شناسهٔ خبر: 79522449 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه صبح‌نو | لینک خبر

بازگشت محسن نامجو نشانه چیست؟

مهاجرت معکوس ایرانیان

صاحب‌خبر -


بازگشت محسن نامجو به ایران پس از حدود دو دهه دوری از کشور شاید در نگاه نخست تنها تصمیم شخصی یک خواننده و آهنگساز برای پایان دادن به سال‌های غربت به نظر برسد اما اگر این اتفاق را در کنار مجموعه‌ای از تحولات ماه‌های اخیر قرار دهیم، می‌توان از شکل‌گیری یک روند تازه سخن گفت؛روندی که در آن بخشی از ایرانیان مقیم خارج از کشور، از چهره‌های فرهنگی و هنری گرفته تا فعالان سیاسی و دانشگاهی، بار دیگر به بازگشت به وطن و ازسرگیری زندگی در ایران می‌اندیشند.
محسن نامجو پنجشنبه پنجم شهریورماه، پس از حدود ۲۰ سال زندگی در خارج از کشور، به ایران بازگشت. او پیش از این در پیامی ویدئویی اعلام کرده بود که در این مرحله از زندگی، حضور در ایران و بودن در کنار خانواده و دوستانش برای او اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده و غربت برایش دیگر معنای گذشته را ندارد. تصاویر حضور او در فرودگاه امام خمینی نیز بازتاب گسترده‌ای در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی پیدا کرد.
اما اهمیت بازگشت نامجو شاید بیش از خود این رویداد، در پرسشی باشد که دوباره مطرح کرده است: آیا بازگشت او یک اتفاق فردی است یا نشانه‌ای از آغاز موجی تازه برای بازگشت ایرانیان خارج از کشور؟


جنگ و مسئله «وطن»


پس از جنگ، مفهوم ایران و تعلق به وطن برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور  به مسئله‌ای متفاوت تبدیل شد. تجربه جنگ، صرف‌نظر از اختلاف‌های سیاسی و دیدگاه‌های متفاوت ایران را حول محور تمامیت سرزمینی و حفظ استقلال ایران جمع کرد.
در این میان، بخشی از ایرانیان خارج از کشور که سال‌ها منتقد برخی از سیاست‌ها بوده‌اند، اما با مواجهه در برابر ایده اشغال، تجزیه یا حتی براندازی پس از حمله نظامی به کشور بیش از گذشته خود را در موقعیتی متفاوت از جریان برانداز و به ویژه حامیان پهلوی و سایر گروه‌های تروریستی تعریف کردند.
جریان سلطنت‌طلب و پهلوی با توجه به رویکردشان در قبال تحولات جنگی و برخی ارتباطات سیاسی با دولت‌های خارجی برای بخشی از ایرانیان خارج از کشور دیگر حتی به عنوان «اپوزیسیون» تلقی نشدند. نتیجه، برجسته‌تر شدن گروهی از ایرانیان بود که می‌توان آنان را منتقد، یا حتی معترض به برخی از سیاست‌ها  دانست اما در عین حال حاضر نیستند به نام مخالفت با نظام در صف حمله به ایران یا پروژه‌های وابسته به قدرت‌های خارجی قرار در مسیر اشغال، تجزیه یا براندازی قرار بگیرند.


هدف؛ «حفظ ایران»

شاید مهم‌ترین تحول ماه‌های اخیر همین تغییر اولویت باشد. پیش از جنگ، در میان بخش‌هایی از جامعه ایرانی خارج از کشور، تغییر حکومت برای برخی قابل تامل بود چرا که مسئله هزینه‌های آن برای ایران، استقلال کشور و حتی احتمال فروپاشی ساختارهای ملی کمتر مورد توجه قرار می‌گرفت.اما جنگ، این معادله را  تغییر داد و حقیقت را آشکار کرد.
وقتی پای امنیت و تمامیت ارضی کشور به میان آمد، دوگانه‌های قدیمی رنگ باختند. دیگر تنها این پرسش مطرح نبود که چه کسی با جمهوری اسلامی موافق یا مخالف است پرسش مهم‌تر این بود که چه کسی در زمان تهدید علیه ایران در کنار ایران ایستاده و چه کسی از فشار خارجی، حمله نظامی یا تضعیف کشور به‌عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف سیاسی خود استقبال می‌کند.
در چنین فضایی، فاصله میان «مخالفت با نظام» و «مخالفت با ایران» بیش از گذشته آشکار شد و البته دفاع جانانه نیروهای مسلح و مقاومت افتخارآمیز ایران این فاصله را آنچنان برداشت که برای ایران دوستان دیگر فاصله ای میان ایران و جمهوری اسلامی وجود ندارد، نظامی که بر خلاف دوره های پیش از خودش نه تنها کشور را به دشمن تسلیم نکرد که حتی در برابر زیاده‌خواهی دشمن یک قدم عقب ننشست!

