی که بی‌خود خودشان را جلو انداخته‏اند، بیایند عقب.
والله ما کَتَمْتُ وَشْمَةً و لا کَذَبتُ کِذبه: اینها که می‏گویم، به اندازه سر سوزنی دروغ نیست؛ واقعیاتی است که باید انجام بگیرد و هیچ حقیقتی را من کتمان نکردم. این موقعیت را در این وضع و در این شرایطی که امروز واقع شده‏ام، قبلا به من آگاهی داده شده بود. برنامه من از قبل تعیین شده بود.
برنامه علی، برنامه قبل از انقلاب مدینه بود، نه مثل ما مسلمان‌ها که اول انقلاب کرده‏ایم، حالا نشسته‏ایم می‏خواهیم برنامه معین کنیم، باید چه کار کرد؟! این حقیقت است. این راه است، این ادامه انقلاب است، انقلابی که علی آن روز گفت و امروز هم صدایش به گوش همه مسلمان‌ها و شما می‏رسد. اگر تداوم پیدا نکند، هر کاری، هر اندیشه‏ای، هر تقنین قانونی، کم‌اثر یا بی‏اثر خواهد بود.
نمونه مشروطیت
مگر ما در مشروطیت قانونی اساسی ننوشتیم؟ چقدر مترقی! غیر از چند قسمتش، همه مسائل زنده، ولی چه شد؟ برای اینکه همین قدر قانون اساسی تدوین شد، توده انقلابی مردم خیال کردند کار تمام شد، رفتند دنبال زندگی‏شان، دومرتبه همان‌هایی که اطرافیان دربار محمدعلی‌شاهی و قاجاریه بودند و اشراف و طبقات، آمدند توی مجلس؛ بعد هم از وسط اینها رضاخان بیرون آمد. اگر انقلاب تداوم نیابد، هر اندیشه‏ای، هر کاری ما بکنیم، علاج ارتجاع و برگشت به وضع جاهلیتی را که علی اعلام خطر کرده، چاره‌اندیش نیست، چاره نمی‏کند.
 باید قانون اساسی هم نوشته بشود، ولی باید هشیار باشیم این قانون اساسی اصولی است روی کاغذ، مجری‌اش کیست؟ شما مردم. شما مردم کی می‏توانید قدرت اجرایی قوی باشید که این اصول آزادی‏بخش را بتوانید پیاده کنید؟ وقتی که انقلابی باشید، انقلاب تداوم پیدا کند، نه اینکه متوقف بشود.
الا و انّ الخطایا خیلٌ شُمُس حُمِل علیها اهلها و خُلعَت لُجُمُها فتَقحّمت بهم فی النّار.اشتباهات، کجروی‌ها، به‌تدریج [موجب می‏شود] به جای اینکه انسان سوار بر کار و مسلط بر اوضاع باشد، اشتباهات و خطاها و گناهان بر آنان حاکم می‏شود. چشم و گوش بسته افراد و جماعات و امت را به یک جهتی می‏کشانند، جهت انحرافی تا اینکه به حد سقوط می‏رسانند. می‏فرماید خطاها، اشتباهات، لغزش‌ها، مانند اسبهای چموشی است که سوارانی بر آن سوار شده‏اند و افسارها گسیخته شده و اختیار از دست سوارکار بیرون رفته و یکسره سوارکار را به طرف سقوط‌گاه و جهنم می‏برند.
ألَا و إنَّ التَّقوی مَطَایَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیهَا أهلُهَا و اُعطُوا أزِمَّتَهَا فَأورَدَتهُمُ الجَنَّه: اما تقوا، خودداری از گناه، ضبط نفس، در تحت هر شعاری نرفتن، تحریک نشدن، گول نخوردن، تقوای فکری، تقوای اخلاقی، تقوای اجتماعی، مرکب‌های رهرو و رهواری هستند که سوار بر آنها به‌آسانی می‏تواند به مقصد خود برسد، زمام آن را به دست بگیرد و آن را به طرف بهشت سوق بدهد.
