در یک موقعیت خاص و حساس، در یک فصل تاریخی، بعد از شورش و انقلاب مسلمانان علیه خلیفه وقت و بعد از اینکه مردم مدینه، سران مهاجر و انصار با حضرت علی(ع) بیعت کردند، اولین برنامه حکومتش را در مسجد مدینه اعلام فرمود. همانطوری که علی روح و فکر و اندیشه و برنامه و سخنش همیشه زنده است، این کلمات هم زنده است. گویا همین امروز است که علی در میان همه مسلمانها ایستاده و این مطالب و برنامه را اعلام میکند.
همان علی که در فتح مکه، همه گوش و چشم و دل بود نسبت به رهبر بزرگش پیامبر عظیمالشأن، در پای سکوی مجاور کعبه ایستاده بود و خطابه انقلابی پیامبر را میشنید، بعد از اینکه بتها فروریخت و مرکز توحید فتح شد و همه مشرکین تسلیم شدند، [پیامبر] آن خطبه مفصل را ایراد فرمود که: «هر افتخاری در جاهلیت، زیر پای من و هر ربایی در جاهلیت، زیر پای من و هر امتیازی زیر قدم من، همه محو شده است…» بعد فرمود: «لا فخرَ لعربیٍ عَلی عجمی و لا لعَجمی عَلی عربیّ الا بالتّقوی. انّ اکرَمکَپُم عندالله اتقیکم. انّ الزّمان قد عادَ کهیأته یوم خلقَ الله السّموات و الارض: همه افتخارات و همه امتیازات ملغی. عرب بر عجم، عجم بر عرب، سپید و سیاه بر یکدیگر [برتری ندارند]. گرامیترین شما، آن هم نزد خدا، متقیترین شما هستند. زمان برگشت به همان وضع فطری که این امتیازات نبود؛ این طبقات نبود و این افتخارات نبود.
علی اینها را میشنید، با تمام وجود درک میکرد، راز انقلاب توحیدی اسلام را از زبان پیامبر و وحی قرآن دریافت. بلال حبشی برده و غلام شکنجهدیده بالای خانه کعبه رفت و بانگ اذان برداشت؛ یعنی این غلامی است که برحسب فضیلت و تقوا، از جهت سبقت در اسلام و درک توحید و تقوا، باید بر همه مردم برتری داشته باشد. از همین جهت بود که همه قریش و سران قریش و آن کسانی که بادهای افتخارات جاهلیت در دماغشان بود، به خود میپیچیدند.
انحرافات اموی
زمان گذشت، رسول خدا (ص) وفات یافت. بهتدریج همان کسانی که مارک «طُلقاء» به پیشانی آنها خورده بود، در دستگاه خلافت نفوذ کردند. امتیازات شروع شد: امتیاز قریش به عرب، امتیاز عرب بر عجم. چه در مقامات و پستها و چه در تقسیم بیتالمال و زمینههای اقتصادی، تا به آنجا رسید که این امتیازات، مسلمانهای اصیل را به حرکت درآورد و در این میان، خلیفه قربانی شد. مردم با علی بیعت کردند.
با این سابقة مجمل تاریخی، بنیامیه عقب رانده و حزب اموی، در دستگاه خلافت نفوذ پیدا کردند. یزید بن ابیسفیان در شام، و پس از او، معاویه بن ابیسفیان. مروان راندهشده همهکارة دستگاه خلافت شد. علی مواجه است با اجتماعی که اسلام را از هر امتیازی و از هر افتخاری پاک کرده بود و دومرتبه به وضع جاهلیت برگشته. این است که ایستاد و این خطابه را خواند. این خطابة انقلابی، این انقلاب مفهومدار، نه شعار؛ فرمود: ذِمّتی بما اَقولُ رَهینه، و أنا به زَعیم.
متأسفانه بیشتر مفسرین و مترجمین نهج البلاغه این کلمات را خبری از آینده میدانند؛ یعنی آنچه میشود، نه آنچه باید بشود. با اینکه موقعیت این خطابه و مسائلی که امیرالمؤمنین مطرح میکند، یعنی این مسأله و آنچه من اعلام میکنم، باید انجام بگیرد و من درباره این مطلب، پیش خدا و خلق و قرآن و وحی و نبوت، متعهد هستم. ذمّتی بما اقول رهینه و انا به زعیم: من گروگان این حقیقتم، من در بند این حقیقتم و متعهدم و باید اعلام کنم.
انّ مَن صَرّحَت لهُ العِبَر عمّا بیَنَ یَدیه مِنَ المَثُلاث حَجَزَتْهُ التّقوی عَن تَقَحُّمِ الشُبَهات.۲ مردمی که این همه تجربه دیدهاند، عبرتهای تاریخی را دریافتهاند و با مسائل برخورد کردند و نمونههایی از گذشته تاریخ در مقابل چشمشان بهصراحت موضع تاریخ را بیان میکند و گذشته را که ظلم، سرکشی، خودخواهیها، چگونه منجر به خونریزیها و انقلابها خواهد شد. پس همین بس است. این نمونههای تاریخی که مردم دارای تقوای اجتماعی و روحی را از فرو رفتن در مکتبها، مسائل، برنامهها، شعارهای شبههانگیز، خود را نگه دارند که دوباره تاریخ گذشته تکرار نشود.
