شناسهٔ خبر: 79691177 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

از قضا، از غذا آغاز شد

برادران «ریچارد و موریس مک‌دونالد و سپس ری کروک» مؤسسان رستوران‌های زنجیره‌ای مک دونالد، با ایده نوآورانه خود، به بُعدی دیگر از زندگی شهری شتاب دادند. آنها از اتلاف وقت شهروندان در تهیه و خوردن غذا جلوگیری کردند. هرچند این رستوران‌ها استانداردهای مختلف و جذابی داشتند اما تسریع در فرایند تهیه و سرو غذا مهم‌ترین مؤلفه توسعه آن بود. در حقیقت غذای سریع (Fast Food) توانست نظر شهروندان را به خود جلب کند.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

یعقوب آزاده‌دل-دوچرخه‌سوار و پژوهشگر شهری: برادران «ریچارد و موریس مک‌دونالد و سپس ری کروک» مؤسسان رستوران‌های زنجیره‌ای مک دونالد، با ایده نوآورانه خود، به بُعدی دیگر از زندگی شهری شتاب دادند. آنها از اتلاف وقت شهروندان در تهیه و خوردن غذا جلوگیری کردند. هرچند این رستوران‌ها استانداردهای مختلف و جذابی داشتند اما تسریع در فرایند تهیه و سرو غذا مهم‌ترین مؤلفه توسعه آن بود. در حقیقت غذای سریع (Fast Food) توانست نظر شهروندان را به خود جلب کند. با آمدن رستوران مک‌دونالد به شهر یا محله آنها، دیگر لازم نبود شهروندان وقت خود را برای پخت غذا و خوردن آن تلف کنند. آنها می‌توانند غذای سریع را سریع سفارش دهند، سریع بخورند و سریع به کارهای دیگرشان برسند که از زندگی شتابان شهری عقب نمانند. شهرها فرش قرمز برای شتاب‌دهندگان زندگی شهری پهن کرده بودند؛ شتابی که تا جزئی‌ترین ابعاد زندگی شهریِ شهروندان را هدف قرار داده بود. مک‌دونالد نیز مانند هزاران ایده دیگر، می‌خواست زمان تلف‌شده شهروندان را برای آنها ذخیره کنند. مک‌دونالد برای ذخیره وقت شهروندان، شهر به شهر آمریکا را فتح می‌کرد و با افتخار و استقبال مدیران و مردم وارد شهر بعدی می‌شد. هم‌زمان با ورود مک‌دونالد، اتوبان‌ها، پل‌ها، نسل جدید خودروهای پرسرعت و انواع و اقسام فناوری‌ها و تکنولوژی‌های دیگر پدید آمد برای ذخیره وقت شهروندان که از این استقبال، استقبال می‌کردند و به‌دنبال سهم بیشتری از ذخیره وقت بودند. آنها دست به دست هم دادند تا بتوانند به زندگی شهری شتاب دهند و برای مردم در این زندگی زمان ذخیره کنند.

مک‌دونالد پا را از کشور آمریکا، آمریکای شمالی و حتی قاره آمریکا، فراتر گذاشت و برای کمک به ذخیره وقت شهروندان اروپایی، اقیانوس را پیمود و وارد قاره‌ای دیگر شد. شهرهای هلند، انگلستان، آلمان‌ غربی، فرانسه و ایتالیا از جمله اولین شهرهای آن سوی اقیانوس بودند که نیاز به مدیریت زمان‌های بیهوده شهروندان خود در پخت و پز و صرف غذا داشتند. زمانی که مک‌دونالد به میدان مرکزی پایتخت ایتالیا رسید و خود را به عنوان یکی از پیشتازان ترویج غذای سریع برای ذخیره وقت شهروندان معرفی کرد، روزنامه‌نگاری به نام «کارلو پترینی» پرسید: چرا باید با بیشترین سرعت غذا را آماده کنیم و در کمترین زمان آن را بخوریم؟ او گفت: غذا درست‌کردن یک سنت و فرایند اجتماعی و فرهنگی است و خوردن آن نیز در کنار یکدیگر‌ تلف‌کردن وقت نیست‌ که نیاز به ذخیره‌کردن آن برای رسیدن به شتاب زندگی شهری باشد. پخت و صرف غذا با آرامش، فرهنگ دیرینه خود را در شهر و کشور ما دارد؛ این فرهنگ را وارد سیاه‌چاله شتاب زندگی شهری نکنیم. تابه‌حال کسی به مک‌دونالد این‌گونه فکر نکرده بود. یا اگر فکر کرده بود همچون کارلو پترینی شجاعت مطرح‌کردن آن را نداشت.