 شُغِل مَنِ الجنّه و النّارُ أمامَه: مردم بصیر، مردم دارای بینش که بهشت و دوزخ را در مقابل خود می‏بینند، اینها باید خود را از فتنه‌جویی‌ها، از انحراف‌ها، نگه‏ دارند و این مسیر نهایی حرکت را در نظر داشته باشند.
ساعٍ سریعٌ نَجا: مردم پیشرو، مردم شتابان به طرف حق، به طرف کمال و به طرف خیر، نجات می‏یابند.
طالبٌ بطیٌ رَجا: آنهایی که حرکت می‏کنند، امیدی هست که شاید به سرمنزل مقصود برسند. چه افراد و چه امتها، و مقصرٌ فی النّار هوَی: آنهایی که در انجام وظیفه، در سرعت به طرف خیر و انقلاب حق و توحید، کوتاه می‏آیند، آنها در میان آتش، آتش‌هایی که خود برمی‏افروزند، سقوط خواهند کرد.
چپ‏گرایی، راست‏گرایی 
الیمینُ و الشِّمال مَضَلّه: راست‌روی و چپ‏روی حرکت به ‏طرف گمراهی است. با اینکه مسأله «چپ‏گرایی» و «راست‏گرایی» اصطلاحات همین یک قرن اخیر است، ما نمی‏دانیم علی در آن روز چه‏ جور مسائلش زنده است! آن روز برای آن مردم می‏گوید: راست‌روی و چپ‏روی هر دو طرف گمراهی است. در قسمتی از خطبه دیگر درباره منحرفین می‏فرماید: «و اخذوا یمیناً و شمالا» از صراط حق منحرف شدند، یک عده راست‏گرا شدند، یک عده چپ‏گرا شدند، طعناً فی مسالک الغَیّ. برای اینکه هر چه می‏توانند، راه گمراهی و گمراه کردن را بپویند. 
و ترکاً لمَذاهب الرُشد: تا راه رشد و حرکت و کمال را رها کنند. 
الیمین و الشمال مضله. من این عبارت را برای عده‏ای از نمایندگان و برادرهای کشورهای عربی و سفرای آنها می‏خواندم. بعد پرسیدم: «این عبارت می‏دانید از کیست؟» گفتند: «نمی‏دانیم.» گفتم: «از نهج ‏البلاغه.» بیچاره ‏ها خبر ندارند! ما نتوانسته‏ایم منطق شیعه را به ‏طور اصالت به دنیای خودمان برسانیم، خیال کردند از این عبارت‌هایی است که اخیراً جعل شده، گفتم: «این کتاب نهج‏ البلاغه، این عبارت مال علی است!»
الیمین و الشمال مضله: چپ‏گرایی و راست‏گرایی به گمراهی می‏کشد. آیا ما ایرانی‌ها این تجربه را نداشته‏ایم در این مدت؟ همیشه ضربه‏ای که خورده‏ایم، یا از راست‏گراهای متعصب جامد خوارج نهروانی بوده، و یا از چپ‏گراهای به طرف مکتب‏های دیگر.
و الطّریق الوسطی هیَ ‏الجادّه: راه وسط، صراط مستقیم، این جاده‏ای است که کاروان بشر را به سرمنزل نجات و سعادت می‏رساند. علیها باقِی الکتاب: این کتاب باقی، این قرآن بر همین مبناست؛ یعنی بر صراط مستقیم، نه راست، نه چپ. و منها مَنفَذُ السّنه: سنت رسول خدا و اولیای دین اگر بخواهد راه پیدا کند، نه در چپ‏گرایی می‏تواند راه بیابد، نه در راست‏گرایی، در طریق مستقیم است. و الیها مصیرُ العاقبه: عاقبت خیر در همین طریق وسطی است.
هَلَک مَن ادّعی: مردم پرادعای کم‌کار و فریبکار در حکومت ما از بین خواهند رفت، بروند دنبال کارشان. و خابَ منِ افترَی: آنهایی که دروغ می‏بافند، تهمت می‏زنند، اینها هم دستشان خالی است؛ فقط مردم صادق این وسط می‏توانند راه انقلاب را، انقلاب علی را پیش ببرند.