الا و انّ بَلیّتکم قَد عادَت کَهیئَتِها یومَ بعثَ اللهُ نبیَکم.گرفتاریهای شما دومرتبه برگشت. گرچه به ظاهر اسلام و در لباس اسلاماند، ولی همان گرفتاری است که پیامبر در میان آن شرکها، خودخواهیها، وحشیگریها، امتیازات منبعث شد. این گرفتاری شما، همان گرفتاری است. گرچه اینها (مخالفین من) در شعار اسلام و لباس اسلام هستند؛ ولی آن بصیرتی که خدا به من عنایت کرده، باطن و اندیشههای جاهلیت و کفرآمیز اینها را میبینم.
امروز هم این مردمی که در لباس اسلام به جاهلیت برگشتهاند. من مینگرم، گرچه نماز میخوانند، در صف جماعت هستند، شعار قرآن میدهند؛ ولی همان نظام جاهلیت است. بعد میفرماید: والذی بعثهُ بالحق، لَتُبَلْبَلنّ بَلبَله و لَتُغربَلُنَّ غَربلَه و لتُساطُنّ سَوط القِدر. بعد از این دو تذکر، میگوید که برنامه چی هست: اول اینکه باید همه به هم آمیخته شوند. این دیوارها و سدهای طبقاتی بین قریش و عرب و عجم و موالی، همه باید برداشته شود و همه باید به هم بریزند؛ این مرحله اول: لتبلبلن بلبله.
بعد از آن: و لتغربلن غربله. در میان این بههم ریختگی، باید غربال شوید، چه جور غربالی؟ آن دانهدرشتهای متعهد متقی و آنهایی که اسلام را دریافتند و پای اسلام ایستادند، شناخته بشوند، نخالهها بیرون بروند. و لتساطن سوط القدر، بعد هم به هم آمیخته بشوند و ترکیب بشوند، مثل موادی که باید در میان دیگ با هم بجوشند و با هم ترکیب پیدا کنند و یک صورت دیگری به اینها داده بشود.
برنامه انقلابی علی
این برنامه علی است: به همریختن آن نظامات فاسد و فاصلهها، و روآمدن شخصیتهای متعهد و از میان رفتن و برکنار شدن نخالههای خودخواه، خودپرست و فرصتجو. و بعد یک ترکیب اجتماعی نو، اجتماعی انقلابی، اجتماعی پیشرو.
آیا این کلمات برای همان روز علی بود یا امروز هم ما دچاریم؟ اگر انقلاب اسلامی ما، در این مسیر علی و این برنامه علی پیش نرود، باید به طور یقین بدانیم که به جای اول برخواهیم گشت. بعد میفرماید: آنقدر باید زیر و رو بشوید که آن پایینیها، آن پایینشهریها، آن محرومها، آنهایی که زیر پا ماندند، آنهایی که نفس ندارند، نالهشان به گوش کسی نمیرسید، اینها بالا بیایند. و آن خودخواههایی که بر گردة مردم سوارند، اینها باید به زیر کشیده بشوند:
حتی یَعودَ أسفَلُکم أعلاکُم و اعلاکم اسفلَکم.زیرپاییها، نادیده گرفتهها، محرومین، مستضعفین بالا بیایند. مستکبرین، خودخواهان، سرمایهدارها، غارتگرها باید بروند دنبال کارشان. گرچه طلحه و زبیر باشند، گرچه در مقابل پیغمبر شمشیر زده باشند. گرچه خویش نزدیک پیامبر باشند، باید کنار بروند. از این انقلابیتر شما خطابة هیچ رهبری را در دنیا شنیدهاید یا دیدهاید؟
و لیَسبِقَنَّ سابقونَ کانوا قَصُّروا:آن پیشیگیرندهها، آن شکنجهشدههای دوره ابتدای بعثت و در میان وادیهای مکه و در کنار حرم خدا و در کنار کعبه، آنها که کنار رفتهاند، باید بیایند جلو، آنها پیشگامان بودند. و لَیُقَصّرَنَّ سَبّاقونَ کانوا سَبَقوا: آنهایی که بیخود خودشان را جلو انداختهاند، بیایند عقب.
والله ما کَتَمْتُ وَشْمَةً و لا کَذَبتُ کِذبه: اینها که میگویم، به اندازه سر سوزنی دروغ نیست؛ واقعیاتی است که باید انجام بگیرد و هیچ حقیقتی را من کتمان نکردم. این موقعیت را در این وضع و در این شرایطی که امروز واقع شدهام، قبلا به من آگاهی داده شده بود. برنامه من از قبل تعیین شده بود.