غذای آرام‌ نه در برابر غذای سریع، که برای دفاع از چیزی فراتر از غذا شکل گرفت؛ برای یک زندگی آرام، برای شهری که قرار نبود شهروندانش را همیشه به شتاب وادارد. غذای آرام زمانی مطرح شد که فست‌فود تنها نشانه سرعت در زندگی شهری نبود. شهرها شهروندان را به‌سرعت و شتاب در جابه‌جایی تشویق می‌کردند؛ به آموزش سریع و جهشی، به تولید و مصرف محصولات دامی و گیاهی سریع‌الرشد و حتی به سفرهای سریع. انگار سرعت آرام‌آرام به ارزش مسلط زندگی مدرن تبدیل شده بود؛ هرچه سریع‌تر، بهتر. اما غذای آرام پرسشی متفاوت را پیش کشید: آیا زندگی خوب، الزاما زندگی سریع است؟ از همین‌جا، «آرام‌بودن» دیگر فقط به بشقاب غذا محدود نماند. ایده‌ای شکل گرفت که می‌خواست کیفیت، مکث، لذت، ارتباط با مکان و تجربه زندگی را دوباره به شهر بازگرداند. جنبشی که از غذا آغاز شده بود، راه خود را به دیگر ابعاد زندگی شهری باز کرد و سرانجام مفهوم «شهر آرام» را پیش کشید. شهر آرام، دعوت به کُندشدن همه‌چیز نیست؛ دعوت به این است که سرعت، تنها معیار خوب زندگی‌کردن نباشد. شاید شهر آرام، شهری باشد که در آن همیشه مجبور نباشیم بدویم؛ شهری که در کنار مسیرهای سریع، جایی برای قدم‌زدن داشته باشد؛ در کنار بزرگراه، جایی برای مکث؛ در کنار مراکز خرید، جایی برای نشستن؛ و در کنار مقصد، خودِ مسیر نیز بخشی از زندگی باشد. شاید مسئله امروز ما این نیست که شهرها به اندازه کافی سریع نیستند؛ مسئله این است که آیا هنوز جایی برای آرام زندگی‌کردن در آنها باقی مانده است؟

شهرها از دهه 1990 متوجه این آسیب بزرگ مدرنیته شدند؛ زمانی که حرف از شهر در مقیاس انسان مطرح شد. ابتدا ابعاد فیزیکی احجام در محیط‌های شهری به چشم آمد اما خیلی سریع علاوه بر انتقاد از ارتفاع بلند ساختمان‌ها، حذف انسان از فضاهای عمومی و نیمه‌عمومی و تبدیل‌شدن کوچه‌ها و خیابان‌ها به محلی برای گذر خودرو (به عنوان مصادیق شهر غیرانسانی) با سرعت زیاد نیز مورد نقد برنامه‌ریزان شهری قرار گرفت. اقدامات محدود سخت و نرم‌افزاری برای جلوگیری از تردد پرسرعت در معابر محلی شهرها، از جمله تغییر در زیرسازی معابر و برگزاری برنامه‌های آموزشی و ترویجی انجام شده ولی هیچ‌گاه کسی نخواست کل سرعت تردد در شهر آرام شود.

جنبش شهر آرام در حقیقت از اکتبر سال 1999 با ملاقات شهردار شهر «گرو این چیانتی» با شهرداران سه شهر دیگر که برای تعریف ویژگی‌هایی که ممکن است یک شهر آرام داشته باشد آغاز شد. این جنبش را با هدف تغییر فرهنگ در جهت آهسته‌کردن روند زندگی روزمره در شهرهای خود پیش گرفتند. جنبش شهرهای آرام معتقد است هیچ دلیلی ندارد که برای پیشرفتمان با سرعت از اندوخته‌های طبیعی و انسانی شهر استفاده کنیم. بهتر است کمی آرام‌تر رفتار کنیم. سرعت ما را به سمت نزول می‌برد و در این پیشروی سرعتی، منافعی که به دست می‌آوریم در مقایسه با منافعی که از دست می‌دهیم بسیار ناچیز است.

حال اگر شهرهایی به این جنبش بپیوندد و تغییر فرهنگی در جهت کاهش سرعت به نفع زندگی شهروندانش ایجاد کند، از کدام شاخه منشعب‌شده شروع کند بهتر است؟ یا بهتر است شاخه‌ای جدید با توجه به ویژگی‌های بومی خود ایجاد کند؟

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.