شناسهٔ خبر: 79572699 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

مراسم روز ملی حفاظت از یوز برگزار شد

یوز آسیایی بازگشته از لبه نیستی

صاحب‌خبر -

سيدعلي پورطباطبايي

شب روي دشت پهن شده است. زمين هنوز گرماي روز را پس مي‌دهد و باد، بوي بوته‌هاي قيچ، گون و تاغ را در اين پهنه مي‌گرداند. «هليا» جايي دور از نور چراغ‌ها ايستاده؛ گوش‌هايش به صداهايي است كه از دور، نزديك مي‌شوند و دوباره دور مي‌شوند. پنج توله‌اش هم در پي او حركت مي‌كنند. هنوز آنقدر بزرگ نشده‌اند كه خطر را پيش از مادر بفهمند، اما از مكث‌هايش مي‌آموزند چه وقت بايد ايستاد، چه وقت بايد در سايه بوته‌اي فرو رفت و چه وقت بايد دويد.

پيش رو، دشت ناگهان به نواري از آسفالت مي‌رسد. محور عباس‌آباد - ميامي پيوستگي زيستگاهشان را قطع كرده، جاده‌اي كه در حافظه حفاظت از يوز، نامش با مرگ گره خورده است. نور دو چراغ از دور پيدا مي‌شود، روي آسفالت مي‌لغزد و مي‌گذرد. دوباره تاريكي است. هليا بايد راهي پيدا كند؛ نه فقط براي خودش، براي پنج حيوان جواني كه هنوز هر حركتشان تكرار حركت او است. هيچ انساني آن شب كنار هليا نبوده تا لحظه عبور يا بازگشت او را ببيند. آنچه مي‌دانيم از تصاويري مي‌آيد كه پيش و پس از اين مسير ثبت شده‌اند: هليا پنج توله را در مياندشت به دنيا آورد، ماه‌ها با آنها در پهنه ميان مياندشت، يوزكنام و توران حركت كرد و در مقطعي به نزديكي همين جاده رسيد. بعد، ردش دوباره در شمال پيدا شد. فاصله ميان اين تصاوير، همان بخش ناديده زندگي يوز است؛ جايي كه داستان بقا در تاريكي اتفاق مي‌افتد. هليا، دلبر، كوشكي، فيروز، ايران، پيروز، هيوا، فراز، هرب، تلخاب، خورشيد و مهتاب؛ اين نام‌ها براي كساني كه سرنوشت يوز ايراني را دنبال كرده‌اند، فقط اسم چند حيوان نيستند. هر كدام بخشي از تاريخ پراضطراب حفاظت از گونه‌اي‌اند كه اكنون تنها جمعيت بازمانده شناخته‌ شده يوز آسيايي در ايران زندگي مي‌كند؛ تاريخي كه گاهي با تولد يك توله اميد مي‌گيرد و گاهي با خبر تصادف يك يوز دوباره به نقطه هراس بازمي‌گردد. سفر دو روزه به زيستگاه‌هاي يوز در خراسان شمالي، از پناهگاه حيات‌وحش مياندشت تا حفاظتگاه مشاركتي يوزكنام و منطقه حفاظت ‌شده ضامن آهو، فرصتي بود براي رفتن به دل همين داستان؛ نه فقط آنچه در تصاوير دوربين‌هاي تله‌اي ثبت مي‌شود، بلكه آنچه ميان دو تصوير باقي مي‌ماند: كار روزمره محيط‌بانان، زيرساخت‌هاي نيمه‌تمام، آبشخورهايي كه با آزمون ‌و خطا ساخته شده‌اند، معادني كه تا دل زيستگاه پيش رفته‌اند و مردمي كه حالا نام يوز را بخشي از هويت خودشان مي‌دانند.

بازگشت يوز به مياندشت

مياندشت در سال‌هاي اخير دوباره به يكي از مهم‌ترين نقاط اميد براي يوز تبديل شده است. احمد صفرزاده، رييس اداره حفاظت محيط‌زيست شهرستان جاجرم در جريان بازديد از منطقه مي‌گويد: «از ابتداي سال جاري، ۱۸ مورد تصويربرداري و عكاسي مستند از يوز ثبت شده و حدود ۳۰ گزارش مشاهده نيز به دست محيط‌زيست رسيده است.» اين افزايش مشاهده لزوما به معناي رشد ناگهاني جمعيت نيست؛ بخشي از آن حاصل افزايش حساسيت مردم، حضور بيشتر نيروهاي محلي و گسترش پايش است. با اين حال، بازگشت مكرر يوز به مياندشت نشان مي‌دهد اين منطقه همچنان بخشي زنده از شبكه زيستگاهي گونه است.