مَن اُبدَی صَفحتَهُ للحق، هَلک: کسی که روبروی انقلاب بایستد، باید هلاک بشود، باید نابود بشود. انقلاب، انقلاب محرومین است. انقلاب، انقلاب توده مسلمان است، انقلاب، انقلاب پیروان قرآن است. انقلاب، انقلاب پیروان توحید است. هر کس که از این مسیر منحرف شد، باید پایمال بشود. اگر نشستند و در مقابل حق نایستادند، کاری به کارشان نداشته باشید. همان‏طوری که اماممان فرموده، همان‏طوری که وارث علی گفته است.
و کفَی بالمَرء جَهلاً ان لا یَعرف قدرَه: چقدر یک انسان جاهل و پست است که قدر خود را نشناسد. و لا یَهلِکُ عَلی التّقوی سنخ‏ُ اصل و لا یَظمأ علیها زرعُ قوم: در محیط تقوا، ریشه زراعت هیچ‏کس خشک نخواهد شد. همه به آمال خودشان چه آمال دنیوی، چه آمال اخروی‏ ـ خواهند رسید. در مقابل، در محیط بی‏تقوایی، بی‏بند و باری، دروغگویی، فریب، ادعاهای بی‏خود و گول‏زدن‌ها، همه محروم خواهند بود. همان کس که خیال می‏کند زرنگ است، آن هم محروم خواهد بود.
لایهلک علی التقوی سنخ ‏اصل: ریشة زراعت و آمال ‏هیچ فردی برمبنای تقوای از بین رفتنی نیست. لایظمأ علیها زرع قوم: زراعت هیچ قومی ‏تشنه نخواهد ماند. آمالشان، اعمالشان، فعالیت‌هایشان، همه در محیط تقوا به ثمر رسد.
فَاستَتِروا فی بُیوتکم. این خطاب به ضدانقلاب‌هاست: آی ضد انقلاب‌ها! بروید توی خانه بنشینید. واصلحوا ذاتَ بینکم: خودتان را اصلاح کنید. اصلاح کنید تا جامعه شما را بپذیرد. و التّوبهُ من ورائکم: اگر واقعاً توبه کردید، برگشتید، توبه پشتیبان شماست، شما را دستگیری خواهد کرد.
و لا یَحمَد حامدٌ الا ربّه: اگر کسی کار خیری کرد و خدمتی انجام داد و خیری به او رسید، از هیچ‏کس ستایش نکند، فقط از خدا. ستایش‌گویی و مداحی را کنار بگذارید. به هر کس خبری رسید، فقط پروردگارش را ستایش کند. و لا یَلُم لائمٌ الا نفسَه. و اگر کسانی منحرف شدند، گناه کردند، فقط خودشان را سرزنش کنند.
این قسمتی است از خطابه تاریخی و انقلابی علی که ما هم باید هشیار باشیم، امیدوار باشیم در همین خطی که علی معین کرده است، حرکت کنیم.

در یک موقعیت خاص و حساس، در یک فصل تاریخی، بعد از شورش و انقلاب مسلمانان علیه خلیفه وقت و بعد از اینکه مردم مدینه، سران مهاجر و انصار با حضرت علی(ع) بیعت کردند، اولین برنامه حکومتش را در مسجد مدینه اعلام فرمود. همان‏طوری که علی روح و فکر و اندیشه و برنامه و سخنش همیشه زنده است، این کلمات هم زنده است. گویا همین امروز است که علی در میان همه مسلمان‌ها ایستاده و این مطالب و برنامه را اعلام می‏کند.
