به گزارش ایرنا، «ایرانما»، سرزمین خردمندان و دانشوران، سرزمین دانایان و صاحب نظران، در سالی که گذشت، روزهای پرفراز و نشیبی را گذراند، ایران زمین که خاستگاه فرهنگ و جایگاه فرهیختگان است، این روزها سرزمینی پر از سوال است که میخواهیم در جستوجوی پاسخی فرهنگی برای این سوالات، از ایران و روزگارانی که بر این سرزمین گذشته است با خردمندان گفتوگو کنیم و راهی برای بهتر شدن احوال امروز ایران بیابیم.
در این قسمت از ایران ما، با بهنام زنگی مدیرعامل موسسه فرهنگی، هنری و پژوهشی صبا، مدرس و پژوهشگر حوزه هنر همنشین شده و از گذشته، امروز و فردای هنر ایران پرسیدهایم.
عضو هیات مدیره انجمن علمی پژوهشهای هنری ایران و عضو انجمن علمی هنر و ادبیات تطبیقی و مولف پنج کتاب پژوهشی با نگاهی به تاریخ و سرشت هنر ایران، درباره وضایف هنر و هنرمند برای روایت تاریخ سخن گفت، زنگی با بیان این که روایت خشونت در هنر، بازگویی واقعیات انسانی و نقادانه است، (بخش دوم گفتوگو) اظهار داشت: آثار هنری ایران در گذشته برای آیندگان تولید میشد. (بخش نخست گفتوگو)
بخش سوم و پایانی گفتوگو را در ادامه میخوانید.
برای تماشای فیلم کامل اینجا را ببینید.
اگر هنرمندان امروز بخواهند سالی که بر ایران گذشت را برای آیندگان روایت کنند، بهتر است چه چیزهایی را روایت کنند؟ چه چیزهایی را در قالب هنر برای آیندگان به تصویر بکشند؟
تقریباً یک سال گذشته به نظر من برای جامعه هنری زنگ هشدار جدی است به این معنا که در این یک سال خیلی آثار شاخص، تاثیرگذار، مستقل یا آثار ماندگار و پایدار ندیدیم، این نکته جای بحث و بررسی دارد. یعنی نمیشود تکبعدی به موضوع نگاه کرد، ولی این وقایع در میان معدود رویدادهای تراژیک اجتماعی است که هنوز جامعه هنری به آن واکنش شایسته نشان نداده، نمیدانم، شاید وجود دارد و هنوز منتشر نشده است، ولی ما در آثار منتشرشده و رونماییشده هنوز اثر شاخص ندیدیم که واقعاً شدت این مسائل اجتماعی و نظامی یک سال گذشته را نشان دهد.
یک بخش به سرعت تحولات برمیگردد که شتاب آن بسیار زیاد بود، ماهیت جنگ ۳۳ روزه و ماهیت جنگ رمضان با جنگهای قبلی متفاوت بود، یکباره کل کشور را درگیر کرد.
بعد از آن، رویدادهای اجتماعی که اتفاق افتاد، ناآرامیهایی که در کشور اتفاق افتاد، پیچیدگی این وضعیت و در واقع سرعت بالای تحولات شاید فرصت را نداد که ما بتوانیم تحلیل کرده و اثر خلق کنیم، نمیدانم، شاید یکی از علل این باشد ولی در مجموع میخواهم به شما بگویم ما اثر شاخصی در این دوره متأسفانه نداریم که به شکل واقعی بتواند تحولات یک سال گذشته را روایت کند.
یکی دیگر از عاملها که شاید متأسفانه عامل بازدارنده شده، فناوریها باشند، هوش مصنوعی و تکنولوژیهای چاپ باعث شد که اصلاً ما خلق اثر هنری را کنار گذاشتیم.
یکی دیگر از عاملها که شاید متأسفانه عامل بازدارنده شده، فناوریها باشند، هوش مصنوعی و تکنولوژیهای چاپ باعث شد که اصلاً ما خلق اثر هنری را کنار گذاشتیم.