مهم‌ترين نشانه اين بازگشت، هليا و پنج توله‌اي هستند كه در مياندشت به دنيا آورد. هليا، دختر «هرب»، در يك‌سال گذشته همراه توله‌هايش بارها در مياندشت و محدوده‌هاي متصل به توران ديده شد. در زمان اين سفر، دو توله از مادر جدا شده بودند و هليا همچنان با سه توله ديگر حركت مي‌كرد. آخرين مشاهدات نقل‌ شده در گفت‌وگوهاي ميداني نيز از حضور او با سه توله در حاشيه توران حكايت داشت. از اين داده‌ها نمي‌توان با قطعيت گفت هليا دو توله را در نقطه‌اي مشخص «رها» كرده يا براي سه توله ديگر برنامه‌اي مرحله‌بندي‌شده دارد. جدايي تدريجي توله‌ها بخشي طبيعي از چرخه زندگي يوز است. آنچه اهميت دارد، مسيري است كه اين خانواده طي كرده: پهنه‌اي وسيع ميان مياندشت جاجرم و منطقه توران در استان سمنان كه از مرزهاي اداري و استاني عبور مي‌كند و با جاده، دام، شتر و فعاليت معدني تلاقي دارد. علي رنجبران، كارشناس حفاظتگاه مشاركتي يوزكنام، در گفت‌وگو با خبرنگار اعتماد در توضيح اين رفتار مي‌گويد: «نياز يوز را نمي‌توان فقط به وجود طعمه تقليل داد. يوزها براي يافتن قلمرو، جفت و جلوگيري از آميزش خويشاوندي جابه‌جا مي‌شوند.» به توضيح او، مياندشت با وجود اهميت بسيارش به ‌تنهايي نمي‌تواند ميزبان يك جمعيت مستقل و بسته باشد؛ بقاي يوز به پيوستگي آن با توران و پهنه‌هاي ميان اين دو وابسته است.

سايتي كه با كوشكي آغاز شد و نيمه‌تمام ماند

در بخشي از مياندشت، فنس‌هاي افتاده و پايه‌هاي باقي‌مانده، از نخستين تجربه رسمي تكثير يوز در اسارت در ايران حكايت مي‌كنند. يكي از مسوولان منطقه هنگام بازديد توضيح داد كه اين طرح در سال ۱۳۸۶ با ورود كوشكي به مياندشت آغاز شده و براي آن محدوده‌اي نزديك به ۲۵۰ هكتار در نظر گرفته بودند؛ بخشي حدود ۱۲ هكتار براي نگهداري يوز نر آماده شد و بخش بزرگ‌تر قرار بود در اختيار يوز ماده و برنامه تكثير قرار گيرد.

كوشكي تا سال ۱۳۹۳ در مياندشت نگهداري شد، اما طرح هيچ‌گاه به شكل پيش‌بيني ‌شده كامل نشد. پس از انتقال او، سايت نيز عملا كنار گذاشته شد. مسوول منطقه با اشاره به فنس‌هاي فروريخته مي‌گويد: «شايد ۶۰ تا ۷۰ درصد فنس‌ها به زمين افتاده و هزينه زيادي اينجا دارد خاك مي‌خورد.» پيشنهاد او اين است كه سازمان حفاظت محيط‌زيست درباره سرنوشت سايت تصميم روشني بگيرد: احيا، جمع‌آوري يا تعريف كاربري تازه. اين محل را نمي‌توان بدون بررسي فني «مركز مجهز تكثير» يا بيمارستان بالقوه حيات‌وحش ناميد. بخش‌هايي از طرح اوليه هيچ‌گاه تكميل نشد و زيرساخت موجود نيز فرسوده است. اما رها شدن آن، پرسشي واقعي پيش روي سازمان حفاظت محيط‌زيست مي‌گذارد: آيا اين سرمايه بايد احيا شود، تغيير كاربري پيدا كند يا به‌طور كامل جمع شود؟ در سخنراني‌هاي همايش روز ملي يوز آسيايي نيز فعالان محلي جاجرم خواستار تعيين تكليف و احياي اين ظرفيت شدند، زيرا از نظر آنها يوز آسيايي به نمادي براي اين شهر تبديل شده است و فعاليت تكثير آن نيز بايد به همين ‌جا باز گردد.