 همان علی که در فتح مکه، همه گوش و چشم و دل بود نسبت به رهبر بزرگش پیامبر عظیم‏الشأن، در پای سکوی مجاور کعبه ایستاده بود و خطابه انقلابی پیامبر را می‏شنید، بعد از اینکه بتها فروریخت و مرکز توحید فتح شد و همه مشرکین تسلیم شدند، [پیامبر] آن خطبه مفصل را ایراد فرمود که: «هر افتخاری در جاهلیت، زیر پای من و هر ربایی در جاهلیت، زیر پای من و هر امتیازی زیر قدم من، همه محو شده است…» بعد فرمود: «لا فخرَ لعربیٍ عَلی عجمی و لا لعَجمی عَلی عربیّ الا بالتّقوی. انّ اکرَمکَپُم عندالله اتقیکم. انّ الزّمان قد عادَ کهیأته یوم خلقَ ‏الله السّموات و الارض: همه افتخارات و همه امتیازات ملغی. عرب بر عجم، عجم بر عرب، سپید و سیاه بر یکدیگر [برتری ندارند]. گرامی‏ترین شما، آن هم نزد خدا، متقی‏ترین شما هستند. زمان برگشت به همان وضع فطری که این امتیازات نبود؛ این طبقات نبود و این افتخارات نبود.
علی اینها را می‏شنید، با تمام وجود درک می‏کرد، راز انقلاب توحیدی اسلام را از زبان پیامبر و وحی قرآن دریافت. بلال حبشی برده و غلام شکنجه‌دیده بالای خانه کعبه رفت و بانگ اذان برداشت؛ یعنی این غلامی است که برحسب فضیلت و تقوا، از جهت سبقت در اسلام و درک توحید و تقوا، باید بر همه مردم برتری داشته باشد. از همین جهت بود که همه قریش و سران قریش و آن کسانی که بادهای افتخارات جاهلیت در دماغشان بود، به خود می‏پیچیدند.
انحرافات اموی
زمان گذشت، رسول خدا (ص) وفات یافت. به‌تدریج همان کسانی که مارک «طُلقاء» به پیشانی آنها خورده بود، در دستگاه خلافت نفوذ کردند. امتیازات شروع شد: امتیاز قریش به عرب، امتیاز عرب بر عجم. چه در مقامات و پست‌ها و چه در تقسیم بیت‏المال و زمینه‏های اقتصادی، تا به آنجا رسید که این امتیازات، مسلمان‌های اصیل را به حرکت درآورد و در این میان، خلیفه قربانی شد. مردم با علی بیعت کردند.
با این سابقة مجمل تاریخی، بنی‏امیه عقب رانده و حزب اموی، در دستگاه خلافت نفوذ پیدا کردند. یزید بن ابی‌سفیان در شام، و پس از او، معاویه بن ابی‌سفیان. مروان رانده‌شده همه‌کارة دستگاه خلافت شد. علی مواجه است با اجتماعی که اسلام را از هر امتیازی و از هر افتخاری پاک کرده بود و دومرتبه به وضع جاهلیت برگشته. این است که ایستاد و این خطابه را خواند. این خطابة انقلابی، این انقلاب مفهوم‏دار، نه شعار؛ فرمود: ذِمّتی بما اَقولُ رَهینه، و أنا به زَعیم.
متأسفانه بیشتر مفسرین و مترجمین نهج ‏البلاغه این کلمات را خبری از آینده می‏دانند؛ یعنی آنچه می‏شود، نه آنچه باید بشود. با اینکه موقعیت این خطابه و مسائلی که امیرالمؤمنین مطرح می‏کند، یعنی این مسأله و آنچه من اعلام می‏کنم، باید انجام بگیرد و من درباره این مطلب، پیش خدا و خلق و قرآن و وحی و نبوت، متعهد هستم. ذمّتی بما اقول رهینه و انا به زعیم: من گروگان این حقیقتم، من در بند این حقیقتم و متعهدم و باید اعلام کنم.