به عنوان مثال در حداقل ۶ ماه گذشته، هوش مصنوعی همه کارهای ما را انجام داده و اصلاً یک اثر شاخص در پایتخت کشور نمیبینیم. همه را هوش مصنوعی خلق میکند، چاپ و در شهر نصب میشود، یک هفته بعد، یکی دیگر نصب میشود، حتی اگر عوض نشود هم یک ماه دیگر اصلاً پوسیده میشود و میریزد و ما نتوانستیم یک اثر شاخص را روی دیوار بگذاریم که به فرض مثال ۲۰ سال دیگر بگوییم این کار در سال ۱۴۰۴ تولید یا خلق شد و مربوط به این جنگ یا آن رویداد بود.
از سوی دیگر هم حالا هم از جنگ هشتساله تحمیلی بعد از چهل سال، هنوز آثاری وجود دارد که آن را روی دیوارهای تهران میبینیم، یعنی اثری که سیوپنج سال، چهل سال روی دیوارهای تهران هست و به گونهای اثر ماندگار تبدیل شده اما متأسفانه در طول این یک سال، فناوریها هم سد راه تولید هنری شدند، برعکس ظاهرشان که به ما کمک کردند جلوی تولید اثر باارزش هنری را گرفتند.
شاید این گویا نبودن آثاری که در سطح شهر، بهویژه در آن عنوانی که به آن «مبلمان شهری» میگویند، چیزی که در سطح شهر میبینیم و اثرگذار یا گویا نیست و رنج و فقدان مردم را بازگو نمیکند. به همین اثر هوش مصنوعی بودنش یا به خلق هنری نبودنش برمیگردد؟
علل مختلفی میتواند داشته باشد، یک بخش هم فناوریها هستند که متأسفانه آثار هنری را از روح انسانی خالی کردند. یعنی شما یک سوال یا یک خواستهای دارید و هوش مصنوعی به آن با دادههای خودش جواب میدهد. در بسیاری از کارهای هوش مصنوعی که شما میبینید، موقعیتها کاملاً موقعیتهای تحریفشده هستند، یعنی طبیعت، طبیعت ایران نیست، کاراکترها یا اندامها ایرانی نیستند. ترکیببندی یا کمپوزیسیونها و رنگها، حتی رنگهای هنر ما نیستند زیرا این هوش مصنوعی هنوز به این درجه تشخیص نرسیده است. شما خواستهتان را به او میدهید و او بر اساس دادههای موجود خودش پردازش میکند و به شما پاسخ میدهد و این اثر را در سطوح بزرگ و تعداد زیاد تولید میکنید و در معرض دید مردم قرار میدهید. این مساله به هنر آسیب جدی زده و ما از آن کیفیت هنری غافل شدیم.
یک آسیب دیگر هم به ماهیت سفارشدهندهها برمیگردد، به نظر میرسد که از واحدی سفارش داده و تولید میشود، همه شبیه به یکدیگر، با مضامین تکراری و در یک راستا هستند. زبان و بیانش یکی است و این باعث میشود که به مرور حتی از طرف هواداران خود این پیامها هم جدی گرفته نشوند.
من برای کاری تحقیقی در این موضوع، یک نظرسنجی میدانی کردم، تقریباً میشود گفت همه مخاطبان، نسبت به این بیلبوردها واکنش منفی دارند. میگویند تکراری است و پیامها شبیه هم هستند. به لحاظ کمی بسیار زیاد است، یعنی زیادهگویی دارد، شما در یک مسیر، مثلاً یک کیلومتری، یک پیام تکراری را صد یا دویست بار میبینید. این تکرار پیام را به ضد خودش تبدیل شده و به گونهای دهنکجی به افکار عمومی است و آلودگی بصری ایجاد میکند. این از مواردی است که ما به لحاظ حرفهای اصلاً به آن توجه نکردهایم و فضای بسیار کلیدی و اثربخش هنرهای شهری را از فایده انداختیم.
اصلیترین مانع توسعه هنر تجسمی در کشور، اقتصاد آن است.