تامين آب

تجربه‌اي موفق با مشاركت جامعه محلي

يكي از ملموس‌ترين تغييرات مياندشت را نه در يك سازه بزرگ، بلكه در آبشخورها و بندهاي خاكي مي‌توان ديد. محيط‌بانان مي‌گويند در سال‌هاي گذشته براي رساندن آب به حيات‌وحش ناچار بودند تانكرها را از مسيرهاي طولاني و فرساينده وارد منطقه كنند؛ كاري پرهزينه كه گاهي با خالي‌ ماندن آبشخورها همراه مي‌شد.

در سال‌هاي اخير حدود ۲۰ بند خاكي براي مهار روان‌آب‌هاي سطحي ايجاد شده است. بخشي از آب پشت اين بندها به استخرهاي ذخيره منتقل مي‌شود و آبشخورهاي پايين‌دست را تغذيه مي‌كند. اكنون براي تامين آب حيات‌وحش و دام‌هاي مجاز، آبي از خارج زيستگاه وارد نمي‌شود. اين طرح با مشاركت مردم، دامداران و صنايع اجرا شده و تنها براي ساخت يكي از استخرها از اعتبار دولتي استفاده شده است. آبشخورها نيز بر اساس تجربه‌هاي محلي تغيير كرده‌اند. ديواره‌ها و شيب آنها طوري طراحي شده كه پرندگان و خزندگان بتوانند بدون گرفتار شدن آب بخورند. جهت استقرار سازه با باد غالب هماهنگ شده تا گردوغبار كمتري وارد آب شود و براي جلوگيري از شكستن شناورها به دست شترها، حفاظ‌هاي محكم‌تري به كار رفته است. محيط‌بان همراه گروه مي‌گويد: «فهميديم آبشخورها نمي‌توانند همه يك شكل باشند؛ هر نقطه، آب و شرايط خودش را دارد.» در كنار اين طرح، حدود ۱۲ هكتار نهال‌كاري و بذركاري نيز با كمك جامعه محلي انجام شده است. محيط‌بانان از بازگشت پوشش گياهي و حتي حضور پرندگان مهاجر در آبگيرهاي فصلي سخن مي‌گويند. اينها ادعاهايي است كه براي ارزيابي دقيق اثرات بوم‌شناختي به پايش بلندمدت نياز دارد، اما آنچه در ميدان ديده مي‌شود، نمونه‌اي از سازگاري مديريت آب با اقليم خشك منطقه است.

دام مجاز در مقابل شتر رها

محدوده مياندشت فقط زيستگاه حيات‌وحش نيست. دامداري بخشي از اقتصاد محلي است و مديريت تعارض با آن، يكي از پيچيده‌ترين وظايف منطقه به شمار مي‌رود. بر اساس توضيحات ارايه ‌شده در بازديد، ظرفيت دام مجاز منطقه در دو دهه قبل حدود ۱۵ هزار راس بوده كه با خريد حقوق عرفي و خروج حدود پنج هزار راس، اكنون به حدود ۱۰ هزار راس رسيده است. اين دام‌ها اجازه دارند نزديك به صد روز، از ابتداي زمستان تا دهم فروردين، وارد منطقه شوند. اما مشكل اصلي دام‌هاي داراي مجوز نيست؛ به گفته رييس اداره محيط زيست شهرستان جاجرم، «دامداران مجاز توجيه شده‌اند و در بحث آب هم با ما همراهي مي‌كنند. مشكل اصلي ما در ارديبهشت و خرداد، دام و شتر غيرمجاز است.» شترها افزون بر چراي پوشش گياهي، به آبشخورها نيز آسيب مي‌زنند؛ شناورها را مي‌شكنند، آب را هدر مي‌دهند و به‌ دليل رهاشدگي، كنترل حضورشان دشوارتر است. اين مساله در مقياسي بزرگ‌تر در توران نيز مطرح است. باقر نظامي‌بلوچي، مدير پروژه حفاظت از يوز ايراني، از وجود اين معضل در ديگر زيستگاه مهم يوزپلنگ آسيايي يعني توران خبر مي‌دهد و مي‌گويد: «بيش از ۱۰ هزار شتر در مجموعه حفاظتي توران حضور دارد و حفاظت از يوز بدون همكاري دستگاه‌هاي مسوول در حوزه راه، كشاورزي و دام امكان‌پذير نيست.»

