به گزارش صراط به نقل از فارس، سقوط و تصرف بلندیهای راهبردی علیالعطاهر و همچنین تخریب و از کار افتادن پایگاههای زیرزمینی و موشکی عماد توسط اقدامات تخریبی و انفجارهای تسلیحاتی صهیونیستها، یکی از تلخترین، حساسترین و در عین حال تعیینکنندهترین نقاط عطف در مواجهه میدانی اخیر در جنوب لبنان به شمار میرود. برای درک ابعاد واقعی و پیامدهای نظامی این رخداد، باید ابتدا جغرافیا و موقعیت سوقالجیشی علیالعطاهر را کالبدشکافی کرد. این ارتفاعات مسلط به عنوان تاج زبانه کوهستانی جنوب، اشراف بصری، راداری و آتشباری کاملی بر تمام دشتها، روستاها، راههای مواصلاتی و به ویژه شهر کلیدی و حیاتی نبطیه دارد.
نبطیه تنها یک مرکز جمعیتی ساده نیست، بلکه قلب پشتیبانی، شریان معنوی، مرکز ثقل اجتماعی و شاهرگ اقتصادی جبهه مقاومت در جنوب لبنان محسوب میشود. با سقوط علیالعطاهر و استقرار متجاوزان بر این بلندیها، دشمن صهیونیستی بدون نیاز به پیشرویهای پیچیده زرهی در عمق خاک لبنان، توانسته است اشراف آتش مستقیم و منحنی خود را بر نبطیه دیکته کند.
این تسلط توپخانهای و دیدبانی، امکان گراگیری دقیق برای یگانهای سنگین و پهپادهای تهاجمی را فراهم کرده تا قلب پایتخت معنوی حزبالله در جنوب زیر آتش مداوم قرار گیرد، تحرکات تسلیحاتی و امدادی فلج شود و زندگی روزمره مردم منطقه به شدت تهدید گردد. از سوی دیگر، تخریب و منهدم ساختن پایگاههای زیرزمینی عماد که با تلاشهای شبانهروزی ساخته شده و نماد توان بازدارندگی و پنهانکاری راهبردی مقاومت بودند، ضربهای تاکتیکی بر خطوط دفاعی وارد کرده است.
صهیونیستها با عملیات تخریب مهندسی و بمبارانهای حجیم، توانستند ورودیها و ساختارهای این پایگاههای زیرزمینی را از مدار عملیاتی خارج کنند تا شریانهای شلیک موشکی را مسدود سازند. تمرکز بیسابقه توان هوایی و زرهی دشمن برای تسخیر علیالعطاهر و نابودی شبکه پایگاههای عماد، با هدف قطع شریان ارتباطی میان مقاومت و بدنه اجتماعی در نبطیه انجام شد؛ امری که اهمیت بازآفرینی سریع خطوط پدافندی متقابل را دوچندان میکند.
با این وجود، روایتی که در تاریخ تحولات نظامی جنوب لبنان ثبت شده، تنها خبر سقوط یک ارتفاع نیست، بلکه حماسه خونین و بینظیر ایستادگی رزمندگان حزبالله بر روی تپههای علیالعطاهر تا آخرین لحظه است. در این رویارویی نابرابر، مدافعان با وجود انقطاع کامل خطوط امدادی و زیر باران دیوانهوار بمبهای سنگین سنگرشکن، راکتهای فسفری و آتش مداوم توپخانه، صحنهای تمامعیار از نبرد عاشورایی را به تصویر کشیدند.