انّ مَن صَرّحَت لهُ ‏العِبَر عمّا بیَنَ یَدیه مِنَ المَثُلاث حَجَزَتْهُ التّقوی عَن تَقَحُّمِ الشُبَهات.۲ مردمی که این همه تجربه دیده‏اند، عبرت‌های تاریخی را دریافته‏اند و با مسائل برخورد کردند و نمونه‏هایی از گذشته تاریخ در مقابل چشمشان به‌صراحت موضع تاریخ را بیان می‏کند و گذشته را که ظلم، سرکشی، خودخواهی‌ها، چگونه منجر به خونریزی‌ها و انقلاب‌ها خواهد شد. پس همین بس است. این نمونه‏های تاریخی که مردم دارای تقوای اجتماعی و روحی را از فرو رفتن در مکتب‏ها، مسائل، برنامه‏ها، شعارهای شبهه‏انگیز، خود را نگه دارند که دوباره تاریخ گذشته تکرار نشود.
الا و انّ بَلیّتکم قَد عادَت کَهیئَتِها یومَ بعثَ ‏اللهُ نبیَکم.گرفتاری‌های شما دومرتبه برگشت. گرچه به ظاهر اسلام و در لباس اسلام‌اند، ولی همان گرفتاری است که پیامبر در میان آن شرک‌ها، خودخواهی‌ها، وحشی‏گری‌ها، امتیازات منبعث شد. این گرفتاری شما، همان گرفتاری است. گرچه اینها (مخالفین من) در شعار اسلام و لباس اسلام هستند؛ ولی آن بصیرتی که خدا به من عنایت کرده، باطن و اندیشه‏های جاهلیت و کفرآمیز اینها را می‏بینم.
امروز هم این مردمی که در لباس اسلام به جاهلیت برگشته‏اند. من می‏نگرم، گرچه نماز می‏خوانند، در صف جماعت هستند، شعار قرآن می‏دهند؛ ولی همان نظام جاهلیت است. بعد می‏فرماید: والذی بعثهُ بالحق، لَتُبَلْبَلنّ بَلبَله و لَتُغربَلُنَّ غَربلَه و لتُساطُنّ سَوط القِدر. بعد از این دو تذکر، می‏گوید که برنامه چی هست: اول اینکه باید همه به هم آمیخته شوند. این دیوارها و سدهای طبقاتی بین قریش و عرب و عجم و موالی، همه باید برداشته شود و همه باید به هم بریزند؛ این مرحله اول: لتبلبلن بلبله.
بعد از آن: و لتغربلن غربله. در میان این به‌هم ریختگی، باید غربال شوید، چه جور غربالی؟ آن دانه‌درشت‌های متعهد متقی و آنهایی که اسلام را دریافتند و پای اسلام ایستادند، شناخته بشوند، نخاله‏ها بیرون بروند. و لتساطن سوط القدر، بعد هم به هم آمیخته بشوند و ترکیب بشوند، مثل موادی که باید در میان دیگ با هم بجوشند و با هم ترکیب پیدا کنند و یک صورت دیگری به اینها داده بشود.
برنامه انقلابی علی 
این برنامه علی است: به هم‏ریختن آن نظامات فاسد و فاصله‏ها، و روآمدن شخصیت‌های متعهد و از میان رفتن و برکنار شدن نخاله‏های خودخواه، خودپرست و فرصت‏جو. و بعد یک ترکیب اجتماعی نو، اجتماعی انقلابی، اجتماعی پیشرو.