يوزكنام؛ حفاظت در فاصله ميان دو منطقه

پس از خروج از مياندشت، گروه وارد پهنه‌اي شد كه روي بسياري از نقشه‌هاي عمومي هنوز نام آن كمتر ديده مي‌شود: حفاظتگاه مشاركتي يوزكنام. حامد عبدالقاسمي، دبير انجمن صنفي كارفرمايي حفاظتگاه‌هاي خصوصي حيات‌وحش، مساحت اين محدوده را حدود ۴۵۰ هزار هكتار اعلام كرده و درباره آن توضيح مي‌دهد: «يوزكنام ميان مياندشت و توران قرار گرفته و هدف اوليه آن آزمودن مدلي از حفاظت غيردولتي، خارج از قالب قرق‌هاي اختصاصي مبتني بر شكار است.» عبدالقاسمي مي‌گويد هر چه شناخت از اين پهنه بيشتر شده، نگاه به آن نيز تغيير كرده است: «سال‌ها مي‌دانستيم اينجا يكي از مهم‌ترين كريدورهاي يوز است؛ الان كه بيشتر كار مي‌كنيم، مي‌دانيم فقط كريدور نيست و خودش يك زيستگاه بسيار ويژه است.» برآورد اوليه گروه از جمعيت علفخواران منطقه، عمدتا آهو و تعداد كمي كل‌وبز، حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ راس است؛ عددي كه هنوز نيازمند تكرار سرشماري و ارزيابي كارشناسي است. يوزكنام با ۹ قرق‌بان و نيروهاي اداري و كارشناسي اداره مي‌شود. قرق‌بانان كار پايش و حفاظت ميداني را انجام مي‌دهند، اما ضابط قضايي نيستند و در تعقيب و برخورد قانوني بايد با محيط‌بانان دولتي همكاري كنند. اين حفاظتگاه درآمدي از شكار ندارد و هزينه‌هاي آن از كمك اعضاي انجمن، شركت‌ها و كمك‌هاي كوچك مردمي تامين مي‌شود. به همين دليل، تامين مالي پايدار يكي از آسيب‌پذيرترين بخش‌هاي اين تجربه است.

معادن؛ ذي‌نفع يا عامل تخريب؟

در مسير يوزكنام، معادن را مي‌توان در چند نقطه ديد. تعداد زياد مجوزها و گستردگي فعاليت معدني باعث شده كنار گذاشتن كامل اين فعاليت‌ها، دست‌كم در شرايط موجود، گزينه‌اي عملي تلقي نشود. مديران حفاظتگاه مي‌گويند راهبردشان گفت‌وگو با معدنداران و واداشتن آنان به كاهش، جبران و بازسازي آثار فعاليت است.

علي رنجبران، كارشناس حفاظتگاه مشاركتي يوزكنام، چارچوب مورد نظر را چنين به خبرنگار اعتماد توضيح مي‌دهد: «اول بايد ديد چه تخريبي در حال اتفاق است؛ بعد تا جاي ممكن از آن اجتناب كرد، كاهش داد، جبران كرد و در پايان، عرصه را بازسازي كرد.» او تاكيد مي‌كند: مشاركت مالي نبايد به مجوزي براي تخريب بيشتر تبديل شود. در اين نگاه، معدندار يكي از ذي‌نفعان منطقه است و بايد بخشي از مسووليت حفاظت را نيز بر عهده بگيرد.

اعتبار يوز؛ از جامعه محلي تا اعتبار تنوع زيستي

در ادبيات بين‌المللي، اين ابزار با عنوان «Biodiversity Credits» و در شكل غيردولتي آن با عنوان «Voluntary Biodiversity Credits» شناخته مي‌شود. اعتبار تنوع زيستي، واحدي قابل اندازه‌گيري و راستي‌آزمايي است كه بايد نشان دهد يك پروژه چه نتيجه مثبت مشخصي براي حفاظت، احيا يا افزايش تنوع زيستي ايجاد كرده است. برخلاف اعتبار كربن كه معمولا با يك تن دي‌اكسيدكربن سنجيده مي‌شود، تنوع زيستي واحد اندازه‌گيري جهان‌شمولي ندارد؛ احياي يك تالاب، حفاظت از زيستگاه يك گونه يا بازگرداندن پوشش گياهي بومي را نمي‌توان هميشه با يك معيار واحد سنجيد. همين دشواري، تعيين شاخص، خط مبنا، مدت اثر و نحوه راستي‌آزمايي را به مهم‌ترين چالش اين بازار نوظهور تبديل كرده است.

