یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: کارکرد نظارتی رسانه، بخشی از همان کارکرد اصلی اطلاعرسانی است. بدون چنین اطلاعرسانیای، نظارت بر صاحبان قدرت و بازیگران بانفوذ جامعه تقریباً بیمعنا میشود. رسانه اطلاعاتی را فراهم میکند که این نظارت را ممکن میکند؛ نظارتی که بیش از هر چیز از مسیر پرسشگری و الزام به شفافیت پیش میرود. قرار نیست رسانه لزوماً خودش تخلف را کشف کند. خبرنگار، روزنامهنگار، مجری یا اتاق فکر برنامهی تلویزیونی نه کارآگاه است و نه بازرس. قرار است اطلاعاتی را از صاحبان قدرت بخواهد و نتیجه را در دسترس همه بگذارد تا دیگران ناکامی، سوءاستفاده یا تصمیمهای نادرست را ببینند و دربارهشان بیاطلاع نمانند.
یادمان باشد مطبوعات آزاد و منتقد شرط امکان طرح پرسشهای جدی از قدرت اند. بدون آنها دولتها، شرکتهای بزرگ و دیگر صاحبان نفوذ امکان بیشتری برای پنهانکردن ناکامیها و پاسخ ندادن پیدا میکنند. پژوهشگران آزاد نیز قدرت را رصد میکنند، اما برای رساندن یافتهها و پرسشهای خود به مخاطب به رسانه نیاز دارند. بنابراین یکی از نقشهای اصلی رسانه این است که اطلاعات و پرسشهای نظارتی را عمومی کند و امکان پاسخگو کردن صاحبان قدرت را از مسیر شفافیت فراهم آورد.
خودِ احتمال پرسش و الزام به توضیح، بازدارنده است. وقتی مدیران و سیاستمداران بدانند باید توضیح دهند و اسنادشان در معرض دید قرار میگیرد، محتاطتر میشوند. این بازدارندگی محصول استمرار پرسش و شفافیت است. گزارش و پرسش دربارهی عملکرد میتواند موقعیت سیاسی مطلق را غیرمطلق کند و برای نهادها هزینهی اعتباری جدی بسازد.
شفافیت خود رسانه هم شرط نظارت مؤثر آن است. نفوذ سیاسی یا اقتصادی میتواند مانع طرح پرسشهای ناخوشایند شود و اعتماد منابع و مخاطبان را از میان ببرد. قابلیت اعتماد شرطی اساسی است. راستیآزمایی، تفکیک واقعیت از ادعا و نظر، شنیدن نظرهای مختلف، و اصلاح خطاها، اعتبار اطلاعاتی میسازند؛ همان اعتباری که قرار است مبنای کنترل قدرت باشد. بدون این اعتبار، شفافیت ظاهری میشود؛ نظارت بزککرده و پرسشها بیاثر.
دسترسی به فضای رسانهای بخشی از کارکرد نظارتی است، چون صداهای منتقد و اطلاعات نامطلوب برای صاحبان قدرت باید امکان دیده شدن و شنیده شدن داشته باشند. در همان حال، چون رسانه خود نیز میتواند به یک قدرت تبدیل شود، استقلال آن به معنای مصونیتش از پاسخگویی نیست؛ رسانه نیز باید شفاف باشد.
نظارت نباید به تعقیب حادثهها، رسواییها و خطاهای فردی و ساختن باشگاه غیبت تقلیل یابد. کارکرد نظارتی جدی مستلزم بررسی ساختارها، نهادها و سازوکارهایی است که در آنها احتمال خطا یا سوءاستفاده هست. رسانه میتواند هم قدرت را مهار کند و هم خود در سازوکار خطای قدرت سهیم شود. بنابراین نظارت صفت ذاتی رسانه نیست؛ یک کارکرد است که ممکن است خوب یا بد انجام شود. نمونهی رسانهنماهای مزدور دشمن همین را نشان میدهد که رسانهها میتوانند پرسشهای ضروری طرح کنند یا برعکس در تقویت روایتهای مسموم سهیم شوند.
در نهایت، در یک دموکراسی واقعی، رسانهای که محور کارش را پرسشگری و شفافیت قرار دهد، امکان کنترل پایدارتر قدرت را فراهم میآورد. رسانهای که صرفاً به شکار رسوایی یا تمجید از نهادها و سازوکارهای قدرت وابسته شود، لاجرم گرفتار ناکارآمدی میشود و از کارکرد نظارتی خود فاصله میگیرد.