آیا این کلمات برای همان روز علی بود یا امروز هم ما دچاریم؟ اگر انقلاب اسلامی ما، در این مسیر علی و این برنامه علی پیش نرود، باید به طور یقین بدانیم که به‏ جای اول برخواهیم گشت. بعد می‏فرماید: آنقدر باید زیر و رو بشوید که آن پایینی‏ها، آن پایین‌شهری‌ها، آن محروم‌ها، آنهایی که زیر پا ماندند، آنهایی که نفس ندارند، ناله‏شان به گوش کسی نمی‏رسید، اینها بالا بیایند. و آن خودخواه‏هایی که بر گردة مردم سوارند، اینها باید به زیر کشیده بشوند:
حتی یَعودَ أسفَلُکم أعلاکُم و اعلاکم اسفلَکم.زیرپایی‌ها، نادیده گرفته‏ها، محرومین، مستضعفین بالا بیایند. مستکبرین، خودخواهان، سرمایه‏دارها، غارتگرها باید بروند دنبال کارشان. گرچه طلحه و زبیر باشند، گرچه در مقابل پیغمبر شمشیر زده باشند. گرچه خویش نزدیک پیامبر باشند، باید کنار بروند. از این انقلابی‏تر شما خطابة هیچ رهبری را در دنیا شنیده‏اید یا دیده‏اید؟
و لیَسبِقَنَّ سابقونَ کانوا قَصُّروا:آن پیشی‌گیرنده‏ها، آن شکنجه‌شده‏های دوره ابتدای بعثت و در میان وادی‌های مکه و در کنار حرم خدا و در کنار کعبه، آنها که کنار رفته‏اند، باید بیایند جلو، آنها پیشگامان بودند. و لَیُقَصّرَنَّ سَبّاقونَ کانوا سَبَقوا: آنهایی که بی‌خود خودشان را جلو انداخته‏اند، بیایند عقب.
والله ما کَتَمْتُ وَشْمَةً و لا کَذَبتُ کِذبه: اینها که می‏گویم، به اندازه سر سوزنی دروغ نیست؛ واقعیاتی است که باید انجام بگیرد و هیچ حقیقتی را من کتمان نکردم. این موقعیت را در این وضع و در این شرایطی که امروز واقع شده‏ام، قبلا به من آگاهی داده شده بود. برنامه من از قبل تعیین شده بود.
برنامه علی، برنامه قبل از انقلاب مدینه بود، نه مثل ما مسلمان‌ها که اول انقلاب کرده‏ایم، حالا نشسته‏ایم می‏خواهیم برنامه معین کنیم، باید چه کار کرد؟! این حقیقت است. این راه است، این ادامه انقلاب است، انقلابی که علی آن روز گفت و امروز هم صدایش به گوش همه مسلمان‌ها و شما می‏رسد. اگر تداوم پیدا نکند، هر کاری، هر اندیشه‏ای، هر تقنین قانونی، کم‌اثر یا بی‏اثر خواهد بود.
نمونه مشروطیت
مگر ما در مشروطیت قانونی اساسی ننوشتیم؟ چقدر مترقی! غیر از چند قسمتش، همه مسائل زنده، ولی چه شد؟ برای اینکه همین قدر قانون اساسی تدوین شد، توده انقلابی مردم خیال کردند کار تمام شد، رفتند دنبال زندگی‏شان، دومرتبه همان‌هایی که اطرافیان دربار محمدعلی‌شاهی و قاجاریه بودند و اشراف و طبقات، آمدند توی مجلس؛ بعد هم از وسط اینها رضاخان بیرون آمد. اگر انقلاب تداوم نیابد، هر اندیشه‏ای، هر کاری ما بکنیم، علاج ارتجاع و برگشت به وضع جاهلیتی را که علی اعلام خطر کرده، چاره‌اندیش نیست، چاره نمی‏کند.
 باید قانون اساسی هم نوشته بشود، ولی باید هشیار باشیم این قانون اساسی اصولی است روی کاغذ، مجری‌اش کیست؟ شما مردم. شما مردم کی می‏توانید قدرت اجرایی قوی باشید که این اصول آزادی‏بخش را بتوانید پیاده کنید؟ وقتی که انقلابی باشید، انقلاب تداوم پیدا کند، نه اینکه متوقف بشود.
الا و انّ الخطایا خیلٌ شُمُس حُمِل علیها اهلها و خُلعَت لُجُمُها فتَقحّمت بهم فی النّار.اشتباهات، کجروی‌ها، به‌تدریج [موجب می‏شود] به جای اینکه انسان سوار بر کار و مسلط بر اوضاع باشد، اشتباهات و خطاها و گناهان بر آنان حاکم می‏شود. چشم و گوش بسته افراد و جماعات و امت را به یک جهتی می‏کشانند، جهت انحرافی تا اینکه به حد سقوط می‏رسانند. می‏فرماید خطاها، اشتباهات، لغزش‌ها، مانند اسبهای چموشی است که سوارانی بر آن سوار شده‏اند و افسارها گسیخته شده و اختیار از دست سوارکار بیرون رفته و یکسره سوارکار را به طرف سقوط‌گاه و جهنم می‏برند.