توجه شركت‌هاي بزرگ به اين حوزه نيز در حال افزايش است، هر چند همه آنها هنوز خريدار «اعتبار تنوع زيستي» به معناي دقيق كلمه نيستند. غول معدني ريوتينتو در شركتي سرمايه‌گذاري كرده كه هدفش احياي معادن و زمين‌هاي تخريب ‌شده و ايجاد و مبادله اعتبارات تنوع زيستي و كربن است. شركت مصالح ساختماني هولسيم، از شركت‌هاي تراز اول تامين مصالح ساختماني و سيمان، راهبردي با اهداف قابل سنجش براي اثر مثبت بر تنوع زيستي تدوين كرده و سنجش آن را با همكاري اتحاديه بين‌المللي حفاظت از طبيعت، IUCN پيش مي‌برد. گروه فرانسوي كرينگ، مالك برندهايي چون گوچي و سن‌لوران، نيز راهبرد تنوع زيستي خود را بر چهار مرحله اجتناب، كاهش، احيا و باززايي و تحول بنا كرده و براي حفاظت و احياي طبيعت صندوق مستقلي ايجاد كرده است.

اين توجه بخشي از حركت بزرگ‌تري در اقتصاد جهاني است. صدها شركت و موسسه مالي پذيرفته‌اند بر اساس چارچوب «كارگروه افشاي مالي مرتبط با طبيعت» يا TNFD، وابستگي‌ها، آثار، ريسك‌ها و فرصت‌هاي مرتبط با طبيعت را در گزارش‌هاي خود منعكس كنند. البته گزارش‌دهي TNFD يا داشتن راهبرد تنوع زيستي با خريد اعتبار تنوع زيستي يكسان نيست؛ اما شركت‌ها را وادار مي‌كند اثر فعاليتشان بر طبيعت را اندازه‌گيري كنند و براي كاهش يا جبران آن برنامه داشته باشند. همين الزام به سنجش و گزارش مي‌تواند تقاضا براي پروژه‌هاي معتبر حفاظت و احياي زيستگاه را افزايش دهد. يوز فقط گونه‌اي در معرض انقراض نيست؛ نام و تصويرش در دو دهه گذشته به سرمايه‌اي اجتماعي تبديل شده است. از مجموع توضيحات رنجبران مي‌توان اين ظرفيت را «اعتبار يوز» ناميد: اعتباري كه از توجه عمومي به اين‌گونه، جايگاه ملي آن و حساسيت جامعه نسبت به سرنوشتش به وجود آمده است. اين اعتبار براي يك حفاظتگاه، شركت يا جامعه محلي پول نقد نيست، اما مي‌تواند اعتماد عمومي، حسن شهرت و انگيزه مشاركت ايجاد كند. رنجبران در گفت‌وگو با خبرنگار اعتماد توضيح مي‌دهد كه براي كسب‌وكارها، مشاركت در حفاظت فقط پرداخت مبلغي ذيل مسووليت اجتماعي نيست. نوع مواجهه يك شركت با زيستگاه بر اعتبار اجتماعي، شهرت و حتي هويت برند آن اثر مي‌گذارد. شركتي كه فعاليت معدني يا اقتصادي‌اش در قلمرو يوز قرار دارد، مي‌تواند صرفا به عنوان عامل تخريب ديده شود يا بخشي از اعتبار خود را از مشاركت قابل سنجش در حفاظت و بازسازي همان زيستگاه به دست آورد. در سوي ديگر، حفاظتگاه نيز از شهرت يوز براي جلب ‌توجه، جذب كمك و وارد كردن ذي‌نفعان به فرآيند حفاظت استفاده مي‌كند. اين همان اعتباري است كه يوز، به عنوان گونه‌اي ملي، به يك طرح محلي مي‌بخشد.

مشاركت جامعه محلي

محور اصلي حفاظت از يوز

اما اين مدل بدون مشاركت جامعه محلي شكل نمي‌گيرد. حفاظت مشاركتي، نه حفاظت كاملا دولتي است و نه همان قرق خصوصي مبتني بر شكار. نقطه آغاز آن، شناسايي همه ذي‌نفعان است: محيط‌بان، دامدار، معدندار، كشاورز، روستايي، شركت خصوصي و دستگاه دولتي. هر كدام قدرت، منفعت و ميزان متفاوتي از اثرگذاري دارند و نمي‌توان با همه به يك شيوه وارد گفت‌وگو شد.