آنان با درک اهمیت حیاتی این تپهها برای امنیت نبطیه، هیچ فرمانی مبنی بر عقبنشینی یا تسلیم را نپذیرفتند و با الهام از فرهنگ کربلا، عقبنشینی را عار دانستند. مدافعان علیالعطاهر در مواجهه با یگانهای تکاور و تانکهای مرکاوا، نبردی صخرهبهصخره و سنگربهسنگر راه انداختند؛ هر شیار و صخره به مقتلی برای متجاوزان تبدیل شد و حتی پس از اتمام ذخایر تسلیحاتی، با تنهای زخمی دست از مبارزه برنداشتند تا معنای واقعی عاشورایی کردن نبرد را اثبات کنند. این رزمندگان نشان دادند که موازنه قدرت روی کاغذ در برابر اراده ناشی از ایمان رنگ میبازد و خون پاکشان بر صخرههای علیالعطاهر، پیشروی سریع دشمن را به تأخیر انداخت تا فرصت حیاتی برای بازسازمانی خطوط دفاعی بعدی فراهم شود.
ابعاد این حماسه باشکوه تنها به رزمندگان خط مقدم محدود نماند، بلکه پایداری قهرمانانه و غیرقابل باور مردم جنوب لبنان، مکمل اصلی این ایستادگی تاریخی شد. مردم شریف و صبور جنوب، اعم از پیر و جوان و زن و مرد، با الگویی بینظیر از فداکاری نشان دادند که بدنه اجتماعی مقاومت تا چه حد عمیق و ریشهدار است. آنان فرزندان عزیزتر از جان خود را به جبههها فرستادند، خانههایی را که حاصل یک عمر دسترنجشان بود زیر بمبارانها از دست دادند و اموال خود را فدا کردند، اما حتا یک گام از پشتیبانی از مقاومت عقب ننشستند.
دشمن متجاوز با ایجاد موج آوارگی و تخریب زیرساختهای زندگی قصد داشت میان مردم و رزمندگان فاصله بیندازد؛ اما پاسخ مردم جنوب، ثبات قدم بود. آنان با آغوش باز پیکر شهدای خود را تشییع کردند و در میان خرابهها ایستادند تا اعلام کنند که همه چیز فدای عزت و آزادی است. این ایثار بینظیر ثابت کرد که مقاومت هویتی جاری در رگهای یک ملت است که هرگز زیر بار ذلت اشغالگری نخواهد رفت.
در سمت دیگر این میدان، کارنامه عملکرد سیاسی دولت لبنان و برخی جریانهای سازشکار داخلی، لکه ننگی از رفتار غیرملی را به نمایش گذاشته است. در حالی که رزمندگان و مردم در جنوب زیر سختترین فشارها خون میدادند، برخی جریانهای سیاسی غربزده و مسئولان دولتی در بیروت، تمام تمرکز خود را بر مذاکرات پشت پرده، پذیرش فشارهای بینالمللی و تن دادن به خواستههای آمریکا و اسرائیل معطوف کردند.
این جریانها که مطیع دستورات کاخ سفید و سفارتهای غربی بوده و هستند، به جای پشتیبانی از ملت خود، نغمه شوم خلع سلاح مقاومت و اعمال فشار بر حزبالله را سر دادند. آنان کاملاً فراموش کردهاند که همین حزبالله و همین سلاح مقاومت بود که در سالهای گذشته لبنان را از چنگال اشغالگران نجات داد. غربزدگانِ بیروت با خوشبینی سادهلوحانه یا خیانتآمیز به وعدههای واشنگتن، از پشت به رزمندگان خنجر زدند و رفتارهای ذلیلانه آنان تنها دشمن را در نیل به اهدافش جریتر ساخت.
همزمان با این تحرکات سیاسی، ماشین جنگی دشمن صهیونیستی از هیچ جنایت، ترور و نابودیِ سیستمی دریغ نکرده است. ترور هدفمند فرماندهان و نخبگان مقاومت، کشتار بیرحمانه شهروندان بیدفاع و تخریب کامل روستاهای مرزی، همگی بخشی از استراتژی خبیثانه برای تغییر جغرافیای مرزی و بافت جمعیتی جنوب است. دشمن با هدف قرار دادن تمام مظاهر زندگی، میکوشد یک «زمین سوخته» و منطقه حائل خالی از سکنه ایجاد کند تا امکان بازگشت مردم به دیار خود را برای همیشه سلب کند. این پاکسازی قومی و جغرافیایی آشکار تحت حمایت کامل مدعیان حقوق بشر انجام میشود تا مرزهای امنیتی اسرائیل به قیمت نابودی حیات انسانی در جنوب لبنان گسترش یابد.