ألَا و إنَّ التَّقوی مَطَایَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیهَا أهلُهَا و اُعطُوا أزِمَّتَهَا فَأورَدَتهُمُ الجَنَّه: اما تقوا، خودداری از گناه، ضبط نفس، در تحت هر شعاری نرفتن، تحریک نشدن، گول نخوردن، تقوای فکری، تقوای اخلاقی، تقوای اجتماعی، مرکب‌های رهرو و رهواری هستند که سوار بر آنها به‌آسانی می‏تواند به مقصد خود برسد، زمام آن را به دست بگیرد و آن را به طرف بهشت سوق بدهد.
 شُغِل مَنِ الجنّه و النّارُ أمامَه: مردم بصیر، مردم دارای بینش که بهشت و دوزخ را در مقابل خود می‏بینند، اینها باید خود را از فتنه‌جویی‌ها، از انحراف‌ها، نگه‏ دارند و این مسیر نهایی حرکت را در نظر داشته باشند.
ساعٍ سریعٌ نَجا: مردم پیشرو، مردم شتابان به طرف حق، به طرف کمال و به طرف خیر، نجات می‏یابند.
طالبٌ بطیٌ رَجا: آنهایی که حرکت می‏کنند، امیدی هست که شاید به سرمنزل مقصود برسند. چه افراد و چه امتها، و مقصرٌ فی النّار هوَی: آنهایی که در انجام وظیفه، در سرعت به طرف خیر و انقلاب حق و توحید، کوتاه می‏آیند، آنها در میان آتش، آتش‌هایی که خود برمی‏افروزند، سقوط خواهند کرد.
چپ‏گرایی، راست‏گرایی 
الیمینُ و الشِّمال مَضَلّه: راست‌روی و چپ‏روی حرکت به ‏طرف گمراهی است. با اینکه مسأله «چپ‏گرایی» و «راست‏گرایی» اصطلاحات همین یک قرن اخیر است، ما نمی‏دانیم علی در آن روز چه‏ جور مسائلش زنده است! آن روز برای آن مردم می‏گوید: راست‌روی و چپ‏روی هر دو طرف گمراهی است. در قسمتی از خطبه دیگر درباره منحرفین می‏فرماید: «و اخذوا یمیناً و شمالا» از صراط حق منحرف شدند، یک عده راست‏گرا شدند، یک عده چپ‏گرا شدند، طعناً فی مسالک الغَیّ. برای اینکه هر چه می‏توانند، راه گمراهی و گمراه کردن را بپویند. 
و ترکاً لمَذاهب الرُشد: تا راه رشد و حرکت و کمال را رها کنند. 
الیمین و الشمال مضله. من این عبارت را برای عده‏ای از نمایندگان و برادرهای کشورهای عربی و سفرای آنها می‏خواندم. بعد پرسیدم: «این عبارت می‏دانید از کیست؟» گفتند: «نمی‏دانیم.» گفتم: «از نهج ‏البلاغه.» بیچاره ‏ها خبر ندارند! ما نتوانسته‏ایم منطق شیعه را به ‏طور اصالت به دنیای خودمان برسانیم، خیال کردند از این عبارت‌هایی است که اخیراً جعل شده، گفتم: «این کتاب نهج‏ البلاغه، این عبارت مال علی است!»
الیمین و الشمال مضله: چپ‏گرایی و راست‏گرایی به گمراهی می‏کشد. آیا ما ایرانی‌ها این تجربه را نداشته‏ایم در این مدت؟ همیشه ضربه‏ای که خورده‏ایم، یا از راست‏گراهای متعصب جامد خوارج نهروانی بوده، و یا از چپ‏گراهای به طرف مکتب‏های دیگر.