نشانه‌هاي اين تعامل را در مياندشت مي‌توان ديد. دامداران مجاز در ساخت و نگهداري آبشخورها و بندهاي خاكي همراه شده‌اند، مردم در نهال‌كاري و بذركاري مشاركت كرده‌اند و بخشي از هزينه‌ها را صنايع منطقه پذيرفته‌اند. مسوولان محلي جاجرم نيز از تغييري سخن مي‌گويند كه در چند سال گذشته رخ داده است؛ افرادي كه زماني در برابر محيط‌زيست قرار داشتند يا شكار مي‌كردند، اكنون در شمار همراهان و حاميان منطقه‌اند. در سخنراني‌هاي جاجرم از كودك پنج‌ساله تا زن و مرد سالخورده به عنوان مردمي ياد مي‌شود كه نام هليا، مياندشت و يوز را مي‌شناسند. حضور كودكان فعال محيط‌زيست در برنامه همايش روز ملي يوز آسيايي نيز نمايش همين انتقال آگاهي از خانواده به نسل تازه است. باقر نظامي، مدير پروژه يوز آسيايي نيز بر استفاده از جوانان محلي به عنوان هميار محيط‌بانان تاكيد مي‌كند. منطق اين كار روشن است: جواني كه از يك روستا وارد شبكه حفاظت مي‌شود، فقط نيروي گشت نيست؛ او نماينده حفاظت در روستاي خود و واسطه‌اي ميان سازمان و مردمي است كه هر روز با زيستگاه زندگي مي‌كنند. بدون چنين رابطه‌اي، حفاظت در پهنه‌هاي وسيع ميان توران و مياندشت با تعداد محدود محيط‌بانان دولتي ممكن نيست. در ادامه گفت‌وگو با رنجبران به مفهوم «اعتبار تنوع زيستي» مي‌رسيم؛ ابزاري كه در بعضي كشورها براي ارزش‌گذاري و جبران آثار فعاليت اقتصادي بر طبيعت در حال توسعه است. در ساده‌ترين صورت، يك كسب‌وكار با حمايت از اقدامي مشخص و قابل اندازه‌گيري براي حفاظت يا احياي تنوع زيستي، اعتباري به دست مي‌آورد كه مي‌تواند در گزارش پايداري و روابطش با سرمايه‌گذاران، مشتريان و بازارهاي بين‌المللي بازتاب پيدا كند. با اين حال، اعتبار تنوع زيستي نبايد به مجوز خريدني براي تخريب تبديل شود. رنجبران مهم‌ترين و دشوارترين بخش آن را تعريف شاخص‌هاي سنجش مي‌داند: بايد روشن باشد فعاليت اقتصادي چه آسيبي، در چه مكاني و با چه شدتي ايجاد كرده و اقدام جبراني دقيقا چه نتيجه‌اي داشته است. ترتيب نيز اهميت دارد؛ ابتدا اجتناب از تخريب، سپس كاهش آسيب، بعد جبران و در نهايت بازسازي. پرداخت پول تنها زماني معنا پيدا مي‌كند كه در دل اين زنجيره قرار گيرد، نه اينكه جاي آن را بگيرد. اعتبار تنوع زيستي هنوز در ايران بازار يا نظام حقوقي تثبيت ‌شده‌اي ندارد و نمي‌توان آن را منبع مالي آماده براي يوزكنام دانست. آنچه اكنون وجود دارد، ظرفيت اوليه‌اي است كه از كنار هم قرار گرفتن سه سرمايه شكل مي‌گيرد: اعتبار ملي يوز، اعتماد و مشاركت جامعه محلي و نياز شركت‌ها به اثبات مسووليت‌پذيري و پايداري. اگر براي اين رابطه شاخص، شفافيت و نظارت تعريف شود، مي‌تواند بخشي از مشكل مزمن تامين مالي حفاظت را حل كند و اگر بدون اين ضمانت‌ها اجرا شود، ممكن است به تبليغي سبز براي ادامه همان تخريب‌ها فروكاسته شود.

۲۷ يوز؛ عددي براي شناخت، نه سرشماري قطعي جمعيت

در همايش روز ملي يوز آسيايي، باقر نظامي، مدير پروژه حفاظت از يوز ايراني، آخرين داده‌هاي پروژه را تشريح مي‌كند. بر اساس پايگاه داده تصاوير و شناسايي خال‌هاي بدن يوزها، در داده‌هاي گردآوري‌ شده تا پايان سال ۱۴۰۴، ۲۷ فرد شناسايي شده‌اند: هفت نر، شش ماده، ۹ فرد با جنسيت نامشخص و پنج توله.