بازگشت نامجو؛ یک تصمیم شخصی با معنایی فراتر


محسن نامجو از چهره‌هایی بود که سال‌ها زندگی و فعالیت هنری خود را در خارج از ایران ادامه داد. بازگشت او پس از حدود دو دهه، از این جهت اهمیت دارد که تصمیم خود را نه با یک توافق سیاسی یا وعده مشخص برای فعالیت هنری، بلکه با خستگی از غربت و تمایل به زندگی در کنار خانواده و عزیزانش توضیح داده است. او گفته بود که در این مرحله از زندگی، بودن در وطن برایش حتی از فعالیت‌های موسیقی و فرهنگی اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
همین نکته می‌تواند مهم‌ترین نشانه برای فهم یک تحول گسترده‌تر باشد: برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، بازگشت به ایران لزوماً به معنای تغییر کامل دیدگاه‌های سیاسی نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای عشق به ایران در هر شرایطی باشد.
این دقیقاً همان فضایی است که اگر توسعه پیدا کند، می‌تواند راه را برای بازگشت بسیاری از چهره‌های فرهنگی، هنری، علمی و حتی سیاسی دیگر هم باز کند.
بحث بازگشت چهره‌های ایرانی خارج از کشور، پس از جنگ در فضای رسمی نیز جدی‌تر شده است.
گزارش‌هایی درباره تمایل برخی چهره‌های شناخته‌شده برای بازگشت منتشر شد و مسئولان فرهنگی نیز از تلاش برای شناسایی و فراهم کردن زمینه بازگشت برخی «نام‌های خارج‌نشین» خبر داده‌اند. 

این موضوع البته تنها به هنرمندان محدود نیست. در میان ایرانیان خارج از کشور، طیفی از استادان دانشگاه، فعالان فرهنگی، کارآفرینان، پژوهشگران، روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی وجود دارند که حاضر نیستند زیر پرچم جریان‌های برانداز، به‌ویژه جریان سلطنت‌طلب، فعالیت کنند.
بخشی از این افراد در سال‌های گذشته به دلایل مختلف مهاجرت کردند، اما این به معنای قطع رابطه عاطفی و هویتی آنان با کشور نبوده است.
جنگ برای بسیاری از آنان یادآوری کرد که ایران، وطن مشترک میلیون‌ها انسان است و سرنوشت آن را نمی‌توان به دست بدخواهان و دشمنان سپرد.


فاصله‌گیری از پروژه پهلوی


در سال‌های اخیر، جریان سلطنت‌طلب تلاش زیادی کرد تا خود را نماینده ایرانیان خارج از کشور معرفی کند، اما تحولات پس از جنگ نشان داد چنین ادعایی با واقعیت جامعه ایرانی خارج از کشور فاصله زیادی دارد.
بسیاری از ایرانیانی که حتی منتقد جمهوری اسلامی هستند، در عین حال نه به بازگشت سلطنت اعتقاد دارند، نه رضا پهلوی را رهبر سیاسی خود می‌دانند و نه حاضرند از حمله خارجی یا فشار بر ایران استقبال کنند.
این شکاف به‌ویژه پس از جنگ عمیق‌تر شد. گروهی از ایرانیان خارج از کشور که شاید پیش‌تر در مخالفت با نظام با جریان سلطنت‌طلب اشتراک‌هایی داشتند، اکنون به دلیل نگاه متفاوت به مسئله جنگ، امنیت ملی و وابستگی پهلوی به اسرائیل مسیر خود را از این جریان جدا می‌کنند.
در نتیجه، می‌توان گفت یکی از زمینه‌های احتمالی موج بازگشت افزایش فاصله با جریان‌هایی است که برای رسیدن به قدرت، حاضر به پذیرش هزینه‌های سنگین برای ایران هستند.
در نهایت می‌توان گفت با وجود انتقادات و ابهامات جدی که هنوز در خصوص برخی مواضع ساختارشکن محسن نامجو وجود دارد و او هنوز موضع‌گیری شفافی در خصوص این مواضع نکرده، اگر بازگشت نامجو قرار باشد آغاز یک روند باشد، سیاست فرهنگی و سیاسی کشور از سطح یک اتفاق نمادین فراتر می‌رود.
جمهوری اسلامی ایران نشان داده برای بازگشت ایرانیان به وطن میان کسانی که صرفاً منتقد یا معترض سیاسی‌اند و کسانی که در پروژه‌های خشونت‌طلبانه، تجزیه‌طلبانه یا وابسته به قدرت‌های خارجی نقش فعال دارند، تفاوت قائل می‌شود.
شاید مهم‌ترین پیام این بازگشت ساده باشد: می‌توان منتقد بود، می‌توان تجربه‌ای متفاوت  داشت، می‌توان سال‌ها خارج از ایران زندگی کرد و در عین حال، روزی تصمیم گرفت که ایران همچنان خانه است.
اگر چنین نگاهی تقویت شود، شاید در ماه‌ها و سال‌های آینده شاهد بازگشت چهره‌های بیشتری باشیم؛ هنرمندانی که سال‌هاست در غربت زندگی می‌کنند، استادانی که ایران را ترک کرده‌اند، فعالانی که با جریان‌های برانداز و به‌ویژه سلطنت‌طلب زاویه دارند و ایرانیانی که پس از تجربه جنگ دیگر نمی‌خواهند به ایران پشت کنند.