مهمترین و حیاتیترین بخش این واقعیت تاریخی، تحلیل وضعیت امروز لبنان در آیینه تاریخ تلخ مذاکرات، بررسی پیامدهای مرگبار اعتماد به دشمن و تاختن بر توهمات دیپلماتیک است وضعی امروز اثبات کرده که اعتماد به وعدهها، امضاها و قولهای دشمن صهیونیستی و حامیان آمریکایی آن، جز خسارت، عقبنشینی و پایمال شدن عزت حاصلی نداشته است.
وضعیت اسفبار و پرچالش امروز، حاصل مستقیم خوشبینیهای سادهلوحانه به نشستهایی نظیر توافقات اسلامآباد، کانالهای سوخته دیپلماتیک و امپراتوریهای رسانهای و میانجیگریهای توخالی است. دل بستن به بیانیههای تشریفاتی، وعدههای عاصم منیرها و ژستهای منافقانه میانجیگران بینالمللی، هیچگاه نتوانسته است حاشیه امنی برای ملتهای زیر تجاوز ایجاد کند.
آنان که تصور میکردند در پشت میزهای مجلل مذاکره و با امضای کاغذهای بیارزش میتوان ماشین جنگی استکبار را مهار کرد، امروز باید پاسخگوی عواقب انفعال خود باشند. در دنیایی که منطق تحمیل و زور بر آن حاکم است، امضا و توافق روی کاغذ بدون داشتن پشتیبان قدرت میدانی، حتی به اندازه جوهر روی آن ارزش ندارد. توافقات ابتر، تنها زمانی برای دشمن کارکرد دارند که فرآیند مقاومت را دچار کندی، تردید و خلع سلاح کنند؛ تا پس از فرسایش جبهه خودی، حمله نهایی خود را با خیالی آسودهتر آغاز کنند.
در نقطه مقابل این رویکرد انفعالی و هزینهزا، الگوی درخشان، قهرمانانه و مجاهدانه مقاومت در یمن قرار دارد. انصارالله و مردم سرافراز یمن به تمامی جهانیان اثبات کردند که با فاصله گرفتن مطلق از بازیهای مخرب دیپلماسی التماسی، بدون گره زدن سرنوشت کشور به نشستهای اسلامآباد یا اتاقهای فکر غربی، میتوان بزرگترین جبهههای متجاوز را به صخره سخت شکست کوبید.
یمنیها بدون آنکه منتظر تایید سازمانهای بینالمللی یا فریبکاری میانجیگران بمانند، تنها با اتکا به قدرت الهی، توان بومی، شجاعت میدانی و پیشروی قدرتمندانه، معادلات منطقهای را زیر و رو کردند و دشمنان دندانمسلح را به زانو درآوردند. مقایسه صریح تجربه مجاهدت یمن با انفعال حاصل از خوشبینی به دیپلماسی بینالمللی ثابت میکند که جبهه استکبار هرگز زبانی جز زبان قدرت و زور را نمیفهمد و تنها زمانی عقب مینشیند که ضربات مهلک را در میدان نبرد دریافت کند.