برنامه علی، برنامه قبل از انقلاب مدینه بود، نه مثل ما مسلمانها که اول انقلاب کردهایم، حالا نشستهایم میخواهیم برنامه معین کنیم، باید چه کار کرد؟! این حقیقت است. این راه است، این ادامه انقلاب است، انقلابی که علی آن روز گفت و امروز هم صدایش به گوش همه مسلمانها و شما میرسد. اگر تداوم پیدا نکند، هر کاری، هر اندیشهای، هر تقنین قانونی، کماثر یا بیاثر خواهد بود.
نمونه مشروطیت
مگر ما در مشروطیت قانونی اساسی ننوشتیم؟ چقدر مترقی! غیر از چند قسمتش، همه مسائل زنده، ولی چه شد؟ برای اینکه همین قدر قانون اساسی تدوین شد، توده انقلابی مردم خیال کردند کار تمام شد، رفتند دنبال زندگیشان، دومرتبه همانهایی که اطرافیان دربار محمدعلیشاهی و قاجاریه بودند و اشراف و طبقات، آمدند توی مجلس؛ بعد هم از وسط اینها رضاخان بیرون آمد. اگر انقلاب تداوم نیابد، هر اندیشهای، هر کاری ما بکنیم، علاج ارتجاع و برگشت به وضع جاهلیتی را که علی اعلام خطر کرده، چارهاندیش نیست، چاره نمیکند.
باید قانون اساسی هم نوشته بشود، ولی باید هشیار باشیم این قانون اساسی اصولی است روی کاغذ، مجریاش کیست؟ شما مردم. شما مردم کی میتوانید قدرت اجرایی قوی باشید که این اصول آزادیبخش را بتوانید پیاده کنید؟ وقتی که انقلابی باشید، انقلاب تداوم پیدا کند، نه اینکه متوقف بشود.
الا و انّ الخطایا خیلٌ شُمُس حُمِل علیها اهلها و خُلعَت لُجُمُها فتَقحّمت بهم فی النّار.اشتباهات، کجرویها، بهتدریج [موجب میشود] به جای اینکه انسان سوار بر کار و مسلط بر اوضاع باشد، اشتباهات و خطاها و گناهان بر آنان حاکم میشود. چشم و گوش بسته افراد و جماعات و امت را به یک جهتی میکشانند، جهت انحرافی تا اینکه به حد سقوط میرسانند. میفرماید خطاها، اشتباهات، لغزشها، مانند اسبهای چموشی است که سوارانی بر آن سوار شدهاند و افسارها گسیخته شده و اختیار از دست سوارکار بیرون رفته و یکسره سوارکار را به طرف سقوطگاه و جهنم میبرند.
ألَا و إنَّ التَّقوی مَطَایَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیهَا أهلُهَا و اُعطُوا أزِمَّتَهَا فَأورَدَتهُمُ الجَنَّه: اما تقوا، خودداری از گناه، ضبط نفس، در تحت هر شعاری نرفتن، تحریک نشدن، گول نخوردن، تقوای فکری، تقوای اخلاقی، تقوای اجتماعی، مرکبهای رهرو و رهواری هستند که سوار بر آنها بهآسانی میتواند به مقصد خود برسد، زمام آن را به دست بگیرد و آن را به طرف بهشت سوق بدهد.
شُغِل مَنِ الجنّه و النّارُ أمامَه: مردم بصیر، مردم دارای بینش که بهشت و دوزخ را در مقابل خود میبینند، اینها باید خود را از فتنهجوییها، از انحرافها، نگه دارند و این مسیر نهایی حرکت را در نظر داشته باشند.
ساعٍ سریعٌ نَجا: مردم پیشرو، مردم شتابان به طرف حق، به طرف کمال و به طرف خیر، نجات مییابند.
طالبٌ بطیٌ رَجا: آنهایی که حرکت میکنند، امیدی هست که شاید به سرمنزل مقصود برسند. چه افراد و چه امتها، و مقصرٌ فی النّار هوَی: آنهایی که در انجام وظیفه، در سرعت به طرف خیر و انقلاب حق و توحید، کوتاه میآیند، آنها در میان آتش، آتشهایی که خود برمیافروزند، سقوط خواهند کرد.
چپگرایی، راستگرایی
الیمینُ و الشِّمال مَضَلّه: راستروی و چپروی حرکت به طرف گمراهی است. با اینکه مسأله «چپگرایی» و «راستگرایی» اصطلاحات همین یک قرن اخیر است، ما نمیدانیم علی در آن روز چه جور مسائلش زنده است! آن روز برای آن مردم میگوید: راستروی و چپروی هر دو طرف گمراهی است. در قسمتی از خطبه دیگر درباره منحرفین میفرماید: «و اخذوا یمیناً و شمالا» از صراط حق منحرف شدند، یک عده راستگرا شدند، یک عده چپگرا شدند، طعناً فی مسالک الغَیّ. برای اینکه هر چه میتوانند، راه گمراهی و گمراه کردن را بپویند.