به پژوهشهایتان اشاره کردید. به نظر شما یک دستگاه فرهنگی خودش باید سفارشدهنده یا حامی خلق و تولید اثر هنری باشد یا فقط نمایشدهنده آن آثار باشد؟ در قبال آثار هنری، یک دستگاه فرهنگی چه رویکردی و چه سیاستی را باید بگیرد؟
این قاعده برخی به ماموریت سازمانی دستگاه برمیگردد، نمیشود یک فرمول را برای همه ببریم. بعضی از دستگاهها در مقام حمایت از تولیدات هنری هستند و کارشان این است. به طور مثال بنیاد سینمایی فارابی از تولید فیلم حمایت و به پخش آن هم کمک میکند. حوزه هنری به تولید اثر هنری کمک میکند اما گاهی یک سازمان، کارش تولید هنری نیست، باید به ترویج، انتشار یا تسهیلگری کمک کند و مرز این دو نادیده گرفته شده است.
اکنون در قلمروی هنر سازمانهایی فعالیت میکنند که ماهیت هنری ندارند، با این که نیاز هنری دارند ولی ماهیت هنری ندارند و باید متوجه شوند که این سازمان در کشور وجود دارد و آن بخش هنرش وجود دارد، خواستهاش را باید به سازمانی هنری پیشنهاد دهد و سازمان هنری این کار را انجام دهد، زیرا دانش و تجربه لازم را دارد و از خطاهای روی داده در دیوارنگارهها یا آثار گرافیک محیطی یا گرافیک دیجیتال مبراست.
مداخله در کار تولید هنری، سرانجامش به اینجا ختم میشود که متأسفانه بعد از این همه سال، ما هنوز نتوانستیم یک مکتب در نقاشی، در گرافیک، در هنرهای دیگر با یک شناسنامه و هویت مشخص را معرفی کنیم
علت اصلی این خطاها، سفارشدهندهها و سازمانهایی که آن که پشتوانه و اعتبار هنری ندارند و سازمانی به طور مثال سیاسی، نظامی، اجرایی، دولتی و... هستند، این کار به راحتی میتواند به دستگاههای فرهنگی و هنری واگذار شود که بر اساس ارتباط خوبی که با هنرمندان و جامعه هنری دارند، داشتههایشان، توانمندیهایشان، محصول خوب ارائه کنند، مداخله در کار تولید هنری، سرانجامش به اینجا ختم میشود که متأسفانه بعد از این همه سال، ما هنوز نتوانستیم یک مکتب در نقاشی، در گرافیک، در هنرهای دیگر با یک شناسنامه و هویت مشخص را معرفی کنیم و بر سر آن هنوز بحث داریم که آیا مکتب است یا نیست.
میخواهم برگردم به فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۴ قبل از اینکه جنگی در ایران اتفاق بیفتد، به نظر شما با مهمترین بحران یا مشکلی که هنرهای تجسمی ایران با آن دستبهگریبان بود، چه بوده؟ و اگر امروز روزگار دوباره به سامان برسد و ایران ما به سلامت از این گذرگاه عبور کند، اولین موردی که فکر میکنید در هنرهای تجسمی باید به آن رسیدگی شود، چیست؟
شاید بتوان گفت اصلیترین مانع توسعه هنر تجسمی در کشور، اقتصاد آن است، اقتصاد هنرهای تجسمی به حد شایسته خودش رشد نکرده. ما میدانیم که هنرهای تجسمی بزرگترین گروه از هنرها هستند، اقتصادشان در دنیا بزرگترین اقتصاد هنر، بزرگترین اقتصاد هنر و فرهنگ به واسطه تعدد رشتهشان، گستردگی و وسعتشان است. متأسفانه در کشور به حد کافی به این موارد توجه نشده و به نظر میآید که اگر به هنر به درستی توجه شود، به اقتصاد ملی ما کمک شایان توجهی خواهد شد.
