شناسهٔ خبر: 79570536 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

وقتی کتاب راهی ییلاق می‌شود

تبریز- ایرنا- درست نمی‌دانستیم کجا باید بپیچیم؛ تنها نشانی که در آن جاده مه‌گرفته پیدا می‌شد، بنری بود که مسیر یک جاده خاکی را نشان می‌داد. بنری که روی آن نقش دختر عشایر با کتابی در دست و متن «اختتامیه دومین جشنواره کتابخوانی عشایر آذربایجان شرقی» مسیر ییلاق بسطاملو را روایت می‌کرد.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنا، از کلیبر که گذشتیم، مه آن‌قدر غلیظ شده بود که کوه و جاده و درخت، همه در سفیدی محو شده بودند. تا چشم کار می‌کرد، رخت سفید بر تن طبیعت و جاده و آدم‌های اطراف بود.

خودرو را به جاده‌ای سنگلاخی و سربالایی سپردیم؛ باران ریزی خاک را نرم کرده بود و هر تکان خودرو ما را بیشتر به دل مه می‌برد. کمی بعد، میان خودروهای پارک‌شده فهمیدیم که رسیده‌ایم؛ به جایی که قرار بود جشن کتاب، میان چادرهای عشایری و در دل ییلاق بسطاملو گرفته شود.

از خودرو که پیاده شدیم، نخستین چیزی که به چشم آمد نه جایگاه مراسم بود و نه بنر جشنواره، بلکه زنی عشایر با لباس محلی، زیر چادری کوچک نشسته بود و نان می‌پخت. بوی نان تازه در هوای نمناک ییلاق پیچیده بود و کنار صدای باران، صدای مرغ و غاز و سگ‌هایی که اطراف چادرها می‌چرخیدند، فضای متفاوتی ساخته بود.

زن نان‌ها را می‌فروخت. دانه‌ای ۵۰ هزار تومان و کنارش پنیر و کره محلی هم گذاشته بود که اگر کسی می‌خواست، می‌تواند نوش جان کند، ولی دوری از اینترنت و دنیای کارت‌ها، اگر کسی پول نقد برای خرید نداشت، او را بی نصیب از نعمت خدا نگه نمی‌داشت. همان تکه نان را به او هدیه می‌داد.

وقتی کتاب راهی ییلاق می‌شود

اطراف را گشتیم اما چیزی دیده نمی‌شد. فقط صدا بود که ما را راهنمایی می‌کرد. کمی آن‌طرف‌تر، چادر بزرگی برای برگزاری مراسم برپا شده بود. کودکان و نوجوانان عشایر، بعضی در حال بازی و بعضی منتظر آغاز مراسم، کنار هم نشسته بودند. از کلیبر و خداآفرین گرفته تا هوراند، مراغه، میانه و شهرهای دیگر آمده بودند و حتی گردشگران فارس زبان هم خودشان را به این نقطه رسانده بودند.

چهره بچه‌ها اما شاید یکی از ماندگارترین تصاویر این روز بود؛ موهای بلوند طبیعی، چشم‌هایی به رنگ عسلی و سبز و پوست‌های آفتاب‌خورده و کک‌ومکی که زیر هوای مه‌آلود ییلاق، بیشتر به چشم می‌آمد. بچه‌هایی که زندگی‌شان با کوچ و طبیعت گره خورده است، امروز برای یک عشق ماندگار و به دور از هیاهوی دنیا، دور هم جمع شده بودند؛ کتاب.

در دل این ییلاق مه‌آلود، جایی که حتی پیدا کردن مسیر رسیدن به آن آسان نبود، ناگهان با میزی روبه‌رو شدم که چند کتاب روی آن وجود داشت. کتاب‌هایی که انگار از دل زندگی شلوغ و خاک آلود شهرنشینی، خود را به این نقطه دورافتاده در میان کوه‌های دیار ارسباران رسانده بودند تا نشان دهند فاصله جغرافیایی، نمی‌تواند فرهنگ و عدالت آموزش را از بچه‌ها دریغ کند.

یک کتابخانه سیار از مرند هم خود را به اینجا رسانده بود؛ تصویری که شاید خلاصه تمام آن چیزی بود که برگزارکنندگان جشنواره می‌خواستند بگویند: کتاب اگر قرار است برای همه باشد، باید بتواند راهش را به همه‌جا باز کند؛ حتی به جایی میان کوه و مه و چادر.