اين عدد را نبايد با جمعيت قطعي تمام يوزهاي زنده ايران يكي دانست. برخي افراد ممكن است براي مدتي مقابل دوربين ظاهر نشوند و از سوي ديگر، توله‌ها در سال بعد وارد گروه سني ديگري شوند. نمونه‌اي كه كارشناسان در گفت‌وگو با خبرنگار اعتماد مطرح كردند، «هيوا» بود؛ يوزي كه مدتي طولاني ديده نشد و سپس دوباره در تصاوير ثبت شد. درباره جنسيت او نيز ابتدا به ‌دليل كمبود تصوير ترديد وجود داشت، اما تصاوير بعدي نر بودنش را تاييد كرد.

كارشناسان ميان «پايش سيستماتيك» و ثبت‌هاي «فرصت‌طلبانه» تفاوت مي‌گذارند. پايش سيستماتيك بر طراحي مشخص دوربين‌گذاري و تحليل منظم داده‌ها متكي است؛ در حالت ديگر، تصوير ثبت ‌شده به دست يك راننده گذري يا دوربيني خارج از شبكه رسمي نيز مي‌تواند اطلاعات ارزشمندي درباره حضور و جابه‌جايي يوز بدهد. اين نكته‌اي بود كه در نشست پرسش‌وپاسخ درباره وضعيت يوز آسيايي و با حضور حميد ظهرابي، معاون محيط‌زيست طبيعي و تنوع زيستي مطرح شد. در اين نشست همچنين عنوان شد كه حجم چند ميليوني تصاوير و محدوديت نيروي تحليل، انتشار و بررسي داده‌ها را با تاخير روبه‌رو كرده است. نظامي همچنين مي‌گويد: شبكه زيستگاهي جنوبي يوز كه زماني با محوريت يزد تعريف مي‌شد، عملا از دست رفته و اكنون تمركز بر شبكه شمالي شامل توران، مياندشت و پهنه‌هاي اتصال‌دهنده آنهاست. اين واقعيت، اهميت يوزكنام و ديگر مناطق خارج از مرزهاي رسمي حفاظت ‌شده را بيشتر مي‌كند.

جاده‌اي كه همچنان تهديد مي‌كند

محور عباس‌آباد-ميامي يكي از شناخته‌شده‌ترين نقاط تصادف يوز است. در همايش روز ملي يوز آسيايي مطرح شد كه تاكنون ۱۳ يوز در اين محور تلف شده‌اند. فنس‌كشي، روشنايي، كنترل سرعت و حضور نيروهاي حفاظتي بارها مطرح شده، اما مساله هنوز به‌طور كامل حل نشده است. اخيرا اعتباري حدود ۸۰ ميليارد تومان براي تكميل اين پروژه اختصاص يافته و در مجموع حدود ۱۸ كيلومتر از اين محور به‌طور دو طرفه فنس‌كشي شده است.

درباره هليا نيز مقام‌هاي پروژه مي‌گويند: او در ماه‌هاي گذشته به نزديكي اين محور رسيده و سپس دوباره به سمت شمال حركت كرده است. تصاوير فقط موقعيت‌هاي جدا از هم را نشان مي‌دهند؛ دوربين لحظه تصميم حيوان را ثبت نكرده است. اما همين فاصله تاريك ميان دو تصوير كافي است تا معناي جاده روشن شود: هر بار كه هليا يا يكي از توله‌هايش به اين نوار آسفالت نزديك مي‌شود، تمام كوشش‌هايي كه در مياندشت و توران براي بقاي يوز انجام شده، براي چند ثانيه به رفتار يك راننده وابسته مي‌ماند.

جاجرم؛ مطالبه ديده ‌شدن مياندشت

در انتهاي سفر دو روزه، همايش روز ملي يوز آسيايي در بجنورد و با حضور فعالان محيط زيستي جاجرم برگزار شد. رويدادي كه برگزاركنندگان مي‌گويند از يك برنامه محلي آغاز شده و اكنون به سطح ملي رسيده است. در سخنراني‌ها بارها از مشاركت كودكان، خانواده‌ها و گروه‌هاي محلي سخن به ميان آمد و تعدادي از كودكان نيز براي يوز آسيايي برنامه اجرا كردند كه نشانه‌اي از تلاش براي آموزش حفاظت از يوز از سنين كودكي در جاجرم است. اهميت اين همايش از نظر سازمان حفاظت محيط‌زيست و دولت نيز زياد بود و شينا انصاري، رييس اين سازمان و استاندار خراسان شمالي و نمايندگان مجلس در كنار اعضاي شوراي شهر و محيط‌بانان در آن حاضر بودند.