و ترکاً لمَذاهب الرُشد: تا راه رشد و حرکت و کمال را رها کنند.
الیمین و الشمال مضله. من این عبارت را برای عدهای از نمایندگان و برادرهای کشورهای عربی و سفرای آنها میخواندم. بعد پرسیدم: «این عبارت میدانید از کیست؟» گفتند: «نمیدانیم.» گفتم: «از نهج البلاغه.» بیچاره ها خبر ندارند! ما نتوانستهایم منطق شیعه را به طور اصالت به دنیای خودمان برسانیم، خیال کردند از این عبارتهایی است که اخیراً جعل شده، گفتم: «این کتاب نهج البلاغه، این عبارت مال علی است!»
الیمین و الشمال مضله: چپگرایی و راستگرایی به گمراهی میکشد. آیا ما ایرانیها این تجربه را نداشتهایم در این مدت؟ همیشه ضربهای که خوردهایم، یا از راستگراهای متعصب جامد خوارج نهروانی بوده، و یا از چپگراهای به طرف مکتبهای دیگر.
و الطّریق الوسطی هیَ الجادّه: راه وسط، صراط مستقیم، این جادهای است که کاروان بشر را به سرمنزل نجات و سعادت میرساند. علیها باقِی الکتاب: این کتاب باقی، این قرآن بر همین مبناست؛ یعنی بر صراط مستقیم، نه راست، نه چپ. و منها مَنفَذُ السّنه: سنت رسول خدا و اولیای دین اگر بخواهد راه پیدا کند، نه در چپگرایی میتواند راه بیابد، نه در راستگرایی، در طریق مستقیم است. و الیها مصیرُ العاقبه: عاقبت خیر در همین طریق وسطی است.
هَلَک مَن ادّعی: مردم پرادعای کمکار و فریبکار در حکومت ما از بین خواهند رفت، بروند دنبال کارشان. و خابَ منِ افترَی: آنهایی که دروغ میبافند، تهمت میزنند، اینها هم دستشان خالی است؛ فقط مردم صادق این وسط میتوانند راه انقلاب را، انقلاب علی را پیش ببرند.
مَن اُبدَی صَفحتَهُ للحق، هَلک: کسی که روبروی انقلاب بایستد، باید هلاک بشود، باید نابود بشود. انقلاب، انقلاب محرومین است. انقلاب، انقلاب توده مسلمان است، انقلاب، انقلاب پیروان قرآن است. انقلاب، انقلاب پیروان توحید است. هر کس که از این مسیر منحرف شد، باید پایمال بشود. اگر نشستند و در مقابل حق نایستادند، کاری به کارشان نداشته باشید. همانطوری که اماممان فرموده، همانطوری که وارث علی گفته است.
و کفَی بالمَرء جَهلاً ان لا یَعرف قدرَه: چقدر یک انسان جاهل و پست است که قدر خود را نشناسد. و لا یَهلِکُ عَلی التّقوی سنخُ اصل و لا یَظمأ علیها زرعُ قوم: در محیط تقوا، ریشه زراعت هیچکس خشک نخواهد شد. همه به آمال خودشان چه آمال دنیوی، چه آمال اخروی ـ خواهند رسید. در مقابل، در محیط بیتقوایی، بیبند و باری، دروغگویی، فریب، ادعاهای بیخود و گولزدنها، همه محروم خواهند بود. همان کس که خیال میکند زرنگ است، آن هم محروم خواهد بود.
لایهلک علی التقوی سنخ اصل: ریشة زراعت و آمال هیچ فردی برمبنای تقوای از بین رفتنی نیست. لایظمأ علیها زرع قوم: زراعت هیچ قومی تشنه نخواهد ماند. آمالشان، اعمالشان، فعالیتهایشان، همه در محیط تقوا به ثمر رسد.
فَاستَتِروا فی بُیوتکم. این خطاب به ضدانقلابهاست: آی ضد انقلابها! بروید توی خانه بنشینید. واصلحوا ذاتَ بینکم: خودتان را اصلاح کنید. اصلاح کنید تا جامعه شما را بپذیرد. و التّوبهُ من ورائکم: اگر واقعاً توبه کردید، برگشتید، توبه پشتیبان شماست، شما را دستگیری خواهد کرد.
و لا یَحمَد حامدٌ الا ربّه: اگر کسی کار خیری کرد و خدمتی انجام داد و خیری به او رسید، از هیچکس ستایش نکند، فقط از خدا. ستایشگویی و مداحی را کنار بگذارید. به هر کس خبری رسید، فقط پروردگارش را ستایش کند. و لا یَلُم لائمٌ الا نفسَه. و اگر کسانی منحرف شدند، گناه کردند، فقط خودشان را سرزنش کنند.
این قسمتی است از خطابه تاریخی و انقلابی علی که ما هم باید هشیار باشیم، امیدوار باشیم در همین خطی که علی معین کرده است، حرکت کنیم.
