شناسهٔ خبر: 79691092 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

درباره واپسین رمان یوسا

سکوت‌هایی به رسایی سخن

سکوت. ما چه زمانی سکوت می‌کنیم؟ آیا در زمانی که سکوت می‌کنیم، انتخابی بهتر از آن داریم‌ یا ناچاریم به سکوت؟ آیا کلمات نمی‌توانند راهی بهتر برای حل موضوعاتی که در برابرشان سکوت می‌کنیم باشند؟ یا شاید اصلا سکوت هم، خود، کلمه‌ است؟ آیا مادامی که در برابر حرف‌ یا مسئله‌ای سکوت کرده‌ایم، داریم با کلماتی صحبت می‌کنیم؟ کلماتی که تنها به زبان آورده نمی‌شوند، اما به شیوایی صحبت‌کردن هستند

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

علیرضا شهبازی:  سکوت. ما چه زمانی سکوت می‌کنیم؟ آیا در زمانی که سکوت می‌کنیم، انتخابی بهتر از آن داریم‌ یا ناچاریم به سکوت؟ آیا کلمات نمی‌توانند راهی بهتر برای حل موضوعاتی که در برابرشان سکوت می‌کنیم باشند؟ یا شاید اصلا سکوت هم، خود، کلمه‌ است؟ آیا مادامی که در برابر حرف‌ یا مسئله‌ای سکوت کرده‌ایم، داریم با کلماتی صحبت می‌کنیم؟ کلماتی که تنها به زبان آورده نمی‌شوند، اما به شیوایی صحبت‌کردن هستند؟ اگر این‌طور باشد، حروف، کلمات، جملات، لهجه، بلاغت‌ و هر چیزی را که جزئی از سخن‌گفتن است‌‌ سکوت هم دارد؟ یوسا، در این واپسین رمانش، «سکوتم را به شما تقدیم می‌کنم»، کلمات و سکوتش را به ما تقدیم کرده است. هم کلمات، هم سکوتش را. به همان میزان که کلمات رمان را پیش می‌برند، سکوت‌ها نیز رمان را پیش می‌برند. و این دو آن‌قدر ظریف و دقیق به هم آمیخته‌اند که تمییزشان از هم ممکن نیست. شخصیت‌ها در یک لایه با کلماتشان حرف می‌زنند و در لایه‌ای موازی، با سکوت‌‌هایشان. روایت خطی نیست، در لایه‌های متعددی منشعب شده و پیش می‌رود. یوسا میان سطوح مختلف تجربه، خاطره و تأمل، جهان داستان را در چندلایه می‌سازد. با‌این‌حال، پیچیدگی این رمان، تکنیکی نمایشی نیست. او در‌واقع از حد یک روایتگر صرف فراتر می‌رود و به نویسنده‌ای بدل می‌شود که سکوت را نیز همچون عنصری روایی به‌ کار می‌گیرد. با دیدن اسم رمان ممکن است این تصور پیش بیاید که سکوت فضیلتی‌ است که نویسنده اختیار کرده، اما خواندن رمان به ما نشان می‌دهد که نویسنده از روی ناکافی‌بودن کلمات، سکوت می‌کند. به بیانی دیگر، او می‌خواهد بگوید که در جهان کنونی ما، کلمات، هم نجات‌بخش‌اند و هم ناکافی. شخصیت اصلی داستان، با رؤیای متحد‌کردن جامعه‌ پرو، کلماتش را به‌ کار می‌گیرد تا راهکار ارائه دهد. خواننده خواهد دید که او با تلاش بسیار، خالصانه در این راه پیش می‌رود‌. او در این راه، وسواس‌گونه خودانتقاد است و مدام سعی در بهبود کلمات خویش دارد. هدف او نهایتا پیوند‌زدن جامعه از‌هم‌‌گسسته پرو است. او حتی از جامعه پرو نیز فراتر رفته و به پیوند‌زدن جوامع آمریکای لاتین می‌اندیشد و در تمام این مسیر، کلماتش را خرج می‌کند، اما‌ چنان‌که گفته شد، کلمات در زمان اثربخشی، کفایت نمی‌کنند و سکوت لب به سخن خواهد گشود.