بنابراین، زمان آن فرا رسیده است که تمامی قالبهای فرسایشی دیپلماتیک، بازیهای لبخند و مذاکره و ادبیات کند و بیخاصیت دیپلماتگونه برای همیشه کنار گذاشته شوند. امروز تمام دلسوزان و مدافع مقاومت باید با درک عمیق از واقعیتهای صحنه نبرد بدانند که رویارویی جبهه استکبار با مقاومت، یک مناقشه مرزی یا سیاسی معمولی نیست؛ بلکه یک «نبرد موجودیتی» و بنیادین است که صهیونیسم و حامیان غربیاش در آن، هدف نابودی کامل هویت، کیان و توان بازدارندگی امت را دنبال میکنند. دهها توافقنامه، نشستهای رنگارنگ اسلامآباد و بیانیههای مکرر سازمانهای بینالمللی هرگز قادر نبوده و نخواهند بود جلوی توحش و زیادهخواهیهای استکبار را بگیرند. در یک نبرد موجودیتی، تنها راه بقا، حفظ کرامت و دستیابی به پیروزی نهایی، کنار زدن تمامی توهمات دیپلماتیک، ورود بدون لکنت به عرصه عمل واقعی و جنگیدن با تمام توان و ظرفیتهای ملی و منطقهای در برابر متجاوزان است.
ریشه دقیق تمام این فجایع، عقبنشینیها و ضربات هولناکی که امروز بر صحنه میدانی جنوب تحمیل شده را باید در سراب مرگبار دیپلماسی التماسی و دل خوش کردن به وعدههای دروغین دشمن جستوجو کرد. سقوط غرورآفرینترین ارتفاعات راهبردی نظیر علیالعطاهر و از دست رفتن دژهای شکستناپذیر و شاهرگهای موشکی زیرزمینی در پایگاههای استراتژیک عماد ۲ و عماد ۴، ناشی از ضعف ایمان یا کمبود شجاعت مدافعان خط مقدم نبود؛ بلکه حاصل مستقیم رویکرد خسارتبار اعتماد به کاغذپارههای بیارزشی بود که زیر امضا و نفوذ شخص ترامپ و اتاقهای فکر استکبار جهانی به ثبت رسیدند. سیاسیون سادهلوح و جریانهای غربزده با دل بستن به فرآیندهای صلحنمای واشنگتن و امضاهای پوچ ترامپ، جامعه را دچار نوعی مسمومیت محاسباتی و خوشبینی کاذب کردند؛ توهمی مهلک که موازنه بازدارندگی را دستخوش تردید ساخت و فرصت طلایی را برای بازسازی و گستاخی مجدد ماشین جنگی صهیونیستها فراهم آورد.
وقتی دیپلماسی بدون پشتیبانیِ قاطعِ میدانی، دست مقاومت را در پشت میزهای مذاکره ببندد و امضای ترامپ را ضمانت امنیت یک ملت تلقی کند، نتیجهای جز پیشروی تجاوزکارانه دشمن بر روی زمین حاصل نخواهد شد. دشمن صهیونیستی درست در زمانی که متولیان سیاسی در بیروت و دیگر کانالهای دیپلماتیک سرگرم خوشبینی به پیمانها و وعدههای کاخ سفید بودند، زمینهسازیهای اطلاعاتی و مهندسی خود را برای انهدام شبکه پیچیده پایگاههای عماد ۲ و عماد ۴ تکمیل کرد. این تونلها و پایگاههای زیرزمینی که سالها خوندل برای ساخت آنها صرف شده بود و باید شریان اصلی غافلگیری و پاسخ کوبنده به دشمن میبودند، در سایه همین انفعال دیپلماتیک و ایجاد حاشیه امن برای متجاوز، هدف بمبارانهای سنگین و خروج از مدار عملیاتی قرار گرفتند. دشمن با اطمینان از عدم پاسخگویی یکپارچه به دلیل تعهدات پوچ سیاسی، توانست جسارت لازم را برای گام برداشتن به سوی علیالعطاهر پیدا کند.
پیشروی قدم به قدم متجاوزان و تصرف این بلندیهای حیاتی، اثبات کرد که امضای ترامپ و ضمانتهای غرب، چیزی جز کاغذپارههایی برای فریب، خلع سلاح روانی و ایجاد شکاف میان مردم و بدنه دفاعی نبوده است.
∎