در یک موقعیت خاص و حساس، در یک فصل تاریخی، بعد از شورش و انقلاب مسلمانان علیه خلیفه وقت و بعد از اینکه مردم مدینه، سران مهاجر و انصار با حضرت علی(ع) بیعت کردند، اولین برنامه حکومتش را در مسجد مدینه اعلام فرمود. همانطوری که علی روح و فکر و اندیشه و برنامه و سخنش همیشه زنده است، این کلمات هم زنده است. گویا همین امروز است که علی در میان همه مسلمانها ایستاده و این مطالب و برنامه را اعلام میکند.
همان علی که در فتح مکه، همه گوش و چشم و دل بود نسبت به رهبر بزرگش پیامبر عظیمالشأن، در پای سکوی مجاور کعبه ایستاده بود و خطابه انقلابی پیامبر را میشنید، بعد از اینکه بتها فروریخت و مرکز توحید فتح شد و همه مشرکین تسلیم شدند، [پیامبر] آن خطبه مفصل را ایراد فرمود که: «هر افتخاری در جاهلیت، زیر پای من و هر ربایی در جاهلیت، زیر پای من و هر امتیازی زیر قدم من، همه محو شده است…» بعد فرمود: «لا فخرَ لعربیٍ عَلی عجمی و لا لعَجمی عَلی عربیّ الا بالتّقوی. انّ اکرَمکَپُم عندالله اتقیکم. انّ الزّمان قد عادَ کهیأته یوم خلقَ الله السّموات و الارض: همه افتخارات و همه امتیازات ملغی. عرب بر عجم، عجم بر عرب، سپید و سیاه بر یکدیگر [برتری ندارند]. گرامیترین شما، آن هم نزد خدا، متقیترین شما هستند. زمان برگشت به همان وضع فطری که این امتیازات نبود؛ این طبقات نبود و این افتخارات نبود.
علی اینها را میشنید، با تمام وجود درک میکرد، راز انقلاب توحیدی اسلام را از زبان پیامبر و وحی قرآن دریافت. بلال حبشی برده و غلام شکنجهدیده بالای خانه کعبه رفت و بانگ اذان برداشت؛ یعنی این غلامی است که برحسب فضیلت و تقوا، از جهت سبقت در اسلام و درک توحید و تقوا، باید بر همه مردم برتری داشته باشد. از همین جهت بود که همه قریش و سران قریش و آن کسانی که بادهای افتخارات جاهلیت در دماغشان بود، به خود میپیچیدند.
انحرافات اموی
زمان گذشت، رسول خدا (ص) وفات یافت. بهتدریج همان کسانی که مارک «طُلقاء» به پیشانی آنها خورده بود، در دستگاه خلافت نفوذ کردند. امتیازات شروع شد: امتیاز قریش به عرب، امتیاز عرب بر عجم. چه در مقامات و پستها و چه در تقسیم بیتالمال و زمینههای اقتصادی، تا به آنجا رسید که این امتیازات، مسلمانهای اصیل را به حرکت درآورد و در این میان، خلیفه قربانی شد. مردم با علی بیعت کردند.
با این سابقة مجمل تاریخی، بنیامیه عقب رانده و حزب اموی، در دستگاه خلافت نفوذ پیدا کردند. یزید بن ابیسفیان در شام، و پس از او، معاویه بن ابیسفیان. مروان راندهشده همهکارة دستگاه خلافت شد. علی مواجه است با اجتماعی که اسلام را از هر امتیازی و از هر افتخاری پاک کرده بود و دومرتبه به وضع جاهلیت برگشته. این است که ایستاد و این خطابه را خواند. این خطابة انقلابی، این انقلاب مفهومدار، نه شعار؛ فرمود: ذِمّتی بما اَقولُ رَهینه، و أنا به زَعیم.
متأسفانه بیشتر مفسرین و مترجمین نهج البلاغه این کلمات را خبری از آینده میدانند؛ یعنی آنچه میشود، نه آنچه باید بشود. با اینکه موقعیت این خطابه و مسائلی که امیرالمؤمنین مطرح میکند، یعنی این مسأله و آنچه من اعلام میکنم، باید انجام بگیرد و من درباره این مطلب، پیش خدا و خلق و قرآن و وحی و نبوت، متعهد هستم. ذمّتی بما اقول رهینه و انا به زعیم: من گروگان این حقیقتم، من در بند این حقیقتم و متعهدم و باید اعلام کنم.
انّ مَن صَرّحَت لهُ العِبَر عمّا بیَنَ یَدیه مِنَ المَثُلاث حَجَزَتْهُ التّقوی عَن تَقَحُّمِ الشُبَهات.۲ مردمی که این همه تجربه دیدهاند، عبرتهای تاریخی را دریافتهاند و با مسائل برخورد کردند و نمونههایی از گذشته تاریخ در مقابل چشمشان بهصراحت موضع تاریخ را بیان میکند و گذشته را که ظلم، سرکشی، خودخواهیها، چگونه منجر به خونریزیها و انقلابها خواهد شد. پس همین بس است. این نمونههای تاریخی که مردم دارای تقوای اجتماعی و روحی را از فرو رفتن در مکتبها، مسائل، برنامهها، شعارهای شبههانگیز، خود را نگه دارند که دوباره تاریخ گذشته تکرار نشود.