و الطّریق الوسطی هیَ ‏الجادّه: راه وسط، صراط مستقیم، این جاده‏ای است که کاروان بشر را به سرمنزل نجات و سعادت می‏رساند. علیها باقِی الکتاب: این کتاب باقی، این قرآن بر همین مبناست؛ یعنی بر صراط مستقیم، نه راست، نه چپ. و منها مَنفَذُ السّنه: سنت رسول خدا و اولیای دین اگر بخواهد راه پیدا کند، نه در چپ‏گرایی می‏تواند راه بیابد، نه در راست‏گرایی، در طریق مستقیم است. و الیها مصیرُ العاقبه: عاقبت خیر در همین طریق وسطی است.
هَلَک مَن ادّعی: مردم پرادعای کم‌کار و فریبکار در حکومت ما از بین خواهند رفت، بروند دنبال کارشان. و خابَ منِ افترَی: آنهایی که دروغ می‏بافند، تهمت می‏زنند، اینها هم دستشان خالی است؛ فقط مردم صادق این وسط می‏توانند راه انقلاب را، انقلاب علی را پیش ببرند.
مَن اُبدَی صَفحتَهُ للحق، هَلک: کسی که روبروی انقلاب بایستد، باید هلاک بشود، باید نابود بشود. انقلاب، انقلاب محرومین است. انقلاب، انقلاب توده مسلمان است، انقلاب، انقلاب پیروان قرآن است. انقلاب، انقلاب پیروان توحید است. هر کس که از این مسیر منحرف شد، باید پایمال بشود. اگر نشستند و در مقابل حق نایستادند، کاری به کارشان نداشته باشید. همان‏طوری که اماممان فرموده، همان‏طوری که وارث علی گفته است.
و کفَی بالمَرء جَهلاً ان لا یَعرف قدرَه: چقدر یک انسان جاهل و پست است که قدر خود را نشناسد. و لا یَهلِکُ عَلی التّقوی سنخ‏ُ اصل و لا یَظمأ علیها زرعُ قوم: در محیط تقوا، ریشه زراعت هیچ‏کس خشک نخواهد شد. همه به آمال خودشان چه آمال دنیوی، چه آمال اخروی‏ ـ خواهند رسید. در مقابل، در محیط بی‏تقوایی، بی‏بند و باری، دروغگویی، فریب، ادعاهای بی‏خود و گول‏زدن‌ها، همه محروم خواهند بود. همان کس که خیال می‏کند زرنگ است، آن هم محروم خواهد بود.
لایهلک علی التقوی سنخ ‏اصل: ریشة زراعت و آمال ‏هیچ فردی برمبنای تقوای از بین رفتنی نیست. لایظمأ علیها زرع قوم: زراعت هیچ قومی ‏تشنه نخواهد ماند. آمالشان، اعمالشان، فعالیت‌هایشان، همه در محیط تقوا به ثمر رسد.
فَاستَتِروا فی بُیوتکم. این خطاب به ضدانقلاب‌هاست: آی ضد انقلاب‌ها! بروید توی خانه بنشینید. واصلحوا ذاتَ بینکم: خودتان را اصلاح کنید. اصلاح کنید تا جامعه شما را بپذیرد. و التّوبهُ من ورائکم: اگر واقعاً توبه کردید، برگشتید، توبه پشتیبان شماست، شما را دستگیری خواهد کرد.
و لا یَحمَد حامدٌ الا ربّه: اگر کسی کار خیری کرد و خدمتی انجام داد و خیری به او رسید، از هیچ‏کس ستایش نکند، فقط از خدا. ستایش‌گویی و مداحی را کنار بگذارید. به هر کس خبری رسید، فقط پروردگارش را ستایش کند. و لا یَلُم لائمٌ الا نفسَه. و اگر کسانی منحرف شدند، گناه کردند، فقط خودشان را سرزنش کنند.
این قسمتی است از خطابه تاریخی و انقلابی علی که ما هم باید هشیار باشیم، امیدوار باشیم در همین خطی که علی معین کرده است، حرکت کنیم.