دومین جشنواره کتابخوانی عشایر آذربایجان شرقی با همین نگاه برگزار شد؛ جشنواره‌ای که بیش از یک هزار و ۳۰۹ نفر در آن شرکت کردند و کودکان و نوجوانان عشایر را در رشته‌هایی مانند کتابخوانی، قصه‌گویی و جمع‌خوانی، خاطره‌نویسی و دلنوشته، نقاشی، شعرخوانی، درست‌خوانی و فولکلور آذربایجان پای کتاب آورد.

در بخش قصه‌گویی و جمع‌خوانی، مائده عابدپور از خداآفرین و فاطمه نوری از هوراند به ترتیب مقام‌های دوم و سوم را کسب کردند و هیأت داوران هیچ‌یک از شرکت‌کنندگان را شایسته رتبه نخست ندانست. در بخش خاطره‌نویسی و دلنوشته، آرمین قهرمانی از کلیبر، سمیه پناهی از مراغه و زهرا مرادی از اهر رتبه‌های اول تا سوم را به دست آوردند.

در بخش نقاشی، مهدی میرزایی، مریم علیزاده و آتنا نریمانی از سراب اول تا سوم شدند و در شعرخوانی نیز آیسان رضوی از کلیبر، ابوالفضل فضل‌اللهی از هوراند و حدیث عابدپور از ورزقان رتبه‌های اول تا سوم را کسب کردند.

درست‌خوانی، فولکلور آذربایجان و کتابخوانی هم سهم خود را از این جشنواره داشتند؛ فاطمه پناهی از سراب و علی زرین‌کاسه از مراغه در درست‌خوانی اول و دوم شدند، در حالی که رتبه نخست به کسی اختصاص نیافت. در بخش فولکلور، ملائکه محمودی، طاها همتی از خداآفرین و سولماز پناهی از مراغه اول تا سوم شدند و در کتابخوانی نیز نازنین ابراهیمی از هوراند، پژمان سرباز از خداآفرین و سجاد امیری از میانه عناوین اول تا سوم را به خود اختصاص دادند.

پشت هر کتابی که به این منطقه می‌رسد، مسیری طولانی طی شده بود. مسیری که برای کتابداران، گاهی از همان جاده‌های سنگلاخی و مه‌گرفته‌ای می‌گذشت که امروز ما را به ییلاق رسانده بود.

وقتی کتاب راهی ییلاق می‌شود

سهیلا حسینی، کتابدار اهل شهرستان مراغه، یکی از کسانی است که در این مسیر کتاب را به دست عشایر می‌رساند. او به ایرنا گفت: ۲ سال پیش، همزمان با اجرای طرح «ائل سسی، کتاب نغمه‌سی» با محوریت عدالت اجتماعی، کتابداران راهی محل زندگی عشایر شدند تا کتاب را از قفسه‌های کتابخانه‌ها بیرون بیاورند و به عشایر برسانند.

او ادامه داد: یکی از سختی‌های این کار، همین راه‌هایی است که باید برای رسیدن به عشایر طی شود اما سختی مسیر در برابر لذت آشنایی نزدیک با زندگی عشایر و رساندن کتاب به دست کودکانی که از امکانات فرهنگی شهرها دور هستند، کم‌رنگ می‌شود.

حسینی افزود: سال گذشته به بچه‌ها قول داده بودیم دوباره به دیدنشان برویم. ولی هنوز قطعی نبود که آیا امسال هم می‌توانیم جشنواره را برگزار کنیم یا نه. اما خردادماه بار دیگر به دیدن عشایر رفتیم، بسته‌های فرهنگی و کتاب با خود بردیم، بچه‌ها را عضو کتابخانه کردیم و بعد در اواخر تیرماه نیز دوباره به میان آن‌ها رفتیم و کتاب‌ بردیم.

او درباره استقبال بچه‌های عشایر از کتاب‌ها، گفت: اصلا فکر نمی‌کردیم تا این حد استقبال شود و حتی بچه‌ها چنین سطحی از سواد داشته باشند که بتوانند به این زیبایی قصه بگویند، شعر بسرایند، بایاتی‌هایی را که بخشی از فرهنگ شفاهی آذربایجان است، با مهارت روایت کنند.

او به یک ضرورت اشاره کرد. ضرورتی که می‌تواند دل بچه‌های عشایر را بیش از این شاد کند و کتاب‌های بیشتری را به دل عشایر برساند. عشایر آذربایجان شرقی به کتابخانه سیار نیاز دارند.

حسینی تاکید کرد: کودکان عشایر هم مانند دیگر کودکان استان باید فرصت دسترسی به کتاب و فعالیت‌های فرهنگی را داشته باشند.