الا و انّ بَلیّتکم قَد عادَت کَهیئَتِها یومَ بعثَ اللهُ نبیَکم.گرفتاریهای شما دومرتبه برگشت. گرچه به ظاهر اسلام و در لباس اسلاماند، ولی همان گرفتاری است که پیامبر در میان آن شرکها، خودخواهیها، وحشیگریها، امتیازات منبعث شد. این گرفتاری شما، همان گرفتاری است. گرچه اینها (مخالفین من) در شعار اسلام و لباس اسلام هستند؛ ولی آن بصیرتی که خدا به من عنایت کرده، باطن و اندیشههای جاهلیت و کفرآمیز اینها را میبینم.
امروز هم این مردمی که در لباس اسلام به جاهلیت برگشتهاند. من مینگرم، گرچه نماز میخوانند، در صف جماعت هستند، شعار قرآن میدهند؛ ولی همان نظام جاهلیت است. بعد میفرماید: والذی بعثهُ بالحق، لَتُبَلْبَلنّ بَلبَله و لَتُغربَلُنَّ غَربلَه و لتُساطُنّ سَوط القِدر. بعد از این دو تذکر، میگوید که برنامه چی هست: اول اینکه باید همه به هم آمیخته شوند. این دیوارها و سدهای طبقاتی بین قریش و عرب و عجم و موالی، همه باید برداشته شود و همه باید به هم بریزند؛ این مرحله اول: لتبلبلن بلبله.
بعد از آن: و لتغربلن غربله. در میان این بههم ریختگی، باید غربال شوید، چه جور غربالی؟ آن دانهدرشتهای متعهد متقی و آنهایی که اسلام را دریافتند و پای اسلام ایستادند، شناخته بشوند، نخالهها بیرون بروند. و لتساطن سوط القدر، بعد هم به هم آمیخته بشوند و ترکیب بشوند، مثل موادی که باید در میان دیگ با هم بجوشند و با هم ترکیب پیدا کنند و یک صورت دیگری به اینها داده بشود.
برنامه انقلابی علی
این برنامه علی است: به همریختن آن نظامات فاسد و فاصلهها، و روآمدن شخصیتهای متعهد و از میان رفتن و برکنار شدن نخالههای خودخواه، خودپرست و فرصتجو. و بعد یک ترکیب اجتماعی نو، اجتماعی انقلابی، اجتماعی پیشرو.
آیا این کلمات برای همان روز علی بود یا امروز هم ما دچاریم؟ اگر انقلاب اسلامی ما، در این مسیر علی و این برنامه علی پیش نرود، باید به طور یقین بدانیم که به جای اول برخواهیم گشت. بعد میفرماید: آنقدر باید زیر و رو بشوید که آن پایینیها، آن پایینشهریها، آن محرومها، آنهایی که زیر پا ماندند، آنهایی که نفس ندارند، نالهشان به گوش کسی نمیرسید، اینها بالا بیایند. و آن خودخواههایی که بر گردة مردم سوارند، اینها باید به زیر کشیده بشوند:
حتی یَعودَ أسفَلُکم أعلاکُم و اعلاکم اسفلَکم.زیرپاییها، نادیده گرفتهها، محرومین، مستضعفین بالا بیایند. مستکبرین، خودخواهان، سرمایهدارها، غارتگرها باید بروند دنبال کارشان. گرچه طلحه و زبیر باشند، گرچه در مقابل پیغمبر شمشیر زده باشند. گرچه خویش نزدیک پیامبر باشند، باید کنار بروند. از این انقلابیتر شما خطابة هیچ رهبری را در دنیا شنیدهاید یا دیدهاید؟
و لیَسبِقَنَّ سابقونَ کانوا قَصُّروا:آن پیشیگیرندهها، آن شکنجهشدههای دوره ابتدای بعثت و در میان وادیهای مکه و در کنار حرم خدا و در کنار کعبه، آنها که کنار رفتهاند، باید بیایند جلو، آنها پیشگامان بودند. و لَیُقَصّرَنَّ سَبّاقونَ کانوا سَبَقوا: آنهایی که بیخود خودشان را جلو انداختهاند، بیایند عقب.
والله ما کَتَمْتُ وَشْمَةً و لا کَذَبتُ کِذبه: اینها که میگویم، به اندازه سر سوزنی دروغ نیست؛ واقعیاتی است که باید انجام بگیرد و هیچ حقیقتی را من کتمان نکردم. این موقعیت را در این وضع و در این شرایطی که امروز واقع شدهام، قبلا به من آگاهی داده شده بود. برنامه من از قبل تعیین شده بود.