يكي از مسوولان محلي جاجرم در جمع خبرنگاران مي‌گويد: «مياندشت آن‌طور كه بايد ديده نشده است. خواهش ما اين است كه مياندشت را ببينيم؛ ظرفيت‌هايش را ببينيم و در كنار آن، كاستي‌هايش را هم ببينيم.» او از كمبود نيرو و فرسودگي خودروها و موتورسيكلت‌هاي محيط‌بانان مي‌گويد و تاكيد مي‌كند: جامعه محلي نمي‌خواهد فقط از بيرون مطالبه كند، بلكه خود را بخشي از كار حفاظت مي‌داند. محمد ايزدي، فرماندار جاجرم نيز در همايش روز ملي يوز آسيايي، يوز را بخشي از هويت شهرستان مي‌خواند و مي‌گويد: توسعه پايدار در تقابل با محيط‌زيست نيست و دوام آن به حفظ سرمايه‌هاي طبيعي وابسته است. او كه در ميانه سفر در منطقه حفاظت شده نيز حاضر شده بود و شخصا ميزباني از خبرنگاران را به عهده گرفته بود، حفاظت از يوز را وظيفه‌اي مشترك ميان دولتمردان و مردم مي‌داند. اين رويكرد در منطقه‌اي اهميت بيشتري پيدا مي‌كند كه معيشت دامداري، فعاليت معدن، نيازهاي توسعه و يكي از آخرين جمعيت‌هاي يوز جهان در يك جغرافيا به هم رسيده‌اند.

اميدي كه به يك خانواده محدود نمي‌شود

هليا و پنج توله‌اش تصوير اميدواركننده اين روزهاي حفاظت از يوزند، اما نجات گونه را نمي‌توان به سرنوشت يك خانواده گره زد. جمعيت اندك ماده‌هاي زادآور، تصادفات جاده‌اي، شتر و دام غيرمجاز، سگ‌هاي گله، معدن، گسست كريدورها، كمبود محيط‌بان و دشواري تامين مالي همچنان پابرجاست. آنچه در مياندشت و يوزكنام ديده مي‌شود، همزمان نشانه اميد و محدوديت است: محيط‌باناني كه با تجربه محلي آب را در زيستگاه نگه مي‌دارند؛ مردمي كه براي نهال‌كاري و ساخت بند خاكي همراه شده‌اند؛ قرق‌باناني كه بيرون از ساختار رسمي دولت گشت مي‌زنند و در سوي ديگر، فنس‌هاي يك پروژه نيمه‌تمام، خودروهاي فرسوده، داده‌هايي كه تحليلشان عقب افتاده و جاده‌اي كه هنوز مي‌تواند يك يوز ديگر را از جمعيت كوچك گونه كم كند. بقاي يوز ايراني بيش از هر چيز به حفظ همين شبكه پيوسته وابسته است؛ شبكه‌اي كه از توران تا مياندشت امتداد دارد و بخش بزرگي از آن بيرون از مرزهاي كلاسيك مناطق حفاظت شده قرار گرفته است. اگر اين فاصله‌ها امن نشوند، حفاظت از جزيره‌هاي جداافتاده كافي نخواهد بود.

شايد هليا اكنون دوباره جايي در همان پهنه ايستاده باشد؛ سه توله در نزديكي‌اش و دو توله ديگر در آغاز زندگي مستقل. باد بوي خاك را مي‌آورد و صداي جاده از دور شنيده مي‌شود. او از طرح‌هاي ملي، اعتبار تنوع زيستي، بودجه سازمان حفاظت محيط‌زيست و نامي كه انسان‌ها بر پروژه‌ها گذاشته‌اند، چيزي نمي‌داند. آنچه مي‌داند، مسير است: كجا آب پيدا مي‌شود، كجا طعمه مي‌گذرد، كجا بايد پنهان شد و كجا بايد دويد.

همين حركت ساده، اكنون بزرگ‌ترين آزمون حفاظت از يوز ايراني است. يوز از لبه نيستي بازگشته، اما براي ماندن بايد راهي پيش رو داشته باشد.

∎​