از سوی دیگر، هنرهای تجسمی ما از ظرفیت بسیار بالایی برخوردار است، جمعیت هنرمند مستعد، خالق و آفرینشگر خیلی خوبی داریم، نسل جدید هنرمندان ما بسیار خوب کار میکنند؛ بسیار خلاق و توانمند هستند و پشتوانه تاریخی خیلی خوبی داریم.
هنر تجسمی ما در دنیا شناسنامه دارد و شناختهشده است و همه این عوامل از ظرفیت بسیار بالا در این هنر خبر می دهد که بسیار پویا و وسیعی است.
هنر تجسمی ما در دنیا شناسنامه دارد و شناختهشده است و همه این عوامل از ظرفیت بسیار بالا در این هنر خبر می دهد که بسیار پویا و وسیعی است، در تمام جشنوارهها و حتی هنرمندان ما جایزه میبرند و افتخار میآورند، ما به المپیاد ریاضی و المپیاد و حتی به میدانهای ورزشی توجه میکنیم اما مثلا نمیگوییم یک هنرمند ایرانی در بولونیا جایزه گرفت یا در یک جشنواره معتبر جهانی مثلا در ژاپن این جایزه را گرفت، این موارد اصلاً در اخبار ما نیست و در زمره اولویتهای خبری دیده نمیشود در صورتی که برخی از جوایز حوزه تجسمی شاید در حد المپیک، در دنیا اعتبار داشته باشد و از بسیاری از جوایزی که آن را تبلیغ میکنیم، مهمتر باشد.
این نشان میدهد که ما در حوزه تجسمی کمی بدفهمی داریم، دستگاه مدیریت فرهنگی ما هنوز به شکل واقعی اهمیت این گروه از هنرها را درک نکرده و این هنرها در مناسبات، تحولات و رشد اجتماعی، به خاطر پراکندگی و حضورشان تقریباً در تمام عرصههای زندگی ما بسیار مهم هستند.
مهم نکته در هنرهای تجسمی در اردیبهشت و فروردین ۱۴۰۱، فعالیت بود، رویدادها برگزار میشد، شهرداریها رویدادهای مربوط به نوروز را مدیریت میکردند. نمایشگاهها برگزار میشد، ما در همین مجموعه صبا دهها نمایشگاه داشتیم، همزمان مرتب رویدادهای مختلف وجود داشت اما یک مساله بغرنج به نام اقتصاد هنر و اقتصاد هنرمند، همه ما را رنج میداد.
فروش استقبال از آثار هنری خوب نیست، ما امکان صادرات محصول نداریم، مسیرمان برای رفتن به حراجهای بینالمللی باز نیست. خود ما نمیتوانیم حراجهای خوب در کشور داشته باشیم که خریداران و مجموعهداران خارجی از هنرمندان ایرانی خرید کنند، مجموعه این عوامل باعث شده که شاید حلقه مفقوده هنرهای تجسمی ما اقتصاد باشد..
به عنوان سؤال آخر میخواهم این را بپرسم اگر صد سال بعد از امروز پژوهشگران هنر بخواهند به تاریخ هنر ایران نگاه و روایت امروز ما را بازگو کنند، به نظر شما بهتر است که چه تصویری از ایران داشته باشند و فکر میکنید چه تصویری از ایران بازگو شود؟
این سوال شاید مهمترین سوال این گفتوگوی ما باشد. وقتی تاریخ را مرور میکنیم، تقریباً اصلیترین دادههای ما را در شناخت تاریخ هنر به ما داده است. ما درباره سرنوشت سیاسی حکمرانان هخامنشی کتابی نداریم، تقریباً هیچ نداریم. آثاری از دوره ساسانیان نداریم حتی در مورد صفویه که به امروز نزدیکتر است، چیزهایی نوشته شده، بعداً به استناد همان آثار هنری نوشته شده، یعنی آثار هنری را تحلیل کردیم و فهمیدیم که پادشاهان چگونه فکر میکردند و مردم چگونه میزیستند. معماری، زندگی روزمره یا علاقهمندیهایشان چه بوده، همه این اطلاعات را هنر به ما داده است.