برنامه علی، برنامه قبل از انقلاب مدینه بود، نه مثل ما مسلمانها که اول انقلاب کردهایم، حالا نشستهایم میخواهیم برنامه معین کنیم، باید چه کار کرد؟! این حقیقت است. این راه است، این ادامه انقلاب است، انقلابی که علی آن روز گفت و امروز هم صدایش به گوش همه مسلمانها و شما میرسد. اگر تداوم پیدا نکند، هر کاری، هر اندیشهای، هر تقنین قانونی، کماثر یا بیاثر خواهد بود.
نمونه مشروطیت
مگر ما در مشروطیت قانونی اساسی ننوشتیم؟ چقدر مترقی! غیر از چند قسمتش، همه مسائل زنده، ولی چه شد؟ برای اینکه همین قدر قانون اساسی تدوین شد، توده انقلابی مردم خیال کردند کار تمام شد، رفتند دنبال زندگیشان، دومرتبه همانهایی که اطرافیان دربار محمدعلیشاهی و قاجاریه بودند و اشراف و طبقات، آمدند توی مجلس؛ بعد هم از وسط اینها رضاخان بیرون آمد. اگر انقلاب تداوم نیابد، هر اندیشهای، هر کاری ما بکنیم، علاج ارتجاع و برگشت به وضع جاهلیتی را که علی اعلام خطر کرده، چارهاندیش نیست، چاره نمیکند.
باید قانون اساسی هم نوشته بشود، ولی باید هشیار باشیم این قانون اساسی اصولی است روی کاغذ، مجریاش کیست؟ شما مردم. شما مردم کی میتوانید قدرت اجرایی قوی باشید که این اصول آزادیبخش را بتوانید پیاده کنید؟ وقتی که انقلابی باشید، انقلاب تداوم پیدا کند، نه اینکه متوقف بشود.
الا و انّ الخطایا خیلٌ شُمُس حُمِل علیها اهلها و خُلعَت لُجُمُها فتَقحّمت بهم فی النّار.اشتباهات، کجرویها، بهتدریج [موجب میشود] به جای اینکه انسان سوار بر کار و مسلط بر اوضاع باشد، اشتباهات و خطاها و گناهان بر آنان حاکم میشود. چشم و گوش بسته افراد و جماعات و امت را به یک جهتی میکشانند، جهت انحرافی تا اینکه به حد سقوط میرسانند. میفرماید خطاها، اشتباهات، لغزشها، مانند اسبهای چموشی است که سوارانی بر آن سوار شدهاند و افسارها گسیخته شده و اختیار از دست سوارکار بیرون رفته و یکسره سوارکار را به طرف سقوطگاه و جهنم میبرند.
ألَا و إنَّ التَّقوی مَطَایَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیهَا أهلُهَا و اُعطُوا أزِمَّتَهَا فَأورَدَتهُمُ الجَنَّه: اما تقوا، خودداری از گناه، ضبط نفس، در تحت هر شعاری نرفتن، تحریک نشدن، گول نخوردن، تقوای فکری، تقوای اخلاقی، تقوای اجتماعی، مرکبهای رهرو و رهواری هستند که سوار بر آنها بهآسانی میتواند به مقصد خود برسد، زمام آن را به دست بگیرد و آن را به طرف بهشت سوق بدهد.
شُغِل مَنِ الجنّه و النّارُ أمامَه: مردم بصیر، مردم دارای بینش که بهشت و دوزخ را در مقابل خود میبینند، اینها باید خود را از فتنهجوییها، از انحرافها، نگه دارند و این مسیر نهایی حرکت را در نظر داشته باشند.
ساعٍ سریعٌ نَجا: مردم پیشرو، مردم شتابان به طرف حق، به طرف کمال و به طرف خیر، نجات مییابند.
طالبٌ بطیٌ رَجا: آنهایی که حرکت میکنند، امیدی هست که شاید به سرمنزل مقصود برسند. چه افراد و چه امتها، و مقصرٌ فی النّار هوَی: آنهایی که در انجام وظیفه، در سرعت به طرف خیر و انقلاب حق و توحید، کوتاه میآیند، آنها در میان آتش، آتشهایی که خود برمیافروزند، سقوط خواهند کرد.
چپگرایی، راستگرایی
الیمینُ و الشِّمال مَضَلّه: راستروی و چپروی حرکت به طرف گمراهی است. با اینکه مسأله «چپگرایی» و «راستگرایی» اصطلاحات همین یک قرن اخیر است، ما نمیدانیم علی در آن روز چه جور مسائلش زنده است! آن روز برای آن مردم میگوید: راستروی و چپروی هر دو طرف گمراهی است. در قسمتی از خطبه دیگر درباره منحرفین میفرماید: «و اخذوا یمیناً و شمالا» از صراط حق منحرف شدند، یک عده راستگرا شدند، یک عده چپگرا شدند، طعناً فی مسالک الغَیّ. برای اینکه هر چه میتوانند، راه گمراهی و گمراه کردن را بپویند.
