به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ بحث درباره حضور مسلمانان و آینده جوامع اسلامی در اروپا، سالهاست به یکی از موضوعات سیاسی و اجتماعی قابل بحث در این قاره تبدیل شده است. نویسنده این مقاله که در مجله محافظهکار «Standpoint» منتشر شده، با نقد دیدگاههای خوشبینانه درباره ادغام مسلمانان، مینویسد که مسئله اصلی اروپا صرفاً تعداد مسلمانان یا بحث به اصطلاح تروریسم نیست، بلکه چگونگی ادغام اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نسلهای جدید مهاجران در جوامع اروپایی است.
نویسنده در آغاز به مناقشه پیرامون مفهوم «اورابیا» میپردازد؛ اصطلاحی که از سوی برخی نظریهپردازان برای توصیف روند افزایش حضور مسلمانان در اروپا و احتمال دگرگونی هویت این قاره به کار گرفته شده است. وی ضمن اشاره به منتقدانی مانند جاستین وایس، تأکید میکند که جامعه مسلمانان اروپا یک مجموعه یکدست نیست و مسلمانان این قاره از ریشههای قومی و ملی گوناگونی همچون پاکستانی، بنگلادشی، ترک، شمال آفریقایی و مراکشی برخوردارند؛ تفاوتهایی که به گفته او در فرهنگ، زبان و حتی شیوههای عمل دینی نیز بازتاب یافته است.
نویسنده همچنین دیدگاه برخی پژوهشگران را بررسی میکند که محافظهکاری مذهبی در میان مسلمانان را الزاماً به معنای گرایش به تروریسم نمیدانند. او در عین حال نسبت به اتکای کامل به نظرسنجیها برای شناخت نگرشهای سیاسی و مذهبی جوامع مسلمان ابراز تردید میکند و این پرسش را مطرح میسازد که آیا پاسخدهندگان همیشه باورهای واقعی خود را در برابر پژوهشگران یا نهادهای نظرسنجی آشکار میکنند یا خیر.
از شکاف اقتصادی تا چالش ادغام
بخش دیگری از مقاله به دیدگاه جیت کلاوسن و دیگر پژوهشگرانی اختصاص دارد که بر ظهور یک طبقه متوسط و نخبه مسلمان در اروپا تأکید کردهاند. نویسنده وجود چنین قشری را میپذیرد، اما مدعی است که موفقیت گروهی از متخصصان، استادان، پزشکان و فعالان اقتصادی مسلمان را نمیتوان به کل جامعه مسلمانان اروپا تعمیم داد. به باور او، پرسش مهمتر این است که این نخبگان تا چه اندازه بر نسل جوان و دیگر بخشهای جوامع مسلمان تأثیرگذارند.
در تحلیل ناآرامیهای سال ۲۰۰۵ در حومههای فرانسه نیز نویسنده به اختلافنظر میان کسانی میپردازد که ریشه اصلی ناآرامیها را فقر، بیکاری و تبعیض اجتماعی میدانند و کسانی که بر عوامل فرهنگی و مذهبی تأکید دارند. وی معتقد است مشکلات اقتصادی و اجتماعی در شکلگیری نارضایتی نقش دارند، اما نمیتوان همه مسائل مربوط به افراطگرایی یا ناکامی در ادغام را تنها با عوامل اقتصادی توضیح داد.
مقاله سپس مسئله جمعیتشناسی را مطرح میکند و یادآور میشود که بحث درباره افزایش جمعیت مسلمانان اروپا سابقهای طولانی دارد. نویسنده به سخنان برخی سران کشورهای مسلمان و همچنین پیشبینیهای جمعیتشناختی اشاره میکند، اما در عین حال میگوید که نرخ زاد و ولد در میان جوامع مهاجر نیز در حال کاهش است. به اعتقاد او، با وجود این تغییرات، برای تأثیرگذاری سیاسی و فرهنگی یک گروه لزوماً نیازی به تشکیل اکثریت مطلق جمعیت نیست.
نسلهای جدید و پرسش از آینده اروپا
نویسنده، تمرکز جمعیت مهاجر در برخی شهرها و مناطق اروپا را یکی از عوامل ایجاد چالشهای سیاسی و اجتماعی میداند و در ادامه اظهار دارد که برخی از نسلهای دوم و سوم مهاجران با بحران هویت، احساس تبعیض و سرخوردگی روبهرو هستند. به گفته او، این احساس ناکامی میتواند در برخی افراد به خشم و گرایشهای رادیکال منجر شود؛ هرچند گزارش تأکید میکند که رادیکالیسم لزوماً با میزان پایبندی فرد به مناسک مذهبی رابطه مستقیم ندارد.
در عین حال، مقاله به نمونههایی از مسلمانان موفق در عرصه سیاسی اروپا اشاره میکند که مواضع صریحتری در قبال مشکلات درون جوامع خود اتخاذ کردهاند. در این چارچوب، از احمد ابوطالب، شهردار وقت روتردام، و نیامکو سابونی، وزیر سابق سوئد، نام برده میشود. این نمونهها نشان میدهد که بخشی از شخصیتهای مسلمان اروپایی نیز نسبت به برخی سنتها و مشکلات اجتماعی در جوامع مهاجر نگاه انتقادی دارند.
در این میان، مسئله اصلی نه صرفاً تروریسم، بلکه موفقیت یا ناکامی فرایند ادغام مهاجران در جوامع اروپایی عنوان شده است. بخشی از مهاجران خواهان پذیرش ارزشها و سبک زندگی جوامع میزبان هستند، در حالی که گروهی دیگر میان باورهای دینی و فرهنگی خود و ارزشهای جوامع غربی ناسازگاری میبینند. مقاله همچنین نسبت به برخی گزارشهای رسمی درباره موفقیت کامل سیاستهای ادغام تردید نشان میدهد.
موضوعاتی مانند برابری جنسیتی، سکولاریسم، پوشش اسلامی و قوانین مربوط به حجاب و نقاب نیز بخش دیگری از این بحث را تشکیل میدهد. مقاله از ممنوعیت برخی پوششها در کشورهای اروپایی سخن میگوید و موضعی انتقادی نسبت به بخشی از نمادهای مذهبی و فرهنگی مسلمانان اتخاذ میکند؛ مواضعی که بازتابدهنده رویکرد محافظهکارانه و منتقدانه آن نسبت به چندفرهنگگرایی است.
در پایان، حضور مسلمانان در اروپا واقعیتی پایدار و تأثیرگذار بر آینده این قاره توصیف شده و بحث اصلی به جای وقوع یا عدم وقوع این تغییرات، بر مسیر آینده روابط میان جوامع مسلمان و غیرمسلمان متمرکز میشود. مقاله همچنین روسیه را نمونهای مهم اما کمتر مورد توجه قرار میدهد و با اشاره به جمعیت گسترده مسلمانان این کشور، افزایش نقش آنان در عرصههای اجتماعی و سیاسی و تنشهای قومی و مذهبی در قفقاز، آینده روابط روسیه و جوامع مسلمان را نیز از مسائل مهم دهههای آینده میداند.
..............
پایان پیام