اما نوبت به سخنرانی‌های مسئولان رسید.

وقتی کتاب راهی ییلاق می‌شود

عدالت فرهنگی باید شامل حال همه باشد

هدی رضایی، مدیرکل امور فرهنگی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، در این مراسم گفت: حضور در آذربایجان شرقی و برگزاری چنین برنامه‌ای نشان می‌دهد کتاب مرز جغرافیایی نمی‌شناسد و عدالت فرهنگی باید شامل همه مردم باشد.

او، جامعه عشایری را علاوه بر نقش مهم در تولید و اقتصاد، میراث‌دار بخشی از فرهنگ، هنر، ادبیات و آداب و رسوم کشور دانست و افزود: حفظ و انتقال این میراث نیازمند توجه فرهنگی است.

به گفته رضایی، مشارکت بیش از هزار و ۳۰۹ نفر در جشنواره کتابخوانی عشایر استان، نشان‌دهنده علاقه جامعه عشایری به کتاب است و توسعه کتابخانه‌های سیار در ییلاقات می‌تواند در گسترش این فرهنگ اثرگذار باشد چراکه هیچ کودکی، حتی اگر محل زندگی‌اش دور باشد، نباید از رشد فرهنگی، فکری، کتاب و آموزش محروم بماند.

در گوشه دیگری از این مراسم، صحبت از «توسعه» بود؛ توسعه‌ای که فقط جاده و ساختمان و واحد تولیدی نیست.

توسعه عمرانی بدون توسعه فرهنگی ابتر است

علی سبزچی، مدیرکل امور عشایر آذربایجان شرقی، گفت: اگرچه در کشورهای در حال توسعه، اجرای طرح‌های عمرانی و زیرساختی اهمیت زیادی دارد، اما بدون توسعه فرهنگی، بسیاری از این تلاش‌ها ناقص می‌ماند. اداره کل امور عشایر استان نیز با وجود نبود ردیف اعتباری مشخص برای این بخش، تلاش می‌کند در این حوزه حداکثر همراهی را داشته باشد.

اسد بابایی، مدیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی آذربایجان شرقی، هم از تلاش برای افزایش نقاط خدمت این نهاد خبر داد و گفت: طی ۲ سال گذشته در هشت شهرستان، ۳۵ نقطه خدمت جدید ایجاد شده است.

او از حضور کتابداران در کنار عشایر در فصل تابستان گفت و تاکید کرد: هدف، برقراری عدالت فرهنگی است؛ همان‌طور که کودکان شهرها به پایگاه‌های فرهنگی دسترسی دارند و در آن‌ها نقاشی، خطاطی و فعالیت‌های فرهنگی انجام می‌دهند، این فرصت‌ها باید به جامعه عشایری نیز برسد.

بابایی همچنین از افتتاح نخستین کتابخانه عشایری کشور در آذربایجان شرقی در سال آینده خبر داد. اتفاقی که اگر محقق شود، می‌تواند ادامه همین مسیر باشد؛ مسیری که امروز یک میز پر از کتاب در دل مه آغازگر یکی از تصاویرش بود.

پروین اشراقی، مدیرکل اجتماعی استانداری آذربایجان شرقی نیز عشایر را از نگهبانان این سرزمین و صاحبان تجربه‌های زیسته‌ای دانست که می‌توان آن‌ها را همچون کتاب‌هایی زنده به دیگران معرفی کرد. کتاب‌هایی که هر کدام روایت خاص خود را از زندگی، مقاومت، کار و ماندن پای این سرزمین دارند.

وقتی کتاب راهی ییلاق می‌شود

اما شاید تمام حرف‌های این مراسم را بتوان به یک تصویر خلاصه کرد؛ تصویری که پیش از آغاز سخنرانی‌ها دیده شد. در دل مه، جایی دور از شهر، میان چادرهایی که زندگی در آن‌ها با کوچ و دام و طبیعت جریان دارد، میزی پر از کتاب ایستاده بود.

برای رسیدن به آن میز، باید از جاده‌ای خاکی و سنگلاخی بالا می‌رفتیم؛ جاده‌ای که باران نرمش کرده بود و مه اجازه نمی‌داد چند متر جلوتر را ببینیم. اما کتاب، مسیرش را پیدا کرده بود.

شاید معنای عدالت فرهنگی همین باشد؛ اینکه برای رسیدن کتاب به دست یک کودک، منتظر نمانیم کودک خودش راه شهر را پیدا کند. گاهی باید کتاب را برداشت و با آن راهی ییلاق شد.