اثر هنری در طول این هزاران سال و حتی تا پیش از تاریخ هم روایتگر بوده است، شما حتی انسان پیش از تاریخ را هم به آثارش میشناسید، با نقاشیهایی که در غارها کشیده، الگوهایی که ساخته، با نوع پیوندی که با طبیعت داشته است، همه این موارد را ما آنالیز کردیم و دیدیم ارتباط انسان با طبیعت اینگونه بوده، ارتباطش با عناصر ماوراءالطبیعه اینگونه بوده، این موارد را آنالیز کردیم، بخش عمدهای از اطلاعات ما را هنر داده است، بخشی را هم دانش مدرن داده است، آنالیز استخوانها، فسیلها، ردیابی ژنتیک و... این موارد بخشی از اطلاعات را به ما میدهند ولی بخش عمده بازخوانی اجتماعی ما از طریق آثار هنری بوده است.
اگر همین نکته را ملاک قرار دهیم و بگوییم آیندگان چه خواهد دید، البته تفاوت این است که ما اکنون رسانه داریم، وضعیت ثبت و نوشته میشود، هر شهروندی، عامل ثبت وقایع است، شاید امروز خیلی به این شدت نیاز نداریم که چیزی روایت شود چون میلیونها نفر شرایط کنونی را ثبت میکنند و صد سال دیگر هم دادهها در دسترس خواهد بود اما کاری که هنر میکند این است که به این دادهها عمق میدهد.
اگر هنر ما به فرض مثال دوران معاصر را به شکل درستی تفسیر و تحلیل و به یک اثر هنری تبدیل کند و این اثر هنری، صد سال دیگر هم قابل فهم باشد، آن گاه پیامی که اثر هنری میدهد با پیام، یک روزنامهنگار، یک نویسنده، یک تاریخنویس متفاوت خواهد بود چون این یک لایه عمیقتر است، ضمن اینکه زبان و بیان هنری و اثربخشی بیشتری دارد و این نکتهای است که متأسفانه خلأ آن را میبینم، امروز آثاری نمیبینم که برای یک قرن بعد، شرایط معاصر ما را نمایندگی کنند و فکر میکنم که یک مقداری باید هنرمندان جدیتر به این مساله نگاه کنند.
هنر صرفاً یک پدیده سانتیمانتال نیست، هنر صرفاً سرگرمی، اوقات فراغت یا وقت پر کردن نیست، هنر بسیار جدی است
نکتهای باقی مانده که بخواهید به ما بگویید؟
من از توجه شما به موضوع مهم هنر خیلی ممنونم. فقط میخواهم خواهش کنم از مدیران فرهنگی یا تصمیمسازان و تصمیمگیرندگان که اگر احیاناً بخشهایی از این گفتوگو را در جایی دیدند یا شنیدند، مقداری به مساله هنر جدیتر نگاه کنیم.
هنر صرفاً یک پدیده سانتیمانتال نیست، هنر صرفاً سرگرمی، اوقات فراغت یا وقت پر کردن نیست، هنر بسیار جدی است. هنر چون در زمان فراغت ذهن انجام میشود، اصلیترین فعالیت بشر است. جایی که دیگر میخواهد حرف نزند، عمل فیزیکی نداشته باشد، میخواهد خالص با ذهنش آفرینشگری کند و چیزی را به یادگار بگذارد و پیامی را بدهد، برای همین فکر میکنم که به لحاظ اقتصادی، مدیریتی، حکمرانی، مدیریت فرهنگی و سیاسی باید توجه جدی به هنر شود.
ما در بسیاری از انقلابها آثار شاخص هنری داریم که جهانی شدند ولی متأسفانه میتوانم بگویم در هنر انقلابی، آثار جهانی خیلی کم داریم، چیزی که به قول شما، صد سال بعد همین دوره را نمایندگی کند، با همین شدت و حدت بتواند بیان کند، متأسفانه کار زیادی نداریم.
تنها خواهش من این است که یک مقداری به مساله هنر جدیتر و غیرکلیشهای نگریسته شود.