شخصیت‌های این رمان می‌توانستند کاملا نمادین باشند، اما نویسنده‌ که ذهن و زبانش اکنون پخته‌ است، شخصیت‌هایی عمیق آفریده‌ است. شخصیت‌هایی که اگرچه حامل ایده‌اند، اما هرگز در حد ایده فروکاسته نمی‌شوند. آنها صرفا ابزار انتقال یک فکر یا یک تز نیستند، بلکه هریک، با زخم‌ها، ترس‌ها، خواسته‌ها و تناقض‌های خود، زیستی مستقل دارند. یوسا اجازه می‌دهد شخصیت‌هایش در مرز میان فردیت و نمایندگی حرکت کنند؛ هم از جهانی واقعی می‌آیند، هم به جهانی فکری اشاره می‌کنند. همین است که رمان را از خطر انتزاع نجات می‌دهد. خواننده با کسانی طرف است که می‌توانند در لحظه‌ای عمیقا باورپذیر و انسانی باشند، و در لحظه‌ای دیگر، پژواک یک وضعیت تاریخی یا فرهنگی. این تعادل، آسان به دست نمی‌آید و یوسا در این رمان، بی‌صدا و بی‌ادعا، از پس آن برآمده است. رمان، صرفا در حد یک داستان پیش نمی‌رود. داستان را می‌شد تنها در یک لایه از رمان پیش برد، اما یوسا، در دل ماجرا و با استفاده از ظرفیت‌های آن، گاه‌گاه به دنیای واقعی پرو، تاریخ آن کشور، فرهنگ و هر چیزی که نیاز باشد تا ما درباره پرو و جغرافیای اجتماعی آن بدانیم، نقب می‌زند‌ تا داستان در بافتار دقیق خویش درک شود. او همچنین ‌با این کار فرصت‌هایی را برای درنگ فراهم می‌کند تا ما، هر‌جا از داستان که نیاز بود، بایستیم و فکر کنیم. فکر کنیم و قضاوت کنیم. قضاوت کنیم که چطور می‌شود این چینی شکسته هزارتکه پرو را بند زد. چطور می‌شود گستردگی نژادی پرو، رنگ‌ها و فرهنگ‌های مختلف انسانی را ذیل یک علاقه مشترک جمع کرد و متحد ساخت. پراکندگی و گسستگی جامعه مذکور در این رمان، نه به‌طور مستقیم، که در دل داستان نمایان می‌شود. این پراکندگی از جنسی نیست که برای جوامع دیگر فهم نشود؛ به‌عکس، از خصوصیاتی برخاسته که نه‌تنها درک می‌کنیم، بلکه با آنها درگیر نیز هستیم. انزوا، تنهایی، سدها و موانع روابط انسانی در جای‌جای داستان بروز می‌کند و نویسنده در این اندیشه است که چگونه می‌توان بر اینها چیره شد. داستان، خالی از روابط موفق و پیوندهای مستحکم نیست. او گاه سعی می‌کند در مقام یک مهندس، از هندسه روابط موفق سر در‌آورد و آنها را مهندسی معکوس کند. او در این رمان، خودِ ادبیات را هم مورد سؤال قرار می‌دهد: آیا نوشتن هنوز می‌تواند کاری بکند؟ آیا هنوز می‌توان با جمله‌ها میان انسان‌ها پلی زد؟ یا جهان ما، آن‌قدر از‌هم‌گسیخته و چندپاره شده که کلمات، توان ترمیمش را ندارند؟ از همین‌رو، رمان فقط درباره ناتوانی در سخن‌گفتن نیست، بلکه درباره مرزهای سخن‌گفتن است؛ اینکه زبان تا کجا می‌تواند پیش برود و از کجا به بعد، دیگر تاب تحمل معنا را ندارد. این موضوعات در بند به بند روایت تعبیه شده‌اند. در انتخاب‌ها، در تردیدها، در امیدهای مکرر و شکست‌های بی‌سروصدا. و همین، اثر را از یک رمان ایده‌محور خشک جدا می‌کند.

با این همه، رمان در دام نومیدی مطلق نمی‌افتد. هرچند از ناکافی‌‌بودن کلمات سخن می‌گوید، اما خودِ نوشتن این رمان، خودِ آفریدن این جهان، نوعی ایستادگی در برابر خاموشی محض است. یوسا، حتی وقتی از شکست زبان حرف می‌زند، هنوز به امکان ظریف و نحیف آن ایمان دارد. شاید نتوان با کلمات جهان را نجات داد، اما می‌توان با آنها شکست را ثبت کرد، رنج را صورت بخشید و فاصله‌ها را‌ اگر نه از میان برد، دست‌کم مرئی کرد. این دستاورد کمی نیست. ادبیات، در این معنا، وعده نجات نمی‌دهد، اما امکان فهم را زنده نگه می‌دارد. این همان چیزی‌ است که یوسا به شما تقدیم می‌کند: سکوتش؛ سکوتی که با آن با شما حرف می‌زند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.