و ترکاً لمَذاهب الرُشد: تا راه رشد و حرکت و کمال را رها کنند.
الیمین و الشمال مضله. من این عبارت را برای عدهای از نمایندگان و برادرهای کشورهای عربی و سفرای آنها میخواندم. بعد پرسیدم: «این عبارت میدانید از کیست؟» گفتند: «نمیدانیم.» گفتم: «از نهج البلاغه.» بیچاره ها خبر ندارند! ما نتوانستهایم منطق شیعه را به طور اصالت به دنیای خودمان برسانیم، خیال کردند از این عبارتهایی است که اخیراً جعل شده، گفتم: «این کتاب نهج البلاغه، این عبارت مال علی است!»
الیمین و الشمال مضله: چپگرایی و راستگرایی به گمراهی میکشد. آیا ما ایرانیها این تجربه را نداشتهایم در این مدت؟ همیشه ضربهای که خوردهایم، یا از راستگراهای متعصب جامد خوارج نهروانی بوده، و یا از چپگراهای به طرف مکتبهای دیگر.
و الطّریق الوسطی هیَ الجادّه: راه وسط، صراط مستقیم، این جادهای است که کاروان بشر را به سرمنزل نجات و سعادت میرساند. علیها باقِی الکتاب: این کتاب باقی، این قرآن بر همین مبناست؛ یعنی بر صراط مستقیم، نه راست، نه چپ. و منها مَنفَذُ السّنه: سنت رسول خدا و اولیای دین اگر بخواهد راه پیدا کند، نه در چپگرایی میتواند راه بیابد، نه در راستگرایی، در طریق مستقیم است. و الیها مصیرُ العاقبه: عاقبت خیر در همین طریق وسطی است.
هَلَک مَن ادّعی: مردم پرادعای کمکار و فریبکار در حکومت ما از بین خواهند رفت، بروند دنبال کارشان. و خابَ منِ افترَی: آنهایی که دروغ میبافند، تهمت میزنند، اینها هم دستشان خالی است؛ فقط مردم صادق این وسط میتوانند راه انقلاب را، انقلاب علی را پیش ببرند.
مَن اُبدَی صَفحتَهُ للحق، هَلک: کسی که روبروی انقلاب بایستد، باید هلاک بشود، باید نابود بشود. انقلاب، انقلاب محرومین است. انقلاب، انقلاب توده مسلمان است، انقلاب، انقلاب پیروان قرآن است. انقلاب، انقلاب پیروان توحید است. هر کس که از این مسیر منحرف شد، باید پایمال بشود. اگر نشستند و در مقابل حق نایستادند، کاری به کارشان نداشته باشید. همانطوری که اماممان فرموده، همانطوری که وارث علی گفته است.
و کفَی بالمَرء جَهلاً ان لا یَعرف قدرَه: چقدر یک انسان جاهل و پست است که قدر خود را نشناسد. و لا یَهلِکُ عَلی التّقوی سنخُ اصل و لا یَظمأ علیها زرعُ قوم: در محیط تقوا، ریشه زراعت هیچکس خشک نخواهد شد. همه به آمال خودشان چه آمال دنیوی، چه آمال اخروی ـ خواهند رسید. در مقابل، در محیط بیتقوایی، بیبند و باری، دروغگویی، فریب، ادعاهای بیخود و گولزدنها، همه محروم خواهند بود. همان کس که خیال میکند زرنگ است، آن هم محروم خواهد بود.
لایهلک علی التقوی سنخ اصل: ریشة زراعت و آمال هیچ فردی برمبنای تقوای از بین رفتنی نیست. لایظمأ علیها زرع قوم: زراعت هیچ قومی تشنه نخواهد ماند. آمالشان، اعمالشان، فعالیتهایشان، همه در محیط تقوا به ثمر رسد.
فَاستَتِروا فی بُیوتکم. این خطاب به ضدانقلابهاست: آی ضد انقلابها! بروید توی خانه بنشینید. واصلحوا ذاتَ بینکم: خودتان را اصلاح کنید. اصلاح کنید تا جامعه شما را بپذیرد. و التّوبهُ من ورائکم: اگر واقعاً توبه کردید، برگشتید، توبه پشتیبان شماست، شما را دستگیری خواهد کرد.
و لا یَحمَد حامدٌ الا ربّه: اگر کسی کار خیری کرد و خدمتی انجام داد و خیری به او رسید، از هیچکس ستایش نکند، فقط از خدا. ستایشگویی و مداحی را کنار بگذارید. به هر کس خبری رسید، فقط پروردگارش را ستایش کند. و لا یَلُم لائمٌ الا نفسَه. و اگر کسانی منحرف شدند، گناه کردند، فقط خودشان را سرزنش کنند.
این قسمتی است از خطابه تاریخی و انقلابی علی که ما هم باید هشیار باشیم، امیدوار باشیم در همین خطی که علی معین کرده است، حرکت کنیم.